عصمت فاطمی برخاسته از عفت فاطمی

r_h_rasool2k_74277

اراده خداوند متعال در جهان آفرینش و تقسیم ارزش ها و مقامات الهی و معنوی میان انسانها بر این تعلق گرفته که بر پایه لیاقت ها و پاکیزگی ها انجام پذیرد و به هیچ عنوان مقامی را به کسی که لایق او نباشد واگذار نکند این نکته به صراحت در قرآن کریم از زبان خدای عزوجل به خلیل خود ابراهیم بیان شده است.

آنگاه که پس از در یافت مقام امامت از سوی خداوند ، به عنوان طلب توفیق الهی برای نسل خود ، ابقا و واگذاری مقام امامت را به فرزندانش تقاضا می نماید.

وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَ هِیمَ رَبُّهُ‏و بِکَلِمَتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّى جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِن ذُرِّیَّتِى قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِى الظَّلِمِینَ )البقره:۱۲۴/۲)

و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود، و وى آن همه را به انجام رسانید، ]خدا به او[ فرمود: »من تو را پیشواى مردم قرار دادم.« ]ابراهیم[ پرسید: »از دودمانم ]چطور[؟« فرمود: »پیمان من به بیدادگران نمى‏رسد.

چنانکه مشاهده می شود امامت که یکی از مقامات معنوی است به فرزندان ابراهیم خلیل نیز در صورت عدم لیاقت واگذار نخواهد شد و تنها ملاک اصلی و مهم دریافت مقام امامت همان لیاقت و برخورداری از شرایط دریافت است.

معنای این جمله این است که انسان برای دریافت عنایات الهی باید تلاش کند و از هیچ زحمتی و کوششی در مسیر خدایی شدن درغ نورزد چرا که مقامات الهیه را به بها و قیمت می دهند نه به بهانه.

همین نکته در باره وجود مقدسه صدیقه طاهره (س) نیز وجود دارد یعنی مقام الهی حضرت صدیقه که بخه نص قران کریم و روایات فریقیت غیر قابل انکار معصومه و حجه الله است از کجا به به دست آورده؟ آیا خداوند بدون ارزیابی به وی واگذار نموده و یا او را نیز ارزیابی نموده و فاطمه با تلاش و لیاقت آنرا به دست آورده است؟

برای پاسخ به این پرسش بایتس ابتدا اشاره ای کوتاه به مقام عصمت آنحضرا داشته باشم و سپس پاسخ را مطرح نمایم.

عصمت فاطمه در قرآن کریم.

إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا )الأحزاب:۳۳/۳۳)

اگرچه در باره این آیه شریفه بحث هایی مطرح است از قبیل اینکه شان نزول ایه مروبط به چه کسانی است ؟ و اینکه آیا محتوای آیه به قرینه سیاق آیات قبل و صدر آیه شامل زنام و همسران پیامبر اعظم نیز می شود و یا خیر ؟ اما در این مجال جای پرداخت تفصیلی به این موضوعات نیست و در جچا یخود بایستی بحث شود ولی چند امر مورد اتفاق همگان است.

الف) اینکه آیه فوق در شان هر کسی نازل شده باشد برای بیان منقبت و فضیلت آنان می باشد.

ابن حجر هیثمی (با همه تعصبی که دارد) می گوید: «این آیه منبع فضائل اهل بیت نبوی است برای این که حاوی درخشان ترین مناقب ایشان و شامل توجه به شأن (رفیع) آنان است، چرا که با لفظ «انما» آغاز می گردد و «انما» افاده حصر می کند درباره اراده خدای متعال در منزه نمودن آنان از رجس و رجس نیز همان گناه است این آیه هم چنین بیانگر اراده خداوند در تطهیر اهل بیت از جمیع خصوصیات اخلاقی و احوال مذموم [یعنی همان عصمت] است و این که در بعضی از طرق نقل شده که آتش و جهنم بر آنان حرام است همان فایده این تطهیر است می باشد).

ابن حجر هیثمی، الصواعق، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۴ ه ق، ص ۲۲۳)
ب) ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اما بحث مهم در آیه با صرف نظر از همه مابحث حاشیه ای، می تواند  در دو مقام مطرح شود که مفید واقع گردد.

۱ – اینکه مقصود از اراده الهی در این ایه چیست؟

اراده خداوند بر دو قسم قابل تقسیم است : اراده تکوینی . اراده تشریعی.

که اولی قابل تخلف نیست ولی ثانوی قابل تخلف است.

