اقتضائات فقهی و سیاسی حق الناس بودن انتخابات و آراء مردم

 

 

اقتضائات فقهی و سیاسی حق الناس بودن انتخابات و آراء مردم

به کوشش

سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری

 

خداوند عزوجل پس از آنکه انسان را آفرید ، برای رساندن او به منتهای خدف خلقت و آفرینش ، هر گونه ابزار مورد نیاز آن را تامین نموده و در اختیار انسان و جامعه انسانی قرار داد تا بتواند با بهره جویی از آن به نقطه مورد نظر آن حضرت برسد.

ابزاری همانند عقل ، قدرت جسمانی، توانمندی های روحانی، تکالیف دینی ، وظایف انسانی و در نهایت حقوق انسانی و دینی، که همه آنها در قالب ابزار های رسیدن به کمال فردی و اجتماعی در اختیار انسان قرار گرفته است.

از این رو برای شناخت بیشتر جوانب و راههای رسانده جامعه انسانی به کمالات مورد نیاز ، باید به معرفت بیشتر نسبت به آن ابزار دست یافت؛ و بدین منظور در این نوشتار به مقوله حق و بویژه حق الناس به عنوان مهمترین ابزار رسیدن جامعه به نهایت رشد و تشکیل حکومت انسانی و اسلامی خواهیم پرداخت.

 

مفهوم شناسی حق:

واژه مزبور یکی از واژگان قرآنی است که در کتاب الله عزوجل به صورت های متنوع بدان پرداخته شده و دارای استعمالات گوناگونی که عدد بالایی را نیز در استعمالات به خود اختصاص داده است.

کلمه «حق » در قرآن ۲۴۷ بار به کار رفته که در ۲۲۷مورد به صورت «الحق »، هفده مورد به صورت «حقا» و سه مورد بشکل (حقه)، و البته این واژه دارای معانی فراوانی است، که هر کدام از کاربرد های قرآنی آن مفید معنای ویژه خود می باشد که برخی از آنها شامل معنای مورد بحث در نوشتار مورد تظر میشود و بقیه معنای جداگانه خود دارد.

هر واژه ای دارای معنای لغوی و هم معنای اصطلاحی است که در لغت چنانچه راغب اصفهانی واژه شناس خبیر قرآنی نوشته است، به معنای مطابقت و موافقت است ، اصل الحق المطابقه والموافقه، کمطابقه رجل الباب فی حقه، لدورانه علی استقامه. همانند مطابقت پاشنه درب در چارچوب آن به جهت اینکه به صورت صحیح و درست قابل چرخش باشد. مفردات الفاظ قرآن کریم، ماده حق.

طریحی صاحب مجمع البحرین می نویسد: والحق: اصله المطابقه و الموافقه، ویاتی فیما ذکر علی وجوه متعدده، یستعمل استعمال الواجب واللازم والجدیر، و اما حق الله فهو بمعنی الواجب واللازم، واما حق العباد فهو علی معنی الجدیر، من حیث ان الاحسان الی من لم یتخذ ربا سواه مطابق للحکمه. و یجوز ان یکون سماه حقا لانه فی مقابله حق الله من جهه الثواب. مجمع البحرین: ماده حق.

اصل حق به معنای مطابقت و موافقت است ولی چنانکه خواهد آمد در وجوه متعددی استعمال می شود، در معنای واجب و لازم و شایسته.

سپس به تقسیم ان اشاره کرده و می نویسد: اما حق الله به معنای واجب و لازم است و اما حق العباد به معنای شایسته، از این جهت که احسان و نیکی به انسان خداپرست مطابق حکمت خواهد بود.

و محتمل است نامیدن آن به حق به جهت این باشد که در مقابل او حق الله قرار دارد ا زجهت ثواب و پاداش.

اما در اصطلاح نیز به حسب اصطلاحات گوناگون علمی موجود و رایج در میان صاحبان علم و دانش ، دارای معانی متعددی می تواند باشد، اما به جهت اینکه موضوع نوشتار ما ارتباط نزدیکی با اصطلاح فقه و حقوق اسلامی دارد، به معنا و مفهوم آن از نگاه فقیهان و دانشمندان فقهی می پردازیم.

حق در اصطلاح عبارت است از توانایی که شخص بر چیزی یا بر کسی داشته باشد اصل این است که حق قابل انتقال به غیر و نیز قابل اسقاط است ممکن است حقی مشاع باشد.

واژه حقوق در کاربردی دیگر، به امتیازات و اختیاراتی گفته می شود که افراد جامعه از آن برخوردارند، مانند حق مالکیت، حق آزادی، حق رای و … حقوق در این مفهوم هم به صورت جمع و هم به صورت مفرد (حق) به کار می رود.

در فقه شیعه نیز تعاریف متعددی از «حق» ارائه شده است که از طرح همه آنها به جهت رعایت اختصار پرهیز نموده و تنها به نموه ای از جامع ترین تعریف اشاره می کنیم.

مرحوم نائینی(قدس سره) حق را این طور تعریف می کند: فانه عباره عن اضافه ضعیفه حاصله لذی الحق… وبتعبیر آخر؛ الحق سلطنه ضعیفه علی المال والسلطنه علی المنفعه اقوی منها. منیه الطالب (تقریرات خوانساری ا زدرس مرحوم نایینی) ص۱۰۶٫

حق عبارت است از اضافه و نسبت ضعیفی که برای صاحب حق حاصل می شود… و به عبارت دیگر، حق سلطنت ضعیف انسان بر یک مال است، و سلطنت بر منفعت را حق دانستن اقوی است.

بنا بر تعریف ارائه شده از سوی فقیه بزرگ شیعی همچون مرحوم نایینی معلوم می شود که حق، نوعی اعتبار خاص و ویژه است که از ناحیه اعتبار کننده ای انشاء و ایجاد شده است که آن منشاء گاهی حکم وضعی و گاهی حکم تکلیفی و گاهی از منشأ دیگری انتزاع می شود، همانند حق تصرف و بهره برداری از ملک که از مالکیت انتزاع می شود و حق الماره که از اباحه خوردن میوه های باغی که از کنار آن عبور می شود، ناشی می گردد.

و همچنین می تواند حق، نوعی اختصاص باشد همانند حق استفاده از چیزی و یا جایی و یا وسیله ای.

و یا حق برای کسی ایجاد می شود همانند حق الولایه که همان اعتبار ولایت حاکم و پدر و جد نسبت به افراد و یا جامعه تحت ولایت او است و یا حق التولیه و حق النظاره و حق الرهانه و غیره.

البته ناگفته نماند برخی حقوق نیز به عنوان حقوق طبیعی تلقی ممی شود و نیازی به اعتبار کننده ندارد ، بلکه اقتضای آفرینش و خلقت آدمی است ، یعنی همین که انسان آفریده شد حق تنفس، حق حیات، حق خوردن، حق آشامیدن، حق سخن فتن برای او قابل تصور است و نیازی ندارد که این حقوق از جایگاهی مطرح شود و مورد اعتبار قرار گیرد.

