سلمان فارسی

سلمان فارسی از اصحاب پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام) معروف به سلمان محمدی، از ایران است. نام اصلی او «روزبه» بود. وی دوران کودکی را در روستای «جی»* از توابع اصفهان گذراند. پدرش کشاورز و مؤمن به به دین زرتشت بود. سلمان نیز همچون پدرش این دین را اختیار کرده بود

در جستجوی حقیقت……

بسمه تعالی

در محضر سلمان فارسی

15344531911_salama_

 زادگاه

سلمان فارسی از اصحاب پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام) معروف به سلمان محمدی، از ایران است. نام اصلی او «روزبه» بود. وی دوران کودکی را در روستای «جی»* از توابع اصفهان گذراند. پدرش کشاورز و مؤمن به به دین زرتشت بود. سلمان نیز همچون پدرش این دین را اختیار کرده بود

در جستجوی حقیقت

روزی از روزها که سلمان از مزرعه به منزل برمی گشت، صدای ناقوس کلیسا او را کنجکاو کرد. وارد کلیسا شد دید عده ای مشغول نمازند. با دیدن این صحنه منقلب شد و با کشیش آن کلیسا به گفتگو پرداخت و به دین مسیحیت گروید. پس از مدتی، از او پرسید: اصل این دین در کجاست؟ کشیش او را به سرزمین شام ره نمود.

هنگامی که پدرش متوجه گردید، به شدت ناراحت شد و او را محبوس کرد. سلمان به هر زحمتی بود خود را از دست پدر نجات داد و به سوی شام رفت. در آنجا با راهبی پرهیزکار آشنا شد و چندین سال در خدمت او معارف الهی را فرا گرفت. وقتی مرگ راهب فرا رسید. سلمان پرسید: پس از او نزد چه کسی برود؟ او راهبی را در شهر موصل معرفی کرد. سلمان به موصل رفت و راهب را یافت و چند سال از عمر خود را هم نزد او گذرانید. و او راهبی در شهر «عموریه» را به سلمان معرفی کرد.سلمان، به عموریه رفت و چند سال هم در خدمت راهب آنجا بود. او هنگام مرگ به سلمان گفت:طبق مطالبی که در کتابها خوانده ام، در این عصر پیامبری در سرزمینِ دارایِ نخل های فراوان، که میان دو بیابان واقع شده، برانگیخته خواهد شد که بر دین حنیفِ ابراهیم است. این پیامبر نشانه هایی دارد، هدیه قبول می کند ولی صدقه نمی پذیرد و میان دو کتفش مهر نبوت نقش بسته است.

سلمان به شوق دیدار پیامبر، به جستجو پرداخت. عده ای مسافر به او گفتند: ما تو را به سرزمین دلخواهت می رسانیم ولی خیانت کرده و او را به عنوان برده، به فردی یهودی از طایفه بنی قریظه فروختند و خریدار او را به مدینه آورد.

دیدار یار

پس از گذشت چند سال، هنگامی که پیامبر از مکه به مدینه هجرت کرد، روزی سلمان از مردم درباره پیامبر مطالبی شنید. نزد او رفت، دید با یاران خود نشسته و مشغول گفتگو است. مقداری خرما نزد آنها گذاشت و گفت: بخورید که صدقه است. پیامبر به یاران خود فرمود: بخورید ولی خود از آن تناول نکرد. فردای آن روز مقداری خرما برد و گفت: این هدیه است، پیامبر و یاران شروع به خوردن آن کردند. سلمان که دو نشانه از نشانه های پیامبری او را دیده بود، منتظر فرصتی بود که نشانه سوم را نیز ببیند. روزی به قصد دیدن مهر نبوّت، پشت سر پیامبر حرکت کرد، پیامبر موضوع را فهمید و عبا را کنار زد، سلمان به محض مشاهده مهر نبوت، خود را بر پاهای پیامبر انداخت و به شدت گریه کرد، سپس داستان زندگی خود را برای پیامبر شرح داد.

