حوزه تبلیغ نبوی صلی الله علیه وآله و سلم

 در این مبحث به بحث «حوزه تبلیغ نبوی صلی الله علیه وآله »  می پردازیم.


حوزه تبلیغ نبوی

شریعت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  جهانی و جاودانی است. قرآن مجید بر این حقیقت، پیوسته تصریح می کند:

 *قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمیعا*؛[۱] «(پیامبر) بگو: ای مردم، محققاً من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم.» یعنی آیین من برای سعادتمندانه زیستن بشر در همه زمین و در همه زمانها بسنده است.[۲]

در آیه دیگر آمده است:  *وَ أَرْسَلْناکَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ کَفى  بِاللَّهِ شَهیداً *؛[۳] «و ما تو را رسول برای مردم فرستادیم و گواهی خداوند، در این باره، کافی است.» در این آیه شریفه به رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله  برای مردم تصریح شده است و هیچ قید محدودکننده قومی، نژادی و زمانی ندارد.[۴]

باز آمده است:  *وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ کَافَّهً لِلنَّاسِ بَشیراً وَ نَذیراً وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ*؛[۵] «ما تو را منحصراً برای همه مردم فرستادیم تا به آنان (برای پاداشهای خدا) مژده دهی و (از عذاب او) بترسانی، ولی بیش تر مردم، آگاهی ندارند.»[۶]

در این آیه  کریمه نیز رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  بدون هیچ قیدی برای عموم بشر، مطرح شده است.[۷]

این تصریحات در آیات زیر نیز آمده است:   *تَبارَکَ الَّذی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى  عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمینَ نَذیراً*؛[۸] «میمنت انگیز است خدایی که قرآن را بر بنده اش فرو فرستاد تا جهانیان را بیم دهد.»

 *وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ رَحْمَهً لِلْعالَمینَ*؛[۹] «ما تو را نفرستادیم مگر اینکه رحمت برای جهانیان باشی.»[۱۰]

 *وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغ  *؛[۱۱] «و این قرآن به من وحی شده است تا شما و هر کس که پیام قرآن به او می رسد را بیم دهم.»

 *یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ عَلیماً حَکیماً*؛[۱۲] «ای مردم، محقّقاً رسول بر حقّ پروردگار شما به سویتان آمده است. پس ایمان بیاورید که برای شما نکوتر است و اگر کفر پیشه  کنید، بی تردید هر چه در آسمانها و زمین وجود دارد برای خداوند است و خدا دانا و حکیم است.»

علاوه بر این تصریحات، شیوه بیانی قرآن و خطابهای مکرّر «یَا أیُّهَا النَّاس» و خاتمیّت پیامبر صلی الله علیه وآله  جهانی و جاودانی بودن این کیش و آیین را فریاد می کند. رفتار سیاسی و تبلیغی رسول اکرم صلی الله علیه وآله  گواه دیگری بر جهانی و جاودانی بودن این رسالت است. آن حضرت، هیچ گاه رسالتشان را به قوم یا جامعه ای محدود نکردند و به سران اقوام و ملل گوناگون نامه نوشتند و سفیر فرستادند.[۱۳]

در سخنان حضرت آمده است: «بُعِثْتُ إِلَى الْأَحْمَرِ وَ الْأَسْوَدِ وَ الْأَبْیَض؛[۱۴] من برای نژادهای سرخ، سیاه و سفید مبعوث شدم.»

در روایت دیگری آمده است: «أنَا رَسُولُ مَنْ أدْرَکْتُ حَیّاً وَمَنْ یُولَدُ بَعْدِی؛[۱۵] [پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  فرمود:] من پیامبر کسانی هستم که آنان را زنده درک کردم و کسانی که پس از من به دنیا می آیند.»

