برهمنم که شدم چو عجم غلام علی/ روایتی دیگر از دیدار شعرا با رهبر انقلاب در نیمه رمضان

خبرگزاری فارس: شهادت ۳ شاعر برای اثبات هویت یک شاعر/ تمایل رهبری برای ادامه شعرخوانی تا سحر/ تذکر به قزوه درباره نام خلیج‌فارس
روایتی دیگر از دیدار شعرا با رهبر انقلاب در نیمه رمضانظهیر احمد صدیقی نخستین شاعری است که نامش برای شعرخوانی اعلام می شود، شاعری اهل پاکستان که حافظ کل قرآن کریم  است و ۵ کتاب برای معرفی زبان و ادبیات فارسی نوشته و در دانشگاهی که علامه اقبال لاهوری درس می خوانده و درس می داده است مشغول فعالیت است.

او در شعرش ایرانیان را «عزیزان عجم» و «صاحبان  دین و دل» خطاب می کند:

شاد بادا اصفهان و مشهد و تهران و قم

زنده بادا مردم جانباز و سالار شما

راه شعر و حکمت و عرفان به ما بنمودند

مولوی و حافظ و سعدی و عطار شما

اتحاد قوم مسلم اقتضای وقت ماست

اتحاد قوم مسلم کار ما کار شما…

شعر که تمام می شود رهبری می فرمایند آقای پروفسور شعری خوش لفظ و خوش مضمون و خوش جهتی بود که این آخری خوش جهت بودن مهمتر است.

بلرام شکرام شاعر هندوستانی است که مذهبش هم هندوست ولی شعری را تقدیم به مولا علی (ع) می خواند:

به من رساند نسیم سحر سلام علی

برهمنم که شدم چو عجم غلام علی

من ضعیف چگونه به شعر پردازم

کنار معجزه کامل کلام علی

چو کودکی که  محبت ز مادر آموزد

خوشم که نکته می آموزم از مرام علی

خدا کند که بخوانم چو مردم آزاد

علی امام من است و منم غلام علی…

شعر که تمام می شود حضرت آقا می فرمایند ان شاء الله مشمول کمک و توجه آن بزرگوار قرار بگیرید.

نوبت به شاعری بعدی می رسد مردی که قزوه از او به عنوان بزرگ شاعر تاجیکستان یاد می کند، مومن قناعت شروع می کند به شعرخوانی:

از خلیج فارس می آید نسیم فارسی

ابراز شیراز می اید چو سیم فارسی

دُر از این دریا نمی جویم چو دور افتاده است

از تگ دریا ته چشم یتیم فارسی

می رسد از کشتی بشکسته شعر بی شکست

شعر هم بشکست باپند قدیم فارسی

شیخ را سرمست دیدم یک شبی از بوی نفت

رفت با عطر کفن، عطر و شمیم فارسی

هنگامی که قناعت داشت مصراع نخست ِ بیت پایانی را می خواند رهبری به مزاح گفتند : مثل امشب … و در پایان هم تشکر کردند که به یاد آقای قزوه آوردید که خلیج نگویند و نام کامل خلیج فارس را بر زبان آورند.

اما شعرخوانی شاعران فارسی زبان دیگر کشورها به میان بانوان هم رسید ت آنا برزینا شاعر اوکراینی که در روسیه زبان و ادبیات فارسی تدریس می کند و به گفته قزوه سابقه بازیگری در مجموعه تلویزیونی شهید بابایی را هم دارد، شعرش را بخواند:

این خاک گهربار که ایران شده نامش

شیری ست که بین دو دریاست کنامش…

فرزانه خجندی دیگر شاعری ست که به نمانیدگی از بانوان تاجیک شعر می خواند و پس از او هم نوبت به سیده تکتم حسینی می رسد که از مهاجران افغان در ایران است که شعر او در میان حاضران بخصوص بیت پایانی اش تاثیر می گذارد و احسنت رهبر انقلاب را هم در پی دارد:

نشسته برف پیری روی مویت  دلم می خواست تا باران بگیرد

تنت از خستگی خرد و خمیر است  بیا تا خانه بوی نان بگیرد

بهـــــاران از تو تصویـــری ندارد   پــدر پاییـــــز تقصیـــری ندارد

نمی خواهم که در این فصل غربت دل پرمهــرت از آبان بگیرد

غریب و خسته و بی سرپناهم  سیاه است آسمان بختگاهم

برای برگ های زرد عمـــــرم   بگـــو جنگل حنــابندان بگیــــرد

پدر اندوه در دلهــا زیاد است  سرِ راه تو مشکل ها زیاد است

بگو کی می رسد از راه آن روز  که بر ما زندگــی آسان بگیرد

خدا قوت.. نباشی خسته ای ماه  از این دنیای تاریک و پر از آه

خدای یوسفِ افتـــاده در چاه  تقاصت را از ایــن زندان بگیرد

خدا را شکــــر اگر امروز غـــــم هست،

حرم هست و حرم هست و حرم هست

خودت گفتی به من ، امکان ندارد  ، دل سادات در ایــران بگیرد

شعرخوانی در میان بانوان حاضر در جلسه همچنان ادامه دارد، این بار غزاله شریفیان می خواند:

بدون مقصد پایانه ها شبیه هم اند

همین که دور شوی خانه ها شبیه هم اند

کسی شبیه تو حرف مرا نمی فهمد ؛

مسلم است که بیگانه ها شبیه هم اند

من و تو از غم دوری شبیه هم شده ایم

که بعد زلزله ویرانه ها شبیه هم اند

به پای سوختنم اشک از چه می ریزی ؟

به چشم شمع که پروانه ها شبیه هم اند

مرا شراب نگاه تو مست کرده فقط

که گفته است که پیمانه ها شبیه هم اند ؟

تو سرزمین منی ، من شبیه بادی که

نبست دل به تو ؛ دیوانه ها شبیه هم اند

بیا کمی متفاوت به آخرش برسیم

وگرنه اولش افسانه ها شبیه هم اند

کسی که میرود از گم شدن نمی ترسد؛

بدون مقصد پایانه ها شبیه هم اند…

شعر که تمام می شود آقا می فرمایند: طیبه  الله انفاسکم … خیلی خوب بود … دست شما درد نکند.

انسیه سادات هاشمی شاعره دیگری است که در این محفل شعرخوانی می کند، شعرخوانی او حاشیه ای هم داشت در حالی که ساعت نزدیک ۱۰ و ۳۰ دقیقه شب شده بود و بخش عمده ای از مراسم سپری شده بود و خانم هاشمی در حال شعر خواندن بود، علی جنتی وزیر ارشاد ناگهان وارد سالن شد و رهبری هم بلافاصله به خانم هاشمی فرمودند که شعرشان را از ابتدا یک بار دیگر تکرار کنند:

مزه ی عشق به این خوف و رجاهاست رفیق!

عشق سرگرمی‌اش آزار و تسلاست رفیق!

نشدم راهی این چشمه که سیراب شوم

تشنگی خاص‌ترین لذت دنیاست رفیق!

بارها تا لب این چشمه دویده است دلم

آبش اما فقط از دور گواراست رفیق!

«نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد»

بنشین شعر بخوان، دور جوان‌هاست رفیق!

میکروفون دوباره به میان آقایان بازمی گردد و این بار نوبت شاعران جوان ایرانی است که یکی پس از دیگری شور و هیجانی خاص به محفل شعرخوانی ببخشند تا آنجا که حضرت آقا فرمودند امشب این جوان ها غوغا کردند.

حسین عباسپور شاعر ۲۰ ساله شعری برای حضرت امام حسن مجتبی می خواند:

بارها از سفره اش با اینکه نان برداشتند

روز تشییع تنش تیر و کمان برداشتند

مردم این شهر در ظاهر مسلمان عاقبت

با صدای سکه دست از دینشان برداشتند

بر سر همسایگانش سایه ای پر مهر داشت

از سرش هرچند روزی سایه بان برداشتند

بذر ننگین جسارت بر تنی معصوم را

این جماعت کاشتند و دیگران برداشتند

دست هایی که بر آن تابوت تیر انداختند

چند سال بعد چوب خیزران برداشتند

رضا شیبانی هم پس از عباسپور بلافاصله شروع به خواندن می کند:

طلوع می کنی آخر، به نور و نار قسم

به آسمان، به افق های بی سوار قسم

هنوز منتظر بازگشتنت هستم

به لحظه های غم رفتن قطار قسم

خزان به سخره گرفته ست گریه ی گل را

به غصه های دل ابری بهار قسم

نمانده است گل و نیست جای شکوه ز باد

که می خورد به سر پر غرور خار قسم

نشانده ام به دل خسته داغ شهری را

به قلب خسته ی این شهر داغدار قسم

به خون نشسته دلم مثل قالی تبریز

به حلقه و گره و مرگ و چوب دار قسم

دلم شبیه گسل های شهر تبریز ست

به این سکوت … به این صبر پایدار قسم…

شعر که تمام می شود، حضرت آقا می فرمایند : تبریزی سن؟ شیبانی هم پاسخ مثبت می دهد، آقا ادامه می دهند: از قالی تبریز معلوم بود، شهریار هم همسن و سال شما بود، همین طور شعر می گفته است…

قزوه به میان صحبت می آید و می گوید: ضعیف می گفته … حاضران لبخندی می زنند اما بلافاصله آقا ادامه می دهند: نه مهم این است که شعرش رو به آبادی ست خیلی خوب ان شاء الله همین طور پیش بروید از شهریار هم جلو می زنید فقط باید بدانید که اینجا وارد راه شدید و منزل نخست است و باید آموخت و پیش رفت.

قزوه می گوید از قالی تبریز سری به قالی کاشان بزنیم و علی فردوسی برایمان شعر بخواند:

یک اتفاق ساده مرا بیقرار کرد

یابد نشست و یک غزل تازه کار کرد

در کوچه می گذشتم و پایم به سنگ خورد

سنگی که فکر و ذکر دلم را دچار کرد

از ذهن من گذشت که با سنگ می شود

آیا چه کارها که در این روزگار کرد !

با سنگ می شود جلوی سیل را گرفت

طغیان رودهای روان را مهار کرد

یا سنگ روی سنگ نهاد و اتاق ساخت

بی سرپناه ها همه را خانه دار کرد

یا می شود که نام کسی را بر آن نوشت

با ذکر چند فاتحه، سنگ مزار کرد

یا مثل کودکان شد و از روی شیطنت

زد شیشه ای شکست و دوید و فرار کرد

با سنگ مفت می شود اصلا به لطف بخت

گنجشک های مفت زیادی شکار کرد

یا می شود که سنگ کسی را به سینه زد

جانب از او گرفت و بدان افتخار کرد

یا سنگ روی یخ شد و القصه خویش را

در پیش چشم ناکس و کس شرمسار کرد

ناگاه بی مقدمه آمد به حرف سنگ

اینگونه گفت و سخت مرا بیقرار کرد :

تنها به یک جوان فلسطینی ام بده

با من ببین که می شود آنگه چه کار کرد!

بلافاصله آقا فرمودند خیلی خوب ، آفرین، مضمون ، لفظ و جهت … همه چیز خوب بود.

رهبری همچنین گفتند البته یکی از کارکردهای سنگ را نگفتید:

هر سنگ که بر سینه زدم،نقش تو بگرفت

اما شاعر جوان بعدی علیرضا قنبری بود با شعری در مدح امام رضا(ع):

هرچند که درشهرتوبازار زیاد است

بایدبرسم زود…خریدار زیاد است

من در به درپنجره فولادم ودیریست

بین من و آن پنجره دیوار زیاد است

آنقدر کریمی که بدهکارتو کم نیست

آنقدر کریمی که طلبکار زیاد است!

پاییز رسیدیم به حرم با همه گفتم :

اینجا چقدر چادر گلدار زیاد است

بابار گناه آمدام  مثل همیشه

بابار گناه آمدم این بار زیاد است!

گندم به کبوتر بدهم؟شعربگویم؟

آخرچه کنم در حرمت ؟!کارزیاد است…

به اینجای شعر که رسید آقا فرمودند : زیارت، زیارت از هر کاری بهتر است!

