حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و رسالتهای اجتماعی

حضرت زهرا(سلام الله علیها) در این دنیا عمر زیادى نکرد و قسمت عمدهٔ زندگانیش همراه وجود مقدس پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امام على(علیه السلام) بود. طبیعى است با وجود آن دو بزرگوار ـ خصوصاً پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) ـ جایى براى درخشش شخصیت دیگرى نخواهد بود، آن هم در عصرى که هنوز نگاه به زن نگاهى منفى بود، و عرصه‏اى براى تجلى توانمندیهاى مثبت و مفید زنان کارآمد وجود نداشت…

 

حضرت زهرا(سلام الله علیها) در این دنیا عمر زیادى نکرد و قسمت عمدهٔ زندگانیش همراه وجود مقدس پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امام على(علیه السلام) بود. طبیعى است با وجود آن دو بزرگوار ـ خصوصاً پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) ـ جایى براى درخشش شخصیت دیگرى نخواهد بود، آن هم در عصرى که هنوز نگاه به زن نگاهى منفى بود، و عرصه اى براى تجلى توانمندیهاى مثبت و مفید زنان کارآمد وجود نداشت.

البته تعالیم عالیه اسلام و آموزه هاى علمى و عملى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نسبت به شخصیت دادن به زن توانست زمینه‌ساز رشد و شکوفایى شخصیت این قشر باشد. بانوى بزرگوار اسلام که در چنین مکتبى پرورش یافته و خود نیز از علم و آگاهى و معرفت بالایى برخوردار است، توانست در عمر کوتاه خود، در عرصه هاى مختلف فردى، خانوادگى و اجتماعى در کنار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امام على(علیه السلام) بدرخشد نماید و منشأ خیر و برکت براى تمام بشریت باشد.

بخشى از فعالیتهاى اجتماعى آن بانوى گرانقدر را می توان در موارد زیر تبیین کرد:

۱٫ مرجعیت فکرى، فرهنگى
در اینکه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در بین جامعهٔ آن روز مورد مراجعهٔ مردم بود و در امور مختلف اجتماعى نقش داشت، شکى نیست، چنانکه «علامه سید جعفر مرتضى عاملى» می نویسد:
«تأکیدهاى مکرر و مداوم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در گفتار و رفتار، به علاوه مقام و موقعیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) سبب شد تا ایشان مورد مراجعهٔ مردم باشند و از درجه و موقعیت خاصى برخوردار گردند. چنانکه منزل ایشان پایگاه و پناهگاهى براى کسان زیادى بود که به آنجا رفت و آمد می کردند. علاوه بر زنان همسایه، دیگر بانوان مدینه نیز به آن حضرت مراجعه کرده و به منزلش رفت و آمد داشتند.» (۱)
و نیز می نویسد: «مردم جهت کسب معرفت و مطالب علمى از محضر حضرت، به خدمت ایشان مشرف می شدند.» (۲)

الف) بیان احکام شرعى بانوان:
زنان مدینه خدمت آن حضرت می رسیدند و پرسشهاى شرعى خود را از محضرش می پرسیدند و ایشان نیز با صبر و حوصله به پاسخ آنها می پرداخت، چنانکه حضرت امام حسن عسکرى(علیه السلام) می فرماید:
«زنى به حضور فاطمه(سلام الله علیها) رسید و عرض کرد: من مادرى ناتوان دارم که نسبت به مسائل و احکام نمازش دچار شبهه و اشتباهى شده است، مرا نزد شما فرستاده تا آن را بپرسم. حضرت به پرسش او پاسخ گفت. وى مسئله اى دیگر پرسید و حضرت پاسخ گفت. پرسش سومى مطرح کرد و همین طور تا ده پرسش و حضرت نیز پاسخ گفتند. آن زن از اینکه پرسشهایش زیاد شد، خجالت کشید و عرض کرد: اى دختر پیامبر! شما را زحمت ندهم. حضرت فرمودند: هر وقت خواستى بیا و هر چه می خواهى بپرس… .» (۳)

ب) حل اختلاف در مسائل دینى
امام حسن عسکرى(علیه السلام) می فرماید: «دو زن که در یکى از مباحث دینى با هم اختلاف داشتند، خدمت حضرت زهرا(سلام الله علیها) آمدند. بحث آن دو به نزاع و دعوا کشید. یکى از آن دو با ایمان بود و دیگرى معاند و مخالف با اسلام. حضرت به زن مسلمان در گفتن دلایل و ادلهٔ خود کمک کرد تا بتواند مطالب حق خود را ثابت کند. او که توانست حرف خود را اثبات کند، از این جهت خیلى خوشحال شد. حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمودند: «اِنَّ فَرَحَ الْمَلائِکَهِ بِاسْتِظْهارِکِ عَلَیْها اَشَدُّ مِنْ فَرَحِکِ وَ اِنَّ حُزْنَ الشَّیْطانِ وَ مَرَدَتِهِ بِحُزْنِها اَشَدُّ مِنْ حُزْنِها؛ (۴) خشنودى فرشتگان از پیروزى تو بر او بیش از خشنودى تو می باشد، چنانکه غمگین شدن شیطان و پیروانش بیش از ناراحتى و حزن آن زن می باشد.»

ج) بیان معارف الهى
از رسالتهایى که آن حضرت در اجتماع آن روز، خود را عهده دار آن می دانست، بیان معارف الهى بود، هر چند حوادث بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و کوتاهى عمر آن حضرت، جامعه را از کسب فیض بیش‌تر محروم ساخت.
«ابن مسعود» از بزرگان اصحاب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می گوید: «مردى به نزد حضرت فاطمه(سلام الله علیها) آمد و عرض کرد: آیا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چیزى نزد شما گذاشته است که من نیز از آن بهره مند شوم؟ آن حضرت به خدمتکار منزل فرمود که برود آن دستمال ابریشمى را بیاورد. او هر چه به دنبال آن گشت، آن را پیدا نکرد. حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمودند: حتماً آن را پیدا کن؛ زیرا به اندازه حسن و حسین(علیه السلام) برایم ارزش دارد. خدمتکار پس از جستجو آن را پیدا کرد. در آن صحیفه و نوشته اى بود که بر آن چنین نوشته شده بود:

«قال محمد النبى(صلی الله علیه و آله) : لَیْسَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ مَنْ لَمْ یَأْمَنْ جارُهُ بَوائِقَهُ. مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّه وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَلایُؤْذى جارَهُ. وَ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّه وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَلْیَقُلْ خَیْرا اَوْ یَسْکُتْ. اِنَّ اللّه یُحِبُّ الخَیِّرَ الْحَلیمَ الْمُتَعَفِّفَ وَ یُبْغِضُ الْفاحِشَ الضَّنینَ السَّئّال المُلْحِف. اِنَّ الْحَیاءَ مِنَ الایمانِ وَ الایمانُ فِى الْجَنَّهِ وَ اِنَّ الْفُحْشَ مِنَ الْبَذاءِ وَ الْبَذاءُ فِى النّارِ؛ (۵) پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: کسى که همسایه اش از شر او در امان نباشد، از مؤمنان نیست. هر کس به خداوند و روز قیامت ایمان دارد، همسایه اش را آزار ندهد. کسى که به خدا و روز قیامت ایمان دارد: یا سخن نیکو بگوید، یا سکوت کند. همانا خداوند انسان نیکوکار بردبار و پاکدامن را دوست دارد و انسان زشت‌کار بخیل و بسیار سؤال کننده و بی‌حیا را مبغوض. همانا حیا از ایمان است و با ایمان نیز در بهشت جاى دارد و فحش [و ناسزاگویى] از بى حیایى است و [آدم] بى حیا در آتش.»
در مواردى بعضى از مؤمنان همسران خود را خدمت آن بانوى بزرگ می فرستادند تا پرسشهاى خود را از محضر آن بزرگوار بپرسند، چنانکه مردى همسرش را فرستاد تا به نزد حضرت برود و از ایشان بپرسد که: آیا او از شیعیان و پیروان شما می باشد یا خیر؟ او به حضور حضرت آمد و چنین پاسخ شنید که: به شوهرت بگو: «اِنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اَمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ فَاَنْتَ مِنْ شیعَتِنا وَاِلاّ فَلا؛ اگر به آنچه که به شما امر کرده ایم عمل می کنى و از آنچه که نهى کرده ایم دورى می کنى، از شیعیان ما هستى؛ وگرنه خیر.»
مرد بعد از شنیدن پاسخ آن حضرت مضطرب شد و به خود گفت: «واى بر من! چه کسى پیدا می شود که از گناه و خطا به دور باشد؟ پس من همواره در جهنم خواهم بود؛ زیرا هر کس از شیعیان آنان نباشد، در آتش جهنم جاودان است.»
همسرش به حضور حضرت برگشت و سخنان شوهر را بازگو کرد. حضرت فرمودند: «قُولى لَهُ لَیْسَ هکَذا، شیعَتُنا مِنْ خیارِ اَهْلِ الْجَنَّهِ وَ کُلُّ مُحبّینا وَ مُوالى اَوْلیاءِنا وَ مُعادى اَعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا. لَیْسُوا مِنْ شیعَتِنا اِذا خالَفُوا اَوامِرَنا وَ نَواهینا فى سائِرِ الْمُوبِقاتِ وَ هُمْ مَعَ ذلِکَ فِى الْجَنَّهِ وَ لکِنْ بَعْدَما یُطَهَّرُونَ مِنْ ذُنُوبِهمْ بِالْبَلایا وَ الرَّزایا اَوْ فى عَرَصاتِ القیامَهِ بِاَنْواعِ شَدائِدِها اَوْ فِى الطَّبَقِ الاَعْلى مِنْ جَهَنَّم بِعَذابِها اِلى اَن نَسْتَنْقِذَهُمْ بِحُبِّنا وَ نَنْقُلَهُمْ اِلى حَضْرَتِنا؛ (۶)
به او بگو: این چنین نیست. شیعیان ما از بهترین اهل بهشتند و تمام دوستان ما و دوستداران دوستان ما و دشمنانِ دشمنان ما و هر کس با قلب و زبان تسلیم ما اهل‌بیت باشد. اگر با اوامر و نواهى ما یا دیگر گناهان مخالفت کنند، از شیعیان [واقعى] ما نخواهند بود؛ ولى در عین حال آنها نیز در بهشت خواهند بود؛ البته پس از آنکه در این دنیا به بلایا و گرفتاریها و یا در عرصه هاى قیامت به انواع شدائد و سختیها و یا در طبقهٔ بالاى جهنم گرفتار عذاب شدند، تا ما به خاطر محبت [دوستى] که با ما داشته اند، نجاتشان دهیم و آنان را به نزد خود منتقل کنیم.»

