به مناسبت میلاد باقرالعلوم علیه‌السلام؛ پنجمین اختر آسمان ولایت و امامت

s_imam_baqeer3_48900
پیشواى ششم مى‌فرمود: «مکتب ما و احادیث پدرم را چهار نفر زنده کردند؛ زراره، ابوبصیر، محمد بن مسلم و برید بن معاویه عجلى. اگر اینها نبودند کسى از تعالیم دین و مکتب پیامبر صلی الله علیه و آله بهره‌اى نمى‌یافت. این چند نفر حافظان دین بودند.»
امام پنجم علیه‌السلام در علم، زهد، عظمت و فضیلت، سرآمد همه بزرگان بنى هاشم محسوب می‌شد و مقام بزرگ علمى و اخلاقى او مورد تصدیق دوست و دشمن بود. به قدرى روایات و احادیث، در زمینه مسائل و احکام اسلامى، تفسیر، تاریخ اسلام و انواع علوم، از آن حضرت به یادگار مانده است که تا آن روز از هیچ یک از فرزندان امام حسن و امام حسین علیهما‌السلام به جا نمانده بود.
رجال و شخصیت‌هاى بزرگ علمى آن روز و نیز عده‌اى از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله که هنوز در حال حیات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مى‌کردند.
«جابر بن یزید جعفى» و «کیسان سجستانى» (از تابعین) و فقهائى مانند: «ابن مبارک»، «زهرى»، «اوزاعى»، «ابوحنیفه»، «مالک»، «شافعى» و «زیاد بن منذرنهدى» از آثار علمى او بهره مند شده سخنان آن حضرت را، بى‌واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نموده‌اند.
کتب و مؤلفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبرى، بلاذرى، سلامى، خطیب بغدادى، ابونعیم اصفهانى، و کتبى مانند: موطا مالک، سنن ابى داود، مسند ابى حنیفه، مسند مروزى، تفسیر نقاش، تفسیر زمخشرى، و دهها نظیر اینها، که از مهمترین کتب جهان تسنن است، پر از سخنان پرمغز پیشواى پنجم است و همه جا جمله: «قال محمد بن على» و یا «قال محمد الباقر» به چشم مى‌خورد.
کتب شیعه نیز در زمینه‌هاى مختلف سرشار از سخنان و احادیث حضرت باقر علیه‌السلام است و هر کس کوچکترین آشنایى با این کتاب‌ها داشته باشد، این معنا را تصدیق مى‌کند.
حضرت باقر علیه‌السلام شاگردان برجسته‌اى در زمینه‌هاى فقه و حدیث و تفسیر و دیگر علوم اسلامى تربیت کرد که هر یک، وزنه علمى بزرگى به شمار مى‌رفت. شخصیت‌هاى بزرگى همچون: محمد بن مسلم، زراره بن اعین، ابو بصیر، برید بن معاویه عجلى، جابربن یزید، حمران بن اعین و هشام بن سالم از تربیت یافتگان مکتب آن حضرتند.
پیشواى ششم مى‌فرمود: «مکتب ما و احادیث پدرم را چهار نفر زنده کردند؛ زراره، ابوبصیر، محمد بن مسلم و برید بن معاویه عجلى. اگر اینها نبودند، کسى از تعالیم دین و مکتب پیامبر صلی الله علیه و آله بهره‌اى نمى‌یافت. این چند نفر حافظان دین بودند. آنان، از میان شیعیان زمان ما، نخستین کسانى بودند که با مکتب ما آشنا شدند و در روز رستاخیز نیز پیش از دیگران به ما خواهند پیوست.» ر.ک به سیره پیشوایان/مهدی پیشوایی
فضیلت مادر امام علیه‌السلام
مادر امام باقر علیه السّلام، امّ عبداللّه، فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه السّلام بود؛ از این رو امام باقر علیه السّلام، هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر، علوی و فاطمی بود.
امام باقر علیه السّلام در شأن مادرش مى‏فرماید: «روزى مادرم زیر دیوارى نشسته بود که ناگاه دیوار شکاف خورد و صداى ریزش سختى به گوش رسید، مادرم با دست اشاره کرد و گفت: «لا و حقِّ المصطفى، ما اذنَ اللّهُ لک فى السّقوط؛ نه به حقّ مصطفى صلّى اللّه علیه و آله، خدا به تو اجازه فرود آمدن ندهد».
بر اثر سخن او، دیوار در هوا معلّق ایستاد تا مادرم از آنجا گذشت؛ سپس پدرم صد دینار از جانب او صدقه داد.