آزادی

سلمان از نخستین دیدار با پیامبر، تصمیم گرفت ملازم و همراه آن حضرت باشد ولی نمی توانست این تصمیم را عملی سازد؛ زیرا برده بود؛ لذا نزد اربابش آمد و خواهش کرد او را آزاد کند. ارباب برای آزادی اش شرط گذاشت و آن اینکه ۳۰۰ نخل خرما برایش بکارد و ۴۰ مثقال نقره به او بدهد. سلمان خدمت پیامبر رسید و جریان را گفت. پیامبر زمینی را برای نخلستان تهیه کرد و همراه اصحاب و یارانش ۳۰۰ نخل کاشت، اصحاب پیامبر مبلغ ۴۰ مثقال نقره را نیز تهیه و به سلمان دادند. به این صورت سلمان آزاد شد و جزو یاران پیامبر قرار گرفت.

مدافع ولایت

سلمان از معدود اصحاب پیامبر بود که با ابوبکر بیعت نکرد و در خانه امام علی(علیه السلام) همراه دیگر یاران آن حضرت، به عنوان مخالف خلافت، متحصّن بود، هنگامی که امام را برای بیعت گرفتن به مسجد می بردند، در حضور خلیفه ایستاد و در توبیخ خلیفه و فضیلت امام علی(علیه السلام) ابتدا با زبان فارسی گفت: «کردید و نکردید و ندانید چه کردید» و سپس ادامه داد: «ای ابوبکر، هنگامی که برای تو جریانی پیش آید که حکم آن را ندانی، به چه چیزی تکیه می کنی؟ هنگامی که از تو سؤالی شود که نمی دانی، به چه کس پناه می بری؟ چه عذری داری که خود را داناتر از نزدیکترین افراد به پیامبر و دانا به تأویل کتاب خدا و سنت پیامبر می دانی؟ کسی که پیامبر او را در زمان حیاتش مقدم داشت و هنگام وفاتش درباره او به شما توصیه کرد. شما کسانی هستید که فرمان پیامبر را فراموش کرده و وصیّت او را از یاد بردید و وعده او را مخالفت کردید و…

استاندار مدائن

خلیفه دوم در سال ۱۶هـ .ق. حُذیفه بن یمان را از سمت استانداری مدائن عزل و با پیشنهاد امام علی(علیه السلام) سلمان را به عنوان استاندار جدید منصوب کرد. سلمان، حکم استانداری را از خلیفه دریافت کرد و در نهایت تواضع و فروتنی، سوار بر الاغ، با سفره ای نان و کوزه ای آب، به طرف مدائن حرکت کرد. مردم که برای استقبال از استاندار جدید به بیرون شهر آمده بودند، دیدند که پیرمردی محاسن سفید، سوار بر الاغ، به طرف شهر می آید. از او نشان استاندار جدید را گرفتند، وقتی خود را به عنوان استاندار معرفی کرد، همه تعجب کردند. سلمان پس از ورود به شهر، خانه ای کوچک، که در کنار مسجد واقع شده بود، را به عنوان اقامتگاه خویش قرار داد.

سلمان از دید پیامبر

حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) همیشه از سلمان به نیکی یاد می کرد و در مقاطع مختلف، این جمله را تکرار کردند که: «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ .در جریان جنگ خندق، مسلمانان به پیشنهاد سلمان، برای مقابله با کفار به حفر خندق مشغول بودند، سلمان، که دارای بازویی قوی بود، مهاجر و انصار خواهان او بودند و هر گروه می گفت: سلمان از ماست. در این هنگام حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) با یک جمله به مجادله آنان پایان داد و فرمودند: «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ .نیز در باره فضیلت سلمان در جایی دیگر می فرمایند:

مَنْ أَرادَ أَن یَنظُرَ إلی رجل نُوِّر قلبه فلینظر إلی سلمان ، هرکس می خواهد به کسی نگاه کند که دلش نورانی است، به سلمان بنگرد.