۲٫ در عرصهٔ سیاست
در اوایل بعثت، حفظ جان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و دفاع و حمایت از آن حضرت از مهم ترین رسالتهاى جامعهٔ نو پاى اسلام و وظیفهٔ خطیر کسانى بود که علیرغم مشکلات و تنگناهاى موجود، به حقانیت پیامبر و آیین او ایمان آورده بودند. تعداد انگشت‌شمارى نیز با استفاده از موقعیت اجتماعى، سیاسى و تواناییهاى دیگر خود، بیش‌تر به این امر می پرداختند که از جملهٔ آنها حضرت زهرا(سلام الله علیها) بود. بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نیز با پیش آمدن حوادث ناگوار، این رسالت ابعاد دیگرى به خود گرفت و از جملهٔ آنها، حمایت و دفاع از امامت و جانشینى به حق پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بود. تنى چند از مسلمانان راستین و بیش‌تر از همهٔ آنها بانوى عالى مقام جهان اسلام بود که در انجام این رسالت نهایت تلاش را نمود.

الف) دفاع و حمایت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
از هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به رسالت مبعوث شدند، تا زمانی‌که به مدینه هجرت کردند، در مکه مورد اذیت و آزارهاى فراوانى قرار گرفتند. بزرگان قریش و حتى عموهاى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) علاوه بر تشویق و تحریک مردم و حتى کودکان به اذیت و آزار پیامبر، خود نیز به طور مستقیم از هیچ تلاشى در این کار دریغ نداشتند. گاهى خاک بر سر پیامبر می ریختند و زمانى سنگ بارانش می کردند و یا در کنار کعبه و هنگام نماز، شکمبهٔ حیوانات بر سر و پشت حضرت می گذاشتند. در این دوران مردانى مانند حمزه سیدالشهدا به دفاع از پیامبر(صلی الله علیه و آله) برمی خاستند؛ اما تاریخ نام بانویى بزرگوار را که در آن وقت ۵ تا ۸ سال بیش‌تر نداشته است نیز در کنار مدافعان پیامبر ضبط و ثبت کرده است، (۷) او علاوه بر اینکه در منزل و خصوصاً بعد از رحلت مادر بزرگوارش خدیجه(سلام الله علیها) پرستارى پدر را بر عهده داشت، بیرون از منزل نیز همیشه مراقب پدر بود.
«ابوبکر بیهقى» می نویسد: «روایت شده است که مشرکان قریش در حجر اسماعیل(علیه السلام) گردآمده بودند و می گفتند: چون محمد(صلی الله علیه و آله) عبور کند، هر یک از ما به او ضربه اى خواهیم زد و چون فاطمه(سلام الله علیها) این را شنید نزد مادر رفت و سپس این مطلب را به اطلاع پیامبر رساند… .» (۸)
آن بانوى بزرگوار در مواردى نیز علاوه بر اطلاع و پیشگیرى از اقدام آنان، خود مستقیماً به صحنه می رفت و به حمایت و دفاع از پیامبر عزیز می پرداخت.
«عبداللّه بن مسعود» می گوید: «با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در کنار کعبه بودیم، حضرت در سایهٔ خانهٔ خدا مشغول نماز بود، گروهى از قریش و از جمله ابوجهل در گوشه اى از مکه چند شتر نحر کرده بودند، شکمبهٔ آنها را آوردند و بر پشت پیامبر(صلی الله علیه و آله) گذاشتند، فاطمه(سلام الله علیها) آمد و آنها را از پشت پدرش برداشت.» (۹)