نکته

در دعای ندبه می خوانیم: «بَعَثْتَهُ إِلَى الثَّقَلَیْن » یعنی تو پیامبر را به سوی جنّ و انس فرستادی. در روایت دیگری منسوب به رسول خدا صلی الله علیه وآله  آمده است: «بُعِثْتُ إِلَى الثَّقَلَیْن»[۱۶] یعنی من به سوی جنّ و انس مبعوث گشتم. مسأله خلقت جنّ، خطاب به جنّ، اطاعت و عصیان جنّ، تواناییهای خارق العاده برخی از جنّ، گوش فرا دادن بعضی از آنان به قرآن کریم، مذکّر و مؤنّث بودن آنان، کارهایی که آنان برای حضرت سلیمان علیه السلام  انجام می داده اند، دشمنی گروه هایی از جنّ با برخی از پیامبران، حشر و نشرشان، کفر و ایمانشان و بسیاری از مسائل دیگر مرتبط با آنها در قرآن کریم و معارف اسلامی مطرح شده است.[۱۷]

گرایش و کفر و عصیان جنّ نسبت به پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله  نیز در روایات بسیاری بیان شده است

مراحل تبلیغ

تبلیغ و تربیت کارساز و ژرف باید با برنامه های استوار و  مرحله  به مرحله، شکل گیرد. قرآن کریم می گوید:

 *یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَه*؛[۱۸] «ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و خانواده خویش را از آتشی نگه  دارید که هیزم آن انسانها و سنگهاست.»

انسان تربیت گر، در آغاز باید خویش و خانواده اش را بسازد.

تبلیغ رسالت الهی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  نیز مرحله به مرحله اجرا شد؛ بدین سان که در آغاز،  دعوت خانوده اش سپس دعوت خاندان و پس از آن دعوت عمومی به وقوع پیوست و در همین قلمرو مدّتی دعوت پنهانی و زمانی دعوت آشکار، صورت گرفت.

مراحل تبلیغ رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله  بدین گونه تقسیم می شود:

الف) تبلیغ پنهانی؛

ب) تبلیغ آشکار.

و به تقسیم دیگر:

۱٫ دعوت خانواده؛

۲٫ دعوت خاندان؛

۳٫ دعوت عمومی.

اکنون نگاه شما را به آیات کریمه ای می سپارم که نشان دهنده این مراحل است.

دعوت خانواده

 *وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها*؛[۱۹] «و فرمان ده تا خانواده  ات نماز گزارند و تو نیز بر نماز گزاردن، شکیبا باش»[۲۰]

دعوت خاندان

 *وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبینَ*؛[۲۱] «و خویشاوندان نزدیکت را هشدار بده و از عذاب خدا بترسان.»[۲۲]

رسول اکرم صلی الله علیه وآله  به علی علیه السلام  فرمود که یک صاع طعام تهیه کند و یک پای گوسفند هم بر آن نهد و ظرفی هم از شیر آماده کند؛ آن گاه فرزندان عبدالمطلب را که حدود چهل مرد می شوند، دعوت کرد. همگی از آن طعام خوردند، نوشیدند، سیر شدند و خوراکیها همچنان بر جای ماند؛ امّا پیش از آنکه رسول خدا صلی الله علیه وآله  سخن بگوید، ابولهب او را به ساحری نسبت داد و جمعیّت متفرّق شدند.[۲۳]

به روایت یعقوبی: سپس آنان را طبق دستور خدا بیم داد و به آنان اعلام کرد که خدا آنان را برتری داده و برگزیده و پیامبر خود را در میانشان مبعوث کرده و به او فرموده است که بیمشان دهد. ابولهب گفت: پیش از دیگران، جلو محمّد را بگیرید؛ زیرا آن روز اگر به یاری وی برخیزید، کشته می شوید و اگر رهایش کنید، خوار می شوید.

ابوطالب گفت: ای ننگ خاندان، به خدا قسم برای یاری او آماده ایم و در آینده هم یاورش خواهیم بود. ای پسر برادرم هرگاه خواستی به سوی پروردگارت دعوت کنی به ما اعلام کن تا مسلّح شویم و همراه تو بیرون آییم.

روز دیگر، رسول خدا صلی الله علیه وآله  به علی علیه السلام  گفت: این مرد با سخنانی که گفت و شنیدی، جمعیّت را متفرّق ساخت و نشد که با آنان سخن گویم. بار دیگر همان مقدار غذا تهیّه کن و آنان را دعوت کن.

علی علیه السلام  می گوید: غذا را تهیّه کردم و آنان را دعوت کردم و رسول خدا صلی الله علیه وآله  مثل روز گذشته، پاره ای گوشت برگرفت و پاره پاره ساخت و در اطراف سفره گذاشت و گفت: بخورید به نام خدا. پس همگی خوردند و آشامیدند و سیر شدند.