روزى امام صادق علیه السّلام از مادر امام باقر علیه السّلام یاد کرد و فرمود: «کانت صدّیقهً لَمْ تُدْرَک فى آل الحسن امرأهٌ مثلُها؛ او بسیار راستگو بود، در خاندان امام حسن علیه السّلام زنى مانند او دیده نشد».کافی/ج۱/ص۴۶۹
معرفت حیوانات به حجت خدا
– محمد بن مسلم گفت خدمت حضرت باقر علیه‌السلام بودم، ناگهان دو کبوتر فرود آمدند و با زبان خود شروع به صدا دادن کردند. حضرت جواب آنها را داد؛ بعد حرکت کردند، رفتند بالاى دیوار. در آنجا کبوتر نر ساعتى با ماده صحبت کرد، آنگاه پرواز کردند!
من عرض کردم، فدایت شوم جریان کبوترها چه بود؟
فرمود: هر چه خدا آفریده از پرنده و چرنده، آنچه داراى روح است، نسبت به ما مطیع‏تر از فرزندان آدم هستند! این کبوتر نر نسبت به ماده خود بدگمان شده بود، هر چه او قسم می‌خورد که کارى نکرده، قبول نمی‌کرد تا گفت راضى هستى محمد بن على در میان ما حکم کند؟ او هم راضی شد.
من به او گفتم که تو درباره کبوتر ماده ستم روا داشته‏اى، او راست می‌گوید، کبوتر نر هم قبول کرد. بحارالانوار/ج۴۶/ص۲۳۸
– محمد بن مسلم می‌گوید با حضرت باقر علیه‌السلام در مسیر مکه و مدینه بودم، من سوار بر الاغ و امام سوار بر قاطر بود. ناگهان گرگى از بالاى کوه پائین آمد تا رسید به حضرت، قاطر را از راه رفتن باز داشت جلو آمد و دست خود را روى زین گذاشت و گردن خود را بالا برد تا نزدیک به گوش امام علیه السلام کند. حضرت سر مبارک را پائین آورد، مدتى گوش می‌داد؛ بعد فرمود: برو انجام دادم! سپس گرگ با شتاب رفت.
عرض‌کردم فدایت شوم چه چیز عجیبى دیدم! فرمود: فهمیدى چه می‌گفت؟
عرض کردم خدا و رسولش و پسر رسولش بهتر می‌دانند.
فرمود: گرگ می‌گفت یا ابن رسول الله همسرم در این کوه است و زایمان بر او دشوار شده، از خدا بخواه نجاتش دهد و از نژاد من گرگى به شیعیان شما آزار نرساند. به او گفتم انجام دادم. اختصاص مفید/ص ۳۰۰ و دلایل الامامه/ص۲۲۳
احتجاج با یکی از خوارج
عبد الله بن نافع ارزق- که از خوارج بود- می‌گفت اگر بدانم در روى زمین کسى هست که بتواند به من ثابت کند که وقتی على علیه‌السلام اهل نهروان را کشت، نسبت به آنها ستم نکرد، به سوى او خواهم رفت.
گفتند: اگر چه از فرزندانش باشد؟
گفت: مگر در میان فرزندانش عالم وجود دارد؟! گفتند: این اول نادانى تو است، مگر این خانواده خالى از عالم هست؟!
پرسید: اکنون عالم آن خانواده کیست؟ گفتند: محمد بن على بن الحسین بن علی علیهم‌السلام.
عبدالله بن نافع با گروهى از اصحاب خود به طرف مدینه رفت. اجازه شرفیابى از امام باقر علیه‌السلام خواست، به حضرت عرض کردند این عبدالله ابن نافع است. فرمود مرا با او چه کاری است، با اینکه او از من و پدرم شب و روز بیزارى می‌جوید.
ابو بصیر عرض کرد فدایت شوم او مدعى است که اگر کسى روى زمین باشد که ثابت کند وقتی على علیه السلام اهل نهروان را کشت، نسبت به آنها ستم روا نداشته، پیش او می‌روم اگر چه فاصله زیادى با من داشته باشد.
امام فرمود: به نظر تو براى مناظره آمده‏است؟ عرض کرد: بله.
امام فرمود: ای غلام! بار او را پایین آور و بگو فردا بیاید. فردا صبح عبدالله با سران اصحاب خود آمد.
امام نیز اولاد مهاجر و انصار را جمع کرد و با دو جامه سرخ رنگ بیرون آمد، گوئى پاره ماهى است. خطبه‏اى خواند بدین مضمون:
ستایش خدائى را که جهان و جمال زیباى موجودات و تمام‏ ممکنات را آفرید حمد خدائى را که خواب و چرت بر او راه ندارد، مالک آسمانها و زمین است…
گواهى می‌دهم بر یگانگى خدا و اینکه محمد صلی الله علیه و آله بنده و پیامبر اوست. او را برگزید و به راه مستقیم راهنمائى کرد. خدا را سپاس که ما را مفتخر به نعمت نبوت او گردانید و امتیاز ولایت را به ما داد.