ب) دفاع و حمایت از امام على(علیه السلام)
حضرت زهرا(سلام الله علیها) مقام، موقعیت و جایگاه امام على(علیه السلام) را خوب شناخته بود و از تواناییهاى ذاتى، خدادادى و شایستگیهاى ایشان نیز مطلع بود. (۱۰) دیدگاههاى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را نسبت به امام به صورت مرتب شنیده بود و بدان ایمان و اعتقادى راسخ داشت و صلاح و مصلحت جامعهٔ نوپاى اسلام را در رهبرى و امامت امام على(علیه السلام) می دانست (۱۱) و جایگزین دیگرى را با وجود ایشان براى این مقام و منصب جایز نمی دید. از این رو براى اثبات و تحقق آن از هیچ تلاشى دریغ نکرد و تا آخرین لحظه دست از حمایت و دفاع از امام(علیه السلام) و مقام امامت بر نداشت.
در بیعت با خلیفهٔ اول سه گروه امتناع کردند:
اول: گروه انصار، که در سقیفه حضور داشتند و هر چند در ابتدا از بیعت با ابوبکر خوددارى کردند؛ ولى مسائلى موجب شد تا بیش‌تر آنها در همان جلسه به ابوبکر دست بیعت دهند.
دوم: بنى امیه و در رأس آنها ابوسفیان، که منتظر رسیدن به پست و مقام و منصب بودند و در عصر جاهلیت، مقدارى از آن برخوردار بودند.
سوم: بنى‌هاشم و تعدادى دیگر از مسلمانان مانند: عمار، سلمان، مقداد، ابوذر و دیگران.
مشکل انصار تا حد زیادى به نفع خلیفه حل شد. بنى امیه نیز با تطمیع مالى و مقام و منصب حکومتى بیعت کردند؛ اما مشکل بنى هاشم همچنان باقى بود، هر چند حزب حاکم در جلب رأى و نظر آنان نیز تلاش زیادى کرد و حتى چند شب بعد از بیعت در سقیفه به منزل «عبداللّه بن عباس» رفتند و پیشنهاد پست و حکومت به او و دیگر افراد خانواده اش داده اند؛ اما مورد قبول او قرار نگرفت و ابن عباس مسئله را به امام على(علیه السلام) واگذار کرد و هیچ یک از بنى هاشم ـ تا امام بیعت نکرد ـ دست بیعت به ابوبکر ندادند و تا حضرت زهرا(سلام الله علیها) زنده بود، امام نیز بیعت نکرد. به همین جهت حزب حاکم چارهٔ دیگرى اندیشید و به فکر تهدید افتاد. (۱۲)
ابتدا مدافعان امام على(علیه السلام) که در منزل حضرت زهرا(سلام الله علیها) اجتماع کرده بودند، به دنبال تهدید جدى حکومت و شاید مصلحت‌اندیشى امام(علیه السلام) متفرق شدند، سپس طرفداران حکومت براى جلب امام(علیه السلام) به جهت بیعت با خلیفه به منزل آن حضرت حمله ور شدند. (۱۳) بانوى بزرگوار اسلام خود در مقابل مهاجمان ایستاد و با آنان صحبت کرد و فرمود:
«اَیُّهَا الضّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ ماذا تَقُولُونَ وَ اَىُّ شَىْ ءٍ تُریدُونَ؟ یا عُمَرُ اَما تَتَّقِى اللّه ؟ تَدخُلُ عَلى بَیْتى؟ اَبِحِزْبِکَ الشَّیْطان تُخَوِّفُنى وَ کانَ حِزبُ الشَّیْطانِ ضَعیفاً؛ (۱۴) اى گمراهان و دروغگویان! چه می گویید و چه می خواهید؟ اى عمر! آیا از خدا نمی ترسى؟ می خواهى وارد خانهٔ من شوى؟ آیا با حزبت که حزب شیطان است مرا می ترسانى، در حالى که حزب شیطان ناتوان است.»
و هنگامى که امام(علیه السلام) را با زور به طرف مسجد می بردند، حضرت زهرا(سلام الله علیها) با اینکه صدمه دیده بود خود را به میان آنان و امام(علیه السلام) رساند و فرمود: «وَاللّه لااَدَعُکُمْ تَجُرُوّنَ اِبنَ عَمّى ظُلْماً؛ (۱۵) به خدا سوگند! نمی گذارم پسر عموى مرا [ظالمانه به سوى مسجد] بکشانید.»
و بعد از آنکه امام(علیه السلام) را آنچنان به مسجد بردند، حضرت وارد مسجد شد و با تهدیدى جدى فرمود:
«خَلُّوا عَنْ اِبْنِ عَمّى فَوَالَّذى بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَئِنْ لَمْ تُخِلُّوا عَنْهُ لاَنْشُرَنَّ شَعرى وَ لاَضَعَنَّ قمیصَ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله) عَلى رَأسى وَ لاَصْرُخَنَّ اِلَى اللّه تَبارَکَ وَ تَعالى؛ (۱۶) پسر عمویم را رها کنید. قسم به آن خدایى که محمد(صلی الله علیه و آله) را به حق برانگیخت، اگر از او دست برندارید گیسوان خود را پریشان کرده و پیراهن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بر سرافکنده و در برابر خدا فریاد خواهم زد [و نفرین خواهم کرد].»
و هنگامى که سلمان فارسى با اشارهٔ امام(علیه السلام) از آن بانوى بزرگوار خواست تا نفرین نکند و به منزل برگردد، خطاب به سلمان این چنین فرمود: «یُریدُونَ قَتْلَ عَلِىٍّ(علیه السلام) وَ ما عَلى عَلِىٍّ(علیه السلام) صَبْرٌ؛ (۱۷) می خواهند على(علیه السلام) را به قتل برسانند و [من] بر قتل على(علیه السلام) صبر ندارم.»
خلیفه و دیگران که مرعوب دفاع و حمایت جدى آن بانوى بزرگوار از امام(علیه السلام) شدند، به ناچار امام(علیه السلام) را آزاد کردند و حضرت زهرا با دیدن امام(علیه السلام) به او چنین عرض کرد: «روُحى لِروُحِکَ الْفِداءُ وَ نَفْسى لِنَفْسِکَ الْوَقاءُ یا اَبَاالْحَسَنِ اِنْ کُنْتَ فى خَیْرٍ کُنْتُ مَعَکَ وَ اِنْ کُنْتَ فى شَرٍّ کُنْتُ مَعَکَ؛ (۱۸) جانم فداى جان تو! روحم سپر بلاهاى جان تو، اى ابوالحسن! اگر تو در خیر و نیکى بودى با تو خواهم بود و اگر در سختى و بلاگرفتار شدى [باز هم] با تو خواهم بود.»

ج) اعتراض و انتقاد
آن حضرت می دید که با خروج رهبرىِ امت از محور خود، چه بسا ممکن است امور مهم دیگرى نیز دچار این آفت شود و هر گونه ساکت ماندن نوعى تأییدی بر کارهاى ناروا باشد، و چه بسا حتى براى همیشه کارى قانونى جلوه داده شود و نشانى بر حقانیت مدعیان خلافت تلقى گردد. بدین جهت حضرت زهرا(سلام الله علیها) در مواردى مخالفت خود را با اعتراض، انتقاد و شِکوه به اثبات رساند.

د) اعتراض به غصب فدک
بعد از آنکه حضرت چند بار براى گرفتن فدک (۱۹) ـ که حق آن حضرت بود ـ به خلیفهٔ اول مراجعه کرد (۲۰) و او نیز با استناد به حدیثى که کسى غیر از او آن را از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نشنیده و نقل نکرده است و بعد از استناد حضرت زهرا(سلام الله علیها) به آیاتى از قرآن و بیانات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و حتى شهادت شاهدان، از باز گرداندن فدک به آن حضرت خوددارى کرد، آن بانوى بزرگوار با اعتراض چنین فرمود:
«وَاللّه لاََدْعُوَنَّ اللّه عَلَیْکَ وَ اللّه لا اُکَلِّمُکَ بِکَلِمَهٍ ما حَیَیْتُ؛ (۲۱) سوگند به خدا تو را نفرین می کنم و به خدا قسم تا زنده هستم با تو یک کلمه سخن نخواهم گفت.»

هـ ) اعتراض به یورش به خانهٔ حضرت
بعد از آنکه تعدادى به در منزل حضرت على(علیه السلام) آمدند و با تهدید خواستند امام(علیه السلام) را با اجبار به بیعت وادارند و یا متعرض اهل خانه شوند، و خانه را به آتش بکشانند ـ که متأسفانه این کارها نیز به انجام رسید (۲۲) ـ حضرت زهرا(سلام الله علیها) در مسجد و خطاب به خلیفهٔ اول فرمود:
«یا اَبابَکْر! ما اَسرَعَ ما اَغَرْتُمْ عَلى اَهْلِ بَیْتِ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله) وَ اللّه لااُکَلِّمُ عُمَرَ حَتّى اَلْقَى اللّه ؛ (۲۳) اى ابوبکر! چه زود کینه هاى پنهانى خود را علیه اهل‌بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ظاهر کردید، سوگند به خدا! تا زنده ام با عمر سخن نخواهم گفت.»

و) اعتراض به بى‌حرمتى به امام(علیه السلام)
بعد از آنکه امام على(علیه السلام) را به طرز نامناسبى به مسجد بردند، حضرت زهرا(سلام الله علیها) خود را به مسجد رساند و اعتراض خود را به مهاجمان و دیگر کسانى که آنجا بودند ابلاغ کرد. از جمله خطاب به خلیفهٔ دوم که نقش اصلى را در این کارها داشت فرمود:
«طُغْیانُکَ یا عُمَر اَخْرَجَنى اَلْزَمَکَ الْحُجَّهَ وَ کُلَّ ضالٍّ غَوِىٍّ. اَما وَاللّه یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا اَنّى اَکْرَهُ اَنْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ لَعَلِمْتَ اَنّى سَأقْسِمُ عَلَى اللّه ثُمَّ اَجِدُهُ سَریعَ الاِْجابَهِ؛ (۲۴) اى عمر! طغیان تو مرا [از خانه] بیرون کشید و حجّت را بر تو و دیگر گمراهان اغوا شده تمام کرد. اى پسر خطاب! سوگند به خدا! چون کراهت دارم که بى گناهان دچار بلا و گرفتارى شوند [از نفرین دست برمی دارم. اگر چنین نبود] می دانستى که بر خدا سوگند یاد [و نفرین] می کردم و سپس خدا را سریع الاجابه می یافتم.»