سپس پیامبر خدا صلی الله علیه وآله  به سخن آمد و گفت: ای فرزندان عبدالمطلّب، به خدا قسم هیچ جوان عربی نمی شناسم که بهتر از آنچه من برای شما آورده ام، برای قوم خود آورده باشد. به راستی که من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام. خدا به من فرموده است که شما را به جانب او دعوت کنم. ای فرزندان عبدالمطلّب خدا مرا بر همه مردم عموماً و بر شما خصوصاً مبعوث کرده و گفته است:  *وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبینَ[۲۴]*.

من شما را به دو کلمه ای که بر زبان، سبک و در میزان، سنگین است، دعوت می کنم. به وسیله این دو کلمه،  عرب و عجم را مالک می شوید و امّتها رام شما می شوند و وارد بهشت می شوید و با همین دو کلمه از دوزخ نجات می یابید: گفتن لاَ اِلَهَ اِلاَّ اللهو گواهی بر پیامبری من. کدام یک از شما مرا در این راه کمک می دهد تا برادر، وصی و خلیفه من[۲۵]در میان شما باشد؟ (تا برادر من و وصیّ من و وزیر من و وارث من و خلیفه من پس از من باشد.)[۲۶]

پس هیچ کدام از آنان به وی پاسخ نداد؛ امّا من که از همه، خردسال تر، کم جثّه تر و کودک تر بودم،  گفتم: یا رسول الله! من تو را در این کار یاری می دهم. پس گفت: بنشین و سپس گفتار خویش را تکرار کرد. آنان همچنان خاموش ماندند تا من گفتار نخستین خود را تکرار کردم. پس گفت: بنشین و بار سوم، سخن خود را بر آنان تکرار فرمود و احدی از ایشان حتّی یک حرف وی را پاسخ نگفت و باز من برخاستم و گفتم: یا رسول الله! برای یاری تو در این امر آماده ام[۲۷]

سپس رسول اکرم صلی الله علیه وآله  گفت: او برادر، وصیّ و خلیفه من در میان شماست. پس از وی فرمان ببرید. پس از آن، جمعیّت به پا خاستند، می خندیدند و به ابوطالب می گفتند: محمّد صلی الله علیه وآله  به تو امر کرد که از پسرت اطاعت کنی.[۲۸]

دعوت عمومی

 *فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ  رحمه الله  إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئینَ*؛[۲۹] «آنچه را مأموریت داری، آشکارا بیان کن و از شرک پیشگان روی بگردان. بی شک، تو را از شرّ استهزاکنندگان پاس داشته ایم.»[۳۰]

وقتی سه سال از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  و فصل نیروسازیهای پنهانی و دعوتهای غیرآشکار گذشت، با نزول این آیات،  دعوت علنی و عمومی آغاز شد.[۳۱]

شیوه های تبلیغ

 *ادْعُ إِلى  سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی  هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ*؛[۳۲] «با حکمت و اندرز نیکو مردم را به راه خداوند، دعوت کن و با شیوه ای که نیکوتر است، با آنان مباحثه کن. بی شک خداوند، آگاه تر است به کسی که راه را گم کرده است و او راه یافتگان را بهتر می شناسد.»

در این آیه شریفه، به سه شیوه تبلیغی تصریح شده است:

۱٫ حکمت؛

۲٫ موعظه حسنه (پند و اندرز نیکو و شایسته)؛

۳٫ جدال احسن (مناظره و بحث با شیوه برتر).

اکنون با برداشت از تفسیر المیزان به توضیح آیه می پردازم: حکمت، دلیلی است که حقیقتی را اثبات کند؛ به گونه ای که سستی و ابهام نداشته باشد و شک نپذیرد.

موعظه، گفتاری است آمیخته با عبرتها، قصّه ها و رخدادهایی که نفس را رام و آرام و دل  را پذیرا می کند.

جدال، بحث و گفتگویی است که برای برگرداندن مخاطب مخالف ایراد می شود، در جایی که مخاطب بر سخنش اصرار می ورزد و بدون حق جویی، لجاجت می کند، ما با جدال و با استفاده از راه هایی که او یا مردم، قبول دارند، راه را بر او می بندیم.