سلمان از دید امام علی(علیه السلام)

ابوالاسود نقل می کند: روزی با اصحاب و یاران امیرالمؤمنین(علیه السلام) نزد ایشان نشسته بودیم و با همدیگر در حال گفتگو بودیم. بعضی گفتند: ای امیر مؤمنان، از اصحابت برایمان بگو.

فرمود: از کدامیک؟ جواب دادند از سلمان برایمان بگو فرمود: «من لکم بمثل لقمان الحکیم؟! و ذلک امرؤ منّا و إلینا أهل البیت، أدرک العلم الأوّل و أدرک العلم الآخر، و قرأ الکتاب الأوّل و قرأ الکتاب الآخر، بحر لا ینزف.

سلمان از دید امام صادق(علیه السلام)

امام صادق(علیه السلام) سلمان فارسی را بزرگ می دانست و از او بسیار یاد می کرد. عده ای نزد امام، درباره فضیلت سلمان و جعفر طیّار سخن گفتند. بعضی از حاضران، جعفر را بر سلمان برتری دادند و بعضی نیز گفتند: سلمان مجوسی بود و سپس اسلام آورد. امام صادق(علیه السلام) با شنیدن این جمله ناراحت شده، فرمود:یا أبا بصیر، جعله الله علویّاً بعد أن کان مجوسیاً و قرشیّاً بعد أن کان فارسیّاً فصلوات الله علی سلمان و إنّ لجعفر شأناً عند الله یطیر مع الملائکه فی الجنّه.

ای ابابصیر، خداوند او را علوی قرار داد، پس از این که مجوسی بود و قریشی قرار داد پس از این که فارس بود. صلوات خدا بر سلمان. و همانا برای جعفر نیز نزد خداوند جایگاهی است، او همراه فرشتگان در بهشت پرواز می کند.

محبوب خدا و رسول(صلی الله علیه و آله)

رسول گرامی اسلام در مقاطع مختلف و در جمع اصحاب خود، سلمان را می ستود و از او به عنوان دوست خدا و رسول یاد می کرد.

روزی از روزها که پیامبر با یاران خود نشسته بود، شخصی اعرابی وارد مجلس شد. چون سلمان، فارس بود و ـ به اعتقاد عرب جاهلی، عرب بر عجم برتری داشت ـ نزد او ننشت و جای دیگری را برای نشستن برگزید. پیامبر با دیدن این حرکت، به شدت ناراحت شد؛ به حدّی که عرق میان دو چشم حضرت را گرفت و چشمانش از شدت ناراحتی سرخ شد، آنگاه به اعرابی فرمود: «یا أعرابی أتنحّی رجلاً یحبّه الله تبارک و تعالی فی السماء و یحبّه رسوله فی الأرض؟ یا أعرابی أتنحّی رجلاً ما حضرنی جبرئیل إلاّ أمرنی عن ربّی ـ عزّ و جلّ ـ أن أقرئه السلام؟ یا أعرابی إنّ سلمان منّی، من جفاه فقد جفانی و من آذاه فقد آذانی و من باعده فقد باعدنی و من قربه فقد قربنی، یا أعرابی لا تغلطن فی سلمان؛ فإن الله تبارک و تعالی قد أمرنی أن أطلعه علی علم المنایا و البلایا و الأنساب و فصل الخطاب».«ای اعرابی، آیا از مردی کناره می گیری که خداوند تبارک و تعالی او را در آسمان و فرستاده اش او را در روی زمین دوست دارد! ای اعرابی آیا از مردی کناره می گیری که جبرئیل به حضورم نمی آید مگر اینکه به من امر می کند سلام خدا را به سلمان برسانم. ای اعرابی، سلمان از من است، هر کس به او ظلم کند به من ظلم کرده است و هر کس او را اذیت کند، مرا اذیت کرده است. هر کس از او دور شود، از من دور شده است و هر کس به او نزدیک شود به من نزدیک شده است. ای اعرابی درباره سلمان اشتباه نکن، همانا خداوند تبارک و تعالی به من امر کرد که او را به علم بلایا و منایا، انساب و فصل الخطاب (قرآن کریم) آشنا کنم.