اما پر واضح است که مراد از یرید الله»  اراده خاص است یعنی اراده تکوینی خداوند است و گر نه اراده تشریعی انحصاری به خاندان پیامبر ندارد و همه مردم بدون استثنا به حکم شرع موظفند از هر گونه گناه و پلیدی پاک باشند. البته اراده تکوینی منافات با اختیار امامان ندارد.
البته قابل توجه ایت که در آیه پس از یرید الله ، از واژه اذهاب استفاده شده نه واژه ذهاب.

اذهاب» از بین برون به این معنی که از اول بگذارد راه پیدا کند، یعنی دفع است نه رفع.
و رجس» نیز هر چیزی ناپاک از نظر جمع آوری یا به حکم عقل و یا در شرع. تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۳۱٫
۲ – اینکه مقصود از اهل بیت چه کسانی را به طور یقینی شامل می شود؟

در این جا نیز دو مقام بحث می تواند وجود داشته باشد. یکی از جهت لغوی و معنا شناسی لغت آل و اهل. و دیگری از جهت نقل روایات تاریخی نسبت به کشف مصداق اهل البیت.

اما از جهت اول وقتی به لغت شناسان مراجعه می کنیم می بینیم که این دو واژه را قریب المعنی دانسته و این چنین به تعذیف او اقدام کرده اند که آل به کسانی گفته می شود که اشد تعلقا به باشد.

در میان تعلقات شدید ترین نوع آن تعلقان نسبی است و در میان تعلقات نسبی نیز ، شدیدترین نوع تعلقات همان تعلق ابوت و بنوت یعنی پدر و فرزندی است.

و از جهت تاریخ پرواضح است که تنها فرزند باقیمانده از پیامکبر اسلام حضرت صدیقه طاهره است و او به طور قطع و یقین مصداق اهل بیت مورد نطر در آیه شریفه خواهد بود و کسی نمی تواتند او را با هیچ دلیلی از مصداق آیه تطهیر دانستن خارج کند.

اما از جهت دوم و مقام دوم بحث اینکه با نگاه تاریخی نیز روایات فراوانی و نظر فراوانی از مفسران گرامی وجود دارد که تصریح کرده اند به اینکه آیه تطهیر در شان خمسه طیبه نازل شده است و در این باره روایات فراوانی از فریقین نقل شده که علامه طباطبائی تعداد آن را بیش از ۷۰ روایت می داند.

المیزان، مترجم، ج ۳۲، ص ۱۷۸٫
فخر رازی می گوید: این روایت [که اهل بیت را به افراد مذکور تفسیر نموده] روایتی است که دانشمندان اهل تفسیر و حدیث، همه اتفاق بر صحت آن دارند. (تفسیر فخر رازی، ج ۸، ص ۸۰، ذیل آیه۶۱ آل عمران؛

در کتاب در المنثور آمده است: ام سلمه همسر رسول خدا(ص) فرمود: پیامبر(ص) در خانه من بود، فاطمه زهرا(س) در حالى که دست فرزندان خود را گرفته بود به همراه علی(ع) به خدمت پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) آمدند. پیامبر(ص) حسن و حسین را در آغوش گرفت. آنگاه على(ع) در سمت راست و حضرت فاطمه زهرا(س) در سمت چپ ایشان نشستند. جبرییل نازل شد و آیه تطهیر را بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نازل کرد. در این هنگام پیامبر(صلى الله علیه وآله) عبایى را که شب ها به روى خود مى کشید برداشت و همه را به زیر آن برد، سپس دست مبارک خویش را بیرون آورد و رو به سمت آسمان کرد و فرمود: (اَلّلهُمَّ إِنّ هولاءَ اهل بیتی وخاصَّتیفأَذْهِبْ عنهُم الرِّجْسَ و طَهِرَّهُمْ تطهیراً) آنگاه من ام سلمه، با شنیدن این جمله آرزو کردم به جمع آنها بپیوندم و صاحب این فضیلت گردم وقتى که گوشه عبا را بالا زدم تا وارد آن شوم پیامبر آن را کشید. عرضه داشتم: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) من جزء اهل بیت تو نیستم؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: «إنّک عَلى خَیْر، إنّک مِنْ أَزواجِ النَبی» «تو زن نیکى هستى و از همسران پیامبرى. درالمنثور، سیوطى، ج ۵، ص ۱۹۸٫

ریشه یابی عصمت در عفت

اما بحث دیگر در این جا این است که خوب ریشه این مقام عصمت کجاست و از کجا به دست حضرا صدیقه آمده است؟

لیاقت فاطمه بسیار بالاتر از آن است که بخواهیم در باره لیاقت های او سخن بگوییم ولی به نطر می رسد یکی از مهمترین پایه های لیاقتی وی ، پایه عفت و پاکدامنی او بوده که او را به این مقام بی نظیر رسانده است و خداوند نیز این گونه اراده کرده تا عفیفان به مقامات الهیه برسند.