ز) اعتراض به مردمان ساکت و خاموش
فرازهایى از خطبه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در مسجد مدینه گواهى گویا بر این مطلب است که آن حضرت با دلى پر خون از حوادث ناگوار پیش آمده، با زبان شکوه و اعتراض خطاب به انصار فرمودند:
«یا مَعْشَرَ النَّقیبَهِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّهِ وَ حَصَنَهَ الاِسْلامِ! ما هذِهِ الْغَمیزَهُ فى حَقّى وَ السِّنَهُ عَنْ ظُلامَتى؟؛ (۲۵) اى انجمن نقبا! اى بازوان ملّت! اى حافظان اسلام! سکوت شما در مورد حق من چیست؟ و چرا در برابر دادخواهى من سهل انگارید؟»
در فراز دیگرى ضمن بیان علتهاى سستى و تساهل مردم فرمودند:
«اَلا وَقَدْ اَرى اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلىَ الخَفْضِ وَ اَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بالبَسْطِ وَ الْقَبْضِ وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَهِ وَ نَجَوْتُمْ مِنَ الضّیقِ بِالسَّعَهِ فَمَجَجْتُم ما وَعَیْتُمْ وَ دَسَعْتُمُ الَّذى تَسَوَّغْتُم؛ (۲۶) می بینم که به تن‌آسایى خو کرده اید، و کسى که سزاوارتر [به زمامدارى] بود با شادى و دنیاطلبى دور کردید، و با رفاه و آسایش خلوت کرده؛ از سختى زندگى به راحتى و خوشگذرانى رسیده اید؛ به همین جهت آنچه را که حفظ کرده بودید از دست دادید و آنچه را که فرو بردید، استفراغ کردید.»

ح) اعتراض به عملکرد خلیفه اول و دوم
در روزهاى آخر عمر حضرت زهرا(سلام الله علیها) هنگامى که آن دو با اجازهٔ امام على(علیه السلام) به ملاقات آن بانوى بزرگوار رفتند، آن حضرت صورت خود را به سوى دیوار برگرداند و از آنان پرسید: شما را به خدا سوگند می دهم، آیا شنیده اید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «فاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنّى، مَنْ آذاها فَقَدْ آذانى، رِضا فاطِمَهَ مِنْ رِضاىَ وَ سَخَطُ فاطِمَهَ مِنْ سَخَطى؛ فاطمه(سلام الله علیها) پاره تن من است، هر کس او را بیازارد مرا آزرده است، رضایت فاطمه(سلام الله علیها) از رضایت من و خشم فاطمه(سلام الله علیها) از خشم من است.»؟
گفتند. آرى شنیده‌ایم. حضرت فرمودند: «فَاِنّى أُشْهِدُ اللّه وَ مَلائِکَتَهُ اَنَّکُما اَسْخَطْتُمانى وَ ما اَرَضَیْتُمانى وَ لَئِن لَقیتُ النَّبِىَّ(صلی الله علیه و آله) لاَشْکُوَنَّکُما اِلَیهِ؛ (۲۷) پس خدا و فرشتگانش را به شهادت می گیرم که شما دو نفر مرا به خشم آوردید [و آزار دادید] و موجبات خشنودى مرا فراهم نکردید. اگر با [پدرم] رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ملاقات کنم، شکایت شما را نزد او خواهم برد.»

۳٫ با همسایگان
حضرت زهرا(سلام الله علیها) که تربیت یافتهٔ مکتب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بود، نسبت به همسایگان توجه خاصى داشت. برخى از موارد توجهات حضرت زهرا(سلام الله علیها) درباره همسایگان را می توان در امور زیر جستجو کرد:

الف) دعا در حق همسایگان
امام حسن(علیه السلام) چنین نقل می کنند: «رَأَیْتُ اُمّى فاطِمَهَ(سلام الله علیها) قامَتْ فى مِحْرابِها لَیْلَهَ جُمْعَتِها فَلَمْ تَزَلْ راکِعَهً ساجِدَهً حَتّى اِتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْحِ وَ سَمِعْتُها تَدْعُو لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ تُسَمّیهِمْ وَ تَکْثُرُ الدُّعاءَ لَهُمْ وَ لاتَدْعُو لِنَفْسِها بِشَىْ ءٍ فَقُلْتُ لَها: یا أُمّاهُ! لِمَ لاتَدعِیَنَّ لِنَفْسِکِ کَما تَدْعینَّ لِغَیْرِکِ؟ فَقالَتْ: یا بُنَىَّ الْجارُ ثُمَّ الدّارُ؛ (۲۸)
مادرم فاطمه(سلام الله علیها) را شب جمعه اى دیدم که در محراب خود ایستاده و پیوسته به رکوع و سجده می رفت تا سپیدى صبح آشکار شد و شنیدم که در حق مردان و زنان مؤمن دعا می کرد و اسم آنها را می برد و براى آنها بسیار دعا کرد؛ اما براى خودش دعا نفرمود. عرض کردم: اى مادر! چرا براى خودت چون دیگران دعا ننمودى؟ فرمود: پسرم! اول همسایه، سپس خانه.»
امام صادق(علیه السلام) نیز این سیره و روش حضرت را چنین بیان فرموده است:
«کانَتْ فاطِمَهُ(سلام الله علیها) اِذا دَعَتْ تَدْعُو لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ لاتَدْعُو لِنَفْسِها فَقیلَ لَها فَقالَتْ: اَلْجارُ ثُمَّ الدّارُ؛ (۲۹) فاطمه(سلام الله علیها) چنین بود که هر گاه دعا می کرد، براى مردان و زنان مؤمن دعا می کرد؛ ولى براى خودش دعا نمی کرد. به او گفته شد [و از او علت این ماجرا سؤال شد]، پس فرمود: همسایه و سپس خانه.»
چنانکه از این دو حدیث بر می آید، حضرت زهرا(سلام الله علیها) هنگام دعا براى همسایگان، آنها را با نام دعا می کرده است و این بیانگر ارتباط آن بانوى بزرگوار با مردم و همسایگان می باشد.

ب) سرکشى و کمک به همسایه ها
حضرت زهرا(سلام الله علیها) هم به عیادت مریضهاى همسایه می رفت و هم به جهت تعزیت و تسلیت در مورد اموات آنها در بعضى از مجالس شرکت می کرد، چنانکه نوشته اند: «کانَتْ تَعُودُ مَرْضاهُمْ؛ (۳۰) از مریض هایشان عیادت می کرد.» و «خَرَجَتْ فى تَعْزِیَهِ بَعْضِ جیرانِها؛ (۳۱) در عزاى بعضى از همسایگانش [از خانه [خارج شد.»
در سیرهٔ آن بانوى گرانقدر آمده است: حضرت زهرا(سلام الله علیها) فقیران و بینوایان را اطعام می داد و به همسایگان مستضعف خود رسیدگى می کرد و به زنان و اطفال مخصوصاً یتیمان توجه می کرد و به آنها رسیدگى می نمود و غذا می داد تا جایی‌که اثر گرسنگى بر صورت مبارکش آشکار می شد. (۳۲)
حتى آن زمانى که خانوادهٔ بزرگوار زهراى مرضیه(سلام الله علیها) سه روز پى در پى غذاى خود را به یتیم و فقیر و مسکین دادند (۳۳) و خداوند به در تشکر از این کار، غذایى براى آنها فرستاد، فاطمه(سلام الله علیها) از آن غذا نیز بین همسایگان توزیع و تقسیم کرد. در این ماجرا، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اهل‌بیت خود را جمع کرد و به آنها غذا داد تا سیر شدند و قدرى از غذا باقى ماند و حضرت زهرا(علیه السلام) آن را به همسایگانش بخشید. (۳۴)