از همین جهت است که برای حق تقسیماتی از قبیل حقوق طبیعی ، اعتباری، شرعی، اختصاصی، عمومی، بین المللی، مذهبی، اقلیت ها، فرقه ای، حزبی، انسانی، حیوانی، جق گقتن، حق شنیدن، حق حیات، وغیره قایل شده و بیان نموده اند.

 

امتیازات و اشتراکات حق با واژگان همطراز

در قاموس و فرهنگ اسلامی به واژگانی برخورد می کنیم که از جهات گوناگون دارای اشتراکاتی هستند ، و ا زجهاتی دیگر نیز دارای امتیازاتی می باشند، همانند واژه حق و حکم، و یا واژه حق و ملک، که در این بخش به اشتراکات و امتیازات آندو می پردازیم.

 

حق و حکم

در تعامل واژه حق با حکم می توان به چند ویژگی متفاوت میان آندو اشاره نمود :

  1. ۱٫ اسقاط پذیری حق.

اکثر فقیهان مشهور و معروف بر این عقیده اند که حق از ویژگی اسقاط پذیری برخوردار است، در حالی که حکم این قابلیت را ندارد، وقتی حکمی از سوی خداوند صادر شد قابل اسقاط نیست، به طور مثال وقتی چیزی وقف شد، یعنی حکم به وقفیت آن شد دیگر قابلیت اسقاط حتی از سوی خود واقف نیز وجود ندارد، در حالی که وقتی انسان دارای حقی گردید می تواند آن حق را از خود ساقط نماید، همانند انسانی که دارای حق شفعه و یا حق خیار و یا حق طلاق و یا حق حضانت است می تواند آن حقوق را از خود اسقاط نماید. اگرچه در برخی موارد و مصادیق حق نیز ممکن است موضوع اسقاط آن، لغو شده باشد.

 

  1. نقل پذیری حق و قابلیت معاوضه

مقصود از نقل پذیری این است که انسان می تواند حق خود را به دیگری نقل دهد و منتقل نماید یا خیر؟ در این جا اختلاف نظراتی میان فقیهان وجود دارد که برخی ها قایل هستند و برخی دیگر قائل نیستند و یا در میان مصادیق و نمونه های آن اختلاف نظری وجود دارد، ولی در باره حکم این اختلاف وجود ندارد

از این رو آن سری ا زحقوقی که نقل پذیر باشند قابل معاوضه نیز خواهند بود و غیر از آن این قابلیت را ندارند.

 

  1. انتقال پذیری حق

یکی از ویژگیهای متفاوت حق و حکم که به امتیاز یکی بر دیگری می انجامد ، انتقال پذیری است ، یعنی در میان حق و حکم ، به مناسبت مراتب و مصادیق آن ، از این ویژگی برخوردار خواهند گردید.

برخی از حقوق به گونه ای هستند که با مرگ انسان و یا دچار عجز شدن صاحب حق به دیگری منتقل می شود، همانند حق تصرف در مال که به سبب مرگ، به وارثان منتقل می گردد، و برخی حقوق این چنین نیستند.

 

۴ – تعهد پذیری

ویژگی مهم دیگری که در حق هست ولی در حکم نیست اینکه در حق می شود کسی بر دیگری تعهد کند که از حق خود در یک مورد و یا در موارد گوناگونی استفاده نکند و بر عدم بهره جویی از حق خود تعهد کند ، ولی در باره حکم، این امتیاز وجود ندارد ، چرا که وقتی حکمی صادر میشود په از سوی خداوند و چه در یک محمکه داوری و قضایی ، کسی نمی تواند بر عدم پذیرش آن تعهد کند ، بلکه حکم بر هر کسی که نافذ باشد مورد پذیرش نیز باید باشد، یعنی در حکم بایستن است ولی در حق خواستن است.

 

حق و ملک

از جمله واژگانی که با واژه حق دارای امتیازات و اشتراکاتی است ، واژه ملک است که تعامل بسیار خوبی میان آندو قابل مشاهده است، و البته به این گونه تفاوت ها و تشابهات در فقه و حقوق بیشتر بحث می شود که ما نیز اینجا به برخی از آنها اشاره می نماییم.

۱ – در حق همیشه اینگونه است که علاوه بر وجود رابطه میان دو چیز ، میان دو نفر نیز رابطه برقرار می شود یعنی حق از یک سو برای یک فرد است و ا زسویی دیکر همزمان به ضرر دیگری، یعنی من له الحق و من علیه الحق وجود دارد ولی در ملک اینگونه نیست ، چرا که فقط مالک وجود دارد و چیزی که به ملکیت در آمده است یعن یمالک و مملوک، و فرد دیگری نخواهد بود.

۲ – مالک می تواند هرگونه تصرفی را در مملوک داشته باشد و ا زهیچ محدودیتی برخوردار نیست و اگر محدودیتی قابل تصئر باشد، عارضی و به سبب یک امر خارجی است؛ ولی حق همواره از محدودیت برخوردار است ، و فقط درموردی است که حق را قرار داده اند همانند حق سُکنا و حق شفعه و غیره و در فراتر از آن اجازه ندارد.

۳ – حق در اغلب اوقات و یا همیشه به افعال متعلق می شود وبه عین خارجی کاری ندارد، به خلاف ملک که هم به اعیان متعلق می شود و هم به افعال، هم انسان هم مالک عین خارجی می شود.

 

حق و تکلیف

پس از تبیین موضوع حق ، خوب است به واژه مقابل آن که از جهت محتوی نیز در مقابل آن قرار دارد و به رغم رابطه تقابل میان آن دو ، از یک تلازم وجودی و تلازم در عمل نیز برخوردار هستند، چرا که هر کجا که حقی متصور است ، تکلیفی نیز وجود دارد، و نمی شود انسان دارای حقی باشد ولی در مقابل آن تکلیفی بر دوش وی نباشد.

محقق و پژوهشگر بزرگ معاصر حضرت آیت اللّه جوادی آملی درکتابی که با عنوان حق و تکلیف در اسلام تدوین نموده در باره محتوای این دو و رابطه آن ها چنین می نویسد:

هیچ یک از معانی یاد شده(معانی لغوی) در بحث کنونی موردنظر نیست، بلکه مقصود از حق در دانش حقوق، حق در برابر تکلیف است، در این معنا، حق چیزی است که به نفع فرد و بر عهده دیگران، و تکلیف چیزی است که بر عهده فرد و به نفع دیگران باشد.

به بیان دیگر، حق برای فرد محق و مستحق، و تکلیف برای فرد مکلّف است؛ تکلیف فتوا بردار است، اما حق چنین نیست. حق و تکلیف در اسلام، ص ۳۵٫

 

تقسیمات حقوق:

مفهوم حق که د ربالا به طور مفصل در باره آن سخن رانده شده ، همانند سایر مقولات معرفتی دارای تقسیماتی است که می توان به بخشی از آن اقسام اشاره کرد.