چرا که یکى از موضوعات مهمّ و نقش آفرین در جامعه اسلامى و بویژه در ایجاد سلامت جامعه بانوان اسلامى، توجه به عفت و پاکدامنى است.

 اگر چه عفاف اختصاص به بانوان ندارد ولى در باره این قشر مهمّ جامعه از حساسیت بیشترى برخودار است، زیرا این قشر است که مى‏تواند در جامعه تولید عفاف کند.

قرآن کریم نیز به مساله عفاف و پاکدامنى بانوان توجه ویژه را مبذول داشته است و به همین منظور نیز سوره‏اى اختصاص داده شده به نام سوره نور، و توصیه مکرر و موکدى نیز نسبت به قرائت، آموزش و حفظ  ترویج مفاهیم آن در میان جامعه بانوان صورت گرفته است.

 شاید بتوان علت این همه توصیه براى آموزش سوره نور، این باشد که این سوره از قرآن با توجه به مطالب مهمّ و مربوط به عفاف و پاکدامنى، مى‏تواند به عنوان منشور عفاف و پاکدامنى ملقب شود.

 مفهوم‏شناسى موضوع عفاف:

 بحار الأنوار – العلامه المجلسی – ج ۶۸ – ص ۲۶۹ – ۲۶۸

 بیان: العفه فی الأصل الکف قال فی القاموس: عف عفا وعفافا وعفافه بفتحهن وعفه بالکسر، فهو عف وعفیف کف عما لا یحل ولا یجمل کاستعف وتعفف (۱)

 وقال الراغب: العفه حصول حاله للنفس تمتنع بها عن غلبه الشهوه

 بانوان عفیفه محبوب خداى عزوجل هستند:   عن جابر، عن أبی جعفر )علیه السلام( قال: قال رسول الله )صلى الله علیه وآله(: إن الله یحب الحیی الحلیم العفیف المتعفف . الکافی ج ۲ – ص ۱۱۲ .  بحار الأنوار  ج ۶۸ – ص ۴۰۶ ۴۰۵٫

 توضیح: العفیف المجتنب عن المحرمات

 عفتّ یکى از شرایط برترى بانوان جامعه اسلامى است:

عن أبی حمزه قال: سمعت جابر بن عبد الله یقول: کنا عند النبی )صلى الله علیه وآله( فقال: إن خیر نسائکم الولود الودود العفیفه، العزیزه فی أهلها، الذلیله مع بعلها، المتبرجه مع زوجها، الحصان على غیره التی تسمع قوله وتطیع أمره وإذا خلا بها بذلت له ما یرید منها ولم تبذل کتبذل الرجل.

 خداوند یارى دهنده انسان عفیف است:

 جاء فی الحدیث:  حق على الله عون من نکح التماس العفاف مما حرم الله.  التوحید والشرک فی القرآن  ص ۲۲۷

عفاف برترین شرافت است:

قال علی(ع):  أهل العفاف أشرف الاشراف. عیون الحکم والمواعظ  ص ۱۲۵٫

 برخوردارى از عفاف نشانه بهره مندى از عنایت خداوندى است:

قال علی (ع):  إذا أراد الله بعبد خیرا ألهمه الطاعه و اکتفى بالکفاف واکتسى العفاف.  عیون الحکم والمواعظ  ص ۱۳۲

 عفاف برترین عبادت است:

– الإمام علی )علیه السلام( – کان یقول -: أفضل العباده العفاف. میزان الحکمه  ج ۳ – ص ۲۰۰۹ – ۲۰۰۶

 شرح أصول الکافی ج ۱۰ – ص ۲۳۳ – ۲۳۲

 × الشرح: قوله: )وأفضل العباده العفاف( کل ما یوجب القرب منه تعالى فهو عباده وله مراتب متفاوته فی الفضل وأفضله العفاف.