گروه فرزندان مهاجر و انصار! هر کس منقبتى براى على علیه‌السلام در خاطر دارد، حرکت کند و نقل نماید.
از جاى حرکت کردند، هر کدام منقبتى نقل کردند. عبد الله گفت همه این احادیث را من خود از راویانى که گفتید نقل نموده‏ام، ولى على بعد از حَکَم قرار دادن کافر شد!
بالاخره احادیث منقبت، منتهى شد به حدیث خیبر؛ «لأعطین الرایه غدا رجلا یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله کرارا غیر فرار حتى لا یرجع یفتح الله على یدیه؛ فردا پرچم را بدست کسى خواهم داد که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست دارند. هیچ گاه پشت به دشمن نکرده، اهل فرار نیست، به دست او فتح خواهد شد.»
حضرت باقر علیه‌السلام فرمود: درباره این حدیث چه می‌گوئى؟ گفت صحیح است هیچ شکى در آن نیست ولى بعد از این حدیث کارى که موجب کفر او شد انجام داد!
فرمود: مادر به عزایت بنشیند! بگو ببینم خدا که على علیه‌السلام را آن روز دوست داشت، می‌دانست که على بعدها نهروانیان را خواهد کشت یا نمی‌دانست؟
گفت: می‌دانست.
فرمود: على علیه‌السلام را دوست داشت که مطیع و فرمانبردار او بود یا دوست داشت با اینکه مخالف و خطاکار بود؟
گفت: دوست داشت که اطاعتش می‌کرد.
حضرت باقر علیه‌السلام فرمود: برخیز که محکوم شدى. عبد الله رافع از جاى حرکت کرده با خود می‌گفت: «حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ؛ اللهُ اعْلَمُ حیثُ یَجْعَلُ رِسالَتَه» کافی/ج۸/ص۳۵۱
سؤالات معمّا گونه طاووس یمانی از امام علیه‌السلام
ابوبصیر نقل کرده امام باقر علیه السلام در مسجد الحرام نشسته بود و اطرافش گروهى از ارادتمندان جمع بودند؛ در این موقع طاوس یمانى با چند نفر از اطرافیان خود آمد. به امام عرض کرد اجازه می‌دهى سؤالى بکنم؟ فرمود: بپرس.
عرض کرد چه زمانی یک سوم مردم مردند؟ فرمود: اشتباه کردى! منظورت اینست که چه وقت یک چهارم مردم مردند و آن روزى بود که قابیل، هابیل را کشت. چهار نفر بودند: آدم، حواء، قابیل و هابیل، در نتیجه یک چهارم از بین رفت.
عرض کرد صحیح فرمودید من اشتباه کردم. پرسید کدام یک از این دو نفر پدر مردم جهان هستند؟ فرمود: هیچ کدام؛ نسل مردم از شیث پسر دیگر آدم بود.
سؤال کرد چرا نام آدم را آدم نهادند؟ فرمود چون سرشت او را از ادیم(پوست) زمین پائین برداشتند.
عرض کرد چرا حواء را حواء نامیدند؟ فرمود چون از پهلوى یک شخص حى(زنده) آفریده شد، پهلوى آدم.
سؤال کرد شیطان را براى چه ابلیس نامیدند؟
فرمود: چون ناامید از رحمت خدا شده.
گفت: جن را از چه جهت جن نامیده‏اند؟
فرمود: زیرا آنها دیده نمی‌شوند.
گفت: اول دروغى که در عالم گفته شد، چه کسى گفت؟
فرمود: شیطان؛ وقتى گفت که من از او(آدم) بهترم من از آتش و او از خاک.
گفت: کدام دسته بودند که شهادت درست دادند ولى دروغ می‌گفتند؟ فرمود منافقین؛ آن موقعى که گفتند ما گواهیم بر اینکه تو پیامبرى. خداوند در این آیه می‌فرماید: «إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِینَ لَکاذِبُونَ‏؛ زمانى که منافقین می‌گویند ما گواهى می‌دهیم تو پیامبرى، خدا میداند که تو پیامبرى، ولى منافقین دروغ می‌گویند.»