سلمان محمّدی

منصور بن بزرح می گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم، سرورم از تو زیاد ذکر سلمان فارسی را می شنوم! فرمود:لا تقل الفارسی، و لکن قل سلمان المحمدی، أ تدری ما کثره ذکری له؟ قلت: لا. قال: لثلاث خلال، أحدها: إیثاره هوی أمیر المؤمنین(علیه السلام) علی هوی نفسه، و الثانیه: حبّه للفقراء و اختیاره إیّاهم علی أهل الثروه و العدد، و الثالثه: حبّه للعلم و العلماء. إنّ سلمان کان عبداً صالحاً حنیفاً مسلماً و ما کان من المشرکین».«نگو سلمان فارسی، بلکه بگو سلمان محمدی. آیا می دانی که چرا سلمان را زیاد یاد می کنم؟ گفتم: نه. فرمود: برای سه خصلت (که در سلمان بود) ۱٫ خواست امیر المؤمنین را بر خواست خود ترجیح می داد ۲٫ فقرا را دوست داشت و آنها را بر اهل ثروت و دارایی ترجیح می داد ۳٫ به علم و عالمان عشق میورزید. همانا سلمان بنده صالحِ حق گرای مسلمان بود و از مشرکین نبود.

دوستدار علی

سلمان امام علی(علیه السلام) را بسیار دوست داشت، این موضوع به حدی بود که اطرافیان نیز متوجه این موضوع شده بودند. شخصی از سلمان پرسید: سلمان! چرا این قدر علی را دوست داری؟ سلمان در جواب فرمود: از حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: «مَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً فَقَدْ أَحَبَّنِی وَ مَنْ أَبْغَضَ عَلِیّاً فَقَدْ أَبْغَضَنِی.هرکس علی(علیه السلام) را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هرکس او را دشمن دارد، با من دشمنی کرده است.

زهد

سلمان با وجود اینکه مدّت تقریباً ۲۰ سال استاندار مدائن بود، هیچگاه از امتیازات این منصب مهم استفاده نکرد. حسن بصری درباره زهد و بی اعتنایی سلمان به پست و مقام می گوید:مستمری ماهیانه سلمان در دوران استانداریش، ۵۰۰ هزار درهم بود. در آن روزگار بر سی هزار مسلمان حکومت می کرد، در این حال دو جامه داشت که هنگام سخنرانی یکی را به زیر پای خود می گسترد و یکی را بر دوش می افکند. همه مستمری خویش را صدقه می داد و غذای خویش را از مزد حصیربافی تأمین می کرد.گروهی که حصیربافی را مغایر شأن یک استاندار می دانستند، به او اعتراض می کردند. سلمان در جواب می فرمود: «من دوست دارم از دسترنج خودم زندگی کنم.

عمر نیز به عنوان اعتراض به کارهای سلمان و بی اعتنایی او به زخارف دنیا، او را ضمن نامه ای توبیخ و از انجام این گونه کارها برحذر می داشت. سلمان در جواب عمر نامه ای به او نوشت. در قسمتی از نامه آمده است:در آن نامه متذکر شده بودی که در آنجا به شغل حصیربافی رو کرده و غذایت نان جو است. بدان، این کار از اموری نیست که بتوان مسلمان را بدان سرزنش کرد. ای عمر، به خدا سوگند خوردن نان جوین و بافتن حصیر و بی نیازی از مردم نزد خدا، بهتر است از خوردن غذا و نوشیدن نوشابه های رنگارنگ که از اموال مردم و غضب حقوق تأمین گردد…امّا اینکه گفته بودی تو مانند فردی عادی زندگی می کنی و مردم را به خویش گستاخ کردی تا جایی که هیبت مقام والی را به دست فراموشی سپرده و مردم بر گرده ات سوار شده اند و به این وسیله، آبروی سلطنت خویش را برده ای و این روش موجب ضعف و زبونی قدرت اسلام می شود، بدان که ذلّت بر طاعت پروردگار بهتر از عزّت در عصیان اوست.