 عفتّ از ویژگى‏هاى شیعیان و پیروان مکتب اهل البیت است:

عن مفضل قال: قال أبو عبد الله )علیه السلام(: إیاک والسفله، فإنما شیعه علی من عف بطنه وفرجه، واشتد جهاده، وعمل لخالقه، ورجا ثوابه، وخاف عقابه، فإذا رأیت أولئک فأولئک شیعه جعفر. الکافی  ج ۲ – ص ۲۳۳

 عفت گناهان انسان را سبک مى‏کند:

قال علی(ع):  من عف خف وزره وعظم عند الله قدره. عیون الحکم والمواعظ  ص ۴۵۹

 عفّت در جمال و زیبایى:

وقال (صلى الله علیه وآله) : من آتاه الله جمالا ومالا فعف فی جماله وبذل من ماله دخل الجنه. مشکاه الأنوار ص ۲۹۸

 زکاه الجمال العفاف. عیون الحکم والمواعظ ص ۲۷۵

 انسان عفیف همطراز مجاهد فى سبیل الله است:

ما المجاهد الشهید فی سبیل الله بأعظم أجرا ممن قدر فعف، لکاد العفیف أن یکون ملکا من الملائکه . المعجم الموضوعی لنهج البلاغه – أویس کریم محمد – ص ۱۵۶

 عشق همراه با عفت خوب است:

 میزان الحکمه  ج ۳ – ص ۱۹۸۸

 – رسول الله )صلى الله علیه وآله(: من عشق فعف ثم مات، مات شهیدا .

 عفتّ از شرایط ازدواج موفق است:

 الکافی  ج ۵ – ص ۴۵۳

عن أبی ساره قال: سألت أبا عبد الله )علیه السلام( عنها – یعنی المتعه – فقال: لی حلال، فلا تتزوج إلا عفیفه (۳) إن الله عز وجل یقول: )والذین هم لفروجهم حافظون( فلا تضع فرجک حیث لا تأمن على درهمک.

 غالب گرفتار آمدن به عذاب دوزخ از بى عفتى است:

 الکافی ج ۲ – ص ۸۰ – ۷۹

عن السکونی، عن أبی عبد الله )علیه السلام( قال: قال رسول الله )صلى الله علیه وآله(: أکثر ما تلج به أمتی النار الأجوفان: البطن والفرج.

وبإسناده قال: قال رسول الله )صلى الله علیه وآله(: ثلاث أخافهن على أمتی من بعدی: الضلاله بعد المعرفه ومضلات الفتن (۳) وشهوه البطن والفرج.

مصادیق عفت فاطمه زهرا(س):

در سیره فاطمه نقل شده است:

و کانت اذا کلمت انسانا او خطبت فی الرجال یکون بینها و بینهم ستر یحجبها عنهم عفه و صیانه.

و من عجیب صونها انها استقبحت بعد الوفاه ما یصنع بالنساء من ان یطرح علی المراه الثوی فیصفها.

پر واضح است که سراپاى وجود حضرت عفت بود، پاکدامنیش زبانزد فرشتگان بود اگر لازم مى دید، اجتماع را مى شکافت و چون شیرى مى خروشید، و حاکمان را به مبارزه مى طلبید، اما پرده عفاف را هیچگاه نمى درید. بى دلیل با نامحرمان هم کلام نمى شد، سنگین بود و باوقار، شخصیت زن را در حریم عفاف جستجو مى کرد، حتى دوست نداشت بعد از مرگ جسمش را در منظر دیگران قرار دهند. از اینکه جنازه زنان را روى پاره تخته اى مى نهند و بر سر دست مردان مى گردد سخت ناراحت بود، در آخرین لحظات حیاتش این غمش را آشکار کرد و به اسماء دوست صمیمى و پرستارش گفت: «یا اسماء قد اسقبحت ما یصنع بالنساء یطرح على المرأه الثوب فیصفها.

اى اسماء! چیزى که براى جنازه زنها مى سازند را زشت مى دانم، او را بر پاره چوبى مى اندازند و قطعه اى پارچه رویش مى کشند، سپس وى را با تمام اوصافش مى شناسند. اسماء گفت: اى دختر رسول خدا چیزى را که در حبشه دیده ام برایت مى سازم، سپس اسماء دستور داد مقدارى چوب تر فراهم شد و یک تابوت دیواره دار براى فاطمه ساخت. فاطمه از دیدن آن خوشحال شد و به اسماء دعا کرد.

استرینى سترک الله من النار»: مرا بپوشان خداوند تو را از آتش حفظ کند.

این داستان از متفقات شیعه و سنى است مراجعه شود به: اسد الغابه ج ۷ ص ۲۲۶، تاریخ یعقوبى ج ۲ ص ۱۱۵، ذخائر العقبى ص ۵۳ و تهذیب الاحکام ج ۱ ص ۴۶۹، وسائل الشیعه ج ۴ ص ۸۷۶، کشف الغمه ج ۱ ص ۵۰۳٫

 سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


7 + = 16