انسان اگر ظرفیتش را بالا ببرد نیازی به روانشناس ندارد

ما باید یک بازنگری در معنا و مفهوم توکل را داشته باشیم. ما در محضر خدا حضور داریم و همه چیز از خدا است. خدا به همه چیز قادر و آگاه است. ما دعا می کنیم که خدا تو مطلوب من باش، کاری کن که من هم مطلوب تو شوم. توکل یعنی نتیجه تلاش؛ اینکه آدم نتیجه تلاش خودش را به خدا واگذار کند، یعنی توکل کرده است.

دکتر غلامعلی افروز در گفت‌وگوی تنهایی شبکه چهار گفت: در خیابان ها و کوچه هایی که در آن تردد می کنید و اساسا در جهانی که در آن هستیم چقدر دل آرامی وجود دارد؟

دل آرامی با گشاده رویی همراه است. دل آرامی یعنی احساس آرامش و آرامش هم یعنی خوشبختی. از نظر من خوشبخت کسی است که از عمق وجودش احساس آرامش کند. آرامش مسیر است و مقصد نیست. آدمهایی که آرامش دارند دل آرام هستند و اینها همه هستی را دارند و دل آرامی دو راه دارد؛ یاد خدا و بودن کنار همسری دل آرام. بعضی ها هستند که تنها هستند ولی در انزوای اجتماعی نیستند ولی برخی دیگر ظاهرا تنها نیستند و در کنار همسر و خانواده اند ولی در انزوای اجتماعی هستند.

بعضی وقتها همه چیز وجود دارد؛ خانه و ماشین و غیره اما دل آرام نیستند، حال فرد خوب نیست؛ احساس رضا مندی حیاتی یک امر مقدسی است، انسان باید احساس کند که دارد تلاش می کند و تلاشش هدفمند است و تفکرش به خداست. آدم باید فقط با خودش رقیب باشد و با همه دوستانش رفیق باشد. تلاش کند و توکل به خدا کند، ما موظف به تلاش هستیم و موظف به حصول نتیجه نیستیم. اینهایی که دنبال نتیجه هستند، همیشه دنبال ۲۰ هستند و اینها همیشه دغدغه دارند. آدمهایی تلاش گرا، معمولا توانمندی زندگی دارند.

بالاترین رضامندی در روابط اجتماعی­مان رضامندی زناشویی است. زن و شوهرهایی که از همدیگر راضی هستند، نشاط دارند و عمرشان طولانی است و دل آرام تر هستند. هر کس در حوزه ای که است، رضامندی داشته باشه، این رضا مندی می تواند بستر پویایی و خلاقیت باشد.

گاهی یک اتفاق در یک خانواده می افتد و دو فرد دو واکنش متفاوت دارند. چقدر نگاه ما در میزان رضامندی ما تاثیرگذار است؟

بخشی از رفتارهای ما برخواسته از باورهای ما است و باورهای ما هم بر دو پایه استوار است؛ یک) حوزه شناختی. دو) حوزه احساسی. آمیزه ای از شناخت مطلوب با احساس خوشایند در ما باور غنی ایجاد می کند و این باور است که بستر پدیده های رفتاری ما می شود.

مثال: من برسم منزل و ببینم بچه نگاه کرد و سلام نداد. اگر نگاه من اینطوری باشد که آدم های متواضع همیشه سلام می دهند و از این موضوع ناراحت نشوند. یا بروم کلاس و دانشجوها بلند نشوند؛ بعضی همکاران ناراحت می شوند ولی این دانشجوها یک باوری دارند و من هم یک باوری دارم و باورم این است که بچه ها تعامل با استاد را با همدلی یاد بگیرند. شاید دلیل اینکار هم این باشد که من محبوب نشده ام. اگر محبوب شویم نگاه ها متفاوت می شود. یکی از دعاهای پیامبران این است که خدایا ما محبوب شویم. پس ما باید باورها را اصلاح کنیم و در آن یک بازسازی ایجاد کنیم تا بتوانیم احساس رضایت مندی ایجاد کنیم.