مسئله حق به یک تعبیر به سه دسته تقسیم می شود : ۱ – حق الله . ۲ – حق النفس. ۳ – حق الناس.

برخی از حقوق مربوط به خداوند است و در مقابل آن تکلیف انسان نیز در برابر خداوند خواهد بود، همانند حق هدایت انسان و تکلیف عبادت در برابر حضرت حق.

برخی دیگر از حقوق مربوط به نفس است یعنی مربوط به جان آدمی است ، که وجود انسان و اعضای آدمی بر خود انسان دارای حق است همانند آنچه که در رساله حقوق امام سجاد بیان شده است و در مقابل آن تکلیف انسان تیز حفظ جان و نفس است.

و قسم سوم حقوق مردم و انسان های دیگر بر انسان است که در مقابل آن نیز انسان در برابر آنها تکلیف دارد، حق احترام دیگران و حق عیادت و حق سلام و غیره که در مقابل نیز تکلیف وجود دارد یعنی همه این موارد به صورت هماهنگ نبز به عنوان تکلیف به عهده طرف مقابل است، که این قسم سوم همان حق الناس است که البته مصادیق فراوانی دارد و بسیار هم مورد توصیه و تاکید واقع شده است.

کدام ارجحیت دارد حق الله یا حق الناس؟

یکی از موضوعاتی که در میان گفتارهای عامیانه به صورت جدی مطرح است ، و مکرر از آن سخن گفته می شود این است که حق الناس در همه جا بر حق الله مقدم است، و خداوند حق خود را می بخشد ولی حق الناس را نمی بخشد!

این سخن می تواند دارای دو جهت باشد هم جهت صحت و هم جهت بطلان، یعنی هم صحیح است و هم باطل.

جهت صحت آن این است حق الناس دارای اهمیت بالایی است و نسبت به ادای ان از سوی مدیون بسیار تاکید ورزیده شده است، اما بیان اهمیت آن هرگز به معنای این نیست که قسم دیگر حقوق یعنی حق الله اهمیتی ندارد، بلکه منشاء تاسیس حق الناس خداوند و شارع مقدس است، چرا که او حق را برای مردم جعل کرده است.

منشاء مشروعیت حق الناس ، حق خداوند است، لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل. نساء: ۴/۲۹٫ اموال یکدیگر را به باطل نخورید و بر حقوق مردم سفارش فراوانی شده است.

و جهت بطلان آن این است که نمی شود یک جهت را پذیرفت و جهت دیگر را تعطیل نمود، هم حق الله اهمیت دارد و هم حق الناس، و البته توبه از حق الناس فقط با ادای آن ممکن است و طلب رضایت ا زاو.

قرآن کریم نیز به موضوع حق الناس توجه ویژه داشته است چرا که طولانی ترین آیه قرآن در باب حق الناس است یعنی در سوره بقره آیه ۲۸۲ که در مورد قرض وازد شده که چطور  قرض داده شود تا حق کسی پایمال نگردد.

در حق الناس دو نکته بیش از سیار نکات دارای اهمیت است  :

۱ – دخالت نداشتن مقدار حق.

حق ، کوچک و بزرگ ، خرد و کلان ندارد، چنانچه مثقال ذره ای از حق کسی تضییع شود حق الناس به عهده انسان آمده است.

۲ – دخالت نداشتن نوع و جنس افراد صاحب حق.

تفاوتی بین زن ، مرد، اولاد و دیگران وجود ندارد. اگر حق کودکی از خودی و یا بیگانه هم سلب شود حق الناس است.

زاویه های گوناگون نگاه به حق الناس

در نگرش به حق الناس که بخش عمده ای از حقوق را شامل می شود از سه زاویه و سه جهت می توان به آن توجه نمود:

۱ – حقوق فردی:

در این صورت حقوق تک تک افراد در نظر خواهد بود.

۲ – حقوق اجتماعی.

در این نوع نگرش حقوق جامعه و حقوق افراد جامعه، هر دو در زمره حق الناس وارد می شود، و گاهی در این نگاه به حق مردم تعبیر می شود.

۳ – حقوق حاکمیت

در این نگاه به حقوقی توجه می شود که مربوط به حاکمیت یک نظام اسلامی و شخص حاکم اسلامی که در تعبیر دیگر به حق زمامدار تعبیر می شود که آن هم از جمله حق الناس به شمار می آید همانند حق تبعیت و فرمانبری امت از حاکم، و حق نصیحت به حاکم و غیره……

امام علی(ع) در یکی از خطبه های نهج البلاغه به طور جامع به این جهات گوناگون از حق الناس توجه فرموده و برای جامعه مخاطبانش بیان نموده است.

ومن خطبه له علیه السلام بصفین:

أما بعد فقد جعل الله لی علیکم حقا بولایه أمرکم ، ولکم علی من الحق مثل الذی لی علیکم . فالحق أوسع الأشیاء فی التواصف، وأضیقها فی التناصف ، لا یجری لأحد إلا جرى علیه ، ولا یجری علیه إلا جرى له ، ولو کان لأحد أن یجری له ولا یجری علیه لکان ذلک خالصا لله سبحانه دون خلقه لقدرته على عباده ولعدله فی کل ما جرت علیه صروف قضائه ولکنه جعل حقه على العباد أن یطیعوه ، وجعل جزاءهم علیه مضاعفه الثواب تفضلا منه وتوسعا بما هو من المزید أهله . ثم جعل سبحانه من حقوقه حقوقا افترضها لبعض الناس على بعض ، فجعلها تتکافأ فی وجوهها ویوجب بعضها بعضا . ولا یستوجب بعضها إلا ببعض.

وأعظم ما افترض سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی على الرعیه وحق الرعیه على الوالی . فریضه فرضها الله سبحانه لکل على کل ، فجعلها نظاما لألفتهم وعزا لدینهم . فلیست تصلح الرعیه إلا بصلاح الولاه ، ولا تصلح الولاه إلا باستقامه الرعیه . فإذا أدت الرعیه إلى الوالی حقه ، وأدى الوالی إلیها حقها ، عز الحق بینهم ، وقامت ، مناهج الدین ، واعتدلت معالم العدل ، وجرت على أذلالها السنن فصلح بذلک الزمان ، وطمع فی بقاء الدوله ، ویئست مطامع الأعداء . وإذا غلبت الرعیه والیها ، وأجحف الوالی برعیته اختلفت هنالک الکلمه . وظهرت معالم الجور . وکثر الأدغال فی الدین وترکت محاج السنن فعمل بالهوى وعطلت الأحکام وکثرت علل النفوس ، فلا یستوحش لعظیم حق عطل ولا لعظیم باطل فعل .