در انتهای شعر هم گفتند: با حال، با مضمون ، خیلی خوب خیلی خوب…

اما بی تردید تاثیرگذارترین شاعر امسال احمد بابایی بود، شاعر جوانی که شعرش مضامین روز جهان اسلام را طرح می کرد و چندین بار با احسنت ها و طیبه الله های حاضران و رهبری همراه شد:

خبر آمیخته با بغضِ گلوگیر شده ست

سیلِ دلشوره و آشوب سرازیر شده ست

سرِ دین طعمه سرنیزه ی تکفیر شده ست

هر که در مدح علی شعر جدید آورده ست

گویی از معرکه ها نعش شهید آورده ست

روضه مشک رسیده ست به بی آبی ها

خون حق می چکد از ابروی محرابی ها

باز هم حرمله… سرجوخه وهابی ها

تا “بهار عربی” روی علف باز کند

جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند

وای اگر دست کجی پا به “نجف” باز کند

عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست

سینه “سنی و شیعه” سپر شیر خداست

لخت خون جگر ماست به روی لبشان

کوره ی دوزخیان، گوشه نشین تبشان

لهجه عبری و لحن عربی مکتبشان

“نیل” را تا به “فرات” – آنچه که بود آتش زد

شک مکن ما همه را مکر یهود آتش زد

بی جگرها جگر حمزه به دندان گیرند

انتقام احد و بدر ز طفلان گیرند

چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند

بیشتر زانکه از این قوم بدی می جوشد

از زمین غیرت “حجر بن عدی” می جوشد

گره انگار نه انگار به کار افتاده

سایه سرکش ما گردن دار افتاده

چشم بی غیرت اگر سمت “مزار” افتاده

صاعقه در نفس ابری خود کاشته ایم

به سر هر مژه ای یک قمه برداشتیه ایم

سنگ تکفیر به آیینه ی مذهب؟! هیهات!

ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟! هیهات!

دست خولی طرف معجر زینب؟! هیهات!

ما نمک خورده‌ی عشقیم به زینب سوگند

پاسبانان دمشقیم به زینب سوگند

داس تکفیر گل از ریشه بچیند؟! هرگز!

کفر بر سینه‌ی توحید نشیند؟! هرگز!

مرتضی همسر خود کشته ببیند؟! هرگز!

پایتان گر طرف “کرب و بلا” باز شود

آخرین جنگ جهانی حق آغاز شود…

هنگام خواندن این شعر چندین بار رهبر انقلاب لب به تحسین گشودند و در پایان با ذکر چند مشاء الله فرمودند : امشب جوان ها غوغا کردند.

علی سلیمانی دیگر شاعر جوانی بود که شعر خواند، پس از او نوبت به محمد حسین ملکیان رسید تا شعری دفاع مقدسی برای جانبازان رشید ۸ سال دفاع مقدس بخواند:

جنگ یک جدول تناسب بود، تا جوابش همیشه این باشد:

پدرم ضرب در چهل درصد، حاصلش بخش بر زمین باشد

عده ای را ضریب منفی داد، عده ای را به هیچ قسمت کرد

تا هر آن کس که سوء نیت داشت تا ابد زیر ذره بین باشد

یک نفر فکر آب و خاک که نه! در پی نان و آب بود از جنگ

خطر جبهه را خرید به جان تا پس از جنگ، خوش نشین باشد!

یک نفر فارغ از معادله ها بی خیال تمام مشغله ها

روی میدان مین قدم زد ت…ته این سطر نقطه چین باشد

در جواب کسی که می گوید پدر از جنگ ، دست پر برگشت

هر دو آستین او خالی ست تا جوابش در آستین باشد

همقطار پدر که عکاس است گفت در هشت سال جبهه و جنگ

حسرتش ماند بر دلم یکبار پدرت رو به دوربین باشد…

پس از این شعر رهبری فرمودند شما فرزند جانباز هستید یا از زبان فرزند جانباز سروده اید که ملکیان پاسخ داد که پدرش جانباز است و آقا گفتند سلام مرا برسانید به جانبازان عزیزمان.

میثم داودی هم غزلی برای امام هادی(ع) خواند و نوبت به مهدی نظارتی رسید تا شعری سپید برای کودکان غزه بخواند، پس از شعر او حضرت آقا فرمودند : خیلی خوب، خیلی خوب، با این که خیلی مانوس نیستیم با شعر سپید اما شعر شما را فهمیدیم!