۴٫ ایثار و انفاق
با هجرت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به مدینه، مسلمانان و پیروان حضرت نیز به این شهر مهاجرت کردند. تنگناهاى اقتصادى و سیاسى مسلمانان را در شرایط بسیار سختى قرار داد. انصار هر چه داشتند به دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) در نهایت اخلاص و فداکارى با مهاجران تقسیم کردند. غنیمتهاى جنگى نیز که گاهى به دست می آمد آنقدر نبود که نیاز جامعهٔ نوپاى اسلام را بر طرف سازد. پیامبر بزرگوار(صلی الله علیه و آله) مسلمانان و فقراى مسلمان را بر خود و خانواده و بستگانش ترجیح می داد، و حضرت على و فاطمه(علیه السلام) نیز در اجراى این رسالت اخلاقى ـ اجتماعى بیش از توان معمول بر خود سخت می گرفتند. آنها علاوه بر تحمل مشکلات طاقت‌فرسا، در ایثار و انفاق نیز بر همگان پیشى گرفته بودند.
خانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) محل مراجعهٔ نیازمندان و فقیران بود. هر کس به آنجا مراجعت می کرد، ناامید برنمی گشت و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نیز در موارد زیادى نیازمندان را به ایشان ارجاع می داد. (۳۵)
جابر بن عبداللّه انصارى می گوید: نماز عصر را با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به جا آوردیم، حضرت هنوز در محراب نماز نشسته بودند که پیر مردى از مهاجران عرب که لباسى کهنه و مندرس به تن داشت وارد شد، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) احوال او را پرسید و از او دلجویى کرد. آن مرد گفت: «اى رسول خدا! شکمم گرسنه است، غدایم بده، تنم برهنه است، لباسم بپوشان، تهیدستم، بى نیازم فرما.»
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «ما اَجِدُلَکَ شَیْئاً، اِنْطَلِقْ اِلى مَنْزِلِ مَنْ یُحِبُّ اللّه وَ رَسُولَهُ وَ یُحبُّهُ اللّه وَ رَسُولُهُ، یُؤْثِرُ اللّه عَلى نَفْسِهِ، اِنْطَلِقْ اِلى حُجْرَهِ فاطِمَهَ؛
«چیزى براى تو نمی یابم، به در خانه کسى برو که هم او خدا و رسولش را دوست دارد و هم خدا و رسولش او را دوست دارند، او خدا را بر خودش مقدم می دارد، برو به خانه فاطمه(سلام الله علیها).»
آنگاه پیامبر به بلال فرمود که او را به منزل فاطمه(سلام الله علیها) برسان. بلال با او آمد و قضیه را به عرض زهراى مرضیه(سلام الله علیها) رساند. حضرت زهرا(سلام الله علیها) گردن بندى را که دختر عمویش فاطمه دختر حمزه سیدالشهداء به او هدیه داده بود، از گردن درآورد و به آن مرد فقیر داد و فرمود: «خُذْهُ وَبِعْهُ فَعَسَى اللّه اَنْ یُعَوِّضَکَ بِهِ ما هُوَ خَیْرٌ مِنْهُ؛ (۳۶)
این را بگیر و بفروش. امید است خداوند در مقابل آن چیزى به تو دهد که از آن بهتر است.»
همچنین ابن عباس نقل می کند: براى عرب تازه مسلمان شده اى تهیه کند، به خانهٔ زنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) رفت؛ اما چیزى نیافت، چشمش به خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها) افتاد و با خود گفت: اگر خیرى باشد، از خانه فاطمه(سلام الله علیها)، دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواهد بود. رفت و در خانه آن حضرت را کوبید و قضیه را به عرض ایشان رساند. آن حضرت فرمود: «وَالَّذى بَعَثَ مُحَمَّدا(صلی الله علیه و آله) بِالْحَقِّ نَبِیّا اِنَّ لَنا ثَلاثا ما طَعِمْنا وَ اِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ قَدِ اضْطَرَبا عَلَىَّ مِنْ شِدَّهِ الْجُوعِ…. وَلکِنْ لا اَرُدُّ الْخَیْرَ اِذا نَزَلَ الْخَیْرُ بِبابى؛ سوگند به آن کسى که محمد(صلی الله علیه و آله) را به حق به پیامبرى بر انگیخت، سه روز است که چیزى نخورده ایم و حسن و حسین(سلام الله علیها) از شدت گرسنگى می لرزیدند [تا اینکه خوابشان برد….] اما خیرى را که به در خانه ام آمده است، برنمی گردانم.»
حضرت(سلام الله علیها) پیراهن خود را به سلمان داد تا ببرد و از شمعون یهودى مقدارى خرما و جو بگیرد. سلمان آنها را گرفت و آورد. آن حضرت بلافاصله آنها را آسیاب کرد، نان پخت و به سلمان داد تا براى آن مرد فقیر ببرد. سلمان عرض کرد: یک قرص از این نانها را براى حسن و حسین(علیه السلام) بردارید. حضرت فرمودند: «یا سَلْمانُ! هذا شَىْءٌ اَمْضَیناهُ للّه عَزَّوَجَلَّ لَسْنا نَأْخُذُ مِنْهُ شَیْئاً؛ (۳۷) اینها را که در راه خداى عزیز و بزرگ داده ایم، چیزى از آن برنمی داریم.»

  پی نوشت :

۱) ماساه الزهراء(س)، ص۵۳ و شرح نهج البلاغه، ج ۹، ص۱۹۳ و ۱۹۷٫
۲) همان، ص۵۴٫
۳) بحارالانوار، ج۲، ص۳٫
۴) همان، ص۸؛ الاحتجاج، ج۱، ص۱۸، ح ۱۵٫
۵) دلائل الامامه، ج ۱؛ مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص۸۱؛ سفینه البحار، «انتشارات اُسوه»، ج ۲، ص۱۱۲٫
۶) بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۵۵؛ نهج الحیاه، ص۲۱۷، ح ۱۲۱٫
۷) جهت اطلاع بیش‌تر ر.ک: دلائل النبوه، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، ج ۲، ص۴۱ ـ ۴۷؛ بحارالانوار، ج ۱۸، باب ۸ از ابواب معجزات پیامبر و باب ۱ از ابواب احوال آن حضرت.
۸) دلائل النبوه، ج ۲، ص۴۳٫
۹) بحارالانوار، ج ۱۸، ص۵۷؛ دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴٫
۱۰) براى آشنایى با ویژگیهاى حضرت امام(ره) از نگاه حضرت زهرا(س) ر.ک: خطبه حضرت در جمع زنان مدینه. براى استفاده از متن شرح و تفسیر دو خطبه آن حضرت که یکى را در مسجد مدینه و دیگرى در جمع زنان مدینه ایراد فرمود، ر.ک: الاحتجاج، ج۱، ص۲۵۳ ـ ۲۹۳ و شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۱۰ به بعد و شرح خطبه حضرت زهرا، در دو جلد؛ و قطره اى از دریا.
۱۱) ویژگیها، آثار و برکات رهبرى امام(ره) را در خطبه حضرت در جمع زنان مدینه ببینید، در ادامه بحث چند مورد در حد اشاره بیان خواهد شد.
۱۲) ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۱ به بعد و ج ۶، ص۵ ـ ۵۲؛ الامامه و السیاسه، ج ۱، ص۳۲ ـ ۳۳؛ فروغ ولایت، بخش چهارم وپنجم، ص۱۴۵ ـ ۱۹۳٫
۱۳) براى اطلاع بیش‌تر از چگونگى بردن امام به مسجد جهت بیعت و اهانت به اهل‌بیت پیامبر و آتش زدن در منزل حضرت زهرا(ع) ر.ک: فروغ ولایت، بخش چهارم، فصل سوم، ص۱۷۹ ـ ۱۹۴؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۶، ص۴۷ ـ ۴۹؛ امام على بن ابى طالب، ج ۱، فصل ۱۵، ص۳۲۱ ـ ۳۲۸٫
۱۴) بحارالانوار، ج ۵۳، ص۱۸٫
۱۵) نهج الحیاه، ص۱۵۲، ح ۶۸٫
۱۶) بحارالانوار، ج ۴۳، ص۴۷؛ روضه کافى، ج ۸، ص۲۳۸ با اندکى تفاوت.
۱۷) تفسیر عیاشى، ج۲، ص۶۶ و ۶۷٫
۱۸) نهج الحیاه، ص۱۵۹، ح ۷۵٫
۱۹) جهت اطلاع بیش‌تر از فدک، ارزش و مقدار درآمد آن، چگونگى بخشش آن توسط پیامبر اکرم به فاطمه(س) و سرنوشت آن و… ر.ک فروغ ولایت، ۱۹۵ ـ ۲۵۸ و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۶، ص۲۱۰ ـ ۲۸۶٫
۲۰) هدف اصلى حضرت زهرا از باز گرفتن فدک استفادهٔ مادى از آن نبود؛ بلکه اثبات و احقاق حق خود بود؛ چون همان سالهایى نیز که فدک در اختیار ایشان بود، تنها به اندازه نیاز اولیه خود از آن برمی داشت و بقیه را بین فقرا تقسیم می کرد و تا هنگام رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله نیز این چنین بود. ر.ک: بحارالانوار، ج۲۹، ص۱۱۸ به نقل از: چشمه در بستر، ص۲۶۹؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج۱۶، ص۲۱۶٫
۲۱) شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۱۴٫
۲۲) جهت اطلاع بیشتر ر.ک الاحتجاج، ج۱، ص۲۰۹ ـ ۲۱۳٫
۲۳) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج۶، ص۴۹٫
۲۴) اصول کافى، ج۱، ص۴۶۰، ح ۵٫
۲۵) الاحتجاج، ج۱، ص۲۶۹؛ دلائل الامامه، ص۳۶٫
۲۶) همان، ص۲۷۲ و ۲۷۳٫
۲۷) الامامه و السیاسه، ص۱۳ و ۱۴؛ بحارالانوار،، ج۲۸، ص۳۵۶ و ج۲۹، ص۶۲۷ و ج۴۳، ص۲۰۳ و ۲۰۴٫
۲۸) همان، ج۴۳، ص۸۲ و ج ۸۶، ص۳۱۳٫
۲۹) همان، ج ۹۰، ص۳۸۸٫
۳۰) اعلموا انى فاطمه، ج ۴، ص۵۳۴٫
۳۱) بحارالانوار، ج ۵۷، ص۲۱۶٫
۳۲) ر.ک: «اعلموا انّى فاطمه»، ج۴، ص۲۱۷٫ به نقل از فاطمه الزهراء، ص۱۳۰ و تفسیر کشاف زمخشرى.
۳۳) دهر/ ۷ ـ ۸ ؛ بحارالانوار، ج۳۵، ص۲۳۷ به بعد.
۳۴) بحارالانوار، ج۳۵، ص۲۵۵ و ج۴۷، ص۲۷٫
۳۵) مأساه الزهراء(س)، ج ۱، ص۵۴٫
۳۶) بحارالانوار، ج ۴۳، ص۵۶ ـ ۵۸، ح ۵۰٫
۳۷) تفصیل این قضیه: بحارالانوار، ج ۴۳، ص۶۹ ـ ۷۵٫