فهنالک تذل الأبرار وتعز الأشرار ، وتعظم تبعات الله عند العباد . فعلیکم بالتناصح فی ذلک وحسن التعاون علیه ، فلیس أحد وإن اشتد على رضاء الله حرصه وطال فی العمل اجتهاده ببالغ حقیقه ما الله أهله من الطاعه له . ولکن من واجب حقوق الله على العباد النصیحه بمبلغ جهدهم ، والتعاون على إقامه الحق بینهم . ولیس امرؤ وإن عظمت فی الحق منزلته ، وتقدمت فی الدین فضیلته بفوق أن یعاون على ما حمله الله من حقه، ولا امرؤ وإن صغرته النفوس واقتحمته العیون بدون أن یعین على ذلک أو یعان علیه ( فأجابه علیه السلام رجل من أصحابه بکلام طویل یکثر فیه الثناء علیه ویذکر سمعه وطاعته له).

فقال علیه السلام : إن من حق من عظم جلال الله فی نفسه ، وجل موضعه من قلبه أن یصغر عنده لعظم ذلک کل ما سواه وإن أحق من کان کذلک لمن عظمت نعمه الله علیه ولطف إحسانه إلیه . فإنه لم تعظم نعمه الله على أحد إلا ازداد حق الله علیه عظما ، وإن من أسخف حالات الولات عند صالح الناس أن یظن بهم حب الفخر، ویوضع أمرهم على الکبر . وقد کرهت أن یکون جال فی ظنکم أنی أحب الاطراء واستماع الثناء ولست بحمد الله کذلک . ولو کنت أحب أن یقال ذلک لترکته انحطاطا لله سبحانه عن تناول ما هو أحق به من العظمه والکبریاء . وربما استحلى الناس الثناء بعد البلاء فلا تثنوا علی بجمیل ثناء لإخراجی نفسی إلى الله وإلیکم من التقیه فی حقوق لم أفرغ من أدائها، وفرائض لا بد من إمضائها ، فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره، ولا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند أهل البادره . ولا تخالطونی بالمصانعه . ولا تظنوا بی استثقالا فی حق قیل لی ولا التماس إعظام لنفسی . فإنه من استثقل الحق أن یقال له أو العدل أن یعرض علیه کان العمل بهما أثقل علیه . فلا تکفوا عن مقاله بحق أو مشوره بعدل ، فإنی لست فی نفسی بفوق أن أخطئ ، ولا آمن ذلک من فعلی إلا أن یکفی الله من نفسی ما هو أملک به منی، فإنما أنا وأنتم عبید مملوکون لرب لا رب غیره ، یملک منا ما لا نملک من أنفسنا ، وأخرجنا مما کنا فیه إلى ما صلحنا علیه ، فأبدلنا بعد الضلاله بالهدى ، وأعطانا البصیره بعد العمى. نهج البلاغه ، خطبه ۲۱۶٫

خداوند سبحان، براى من، بر شما به جهت سرپرستى حکومت، حقّى قرار داده، و براى شما همانند حق من، حقّى تعیین فرموده است، پس حق گسترده‏تر از آن است که وصفش کنند، ولى به هنگام عمل تنگنایى بى مانند دارد حق اگر به سود کسى اجرا شود، ناگزیر به زیان او نیز روزى به کار رود، و چون به زیان کسى اجراء شود روزى به سود او نیز جریان خواهد داشت. اگر بنا باشد حق به سود کسى اجراء شود و زیانى نداشته باشد، این مخصوص خداى سبحان است نه دیگر آفریده‏ها، به خاطر قدرت الهى بر بندگان، و عدالت او بر تمام موجوداتى که فرمانش بر آنها جارى است،

لکن خداوند حق خود را بر بندگان، اطاعت خویش قرار داده، و پاداش آن را دو چندان کرده است، از روى بخشندگى، و گشایشى که خواسته به بندگان عطا فرماید.

پس، خداى سبحان برخى از حقوق خود را براى بعضى از مردم واجب کرد، و آن حقوق را در برابر هم گذاشت، که برخى از حقوق برخى دیگر را واجب گرداند، و حقّى بر کسى واجب نمى‏شود مگر همانند آن را انجام دهد. و در میان حقوق الهى، بزرگ‏ترین حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است، حق واجبى که خداى سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد، و آن را عامل پایدارى پیوند ملّت و رهبر، و عزّت دین قرار داد. پس رعیّت اصلاح نمى‏شود جز آن که زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمى‏شوند جز با درستکارى رعیّت. و آنگاه که مردم حق رهبرى را اداء کنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت یابد، و راه‏هاى دین پدیدار و نشانه‏هاى عدالت بر قرار، و سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم پایدار گردد، پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس مى‏گردد. امّا اگر مردم بر حکومت چیره شوند، یا زمامدار بر رعیّت ستم کند، وحدت کلمه از بین مى‏رود، نشانه‏هاى ستم آشکار، و نیرنگ بازى در دین فراوان مى‏گردد، و راه گسترده سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم متروک، هوا پرستى فراوان، احکام دین تعطیل، و بیمارى‏هاى دل فراوان شود. مردم از اینکه حقّ بزرگى فراموش مى‏شود، یا باطل خطرناکى در جامعه رواج مى‏یابد، احساس نگرانى نمى‏کنند پس در آن زمان نیکان خوار، و بدان قدرتمند مى‏شوند، و کیفر الهى بر بندگان بزرگ و دردناک خواهد بود. پس بر شماست که یکدیگر را نصیحت کنید، و نیکو همکارى نمایید. درست است که هیچ کس نمى‏تواند حق اطاعت خداوندى را چنانکه باید بگزارد، هر چند در به دست آوردن رضاى خدا حریص باشد، و در کار بندگى تلاش فراوان نماید، لکن باید به مقدار توان، حقوق الهى را رعایت کند که یکى از واجبات الهى، یکدیگر را به اندازه توان نصیحت کردن، و بر پا داشتن حق، و یارى دادن به یکدیگر است. هیچ کس هر چند قدر او در حق بزرگ، و ارزش او در دین بیشتر باشد، بى نیاز نیست که او را در انجام حق یارى رسانند، و هیچ کس گرچه مردم او را خوار شمارند، و در دیده‏ها بى‏ارزش باشد، کوچک‏تر از آن نیست که کسى را در انجام حق یارى کند، یا دیگرى به یارى او برخیزد. (پس یکى از یاران به پاخاست و با سخنى طولانى امام را ستود، حرف شنوایى و اطاعت از امام را اعلام داشت. آنگاه امام فرمود:) کسى که عظمت خدا در جانش بزرگ، و منزلت او در قلبش والاست، سزاوار است که هر چه جز خدا را کوچک شمارد.

و از او سزاوارتر کسى که نعمت‏هاى خدا را فراوان در اختیار دارد، و بر خوان احسان خدا نشسته است، زیرا نعمت خدا بر کسى بسیار نگردد جز آن که حقوق الهى بر او فراوان باشد.