سؤال کرد کدام پرنده بود که فقط یک بار پرید و دیگر نخواهد پرید و خداوند جریان آن را در قرآن ذکر کرده؟
فرمود: طور سیناء؛ خداوند آن را بر روى بنى اسرائیل پرواز داد، به طورى که با پر خود بر سرشان سایه افکند و داراى انواع عذاب بود تا این‌که تورات را پذیرفتند؛ آیه قرآن ‏به همین قسمت اشاره می‌کند؛ «وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کَأَنَّهُ ظُلَّهٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ‏»
گفت: کدام فرستاده خدا بود که از جن و بشر و ملائکه نبود؛ خداوند او را فرستاد و در قرآن ذکر شده؟
فرمود: کلاغ؛ موقعى که قابیل برادر خود را کشته بود و نمی‌دانست چگونه بدن او را پنهان کند، خداوند می‌فرماید: فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوارِی سَوْأَهَ أَخِیهِ؛‏ خداوند کلاغى را فرستاد تا زمین را بکاود و گود کند که پسر آدم متوجه شود جسد برادرش را چگونه دفن نماید.
گفت: چه کسى بود که هم‌نوعان خود را بیم داد و بر حذر داشت، با اینکه از بشر و جن و ملائکه هم نبود و در قرآن داستانش ذکر شده؟
فرمود: همان مورچه‏اى که گفت: ‏«یا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساکِنَکُمْ لا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ‏؛ مورچه‏ها وارد لانه خود شوید مبادا سلیمان و سپاهش در حالی که آگاهی ندارند، شما را لگد مال کنند.»
گفت: به چه کسى دروغ بستند با اینکه از جن و بشر و ملائکه نبود و در قرآن نیز ذکر شده؟ فرمود: همان گرگى که برادران یوسف گفتند یوسف را دریده.
باز پرسید کدام چیز بود که کمش حلال ولى زیادش حرام بود. فرمود نهر طالوت که خداوند می‌فرماید: إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَهً بِیَدِهِ‏؛ مگر کسى که یک مشت آب بردارد.
گفت: بگو کدام صلاه است که بدون وضو خوانده مى‏شود و کدام روزه است که خوردن و آشامیدن، آن را باطل نمی‌کند؟
فرمود: صلاه بدون‏ وضو، همان صلوات فرستادن بر پیامبر و آل اوست و اما روزه، این آیه است‏: إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا؛ من(حضرت مریم) برای خداوند رحمان روزه‌ای نذر کرده‌ام و امروز با انسانی سخن نمی‌گویم.
گفت: آن چیست که زیاد و کم مى‏شود و  آن چیست که فقط زیاد مى‏شود و کم نمی‌شود و چیست آن چه کم مى‏شود و زیاد نمی‌شود؟
فرمود: آنچه زیاد و کم مى‏شود، ماه است و آنچه زیاد مى‏شود و کم نمی‌شود، دریا است و چیزى که کم مى‏شود و زیاد نمی‌گردد، عمر است. احتجاج طبرسی/ج۲/ص۳۲۸
 
کلامی در فضیلت علم و عالم
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه‌السلام قَالَ: إِنَّ الَّذِی یُعَلِّمُ الْعِلْمَ مِنْکُمْ لَهُ أَجْرٌ مِثْلُ أَجْرِ الْمُتَعَلِّمِ وَ لَهُ الْفَضْلُ عَلَیْهِ فَتَعَلَّمُوا الْعِلْمَ مِنْ حَمَلَهِ الْعِلْمِ وَ عَلِّمُوهُ إِخْوَانَکُمْ کَمَا عَلَّمَکُمُوهُ الْعُلَمَاءُ؛ کسی از شما که به دیگرى علم می‌آموزد، مزد او به مقدار مزد جوینده علم و بیشتر از آن می‌باشد؛ پس از دانشمندان، دانش بیاموزید و آن را به برادران دینى خود بیاموزید؛ چنان که دانشمندان به شما آموختند. کافی/ج‏۱/ ص۳۵
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍعلیه‌السلام قَالَ: مَنْ عَلَّمَ بَابَ هُدًى فَلَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَ لَا یُنْقَصُ أُولَئِکَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْئاً وَ مَنْ عَلَّمَ بَابَ ضَلَالٍ کَانَ عَلَیْهِ مِثْلُ أَوْزَارِ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَ لَا یُنْقَصُ أُولَئِکَ مِنْ أَوْزَارِهِمْ شَیْئاً؛ هر که به مردم بابی از هدایت بیاموزد مثل پاداش ایشان را دارد، بدون اینکه از پاداش آن‌ها چیزى کم شود و کسى که به مردم بابی از گمراهى بیاموزد، مثل گناه ایشان را دارد، بدون اینکه از گناه آن‌ها چیزى کم شود. کافی/ ج‏۱/ص۳۵
عَنْ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِی‌َ‌جعْفَرٍ علیه‌السلام قَالَ: عَالِمٌ یُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِینَ أَلْفَ عَابِدٍ؛ عالمى که از علمش بهره‌مند شوند، بهتر از هفتاد هزار عابد است. همان/ص۳۳
و الحمدلله رب العالمین


(خبری بعدی) »



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


9 + = 17