تحلیل رابطه میان مردم و امام راحل

شکی نیست که میان شخص امام راحل و مردم در همه عرصه ها اعم از دوره پیش از انقلاب و دوران مبارزات و اوان پیروزی و همچنان پس از پیروزی و تشکیل حکومت اسلامی یک نوع رابطه عمیق و ناگسستنی وجود برقرار بوده و هرچه ا ز زمان این رابطه می گذشت هم بر عمق آن افزوده می شد و هم گستره آن را بیشتر می نمود.

این مطلب برای هر کسی که اندک آشنایی با امام و سیره وی داشته باشد به عیان قابل مشاهده و تصدیق است و کسی را یارای انکار این مساله نخواهد بود.

البته پرواضح است که این رابطه یک رابطه شخصی و عاطفی صرف نبوده بلکه از عمق دینی و اعتقادی برخوردار بوده چون امام با آن شخصیت بی نظیری که پس از عصر معصومان دارا بود نمی تواند تنها در بعد شخصی و عاطفی بگنجد بلکه او نمادی از جامعیت عمل به همه دستورات اسلام به شمار می آمد.

قرآن کریم این رابطه عمیق را برخاسته از نیروی معنوی و عشق به مردم و خدمت به مردم معرفی می کند و از ویژگی های انبیاء و پیامبران بر می شمارد.

لَقَدْ جَآءَکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ )التوبه:۱۲۸/۹)

قطعاً، براى شما پیامبرى از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به ]هدایت[ شما حریص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است. التوبه: ۱۲۸/۹

در این ایه شریفه ویژگی پیامبر را این چنین معرفی می کند دلسوزی و شفیق بودن برای مردم هم در بخش تحمل مشکلات و مصایب و هم در بخش امید به آینده و مهربانی ها لازمه.

این حرص بودن پیامبر نسبت به مردم حکایت از شدت رابطه آنحضرت با مردم مینماید آنهم رابطه ی بسیار عمیق که او را نسبت به خدمت به آنها و هدایت آنها حریص می کند.

شخصیت امام راحل در موضعگیری هایش در برابر ظالمان و ستمگران نیز بر مبنای محبت و دلسوزی برای مردم و در راستای پیگیری عزت و سربلندی مردم انجام  می داد.

او هرگز حاضر به این نبود که هیچ فردی زیر بار ستم و و ظلم و منت دیگران بویژه غیر مسلمانان برود.

مبارزات امام با طاغوتیان همه و همه برای حفظ عزت مردم و سربلندی آنان بود و محبت ویژه مردم در باره امام نیز برای این بود که تلاش خالصانه امام برای حفظ عزت آنان را با تمام وجود احساس کردند و به همین خاطر د رراه امام سر می دادند و از هیچ امری فرو گذار نمی کردند.

چرا از زمان ورود اما تا رحلت امام جمعیت مستقبلین و مشایعین وی دو برابر شدند در حالی که همه حاکمان و رهبران با گذشت زمان از محبوبیت کمتری برخودار خواهند شد.

راز این مطلب در درک حقیقی مردم نسبت به این روحیه امام بود که سبب ماندگاری این علاقه گردیدو چنانچه مشاهده می کنیم که جوانان در نثار جان خود در راه امام دریغ نمی ورزیدند به خاطر همین روحیه بود.

و این از ویژگی های یک رهبر حقیقی و دینی و الهی است و در حکومت امیر مومنان نیز همین نکته به عنوان یک دستور العمل به نمایندگان وی ابلاغ می گردد.

امام علی (ع) به مالک اشتر می نویسد:

وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَهَ لِلرَّعِیَّهِ وَ الْمَحَبَّهَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ….

دلت را برای مردم و رعیت از رحمت و مهربانی مملو نما و به آنها محبت کن ونسبت ایشان لطف روا بدار و خود را همانند درنده ای که تا فرصت به دست  می آورد می خواهد طعمه خویش را بدرد نباش زیرا اینها یا برادران دینی تو هستند و یا نظیری در آفرینش برای تو.

این رابطه عمیق و دوست داشتنی در همه عرصه ها متقابل بوده و این عمق متقابل یک امر بی نظیری است که در تاریخ پس ا زعصر معصومان به مانند آن واقع نشده است.

مقام معظم رهبری با نقل خاطره ای به این رابطه اشاره می کند و علاقه مندی مردم به امام را بیان می نماید.

فرمود: معنویت مردم و خانواده‌ى شهدا و اخلاص رزمندگان در جبهه‌ها، امام را به هیجان مى‌آورد. من چند بار گریه‌ى امام را – نه فقط به هنگام روضه و ذکر مصیبت – دیده بودم. هر دفعه که راجع به فداکاریهاى مردم با امام صحبت مى‌کردیم، ایشان به هیجان مى‌آمدند و متأثر مى‌شدند. مثلاً موقعى که در محل نماز جمعه‌ى تهران، قلکهاى اهدایى بچه‌ها به جبهه را شکسته بودند و کوهى از پول درست شده بود، امام(ره) در بیمارستان با مشاهده‌ى این صحنه از تلویزیون متأثر شدند و به من که در خدمتشان بودم، گفتند: دیدى این بچه‌ها چه کردند؟ در آن لحظه مشاهده کردم که چشمهایشان پُر از اشک شده است و گریه مى‌کنند.

بار دیگر موقعى گریه‌ى امام را دیدم که سخن مادر شهیدى را براى ایشان بازگو کردم: در شهرى سخنرانى داشتم. بعد از پایان سخنرانى، همین که خواستم سوار ماشین شوم، دیدم خانمى پشت سر پاسدارها خطاب به من حرف مى‌زند. گفتم راه را باز کنید، تا ببینم این خانم چه‌کار دارد. جلو آمد و گفت: از قول من به امام بگویید بچه‌ام اسیر دست دشمن بود و اخیراً مطلع شدم که او را شهید کرده‌اند. به امام بگویید فداى سرتان، شما زنده باشید؛ من حاضرم بچه‌هاى دیگرم نیز در راه شما شهید شوند.

من به تهران آمدم، خدمت امام رسیدم، ولى فراموش کردم این پیغام را به ایشان بگویم. بعد که بیرون آمدم، سفارش آن مادر شهید به ذهنم آمد. برگشتم و مجدداً خدمت امام رسیدم و آنچه را که آن خانم گفته بود، براى ایشان نقل کردم. بلافاصله دیدم آن‌چنان چهره‌ى امام درهم رفت و آن‌چنان اشک از چشم ایشان فرو ریخت، که قلب من را سخت فشرد.






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


1 + 8 =