مردم از پست‏ترین حالات زمامداران در نزد صالحان این است که گمان برند آنها دوستدار ستایش‏اند، و کشور دارى آنان بر کبر و خود پسندى استوار باشد ، و خوش ندارم، در خاطر شما بگذرد که من ستایش را دوست دارم، و خواهان شنیدن آن مى‏باشم. سپاس خدا را که چنین نبودم و اگر ستایش را دوست مى‏داشتم، آن را رها مى‏کردم به خاطر فروتنى در پیشگاه خداى سبحان، و بزرگى و بزرگوارى که تنها خدا سزاوار آن است. گاهى مردم، ستودن افرادى را براى کار و تلاش روا مى‏دانند. اما من از شما مى‏خواهم که مرا با سخنان زیباى خود مستایید ، تا از عهده وظایفى که نسبت به خدا و شما دارم بر آیم، و حقوقى که مانده است بپردازم، و واجباتى که بر عهده من است و باید انجام گیرد اداء کنم، پس با من چنانکه با پادشاهان سرکش سخن مى‏گویند، حرف نزنید، و چنانکه از آدم‏هاى خشمگین کناره مى‏گیرند دورى نجویید، و با ظاهر سازى با من رفتار نکنید، و گمان مبرید اگر حقّى به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پى بزرگ نشان دادن خویشم، زیرا کسى که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن، براى او دشوارتر خواهد بود . پس، از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خوددارى نکنید، زیرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم  و از آن ایمن باشم نمى‏دانم، مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید. پس همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاریم که جز او پروردگارى نیست. او مالک ما، و ما را بر نفس خود اختیارى نیست. ما را از آنچه بودیم خارج و بدانچه صلاح ما بود در آورد. به جاى گمراهى هدایت، و به جاى کورى بینایى به ما عطا فرمود

 

حق الناس در نظام سیاسی اسلام(انتخابات)

با بیاناتی که در بالا بدانها پیرامون حق و بویژه حق الناس و حق حاکمیت پرداخته شد معلوم می شود که مردم و نقش آنها یکی از اصول موثر در نظام اسلامی و حاکمیت جامعه است ، و به همین جهت حقوق آنها که همان حق الناس باشد را نیز مهم شمرده شده و بر رعایت آن نیز توصیه های فراوانی گردیده است.

نظام های الهی و توحیدی و سرآمد آنها نظام اسلامی بر پایه نقش مردم و حضور مردم با محور ادیان الهی تشکیل گردیده است

اگر چه اراده خداوند بر این تعلق گرفته که همه امور در جهان بر اساس دین و اسلام صورت بپذیرد ولی در تحقق و اجرای این امور همیشه نقش مردم مورد ملاحظه قرار گرفته است. البته نوع نقش آفرینی مردم در طول تاریخ اسلام متفاوت بوده است.

 

 

نقش مردم در نظام سیاسی اسلام از دولت نبوی(ص) تا دولت مهدوی(ع)

مردم در شکل گیری حکومت اسلامی پیامبر اسلام در مدینه نیز نقش داشتند چرا که همین مردم بودند که در مکه و ایام حج به سراغ پیامبر اسلام آمدند و از او درخواست کردند که برای تشکیل حکومت به مدینه بیاید، و برای این کار با او دست بیعت داد و پیمان حمایت بستند که این بیعت و پیمان حمایت به نوع خود همان نقش آفرینی در حکومت اسلامی است که جای انتخابات امروزی را می گرفت.

و همچنان در تشکیل و پایه گذاری سلسله امامت برای دولت پس از پیامبر اسلام که در غدیر صورت گرفت نیز پیامبر اسلام از مردم خواست تا با امام علی (ع) به عنوان امیر مومنان و ولی مردم و حاکم پس از آنحضرت بیعت کنند و یکی به یک نیز بیعت کنند نه بیعت عمومی، یعنی همه افراد حاضر با حضور حداکثری در غدیر با علی(ع) بیعت کنند و او را به عنوان امام و مولی خود بپذیرند، اگرچه مردم علی(ع) را در غدیر انتخاب نکردند ولی انتخاب خداوند را که توسط پیامبر اسلام معرفی شد را پذیرفتند و با او بیعت کردند.

سه روز پس از پایان مراسم حج، در سال دهم هجرت سیل جمعیت به سوى غدیر حرکت کردند.

با رسیدن به محل موعود،فرمان توقف از سوى پیامبر (صلى الله علیه و آله) صادر شد و مرکب ها از حرکت ایستادند و مردم پیاده شدند و هر کس جایى براى توقف سه روزه آماده کرد.

به دستور پیامبر (صلى الله علیه و آله)، سلمان و ابوذر و مقداد و عمار زیر چند درخت کهنسال را آماده کردند و روى درختان، پارچه اى به عنوان سایبان قرار دادند. در زیر سایبان، منبرى به بلندى قامت پیامبر (صلى الله علیه و آله) از سنگ ها و روانداز شتران ساختند به طورى که حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف باشند.

هنگام ظهر روز غدیر پس از اداى نماز جماعت، پیامبر (صلى الله علیه و آله) بر فراز منبر ایستادند و امیرالمؤمنین (علیه السلام) را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بایستند. قبل از شروع خطابه، امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر فراز منبر یک پله پائین تر در طرف راست آن حضرت ایستاده بودند.

پیامبر اکرم نگاهى به سمت راست و چپ جمعیت نمودند و منتظر شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع کنند. سپس سخنرانى تاریخى و آخرین خطابه رسمى خود را براى جهانیان آغاز کردند.

پس از اتمام خطابه پیامبر (صلى الله علیه و آله)، دو خیمه بر پا شد که در یکى خود آن حضرت و در دیگرى امیرالمؤمنین (علیه السلام)، جلوس فرمودند. مردم دسته دسته وارد خیمه حضرت مى شدند و پس از بیعت و تبریک، در خیمه امیرالمؤمنین (علیه السلام) حضور مى یافتند و با آن حضرت بیعت مى کردند و تبریک مى گفتند.

زنان نیز، با قرار دادن ظرف آبى که پرده اى در وسط آن بود بیعت نمودند. به این صورت که امیرالمؤمنین (علیه السلام) دست مبارک را در یک سوى پرده داخل آب قرار مى دادند و در سوى دیگر زنان دست خود را در آب قرار مى دادند.

پس نقش مردم در دوران ظهور حضرات معصومین (ع) در قالب بیعت با امام و پیامبر تعریف می شد که بیعت راهی برای پذیرش نتیجه انتخابی بود که خداوند برای مردم انجام داده است، همین موضوع در دوران ظهورامام عصر(ع) نیز رخ خواهد داد البته با یک قالب و چارچوب دیگری ، که قرار باشد از انتخاب اصحاب و یاران آنحضرت از میان مردم و خوبان در طول تاریخ.

چرا که یاران و اصحاب امام زمان (ع) هر تعدادی که باشند که البته بیش از ۳۱۳ نفری که مشهر است می باشد زیرا آن عدد مربوط به فرماندهان و مدیران دولت وی هستند ، ولی اصحاب بیش از این مقدار خواهند بود، اما انتخاب آنان در طول تاریخ حتی همین امروز در حال انجام است، و وقتی آنحضرت ظهور می کند تعدای از اصحاب وی انتخاب شده و از دنیا رفته اند که آنان دوباره به دنیا رجعت می کنند و در رکاب یاری آنحضرت قرار می گیرند، پس نقش مردم در دولت مهدوی هم بسیار روشن است.