موسی عصمتی، روشندل و شاعر نابینایی  بود که در این محفل به شعرخوانی پرداخت و بعد از او هم نوبت به شعرخوانی طنز رسید که امسال در این عرصه هم بر خلاف سال های گذشته که معمولا یکی از چهره های شناخته شده شعر طنز مانند ناصر فیض و سعید بیابانکی و … شعری می خواندند ، نوبت به شاعری جوان و طناز به نام سعید طلایی رسید، این شاعر پیش از خواندن شعرش یادی از ابوالفضل زرویی نصرآباد کرد که گرفتار بیماری است و حضرت آقا برای شفای ایشان دعا فرمودند.

اما شعر طنز:

فکرم همه جا هست ولی پیش خدا نیست

سجاده ی زردوز که محراب دعا نیست

گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟

اندیشه سیال من ای دوست کجا نیست

از شدت اخلاص من عالم شده حیران

تعریف نباشد! ابداً قصد ریا نیست!

از کمیت کار که هر روز سه وعده

از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست

یک ذره فقط کند تر از سرعت نور است

هر رکعت من حائز عنوان جهانی­ست…

در این جای شعر آقا گفتند بدهید در گینس ثبت اش کنند.

این سجده سهو است و یا رکعت آخر؟

چندسیت که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من تا غم وام است و تورم

محراب به یاد خم ابروی شما نیست!

بی دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد

تا فکر من از قسط عقب مانده جدا نیست

هر سکه که دادند دو تا سکه گرفتند

گفتند که این بهره بانکی­ست ربا نیست

از بس که پی نیم وجب نان حلالیم

در سجده ما رونق اگر هست صفا نیست

گویند که گنجی ست به هر سجده ،بیایید!

من رفتم و پیدا نشد ای دوست،نیا! نیست…

به به! چه نمازی­ست همین است که گویند

راه شعرا دور ز راه عرفا نیست…

در پایان رهبری هم به مزاح فرمودند: خدا ان شاء الله این نماز رو از شما قبول کنه!

شریف صادقی(وفا) از قم دیگر شاعری بود که در این مراسم شعری را تقدیم به حضرت حجت(عج) کرد، بلال کمالی هم شعری ترکی خواند و بعد از او نوبت به روحانیون شاعر رسید، البته قزوه اعلام کرد که تا اکنون که یک ساعت از مراسم می گذرد، ۲۰ شاعر شعر خوانده اند که هیچ کدامشان پیش از این در این مراسم شعر نخوانده اند.

اما حجت الاسلام سید عبدالله حسینی نخستین روحانی بود که قزوه تاکید کرد گفته است ۸ بند از یک شعر بلند را می خواند و از حاضران خواست بشمرند که اگر بیشتر خواند جریمه شود.

حسینی هم پیش از آغاز شعرخوانی اش و پس از عرض ادب، خطاب به رهبری گفت: این شعر ۵۰ بیت است و من خُمس آن را تقدیم می کنم و حضرت آقا هم فرمودند: سهم ساداتش را هم خودتان بر می دارید؟!

حسینی در بندها و بیت هایی از شعرش به تعبیر رهبری اشکالاتی به روحانیون و حوزه های علمیه وارد می کرد که باید در مباحث جهانی مانند فلسطین و … ورود بیشتری داشته باشند که آقا با اشاره به این که در شعر شما اصطلاحات فقهی و اصولی و نحوی خوبی بود، فرمودند حقا و انصافا اکنون در ایران این اشکال چندان وارد نیست و شما نیمه پر لیوان را نشان دهید.

محمد حسین انصاری نژاد شاعر خونگرم بوشهری دیگر روحانی بود که در این مراسم شعری خواند که به گفته خودش یک غزل ساحلی و جنوبی است:

ماه رد می شد از شب یلدا ولی انگار بی خبر بودیم

سایه ها هم بلندتر بودند، شاد از آن جشن مختصر بودیم

پای این صخره سفره گستردیم، باده مان چای قند پهلو بود

شب سردی که گرم خاطره از کودکی های یکدگر بودیم

صفی از مرغ های ماهیخوار آمدند از اجل معلق تر

فکر اندوه ماهیان آن شب، از همه عمر بیشتر بودیم

ماسه ها از تلاطم امواج زیر پامان تکان تکان می خورد

در مه آلود ساحل بی تاب چون دو تا قوی همسفر بودیم

سیلی موج ها مکرر شد، ناگهان صخره ها کم آوردند

چشم بر موج های ساحل کوب، محو هنگامه ی خطر بودیم

قصه ی کودکانه ی خود را شب یلدا به ماه می گفتیم

گاه بالای تخته سنگی نیز در خیال از ستاره سر بودیم

عابر صخره های ساحلیم موج ها در دلم می آشوبند

حضرت آقا فرمودند: آفرین شعر خیلی خوب بود.