راوی حدیث

سلمان روایات زیادی از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) نقل کرده که بیشتر آنها در فضیلت اهل بیت(علیهم السلام) مخصوصاً امام علی(علیه السلام) است. در کتب اهل سنت نیز روایاتی از طریق او نقل شده است؛ چند نمونه از روایات سلمان را ذکر می کنیم:

۱ . روی سلمان قال رسول الله: «أوّل الناس وروداً علی الحوض یوم القیامه أوّلهم إسلاماً، علیّ بن أبی طالب.

۲ . روی سلمان قال رسول الله: «إِنَّما سُمِّیت ابْنَتی فاطمه لأنّ اللهَ فطمها و فطم من أحبّها من النار۳ . سلمان نقل می کند: «روزی بر پیامبر وارد شدم، دیدم حسین را در آغوش گرفته و چشم و دهان او را می بوسد؛ و به او می گوید: أنت سیّد ابن سیّد، أنت إمام ابن إمام، أنت حجّه ابن حجه، و أنت أبو حجج تسعه، تاسعهم قائمهم.

پیشگویی

سلمان همچون دیگر خواصِ یارانِ امام علی(علیه السلام) گاهی خبر از آینده می داد که به یک مورد آن اشاره می کنیم:

مسیّب بن نجبه فزاری که سلمان را در سفر به مدائن همراهی کرد، می گوید:هنگامی که به سرزمین کربلا رسیدیم، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ عده ای گفتند: کربلا. به قسمتی از زمین اشاره کرد و گفت: «هذه مصارع إخوانی، هذا موضع رحالهم و هذا مناخ رکابهم و هذا مهراق دمائهم یقتل بها خیر الأوّلین و یقتل بها خیر الآخرین».«اینجا قتلگاه برادران من است، اینجا محل بار انداز آنها است و اینجا محلّ خوابیدن شترانشان و اینجا محل ریخته شدن خونشان. در این مکان پسر بهترین پیشینیان و بهترین پسینیان کشته خواهد شد.علم سلمانپیامبر اسلام(ص) فرموده است: «اگر دین در ثریا بود، سلمان به آن دسترسى پیدا مى‏کرد.» وسعت و عمق آگاهیهاى سلمان به حدى بود که براى هر کس قابل هضم نیست. امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) و على(ع) اسرارى را که دیگران قدرت تحمل آن را نداشتند به سلمان مى‏گفتند و او را لایق نگهدارى علم مخزون و اسرار مى‏دانستند; از اینرو یکى از القاب سلمان، «محدث‏» است. سلمان داراى علم بلایا و منایا (حوادث آینده) بود و همچنین از محدثان به شمار مى‏رفت. جایگاه علمى سلمان چنان بود که امام صادق(ع) در باره‏اش فرمود: «در اسلام، مردى که فقیه‏تر از همه مردم باشد، همچون سلمان، آفریده نشده است.» پیامبر اسلام(ص) فرمود: «سلمان دریاى علم است که نمى‏توان به عمق آن رسید.» البته دانش سلمان، به معارف فکرى محدود نمى‏شد و آگاهیهاى فنى او نیز در حد بالایى بود. در جنگ خندق، طرح کندن خندق را سلمان خدمت پیامبر(ص) پیشنهاد کرد و عملى شد. همچنین در جنگ طائف، طرح ساختن «منجنیق‏» براى درهم کوبیدن قلعه‏هاى مشرکان از ابتکاراتى است که به سلمان نسبت داده شده است.بنابراین، سلمان حق دارد از مقام علمى‏اش چنین تعبیر کند:اى مردم! اگر من شما را از آنچه مى‏دانستم مطلع مى‏کردم، مى‏گفتید، سلمان دیوانه است، یا به کسى که سلمان را بکشد درود مى‏فرستادید. ۳ – عبادت سلمانآنچه به عبادت سلمان ارزش بیشترى مى‏دهد، علم و آگاهى اوست. چرا که عبادت آگاهانه و پرستش از روى بصیرت از عبادت سطحى و ظاهرى ارزشمندتر است.