 

حضور حداکثری مردم در انتخاب خبرگان برای تعیین رهبری جامعه سدی محکم در برابر نفوذ شیطان

مردم وقتی با حضورشان در تعیین سرنوشت رهبری جامعه دینی و اسلامی دخالت مستقیم می کنند ، مهمترین و پرسود ترین آن نومید ساختن همه دشمنان بشریت و جامعه اسلامی و بویژه بزرگترین دشمن انسان یعنی شیطان خواهد بود و درحقیقت نقش آفرینی مردم موجب تاسیس سدی محکم و نفوئ ناپذیر در برابر دشمنان خواهد شد که نظام اسلام و جامعه مردمی را بیمه خواهد نمود.

عن جابر ، عن أبی جعفر ) علیه السلام ( قال : لما أخذ رسول الله (ص) بید علی (ع) یوم الغدیر صرخ إبلیس فی جنوده صرخه فلم یبق منهم أحد فی بر ولا بحر إلا أتاه فقالوا : یا سیدنا ومولانا ماذا دهاک؟ فما سمعنا لک صرخه أوحش من صرختک هذه ؟

فقال لهم : فعل هذا النبی فعلا إن تم لم یعص الله أبدا. الکافى، ج ۸، ص ۳۴۴، ح ۵۴۲٫

امام باقر(ع) روایت می کند که چون پیامبر اعظم دست علی(ع) را در روز غدیر گرفت و او را در حضور مردم به عنوان امام و خلیفه پس از خود معرفی نمود شیطان در میان سربازان و سپاهیان خود ناله ای بسیار بلند سر داد که تا آن روز هیچ کسی در هیچ کجای عالم ناله ا ی چنین از وی نشنیده بود پس یاوران و حامیان و سربازان وی در او جمع شدند و پرسیدند مولای ما چه رخ داده است که این چنین ناله کردید؟ ناله ا ی وحشتناک که بی سابقه بود؟

گفت: این پیامبر (یعنی پیامبر اسلام) امروز کاری را انجام داد که چنانچه کار او به انجام رسد هیچ کس در عالم مرتکب گناه و معصیت نخواهد شد.

آری این جمله شیطان به خاطر آن است که مردم با حضورشان که به تعیین رهبری شایسته و الهی انجامید احتمال گمراهی و ارتکاب معصیت مردم کمتر خواهد بود.

 

نگاهی عمیق به مصادیق و موارد حق الناس در انتخابات و آراء مردم

مقام معظم رهبری در انتخابات گذشته و همچنین در سالجاری و در آستانه انتخابات پیش رو چند بار به این نکته تصریح فرمودند که رای مردم و انتخابات حق الناس است.

معنای و مفهوم این مطلب برای همه ملت روشن بود، اما به جهت اینکه برخی از عناصر ناآگاه ممکن بود از این واژه استفاده نادرست بکنند ، معظم له در دیدار ائمه جمعه سراسر کشور به تبیین عمق آن پرداختند که حق الناس بودن انتخابات و آراء مردم چگونه و جه مقدار است و در این باره به چند نمونه و چند عنوان مهم و اثر گذار اشاره فرمودند.

 

۱ – حق داوطلب و نامزد انتخابابی

شکی نیست که یکی از مصداق های حق الناس بودن ، رعایت حق داوطلبی است که خود را برای انتخاب شدن و قرار گرفتن در مسیر خدمت به جامعه به مردم عرضه نموده است، که این باید رعایت شود.

مقام معظم رهبری در این باره فرمودند: داوطلبی که نامزد انتخابات میشود اگر آدم صالحى است، ما او را رد نکنیم، میدان بدهیم به اینکه او بیاید. دیدار ائمه جمعه سراسر کشور: ۹۴/۱۰/۱۴٫

 

۲ – حق بررسی صلاحیت داوطلبان انتخاباتی

دومین نکته مهم در حق الناس بودن انتخابات این است که به هر کسی در هر قالبی باشد اجازه ورود به میدان انتخابات برای نامزدی آن ندهیم، بلکه بررسی کنیم و ببینیم که آیا او برای این نظام خدمت خواهد کرد و یا خیانت خواهد کرد، چرا که مردم حق دارند که افراد صالح و شایسته مسئولیت های جامعه آنان را بپذیرند و چنانچه این نکته رعایت نشود حق مردم تضییع شده است.

مقام معظم رهبری فرمودند: اگرچنانچه در این مجلس – چه مجلس خبرگان، چه مجلس شوراى اسلامى- آدمى باشد که صلاحیّت قانونى ورود را نداشته باشد و ما از این اغماض و صرف‌نظر کنیم، رعایت و دقّت نکنیم و او وارد بشود، این هم باطل کردن حقّ مردم است، خراب کردن حقّ مردم است؛ این هم ضدّ حقّ‏النّاس است. دیدار ائمه جمعه سراسر کشور: ۹۴/۱۰/۱۴٫

با این بیان روشن می شود که تایید صلاحیت ها و رد صلاحیت ها هر دو از جمله حق الناس است نه فقط یک طرف قضیه را بگوییم و بقیه را رها کنیم.

 

خطای داوری در مبنا شناسی احراز و رد صلاحیت

در باره تایید و رد صلاحیت ها نیز باید مراقب بود که اشتباه گرفته نشود ، برخی ها مطلب را اشتباه میگیرند و به خطا می روند .

باید بدانیم که در این موضوع دو جهت وجود دارد : الف) احراز صلاحیت. ب) احراز مجرمیت.

در جایی که می خواهیم کسی را محکوم کنیم و به او اتهامی وارد کنیم باید در آن اصل برائت را حاکم نماییم ، یعنی اصل بر متهم نبودن است تا جایی که دلیل محکمی داشته باشیم بر اتهام و مجرم بودن او، و تا دلیل محکم بر جرم او پیدا نکردیم او از جرم تبرئه خواهد شد.

اما در بخش دیگر که تایید صلاحیت افراد برای تصدی یک پست و یک مسئولیت و یک مقام مهم و نقش آفرین همانند خبرگان رهبری و یا مجلس شورای اسلامی که نمی شود با اجرای اصل برائت تایید کرد، بلکه اینجا باید احراز شود صلاحیت او یعنی باید دلیل محکم بر صلاحیت او پیدا کرد و مادامی که این دلیل یافت نشده صلاحیت او را تایید کردن کار نادرستی است و در حقیقت تضییع حق مردم است، زیرا مردم به این مطمئن هستند که مسئولان در مناصب خود نشسته اند و مراقب هستند که صلاحیت ها درت احراز شود و وقتی شما درست بررسی نکنید به حق التاس مردم توجه نکردی و حق مردم را تضییع نموده ای.