در این لحظه علیرضا قزوه به ساعت اشاره کرد که وقت شعرخوانی ما تمام شده است و ما یک ساعت و ربع خودمان را مصرف کردیم، حال اگر حضرت آقا هر دستوری بفرمایند ما در خدمت شان هستیم که رهبری فرمودند، اگر به من باشد که می گویم:

کاش امشب همگی شعر بخوانند اینجا

بعد از آن تا سحری جمله بمانند اینجا

که این بیت بداهه مقام معظم رهبری لبخند را بر لبان همه شاعران نشاند و حجت الاسلام ذکریا اخلاقی دیگر روحانی شد که نوبت به او رسید تا شعری بخواند.

بعد از آقای اخلاقی ، حضرت آقا گفتند آقای دکتر حداد ( عادل) ، آقای محمدی( گلپایگانی) شما شعر نمی خوانید؟

آقای حداد عادل هم در حالی که در جیبش دنبال شعر می گشت ، آقا دوباره فرمودند: الحمدالله امشب جوان ها خیلی خوب بودند، خداوند برکات و جلوه های جوانی مبارک را در این بچه های خوب افزایش دهد.

حداد عادل شروع کرد به خواندن شعر:

آسمان ابری است اما ماه پیدا می‌شود

ماه پنهان است اما گاه پیدا می‌شود…

حاج آقای محمدی هم پس از حداد عادل شعری می خواند که پیش از آن می گوید شاید آقا چندان راضی نباشند از خواندن این شعر و از ایشان عذر می خواهم، و گفت که این شعر مرتبط با همین محفل است:

بیا که طالع صبح امید ما اینجاست

بیا سرای حسین، پور مصطفی اینجاست…

در این شعر چندین بار به رهبری با استعاره ها و ایهام های مختلف اشاره می شد که پس از پایان حضرت آقا گفتند: فرمودید حقیر خوشم نمی آید و در عین حال هم خواندید، چه بگویم!

سپس آقا رو به مرتضی امیری اسفندقه کردند و پرسیدند آقای امیری شما شعر نمی خوانید، مرتضی هم از خدا خواسته سریع خودش را از ردیف های پشتی به جلو رساند و شروع به شعرخوانی کرد:

با تو اگر دوباره قراری نداشتیم

هرگز به کار آئینه کاری نداشتیم

امیری بعد از خواندن شعر نخستش گفت: دو سال پیش خدمت شما قصیده ای خواندم، فرمودید همه اینها را می‌شود در غزلی سرود، من آن شب وقتی رفتم خانه ۴ غزل سرودم و در یکی از آنها خودم را تنبیه کردم که چرا باعث تکدر خاطر شما شدم( که البته امیدوارم این گونه نباشد) و گفت:

به محفلی که سخن از لطایف غزل است

قصیده هر که بخواند خروس بی محل است…

حضرت آقا هم خطاب به امیری گفتند طبع شما محکم و استوار است، ان شاء الله آن را حفظ و تقویت کنید… امیری هم در پاسخ گفت: با دعای خیر شما… آقا هم فرمودند ما که دعا می کنیم ولی این چیزها فقط دعایی نیست، دوایی هم هست… خودتان را با شاعران بزرگ مقایسه کنید با مولوی، حافظ، سعدی، نظامی و خاقانی و جلو بروید و فکر نکنید اینجایی که هستید منزل آخر است، خیر همواره باید تلاش کرد و جلو رفت و این بیت را قرائت فرمودند:

سرشارم از جوانی هرچند پیر دهرم

سروم که در خزان هم رنگ بهار دارم

بعد از این فرمایشات آرام آرام ساعت به ۱۱ و ۳۰ دقیقه نزدیک می شود و قزوه می خواهد که با ذکر صلواتی شعرخوانی ها به پایان برسد و حاضران آماده می شوند تا از بیانات رهبر معظم انقلاب بهره ببرند.






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


+ 5 = 9