حکمت، موعظه و جدال در این آیه با برهان، خطابه و جدال اهل منطق برابر است.

خداوند متعال برای موعظه،  وصف «حسن» و برای جدال، وصف «احسن» را آورده است. این نکته آشکار می کند که:

الف) موعظه حسنه (نیک) و موعظه غیرحسنه (ناشایست) وجود دارد.

ب) جدال سه قسم است: ۱٫ جدال غیرنیکو؛ ۲٫ جدال نیکو (حسن)؛ ۳٫ جدال نیکوتر (احسن).

دقّت کنید! خداوند متعال به موعظه تنها امر نکرده است؛ بلکه فرموده است: موعظه باید نیکو باشد؛ بدین شکل که گوینده و اندرزدهنده، خودش به اندرزهایش عمل کند و موعظه هایش را با اخلاق و آدابی شایسته ارائه دهد؛ به شیوه ای که دل را پذیرا کند، بدن را بلرزاند و اشک را بر چشمها بنشاند.

جدال احسن یعنی بحث کننده از پرخاش به مقدّسات اعتقادی طرف مقابل، بپرهیزد و او را به خودبینی، خودمحوری و لجاجت برنینگیزد و از هر گونه ناسزاگویی و سخنان احساس برانگیز بپرهیزد.

بنابراین، حکمت، مطلق است و ما پیوسته می توانیم برای تبلیغ، از همه موارد حکمت استفاده کنیم؛ ولی از موارد موعظه باید «موعظه حسنه» را برگیریم و از موارد جدال، باید «جدال احسن» را انتخاب کنیم.[۳۳]

در آیه دیگر آمده  است:  *وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فی  أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَلیغاً*؛[۳۴] «آنان را اندرز بده و با سخن رسایی که در جانشان بنشیند، با آنان سخن بگو.»

قرائت با تأمّل و درنگ

 *وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى  مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزیلاً*؛[۳۵] «و قرآنی که آیاتش را از هم جدا ساختیم و آن را قسمت به قسمت قرار دادیم تا آن را با درنگ بر مردم بخوانی»

وقتی قرائت با تأنّی و درنگ همراه باشد، راحت تر می توان آن را دریافت، حفظ کرد، نگاشت و در آن تأمّل کرد؛[۳۶] امّا اگر قرائت، تند و سریع باشد، دریافت، حفظ و کتابت آن مشکل است. با کنکاش در قرآن و شیوه های تبلیغ پیامبران، به درسهای حکمت آموزی در این قلمرو می رسیم. این درسها برای منادیان اسلام، بسیار آموزنده و کارساز است؛ امّا چون فراتر از بحث ماست،  تنها به چند عنوان آن بسنده می شود:

۱٫ شجاعت در تبلیغ پیام حق:  *الَّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ…  *[۳۷]

۲٫ پیوستگی تبلیغی و پیگیری پیام:  *قالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمی  لَیْلاً وَ نَهارا *[۳۸]

۳٫ اخلاص داشتن و بی آز بودن:  *وَ یا قَوْمِ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مالاً*[۳۹]

۴٫ عمل کردن به آنچه می گویند:  *وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً*[۴۰]

۵٫ فروتنی و تواضع در برخوردها: قرآن مجید بر این نکته، تکیه دارد و پی در پی به رسول اکرم صلی الله علیه وآله  دستورهایی در این باب می دهد:  *وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنینَ*؛[۴۱] «بال عطوفتت را برای مؤمنان فرود آر.»

 *وَ لا تَطْرُدِ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداهِ وَ الْعَشِیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ*؛[۴۲] «و کسانی که در صبحگاه و شامگاه با خدا نیایش می کنند و او را می طلبند، از خویش مران» در این آیه، یک نوع دعوت به همزیستی با مستضعفان وجود دارد.

۶٫ دعا و استغفار؛[۴۳]

۷٫ کمکهای مالی و حمایتهای مادّی.[۴۴]

قرآن کریم می گوید: یکی از موارد مصرف زکات، جایی است که برای ایجاد تمایل و علاقه بیگانگان به دین اسلام هزینه شود.