این نکته در باب عمل به روایات معصومان (ع) نیز همچنین است، یعنی وقتی می خواهیم به حدیثی که یک نفر نقل کرده عمل کنیم و فتوا بدهیم باید صلاحیت راوی آن حدیث را احراز کنیم و دلیل داشته باشیم که او انسان خوب و صادق و مورد وثوقی هست، تا با گفته او حکم خدا را بیان نماییم، و چنانچه مجهول بود و برا ی ما وثاقت وی ثابت نشد هرچند هم فرد بزرگی باشد حرف او را کنار می گذاریم و به سخن نقل شده از سوی وی اعتمادی و اتکاء نمی کنیم، و البته او را نیز متهم نمی کنیم

حالا مردم این را در باره مسئولیت های اجرایی و مهمتر از آن در این دوران نیز پیاده کنند و قضاوت نمایند که چرا احراز صلاحیت بعضی ها اینقدر سخت صورت می گیرد.

البته این نکته را باید توجه کرد که احراز نشدن صلاحیت یک فرد ملازم با مجرمیت او نیست و جامعه نباید او را به دیده اتهام بنگرد.

 

پرسش و پاسخ با اهمیت

یکی از پرسشهایی که در این قسمت از نوشتار قابل طرح و بیان می باشد و ممکن است به ذهن افرادی نه چندان کم نیز خطور کند این است که آیا می شود از حقوق عموی مردم که مهمترین مصداق حق الناس است گذشت کرد و مورد عفو قرار داد یا نه؟ و چنانچه پاسخ مثبت است تا چه مقدار می شود گذشت؟

آیا آنانی که مرتکب جرم در باب حقوق عمومی مردم شده اند و حالا برای پذیرش مسئولیت در کشور اعلان آمادگی کرده اند ، آیا می شود جرم آنان را نادیده گرفت و آنها را تایید صلاحیت نمود یا نه؟

پاسخ این پرسش را می توان اینگونه بیان نمود که نه مطلقا جایز است و نه مطلقا جایز نیست! بلکه قابل گذشت بودن و نبودن آن مشروط به شرایطی است که باید به آنها توجه نمود.

 

عفو و گذشت تابع نوع جرم و وضعیت مجرم

اگر جرم و تجاوز نسبت به حقوق شخصى باشد و زیان ناشى از خطا و لغزش ، متوجّه فرد یاگـروه مـحـدودى شود، در این صورت عامل دوم (وضعیّت مجرم ) تعیین کننده است ؛ به این معنا که بـایـد دیـد آیا عفو و اغماض ، موجب پشیمانى و اصلاح مجرم مى شود یا بر جراءت و جسارت اودر تـکـرار عـمـل نـاپـسـنـدش مـى افـزایـد.

مردم چنانچه ببینند فرد مجرم اولا مجرمیت خود را پذیرفته و سپس اظهار پشیمانی می نماید، به سادگى از او درمى گذرند؛ امّا اگر به این نتیجه برسند که عفو مجرم ، او را گستاخ ‌تر مى سازد و گذشت بزرگوارانه آنـان را حـمـل بر ضعف یا ترس مى کند، او را به خاطر جرمش تحت تعقیب قانونى قرار مى دهندتا به کیفر عمل خود برسد.

 

جرم آگاهانه مستحق عفو و بخشش نیست

بـه کـارگـیـرى بـخـشـش در مورد اشخاص لایق و خوددارى از عفو در خصوص افراد فرومایه ،همواره مورد توصیه و تاکید پیشوایان بزرگوار اسلام بوده است .

امـام عـلى (ع )، کـسـى را کـه از روى عـلم و اطـّلاع مرتکب جرمى در حق الناس و بویژه در باب حقوق عمومی و سیاسی جامعه شده ، شایسته عفو ندانسته ، می فرماید: اَلْمُذْنِبُ عَلى بَصیرَهٍ غَیْرُ مُسْتَحِقٍّ لِلْعَفْوِ.

آن که با بصیرت بر زشتى گناه ، آن را مرتکب مى شود، سزاوار عفو نیست .عیون الحکم والموعظ: ۴۸٫

بنا بر این مجرمان انتخاباتی که از روی عمد و علم مرتکب جرم شده اند لیاقت بخشش ندارند.

 

جرمهای عمومی و تجاوز به حقوق عمومی قابل بخشش نیست

اگر جرم و تجاوز، مربوط به حقوق جامعه باشد، در این صورت چون پاى حدود الهى و حقوق اجـتـماعى در میان است و سعادت عمومى در گرو اجراى آنهاست ، ناگزیر حدود باید اجرا شود وحـقـوق بـایـد تـاءدیـه گـردد؛ زیـرا قـانـون و حـرمـتِ مـال ، جـان ، عـِرض و نـامـوس ‍ مـردم مـثـل مـرز و حـصـارى اسـت کـه گـرداگـرد جـامعه کشیده شده تا مردم در پناه آن در امنیت و آسایش زنـدگـى کـنـنـد.

اگـر ایـن مـرز شـکـسـتـه شـود و قـانـون تـحـت عـنـاویـنـى ازقبیل عفو و گذشت به اجرا درنیاید، زمینه براى هرج و مرج و ناامنى فراهم شده و ادامه زندگی بـراى مـردم دشـوار خـواهـد شـد.

اصـرار اسـلام را بـر عـفـو و گذشت در حقوق شخصی برای این است که اسلام دین خشونت و انتقام و کشتار نیست ، امّا ترحّم و دلسوزىبر متجاوزان به حقوق جامعه را نیز هیچ عقل سلیمى نمى پذیرد.

 

فتنه و دخالت در فتنه یکی از جرایم غیر قابل گذشت است!

ایجاد فتنه و ترویج حرکات فتنه انگیز در جامعه بویژه در مواقع حساس و بوجود آوردن بحران های اجتماعی و انحراف در میان جامعه ، از جمله مصادیق و نمونه های جرایم مربوط به حق الناس و تضییع حقوق مردم است، که در فرهنگ اسلام بخشش نسبت به آنها ممنوع می باشد.

امام علی(ع) در باره شرط بخشیدن مجرم چنین می فرماید:

جاز بالحسنه و تجاوز عن السیئه ما لم یکن ثلما فی الدین او وهنا فی سلطان الاسلام. غررالحکم: ۴۷۸۸٫

خوبی را پاداش ده و از بدی بگذر تا زمانی که جرم او مایه انحراف در دین نباشد و موجب وهن و ایجاد سستی و ضعف در حکومت اسلامی نباشد

پر واضح است فتنه سال ۸۸ هم موجب انحراف در دین و باور های مردم بود و هم در پی تضعیف و براندازی نظام اسلامی و شکستن اقتدار نظام بود ، نظامی که می توانست با ۸۵ درصد حضور مردم مقتدر شود فتنه گران تلاش کردند تا آنرا به سستی بگرایند که این جرم بزرگی د رباره حقوق مردم بود که هرکز قابل بخشش نیست و تایید صلاحیت آنانی که در این موضوع دخالت داشتند خلاف حقوق مردم خواهد بود.