امام صادق(ع) فرمود: روزى پیامبر اسلام(ص) به یاران خود فرمود: کدام یک از شما تمام روزها را روزه مى‏دارد.سلمان گفت: من، یا رسول الله.پیامبر(ص) پرسید: کدام یک از شما تمام شبها را به عبادت مى‏گذراند؟سلمان گفت: من، یا رسول الله.حضرت پرسید: آیا کسى از شما هست که روزى یک بار قرآن را ختم کند؟سلمان گفت: من یا رسول الله.یکى از حاضران که جوابهاى سلمان را خودستایى و فخرفروشى مى‏پنداشت، گفت: اکثر روزها دیده‏ام که سلمان روزه نیست، بیشتر شب را هم مى‏خوابد و بیشتر روز را به سکوت مى‏گذراند، پس چگونه همیشه روزه است و هر شب براى نیایش با خدا بیدار مى‏ماند و روزى یک بار قرآن را ختم مى‏کند؟!پیامبر(ص) فرمود: ساکت‏باش! تو را با همسان لقمان چه کار؟ اگر مى‏خواهى چگونگى‏اش را از خودش بپرس تا خبر دهد.سلمان گفت: در ماه سه روز روزه مى‏گیرم و خداوند فرموده است: «هر کس عمل نیکى انجام دهد پاداش ده برابر دارد. از طرف دیگر، روز آخر شعبان را روزه گرفته و آن را به روزه ماه رمضان متصل مى‏کنم و هر که چنین کند، پاداش روزه همیشه را دارد. از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: هر کس با طهارت بخوابد، در ثواب، چنان است که تمام شب را عبادت کرده باشد. اما ختم قرآن، رسول خدا(ص) فرمود: هر کس یک بار سوره «قل هوالله‏» را بخواند، پاداش یک سوم قرآن را دارد و هر که دو بار بخواند، دو ثلث قرآن را خوانده است و هر که سه بار بخواند، گویا قرآن را ختم کرده است. و نیز حضرت فرمود: یا على، هر کس تو را با زبان دوست‏بدارد یک سوم ایمانش کامل شده، هر که با دل و زبان وستت‏بدارد، دو ثلث ایمان او کامل شده; و هر که با دل و زبانش دوستت‏بدارد و با دست هم یارى‏ات کند، تمام ایمان را به دست آورده است.» – زهد سلمانآیات و روایات نشان مى‏دهد که «زهد» به معناى حرام ساختن نعمتهاى الهى بر خود نیست. زهد به معناى عدم دلبستگى به امور مادى است. یکى از مواردى که در تمام زوایاى زندگى سلمان، از آغاز تا پایان عمر، دیده مى‏شود زهد، پارسایى و بى‏رغبتى او به دنیاست.سلمان، که پیرو راستین پیامبر(ص) و حضرت على(ع) بود، راه آنان را پیش گرفت و حتى وقتى فرماندار مدائن بود، ساده‏زیستى را رها نکرد. زهد و وارستگى سلمان از ایمان عمیق او سرچشمه مى‏گرفت; زیرا هر کس ایمان قویتر داشته باشد، از جاذبه‏هاى دنیوى آزادتر است. امام صادق(ع) فرمود:«ایمان ده درجه دارد، مقداد در درجه هشتم و ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم ایمان است.» سلمان، خانه نداشت و هرگز دل به خانه‏سازى نمى‏داد. شخصى از او خواست تا برایش خانه‏اى بسازد ولى سلمان راضى نشد. سرانجام به سبب اصرار شخص نیکوکار اجازه داد برایش خانه بسازد، ولى سفارش کرد خانه چنان باشد که هنگام ایستادن سر به سقف آن بخورد و هنگام خوابیدن پا به دیوار برسد. سلمان پارسا، حتى حقوق اندک سالانه  خود را هم به نیازمندان مى‏داد و بسیار اندک براى خود برمى‏داشت.