[۱]. اعراف / ۱۵۸٫

 

 

 

[۲]. برای کاوش در تفسیر این آیه،  ر.ک: المیزان، علامه طباطبایی، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ ق، ج۸، ص ۲۸۳٫

 

 

 

[۳]. نساء / ۷۹٫

 

 

 

[۴]. ر.ک: المیزان، ج ۵، ص ۵، و کنز العمّال فی السنن و الاقوال، متقی هندی، مکتبه التراث الاسلامی، بیروت، ۱۳۹۷ ق، ج۱۱، ص ۴۱۲ و ۴۲۶٫

 

 

 

[۵]. سبأ / ۲۸٫

 

 

 

[۶]. در این معنا «کافّه» به معنای همه و جمیع، تفسیر می شود؛ همانند آیه های  *ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّه * (بقره / ۲۰۸) و  *وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکینَ کَافَّهً * (توبه / ۳۶)؛ ولی بر اساس عقیده علامه طباطبایی رحمه الله این ترجمه، اشکال ادبی دارد؛ زیرا واژه «کافه» حال «الناس» قرار می گیرد و ادباء مقدم شدن حال را بر ذوالحال مجرور، جایز نمی دانند. بنابراین، باید «کافه»  را در این آیه به معنای بازدارنده گرفت؛ یعنی رسول خدا صلی الله علیه وآله  بازدارنده مردم از گناهان است. این معنا با دو کلمه «بَشیر» و «نَذیر» تأیید می شود. در این صورت، هاء در «کافه» مانند «علامه» برای مبالغه است. ر.ک: المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۶، ص ۳۷۷٫

 

 

 

[۷]. در آیه ۹۲ سوره انعام و ۷ شوری  *وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى  وَ مَنْ حَوْلَها * آمده است. در این دو آیه، «إنذار» مقیّد به «اُمّ القری» و پیرامون آن شده است. بی شک این تعبیر، با توجّه به مرحله های نخست تبلیغ است. ثانیاً: اثبات شیء نفی ماعدا نمی کند؛  یعنی اینکه او باید حتماً مردم مکّه و پیرامون آن را انذار دهد با انذار همه مردم منافات ندارد. ثالثاً: آیات پیش گفته، به صراحت، جهانی و جاودانی بودن رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  را بیان می کند.

 

 

 

[۸]. فرقان / ۱٫

 

 

 

[۹]. انبیاء / ۱۰۷٫

 

 

 

[۱۰]. برای تفسیر این آیه، ر.ک: المیزان، علامه طباطبایی، ج ۱۴، ص ۳۳۱٫

 

 

 

[۱۱]. انعام / ۱۹٫ برای دریافت تفسیر آن، ر.ک: المیزان، علامه طباطبایی، ج ۷، ص ۳۹٫

 

 

 

[۱۲]. نساء/ ۱۷۰٫

 

 

 

[۱۳]. ر. ک: تاریخ الامم و الملوک، محمد بن جریر طبری، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، ج ۲، ص۲۹۱؛ تاریخ یعقوبی، یعقوبی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، چاپ دوم، ۱۹۷۷ م، ج ۲، ص ۶۲؛ سیره حلبی، برهان الدین حلبی، دارالمعرفه، بیروت، ج ۳، ص ۲۷۵٫

 

 

 

[۱۴]. بحار الانوار، علامه مجلسی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج ۱۶، ص ۳۳۶، روایت ۲۸٫

 

 

 

[۱۵]. کنز العمّال، ج ۱۱، ص ۴۰۴٫

 

 

 

[۱۶]. بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۳۳۶٫ و ر. ک: بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۳۱۷، ح ۱، و ج ۱۰، ص ۴۴،  ح ۱، و ج ۱۰، ص ۳۸۶، ح ۱، و ج ۵۰، ص ۱۶۴، ح ۱۵۱، و ج ۱۸، ص ۳۰۵، ح ۱۱، و ج ۱۸، ص ۳۸۸، ح ۹۷، و ج ۱۸، ص ۴۰۵، ح ۱۱۲، و ج ۲۲، ص ۲۹۱، ح ۶۵، و ج ۲۲، ص ۴۸۶، ح ۳۱، و کافی، ج ۱، ص ۵۳۲، ح ۱۰، و ج ۲، ص ۱۷، ح ۱٫

 

 

 

[۱۷]. الرّحمن/ ۱۶؛ حجر/ ۲۷؛ کهف/ ۵۰؛ جنّ/ ۸؛ احقاف/ ۲۹؛ نحل/ ۱۷؛ نمل/ ۳۹؛ انعام/ ۱۱۲؛ ذاریات/ ۵۶؛ انعام/ ۱۲۸؛ الرّحمن/ ۳۹؛ و آیات بسیار دیگر.