 

۳ – رعایت حق‏الناس در امانت‏داری در آراء

مقام معظم رهبری فرمودند: یکی از ابعاد دیگر حقّ‏النّاس بودن، حفظ امانت است؛ آن کسانی‏که آراء را در اختیار دارند، آن کسانی‏که آراء را می‏شمرند، آن کسانی‏که ثبت می‏کنند و گزارش می‏کنند، آن کسانی‏که جمع می‏بندند و خلاصه آن کسانی‏که اداره‏ی صندوقها به‏عهده‏ی آن‏ها است، باید کمال امانت را رعایت کنند؛ یعنی در این زمینه‏ها اندک‏ تخلّفی، خیانت در امانت است. دیدار ائمه جمعه سراسر کشور: ۹۴/۱۰/۱۴٫

با این بیان حکیمانه رهبر معظم انقلاب معلوم می شود که همه مجریان و ناظران انتخابات از کوچکترین فردی که بر سر صندوق آراء حاضر می شود و تعرفه ها را مهر می زند و تاکسی که بر صحت آن نظارت می کند و تا عالی ترین مرحله اجرا و نظارت همه امانت دار حقوق ملت هستند که باید بر دقت خود بیافزایند تا خیانتب صورت نگیرد.

 

۴ – رعایت حق‏الناس در پذیرش نتیجه آراء

اما یک معنای مهم از حق‏الناس بودن انتخابات و رای مردم آن است که وقتی مردم رای دادند، نتیجه رای آن‏ها پذیرفته شود و کسانی به بهانه‏های واهی حق‏الناس را زیر سؤال نبرند و خواهان ابطال آراء مردم نشوند. این بُعد از حق‏الناس بودن انتخابات معمولا مورد توجه افرادی که گاه شعار حق‏الناس بودن را تکرار می‏کنند قرار نمی‏گیرد و به‏سادگی این حق مهم مردم را زیر سؤال می‏برند و یا با کسانی‏که چنین حق‏الناسی را زیر سؤال می‏برند همراهی می‏کنند.

معظم له در این‏باره تصریح کردند: یک بُعد دیگر حقّ‏النّاس بودن، پذیرش نتیجه‏ی قانونی انتخابات است؛ یعنی وقتی‏که به یک نتیجه‏ای رسید و مراکز قانونی تصدیق کردند که این است، پذیرش این نتیجه حقّ‏النّاس است، ضدّ آن‏کاری که در سال ۸۸ انجام شد. دیدار ائمه جمعه سراسر کشور: ۹۴/۱۰/۱۴٫

بنا بر این قضاوت های قبل از موقع در باره نتیجه انتخابات، و یا خوشیفتگی نامزدها در برتر شمردن خود در اخذ آراء مردم ، و یا اقدامات میدانی پس از اعلان نتیجه انتخابات از سوی ستاد ها و فعالان سیاسی همه و همه که در خارج از چارچوب قانون صورت بگیرد تضییع حق الناس خواهد بود.

 

۵ – رعایت حق‏الناس در فهرست‏های انتخاباتی‏

بُعد دیگری از مسأله حق‏الناس که کمتر به آن توجه می‏شود این است که در ارائه فهرست‏های انتخاباتی باید حق‏الناس رعایت شود، چرا که امروزه در کشورها و از جمله کشور جمهوری اسلامی ایران با گسترش احزاب و جناح ها یریز و درشت در عرصه سیاست داخلی، اعم از احزاب رسمی و غیر رسمی، و اینکه برای همه شناخت مستقیم نامزد ها امکان پذیر نیست ، مردم در انتخابات با نگاه اعتماد و اتکا به احزاب و گروه های مورد اعتماد سیاسی ، و فهرست های ارائه شده از سوی آنان ، افراد مورد نظر را از میان آنها انتخاب می کنند و به آنها رای می دهند، ازاین رو رعایت انصاف در معرفی افراد بدون در نظر گرفتن مسایل قومی و قبیله ای و جناحی و غیره فهرست های خود را معرفی کنند.

مقام معظم رهبری در باره فرمودند: یک مسأله‏ی دیگر، رعایت حق در سیاهه‏های پیشنهادی است؛ این سیاهه‏هایی که پیشنهاد می‏کنند، فهرستهایی که برای نامزدها می‏دهند. آن کسانی‏که این فهرستها را می‏دهند، واقعاً رعایت حق را بکنند؛ مسأله‏ی رفیق‏بازی و جناح‏بازی و مانند این‏چیزها را دخالت ندهند و نگاه کنند ببینند که چه کسی واقعاً شایسته است؛ آن کسی را که شایسته است بگذارند و به مردم معرّفی کنند. این هم یک بخش و یک بُعد از رعایت حقّ‏النّاس است. دیدار ائمه جمعه سراسر کشور: ۹۴/۱۰/۱۴٫

 

۶ – مردم به فهرست‏های قابل اعتماد توجه کنند

یکی از حقوقی که برای ملت قابل تصور است ک غیر قابل انکار، که البته خود فرد فرد مردم نیز باید آن را رعایت کنند، این است که در انجام تکالیف سیاسی، ملی و اجتماعی با تشخیص درست و با بررسی کامل اقدام کنند، و فقط با استخاره اقدام نکنند.

در موضوع انتخابات نیز انتخاب اصلح و فرد شایسته از حقوق ملت است. اینکه مردم افراد مفید و لایق را برای ایفای مسئولیت برگزینند، و پرواضح است که در تشخیص این افراد بایستی از راهنمایی ها و ارشادات گروه های قابل اعتماد، بهره بجویند نه اینکه با هر فهرستی مواجه شدند اعتماد کنند، زیرا برخی فهرست ها قابل اعتماد نیستند و در صورت اعتماد بی مورد و بی جا به حقوق ملت خسارت وارد نمودایم.

در همین رابطه رهبر معظم انقلاب متذکر شدند: یک بُعد دیگر این است که مردمی که می‏خواهند رأی بدهند، اعتماد کنند به آن مجموعه‏هایی که واقعاً قابل اعتمادند؛ بعضی‏ها هستند که قابل اعتماد نیستند؛ کَالَّذِی استَهوَتهُ الشَّیاطین؛ گاهی این‏جور نیست که از روی صفا و واقعیّت و علاقه‏مندی به انقلاب باشد اساس کار، انقلاب است – و از روی علاقه‏مندی به انقلاب بیایند یک فهرست پیشنهادی را بدهند؛ نه، روی مقاصد دیگر – گاهی اوقات مقاصد فاسد – پیشنهادهایی می‏دهند. مردم توجّه کنند و ببینند که آن فهرستهایی را که پیشنهاد شده است از کجا پیشنهاد شده؛ از طرف چه کسی پیشنهاد شده؛ آن کسانی را که مورد اعتمادند، قابل اطمینانند، قابل اعتمادند انتخاب بکنند. این‏هم یکی از چیزها است. دیدار ائمه جمعه سراسر کشور: ۹۴/۱۰/۱۴٫






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


2 + = 10