وفات
در سال وفات سلمان فارسی میان تاریخ نگاران اختلاف است، ولی قول معروف این است که وی در سال ۳۳هـ .ق. در مدائن درگذشت.هنگامی که سلمان در مدائن جان داد، امام علی(علیه السلام) با نیروی غیبی از مدینه به مدائن رفتند و مراسم غسل و تدفین سلمان را انجام دادند. جابر بن عبدالله انصاری در این باره می گوید: «امیرالمؤمنین نماز صبح را با ما خواند، آنگاه رو به ما کرده، فرمود: ای مردم، پاداش شما از جانب خدا در سوگ درگذشت برادرتان سلمان افزون باد!
آنگاه عمامه و لباسهای پیامبر را پوشید و تازیانه و شمشیر او را گرفت و بر شتر پیامبر سوار شد و همراه با قنبر، به طرف مدائن حرکت کرد.
لحظه احتضارسلمان فرا رسید. این پیرغلام پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) پس از ۲۵۰ سال عمرِ با برکت، لحظات آخر عمر خود را می گذراند. در این لحظات، به همسرش گفت:هر چهار درِ منزل را باز کن؛ امروز زائرانی دارم که نمی دانم از کدام در وارد می شوند.
خدمتکارش (زاذان) از او سؤال کرد:پس از مرگتان چه کسی شما را غسل می دهد؟ سلمان پاسخ داد: همان کسی که پیامبر را غسل داد. زاذان با تعجب پرسید: او در مدینه و شما در اینجا؟! سلمان در گفت: هنگامی که مُردم و تو چانه ام را بستی، صدای پای او را خواهی شنید.
زاذان می گوید: پس از لحظاتی، سلمان جان به جان آفرین تسلیم کرد و من چانه اش را بستم؛ ناگهان صدای پا شنیدم، سراسیمه بیرون رفتم، دیدم امام علی(علیه السلام) و قنبر هستند. امام از من پرسید: سلمان مُرد؟ گفتم: آری. حضرت نزد جنازه آمد و روپوش را کنار زد، سلمان لبخندی زد. حضرت خطاب به او فرمود: «خوشا به حالت ای اباعبدالله. هنگامی که حضور پیامبر رسیدی به او بگو با من چه کردند!سپس با دست خود سلمان را کفن کرد و دو بیت شعر بر روی کفن وی نوشت:
وفدت علی الکریم بغیر زاد *** من الحسنات و القلب السلیم
و حمل الزاد اقبح کلّ شیء *** اذا کان الوفود علی الکریم**
سپس همراه حضرت خضر(علیه السلام) و هفت صف از فرشتگان الهی که در هر صف هفتاد هزار فرشته حضور داشت، بر پیکر سلمان نماز گزارد و او را به خاک سپرد.

آستانه
آستان مقدس سلمان فارسی در شهر مدائن، در غرب دجله و در پنج فرسخى بغداد، نزدیکی طاق کسری واقع شده است.
اوّلین عمارت آستانه، خانه خود سلمان بود که در سالهای استانداری بر مدائن آن را ساخته بود. او در منزلش، با دست خویش چاهی حفر کرد که بعدها به «چاه سلمان پاک» مشهور شد.
دوّمین عمارت آستانه، توسط مختار ثقفی در سال ۶۶ هـ .ق. بنا گردید.
عمارت سوم در سال ۳۷۰هـ .ق. به دستور عضدالدوله دیلمی، ساختمان قبلی خراب گردید و به جای آن آستانه بزرگ و باشکوهی بنا شد. در سال ۸۶۰هـ.ق. سید علی مشعشعی آستانه سلمان فارسی را مورد هجوم و غارت قرار داد. پس از گذشت چندین سال، هنگامی که شاه اسماعیل صفوی به عتبات عالیات سفر کرد، به دستور وی آستانه را مرمّت و بازسازی نمودند و صحن بزرگی پیرامون آن ساختند ولی ساختمان اصلیِ آستانه، بنای عضد الدوله دیلمی است.






یک نظر برای سلمان فارسی

  1. امیدوار گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بسیار مطلب خواندنی و مفیدی بود خداقوت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


5 + 1 =