 

 

 

[۱۸]. تحریم/ ۶٫

 

 

 

[۱۹]. طه/ ۱۳۲٫

 

 

 

[۲۰]. علاّمه طباطبایی رحمه الله نوشته اند: مقصود از «اهل» در این آیه، حضرت علی علیه السلام  و حضرت خدیجه سلام الله علیها هستند. علی علیه السلام  از خانواده رسول اکرم صلی الله علیه وآله  بود و در خانه او می زیست و در هنگام نزول این آیه، پیامبر، همسری غیر از خدیجه نداشتند و ممکن است مراد از «اهل» این دو بزرگوار، و برخی از دختران آن حضرت باشد. ر. ک: المیزان، ج ۱۴، ص ۲۳۹ و ۲۴۲٫

 

 

 

[۲۱]. شعراء/ ۲۱۴٫

 

 

 

[۲۲]. برای کاویدن تفسیر این آیه، ر. ک: المیزان، ج ۱۵، ص ۳۲۸ و ص ۳۳۵٫

 

 

 

[۲۳]. تاریخ الامم والملوک، طبری، ج ۲، ص ۶۲ و ۶۳٫

 

 

 

[۲۴]. شعراء / ۲۱۴٫

 

 

 

[۲۵]. تاریخ طبری، ج ۳، ص۱۱۷۲٫ و در روایت دوم طبری: برادرمن، و دمساز من و وارث من، ج ۳، ص۱۱۷۳٫

 

 

 

[۲۶]. ارشاد شیخ مفید، انتشارات رضی، قم، ۱۴۱۲ ق، ص۲۴٫

 

 

 

[۲۷]. همان، ص ۳۴ و ۳۵٫

 

 

 

[۲۸]. تاریخ پیامبر اسلام، محمّد ابراهیم آیتی، تحقیق دکتر ابو القاسم گرجی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، آستان قدس رضوی، مشهد، ص ۱۰۱ ـ ۱۰۳٫

 

 

 

[۲۹]. حجر/ ۹۴ و ۹۵٫

 

 

 

[۳۰]. ر. ک: المیزان، ج ۱۲، ص ۱۹۴ و ۱۹۵٫

 

 

 

[۳۱]. طبقات، ابن سعد، دارالصادر، بیروت، بی تا، ج ۱، ص ۲۱۶٫

 

 

 

[۳۲]. نحل/ ۱۲۵٫

 

 

 

[۳۳]. المیزان، ج ۱۲، ص ۳۷۱ ـ ۳۷۳٫

 

 

 

[۳۴]. نساء/ ۶۳٫ برای دریافت تفسیر این آیه، ر. ک: المیزان، ج ۴، ص ۴۰۴٫

 

 

 

[۳۵]. اسراء/ ۱۰۶٫

 

 

 

[۳۶]. المیزان، ج ۱۳، ص ۲۲٫

 

 

 

[۳۷]. احزاب/ ۳۹٫

 

 

 

[۳۸]. نوح/ ۵٫

 

 

 

[۳۹]. هود/ ۲۹٫

 

 

 

[۴۰]. فصّلت/ ۳۳٫ محمّد بن سعد گفته است:  مراد از این آیه، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  است. (طبقات، ابن سعد، ج ۱، ص ۱۳۳).

 

 

 

[۴۱]. حجر/ ۸۸ و در آیه ۲۱۵ سوره شعرا آمده است:  *وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ *

 

 

 

[۴۲]. انعام/ ۵۲٫

 

 

 

[۴۳]. توبه/ ۱۰۳؛ آل عمران/ ۱۵۹؛ نور/ ۶۲؛ ممتحنه/ ۱۲٫

 

 

 

[۴۴]. توبه/ ۶۰٫

 

 

 

 

 

 






پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


3 + = 12