یک خدمه را می شناسم که در شرکتی کار می کند. او می گوید وقتی کار تمام می شود حدودا دو ساعت طول می کشد تا به منزل بروم ولی حال خوبی دارم. همسرم سیب زمینی را می کوبد و کمی هم تف می دهد و فامیل ها همان اطراف هستند و می آیند کنار ما و تلویزیون نگاه می کنیم و الان برای دخترش هم در حال تهیه جهیزیه است. خداوند چه چیزی به او داده که به بقیه کارمندهای آنجا نداده است؟

همان آرامش! یعنی دل آرامی یک موهبت الهی است. یک رضامندی داده است که از وضع موجودش راضی است. البته باید به وضع بهتر بیاندیشد ولی وضع موجود را درک کرده و پذیرفته است. آدم با انکار وضع موجود به آرامش نمی رسد. باید وضع موجود را تبیین کند با همان نشاط و محبت. در وضع موجود باید به همسرم آرامش بدهم، باید با محبت با او صحبت کنم و در وضع موجود نیاز به تکریم دارد، اما آدم باید تلاش کند وضع موجود را به وضع مطلوب تبدیل کند.

من بنده می دانم که باید توکل کنم اما نمی توانم. کجای کار لنگ است؟

ما باید معنا و مفهوم توکل را یک بازنگری داشته باشیم. ما در محضر خدا حضور داریم و همه چیز از خدا است. خدا به همه چیز قادر و آگاه است. ما دعا می کنیم که خدا تو مطلوب منی، کاری کن که من مطلوب شما شوم. توکل یعنی نتیجه تلاش؛ آدم نتیجه تلاش خودش را به خدا واگذار کند، یعنی توکل کرده است. اصلا در نماز که می گوییم، مالک یوم الدین؛ یعنی خدایا نتیجه همه اندیشه و رفتارهای من در دست تو است. من باید کار خودم را انجام دهم و نتیجه اش دست خداست.

آقای افروز، خودتان وقتی حالتان خوب نبود، چه کردید؟

من از این تجارب زیاد داشتم. خیلی صادقانه عرض کنم؛ اول اینکه خودم را سرزنش می کنم. می گویم که خدا خیلی رحیم و مهربان است، خدا خالق نور است، خدا خالق تاریکی نیست. اگر روز نباشد تاریکی است؛ خدا خالق آرامش سلامتی است، اگر سلامتی نباشد بیماری جایش را می گیرد. خدا که برای من مشکل ایجاد نکرده است، یک اتفاقاتی افتاده که این مشکل پیش آمده است. بعضی وقتها من قصور داشته ام که یا مورد امتحان الهی قرار گرفته ام یا غرور داشته ام. از من سوال کردند که چه کنیم که وقتی نماز می خوانیم، تمرکز داشته باشیم؟ من هم گفتم فکر کنید آخرین نماز عمرتان است.

تا بحال پیش آمده که مثلا بگویید که این حرفی که در تلویزیون زدم چون خوشایند روند کلی تلویزیون بود، این را گفتم؛ اگر به خود بود یک طور دیگر می گفتم.

من سعی کرده ام که از گویش های کلیشه ای بر حذر باشم. دبیرستان دارالفنون می رفتم و چندبار من را بازداشت کردند و یکی از مدارک علیه من نوشته ای از فرمایش امیرالمومنین بود که روی دیوار زده بودم. حضرت علی می فرمایند که آنجا که سخن باید به حق گفته شود، خاموشی سزاوار نیست.

اگر خطایی آقای افروز مرتکب شوند، چه می کنند؟

خیلی متاثر می شوم بخصوص اگر کسی رنجیده باشید. مثلا در یک جایی سخنرانی داشتم و یک خانمی دو الی سه ساعت صبر کرد تا من را ببیند. آخر سر سریع می رفتیم و او به من نرسید. من خیلی ناراحت شدم که چرا از عدالت خارج شدم و در نهایت گفتم که با آن خانم صحبت کنم.

مردم زیاد به شما مراجعه می کنند. می خواستم بدانم حال دل مردم خوب است؟

دو تا نکته وجود دارد. یکی اینکه خوشبختانه احساس نیاز به مراجعه به روانشناس و مشاور بالا رفته است. در شراطی که فشار روانی به آدم می آید انسان بیشتر صبور باشد می تواند آرامش خودش را حفظ کند. از سوی دیگر تعدادش هم زیاد شده است. زیرا فکر می کنند با کوچکترین مشکل به روانشناس بروند یعنی از خودشان سلب اختیار می کنند در حالی که اگر انسان کمی صبورتر شود و ظرفیت وجودش خودش را بالا ببرد خیلی از مشکلاتش حل می شود.






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


9 + 3 =