محمد صفر جبرئیلی

حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و رسالتهای اجتماعی

حضرت زهرا(سلام الله علیها) در این دنیا عمر زیادى نکرد و قسمت عمدهٔ زندگانیش همراه وجود مقدس پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امام على(علیه السلام) بود. طبیعى است با وجود آن دو بزرگوار ـ خصوصاً پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) ـ جایى براى درخشش شخصیت دیگرى نخواهد بود، آن هم در عصرى که هنوز نگاه به زن نگاهى منفى بود، و عرصه‏اى براى تجلى توانمندیهاى مثبت و مفید زنان کارآمد وجود نداشت…

حضرت زهرا(سلام الله علیها) در این دنیا عمر زیادى نکرد و قسمت عمدهٔ زندگانیش همراه وجود مقدس پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امام على(علیه السلام) بود. طبیعى است با وجود آن دو بزرگوار ـ خصوصاً پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) ـ جایى براى درخشش شخصیت دیگرى نخواهد بود، آن هم در عصرى که هنوز نگاه به زن نگاهى منفى بود، و عرصه اى براى تجلى توانمندیهاى مثبت و مفید زنان کارآمد وجود نداشت.

البته تعالیم عالیه اسلام و آموزه هاى علمى و عملى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نسبت به شخصیت دادن به زن توانست زمینه‌ساز رشد و شکوفایى شخصیت این قشر باشد. بانوى بزرگوار اسلام که در چنین مکتبى پرورش یافته و خود نیز از علم و آگاهى و معرفت بالایى برخوردار است، توانست در عمر کوتاه خود، در عرصه هاى مختلف فردى، خانوادگى و اجتماعى در کنار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امام على(علیه السلام) بدرخشد نماید و منشأ خیر و برکت براى تمام بشریت باشد.

بخشى از فعالیتهاى اجتماعى آن بانوى گرانقدر را می توان در موارد زیر تبیین کرد:

۱٫ مرجعیت فکرى، فرهنگى
در اینکه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در بین جامعهٔ آن روز مورد مراجعهٔ مردم بود و در امور مختلف اجتماعى نقش داشت، شکى نیست، چنانکه «علامه سید جعفر مرتضى عاملى» می نویسد:
«تأکیدهاى مکرر و مداوم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در گفتار و رفتار، به علاوه مقام و موقعیت حضرت زهرا(سلام الله علیها) سبب شد تا ایشان مورد مراجعهٔ مردم باشند و از درجه و موقعیت خاصى برخوردار گردند. چنانکه منزل ایشان پایگاه و پناهگاهى براى کسان زیادى بود که به آنجا رفت و آمد می کردند. علاوه بر زنان همسایه، دیگر بانوان مدینه نیز به آن حضرت مراجعه کرده و به منزلش رفت و آمد داشتند.» (۱)
و نیز می نویسد: «مردم جهت کسب معرفت و مطالب علمى از محضر حضرت، به خدمت ایشان مشرف می شدند.» (۲)

الف) بیان احکام شرعى بانوان:
زنان مدینه خدمت آن حضرت می رسیدند و پرسشهاى شرعى خود را از محضرش می پرسیدند و ایشان نیز با صبر و حوصله به پاسخ آنها می پرداخت، چنانکه حضرت امام حسن عسکرى(علیه السلام) می فرماید:
«زنى به حضور فاطمه(سلام الله علیها) رسید و عرض کرد: من مادرى ناتوان دارم که نسبت به مسائل و احکام نمازش دچار شبهه و اشتباهى شده است، مرا نزد شما فرستاده تا آن را بپرسم. حضرت به پرسش او پاسخ گفت. وى مسئله اى دیگر پرسید و حضرت پاسخ گفت. پرسش سومى مطرح کرد و همین طور تا ده پرسش و حضرت نیز پاسخ گفتند. آن زن از اینکه پرسشهایش زیاد شد، خجالت کشید و عرض کرد: اى دختر پیامبر! شما را زحمت ندهم. حضرت فرمودند: هر وقت خواستى بیا و هر چه می خواهى بپرس… .» (۳)

ب) حل اختلاف در مسائل دینى
امام حسن عسکرى(علیه السلام) می فرماید: «دو زن که در یکى از مباحث دینى با هم اختلاف داشتند، خدمت حضرت زهرا(سلام الله علیها) آمدند. بحث آن دو به نزاع و دعوا کشید. یکى از آن دو با ایمان بود و دیگرى معاند و مخالف با اسلام. حضرت به زن مسلمان در گفتن دلایل و ادلهٔ خود کمک کرد تا بتواند مطالب حق خود را ثابت کند. او که توانست حرف خود را اثبات کند، از این جهت خیلى خوشحال شد. حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمودند: «اِنَّ فَرَحَ الْمَلائِکَهِ بِاسْتِظْهارِکِ عَلَیْها اَشَدُّ مِنْ فَرَحِکِ وَ اِنَّ حُزْنَ الشَّیْطانِ وَ مَرَدَتِهِ بِحُزْنِها اَشَدُّ مِنْ حُزْنِها؛ (۴) خشنودى فرشتگان از پیروزى تو بر او بیش از خشنودى تو می باشد، چنانکه غمگین شدن شیطان و پیروانش بیش از ناراحتى و حزن آن زن می باشد.»

ج) بیان معارف الهى
از رسالتهایى که آن حضرت در اجتماع آن روز، خود را عهده دار آن می دانست، بیان معارف الهى بود، هر چند حوادث بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و کوتاهى عمر آن حضرت، جامعه را از کسب فیض بیش‌تر محروم ساخت.
«ابن مسعود» از بزرگان اصحاب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می گوید: «مردى به نزد حضرت فاطمه(سلام الله علیها) آمد و عرض کرد: آیا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چیزى نزد شما گذاشته است که من نیز از آن بهره مند شوم؟ آن حضرت به خدمتکار منزل فرمود که برود آن دستمال ابریشمى را بیاورد. او هر چه به دنبال آن گشت، آن را پیدا نکرد. حضرت زهرا(سلام الله علیها) فرمودند: حتماً آن را پیدا کن؛ زیرا به اندازه حسن و حسین(علیه السلام) برایم ارزش دارد. خدمتکار پس از جستجو آن را پیدا کرد. در آن صحیفه و نوشته اى بود که بر آن چنین نوشته شده بود:

«قال محمد النبى(صلی الله علیه و آله) : لَیْسَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ مَنْ لَمْ یَأْمَنْ جارُهُ بَوائِقَهُ. مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّه وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَلایُؤْذى جارَهُ. وَ مَنْ کانَ یُؤْمِنُ بِاللّه وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ فَلْیَقُلْ خَیْرا اَوْ یَسْکُتْ. اِنَّ اللّه یُحِبُّ الخَیِّرَ الْحَلیمَ الْمُتَعَفِّفَ وَ یُبْغِضُ الْفاحِشَ الضَّنینَ السَّئّال المُلْحِف. اِنَّ الْحَیاءَ مِنَ الایمانِ وَ الایمانُ فِى الْجَنَّهِ وَ اِنَّ الْفُحْشَ مِنَ الْبَذاءِ وَ الْبَذاءُ فِى النّارِ؛ (۵) پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: کسى که همسایه اش از شر او در امان نباشد، از مؤمنان نیست. هر کس به خداوند و روز قیامت ایمان دارد، همسایه اش را آزار ندهد. کسى که به خدا و روز قیامت ایمان دارد: یا سخن نیکو بگوید، یا سکوت کند. همانا خداوند انسان نیکوکار بردبار و پاکدامن را دوست دارد و انسان زشت‌کار بخیل و بسیار سؤال کننده و بی‌حیا را مبغوض. همانا حیا از ایمان است و با ایمان نیز در بهشت جاى دارد و فحش [و ناسزاگویى] از بى حیایى است و [آدم] بى حیا در آتش.»
در مواردى بعضى از مؤمنان همسران خود را خدمت آن بانوى بزرگ می فرستادند تا پرسشهاى خود را از محضر آن بزرگوار بپرسند، چنانکه مردى همسرش را فرستاد تا به نزد حضرت برود و از ایشان بپرسد که: آیا او از شیعیان و پیروان شما می باشد یا خیر؟ او به حضور حضرت آمد و چنین پاسخ شنید که: به شوهرت بگو: «اِنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اَمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ فَاَنْتَ مِنْ شیعَتِنا وَاِلاّ فَلا؛ اگر به آنچه که به شما امر کرده ایم عمل می کنى و از آنچه که نهى کرده ایم دورى می کنى، از شیعیان ما هستى؛ وگرنه خیر.»
مرد بعد از شنیدن پاسخ آن حضرت مضطرب شد و به خود گفت: «واى بر من! چه کسى پیدا می شود که از گناه و خطا به دور باشد؟ پس من همواره در جهنم خواهم بود؛ زیرا هر کس از شیعیان آنان نباشد، در آتش جهنم جاودان است.»
همسرش به حضور حضرت برگشت و سخنان شوهر را بازگو کرد. حضرت فرمودند: «قُولى لَهُ لَیْسَ هکَذا، شیعَتُنا مِنْ خیارِ اَهْلِ الْجَنَّهِ وَ کُلُّ مُحبّینا وَ مُوالى اَوْلیاءِنا وَ مُعادى اَعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا. لَیْسُوا مِنْ شیعَتِنا اِذا خالَفُوا اَوامِرَنا وَ نَواهینا فى سائِرِ الْمُوبِقاتِ وَ هُمْ مَعَ ذلِکَ فِى الْجَنَّهِ وَ لکِنْ بَعْدَما یُطَهَّرُونَ مِنْ ذُنُوبِهمْ بِالْبَلایا وَ الرَّزایا اَوْ فى عَرَصاتِ القیامَهِ بِاَنْواعِ شَدائِدِها اَوْ فِى الطَّبَقِ الاَعْلى مِنْ جَهَنَّم بِعَذابِها اِلى اَن نَسْتَنْقِذَهُمْ بِحُبِّنا وَ نَنْقُلَهُمْ اِلى حَضْرَتِنا؛ (۶)
به او بگو: این چنین نیست. شیعیان ما از بهترین اهل بهشتند و تمام دوستان ما و دوستداران دوستان ما و دشمنانِ دشمنان ما و هر کس با قلب و زبان تسلیم ما اهل‌بیت باشد. اگر با اوامر و نواهى ما یا دیگر گناهان مخالفت کنند، از شیعیان [واقعى] ما نخواهند بود؛ ولى در عین حال آنها نیز در بهشت خواهند بود؛ البته پس از آنکه در این دنیا به بلایا و گرفتاریها و یا در عرصه هاى قیامت به انواع شدائد و سختیها و یا در طبقهٔ بالاى جهنم گرفتار عذاب شدند، تا ما به خاطر محبت [دوستى] که با ما داشته اند، نجاتشان دهیم و آنان را به نزد خود منتقل کنیم.»

۲٫ در عرصهٔ سیاست
در اوایل بعثت، حفظ جان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و دفاع و حمایت از آن حضرت از مهم ترین رسالتهاى جامعهٔ نو پاى اسلام و وظیفهٔ خطیر کسانى بود که علیرغم مشکلات و تنگناهاى موجود، به حقانیت پیامبر و آیین او ایمان آورده بودند. تعداد انگشت‌شمارى نیز با استفاده از موقعیت اجتماعى، سیاسى و تواناییهاى دیگر خود، بیش‌تر به این امر می پرداختند که از جملهٔ آنها حضرت زهرا(سلام الله علیها) بود. بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نیز با پیش آمدن حوادث ناگوار، این رسالت ابعاد دیگرى به خود گرفت و از جملهٔ آنها، حمایت و دفاع از امامت و جانشینى به حق پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بود. تنى چند از مسلمانان راستین و بیش‌تر از همهٔ آنها بانوى عالى مقام جهان اسلام بود که در انجام این رسالت نهایت تلاش را نمود.

الف) دفاع و حمایت از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
از هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به رسالت مبعوث شدند، تا زمانی‌که به مدینه هجرت کردند، در مکه مورد اذیت و آزارهاى فراوانى قرار گرفتند. بزرگان قریش و حتى عموهاى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) علاوه بر تشویق و تحریک مردم و حتى کودکان به اذیت و آزار پیامبر، خود نیز به طور مستقیم از هیچ تلاشى در این کار دریغ نداشتند. گاهى خاک بر سر پیامبر می ریختند و زمانى سنگ بارانش می کردند و یا در کنار کعبه و هنگام نماز، شکمبهٔ حیوانات بر سر و پشت حضرت می گذاشتند. در این دوران مردانى مانند حمزه سیدالشهدا به دفاع از پیامبر(صلی الله علیه و آله) برمی خاستند؛ اما تاریخ نام بانویى بزرگوار را که در آن وقت ۵ تا ۸ سال بیش‌تر نداشته است نیز در کنار مدافعان پیامبر ضبط و ثبت کرده است، (۷) او علاوه بر اینکه در منزل و خصوصاً بعد از رحلت مادر بزرگوارش خدیجه(سلام الله علیها) پرستارى پدر را بر عهده داشت، بیرون از منزل نیز همیشه مراقب پدر بود.
«ابوبکر بیهقى» می نویسد: «روایت شده است که مشرکان قریش در حجر اسماعیل(علیه السلام) گردآمده بودند و می گفتند: چون محمد(صلی الله علیه و آله) عبور کند، هر یک از ما به او ضربه اى خواهیم زد و چون فاطمه(سلام الله علیها) این را شنید نزد مادر رفت و سپس این مطلب را به اطلاع پیامبر رساند… .» (۸)
آن بانوى بزرگوار در مواردى نیز علاوه بر اطلاع و پیشگیرى از اقدام آنان، خود مستقیماً به صحنه می رفت و به حمایت و دفاع از پیامبر عزیز می پرداخت.
«عبداللّه بن مسعود» می گوید: «با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در کنار کعبه بودیم، حضرت در سایهٔ خانهٔ خدا مشغول نماز بود، گروهى از قریش و از جمله ابوجهل در گوشه اى از مکه چند شتر نحر کرده بودند، شکمبهٔ آنها را آوردند و بر پشت پیامبر(صلی الله علیه و آله) گذاشتند، فاطمه(سلام الله علیها) آمد و آنها را از پشت پدرش برداشت.» (۹)

ب) دفاع و حمایت از امام على(علیه السلام)
حضرت زهرا(سلام الله علیها) مقام، موقعیت و جایگاه امام على(علیه السلام) را خوب شناخته بود و از تواناییهاى ذاتى، خدادادى و شایستگیهاى ایشان نیز مطلع بود. (۱۰) دیدگاههاى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را نسبت به امام به صورت مرتب شنیده بود و بدان ایمان و اعتقادى راسخ داشت و صلاح و مصلحت جامعهٔ نوپاى اسلام را در رهبرى و امامت امام على(علیه السلام) می دانست (۱۱) و جایگزین دیگرى را با وجود ایشان براى این مقام و منصب جایز نمی دید. از این رو براى اثبات و تحقق آن از هیچ تلاشى دریغ نکرد و تا آخرین لحظه دست از حمایت و دفاع از امام(علیه السلام) و مقام امامت بر نداشت.
در بیعت با خلیفهٔ اول سه گروه امتناع کردند:
اول: گروه انصار، که در سقیفه حضور داشتند و هر چند در ابتدا از بیعت با ابوبکر خوددارى کردند؛ ولى مسائلى موجب شد تا بیش‌تر آنها در همان جلسه به ابوبکر دست بیعت دهند.
دوم: بنى امیه و در رأس آنها ابوسفیان، که منتظر رسیدن به پست و مقام و منصب بودند و در عصر جاهلیت، مقدارى از آن برخوردار بودند.
سوم: بنى‌هاشم و تعدادى دیگر از مسلمانان مانند: عمار، سلمان، مقداد، ابوذر و دیگران.
مشکل انصار تا حد زیادى به نفع خلیفه حل شد. بنى امیه نیز با تطمیع مالى و مقام و منصب حکومتى بیعت کردند؛ اما مشکل بنى هاشم همچنان باقى بود، هر چند حزب حاکم در جلب رأى و نظر آنان نیز تلاش زیادى کرد و حتى چند شب بعد از بیعت در سقیفه به منزل «عبداللّه بن عباس» رفتند و پیشنهاد پست و حکومت به او و دیگر افراد خانواده اش داده اند؛ اما مورد قبول او قرار نگرفت و ابن عباس مسئله را به امام على(علیه السلام) واگذار کرد و هیچ یک از بنى هاشم ـ تا امام بیعت نکرد ـ دست بیعت به ابوبکر ندادند و تا حضرت زهرا(سلام الله علیها) زنده بود، امام نیز بیعت نکرد. به همین جهت حزب حاکم چارهٔ دیگرى اندیشید و به فکر تهدید افتاد. (۱۲)
ابتدا مدافعان امام على(علیه السلام) که در منزل حضرت زهرا(سلام الله علیها) اجتماع کرده بودند، به دنبال تهدید جدى حکومت و شاید مصلحت‌اندیشى امام(علیه السلام) متفرق شدند، سپس طرفداران حکومت براى جلب امام(علیه السلام) به جهت بیعت با خلیفه به منزل آن حضرت حمله ور شدند. (۱۳) بانوى بزرگوار اسلام خود در مقابل مهاجمان ایستاد و با آنان صحبت کرد و فرمود:
«اَیُّهَا الضّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ ماذا تَقُولُونَ وَ اَىُّ شَىْ ءٍ تُریدُونَ؟ یا عُمَرُ اَما تَتَّقِى اللّه ؟ تَدخُلُ عَلى بَیْتى؟ اَبِحِزْبِکَ الشَّیْطان تُخَوِّفُنى وَ کانَ حِزبُ الشَّیْطانِ ضَعیفاً؛ (۱۴) اى گمراهان و دروغگویان! چه می گویید و چه می خواهید؟ اى عمر! آیا از خدا نمی ترسى؟ می خواهى وارد خانهٔ من شوى؟ آیا با حزبت که حزب شیطان است مرا می ترسانى، در حالى که حزب شیطان ناتوان است.»
و هنگامى که امام(علیه السلام) را با زور به طرف مسجد می بردند، حضرت زهرا(سلام الله علیها) با اینکه صدمه دیده بود خود را به میان آنان و امام(علیه السلام) رساند و فرمود: «وَاللّه لااَدَعُکُمْ تَجُرُوّنَ اِبنَ عَمّى ظُلْماً؛ (۱۵) به خدا سوگند! نمی گذارم پسر عموى مرا [ظالمانه به سوى مسجد] بکشانید.»
و بعد از آنکه امام(علیه السلام) را آنچنان به مسجد بردند، حضرت وارد مسجد شد و با تهدیدى جدى فرمود:
«خَلُّوا عَنْ اِبْنِ عَمّى فَوَالَّذى بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَئِنْ لَمْ تُخِلُّوا عَنْهُ لاَنْشُرَنَّ شَعرى وَ لاَضَعَنَّ قمیصَ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله) عَلى رَأسى وَ لاَصْرُخَنَّ اِلَى اللّه تَبارَکَ وَ تَعالى؛ (۱۶) پسر عمویم را رها کنید. قسم به آن خدایى که محمد(صلی الله علیه و آله) را به حق برانگیخت، اگر از او دست برندارید گیسوان خود را پریشان کرده و پیراهن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بر سرافکنده و در برابر خدا فریاد خواهم زد [و نفرین خواهم کرد].»
و هنگامى که سلمان فارسى با اشارهٔ امام(علیه السلام) از آن بانوى بزرگوار خواست تا نفرین نکند و به منزل برگردد، خطاب به سلمان این چنین فرمود: «یُریدُونَ قَتْلَ عَلِىٍّ(علیه السلام) وَ ما عَلى عَلِىٍّ(علیه السلام) صَبْرٌ؛ (۱۷) می خواهند على(علیه السلام) را به قتل برسانند و [من] بر قتل على(علیه السلام) صبر ندارم.»
خلیفه و دیگران که مرعوب دفاع و حمایت جدى آن بانوى بزرگوار از امام(علیه السلام) شدند، به ناچار امام(علیه السلام) را آزاد کردند و حضرت زهرا با دیدن امام(علیه السلام) به او چنین عرض کرد: «روُحى لِروُحِکَ الْفِداءُ وَ نَفْسى لِنَفْسِکَ الْوَقاءُ یا اَبَاالْحَسَنِ اِنْ کُنْتَ فى خَیْرٍ کُنْتُ مَعَکَ وَ اِنْ کُنْتَ فى شَرٍّ کُنْتُ مَعَکَ؛ (۱۸) جانم فداى جان تو! روحم سپر بلاهاى جان تو، اى ابوالحسن! اگر تو در خیر و نیکى بودى با تو خواهم بود و اگر در سختى و بلاگرفتار شدى [باز هم] با تو خواهم بود.»

ج) اعتراض و انتقاد
آن حضرت می دید که با خروج رهبرىِ امت از محور خود، چه بسا ممکن است امور مهم دیگرى نیز دچار این آفت شود و هر گونه ساکت ماندن نوعى تأییدی بر کارهاى ناروا باشد، و چه بسا حتى براى همیشه کارى قانونى جلوه داده شود و نشانى بر حقانیت مدعیان خلافت تلقى گردد. بدین جهت حضرت زهرا(سلام الله علیها) در مواردى مخالفت خود را با اعتراض، انتقاد و شِکوه به اثبات رساند.

د) اعتراض به غصب فدک
بعد از آنکه حضرت چند بار براى گرفتن فدک (۱۹) ـ که حق آن حضرت بود ـ به خلیفهٔ اول مراجعه کرد (۲۰) و او نیز با استناد به حدیثى که کسى غیر از او آن را از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نشنیده و نقل نکرده است و بعد از استناد حضرت زهرا(سلام الله علیها) به آیاتى از قرآن و بیانات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و حتى شهادت شاهدان، از باز گرداندن فدک به آن حضرت خوددارى کرد، آن بانوى بزرگوار با اعتراض چنین فرمود:
«وَاللّه لاََدْعُوَنَّ اللّه عَلَیْکَ وَ اللّه لا اُکَلِّمُکَ بِکَلِمَهٍ ما حَیَیْتُ؛ (۲۱) سوگند به خدا تو را نفرین می کنم و به خدا قسم تا زنده هستم با تو یک کلمه سخن نخواهم گفت.»

هـ ) اعتراض به یورش به خانهٔ حضرت
بعد از آنکه تعدادى به در منزل حضرت على(علیه السلام) آمدند و با تهدید خواستند امام(علیه السلام) را با اجبار به بیعت وادارند و یا متعرض اهل خانه شوند، و خانه را به آتش بکشانند ـ که متأسفانه این کارها نیز به انجام رسید (۲۲) ـ حضرت زهرا(سلام الله علیها) در مسجد و خطاب به خلیفهٔ اول فرمود:
«یا اَبابَکْر! ما اَسرَعَ ما اَغَرْتُمْ عَلى اَهْلِ بَیْتِ رَسُولِ اللّه (صلی الله علیه و آله) وَ اللّه لااُکَلِّمُ عُمَرَ حَتّى اَلْقَى اللّه ؛ (۲۳) اى ابوبکر! چه زود کینه هاى پنهانى خود را علیه اهل‌بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ظاهر کردید، سوگند به خدا! تا زنده ام با عمر سخن نخواهم گفت.»

و) اعتراض به بى‌حرمتى به امام(علیه السلام)
بعد از آنکه امام على(علیه السلام) را به طرز نامناسبى به مسجد بردند، حضرت زهرا(سلام الله علیها) خود را به مسجد رساند و اعتراض خود را به مهاجمان و دیگر کسانى که آنجا بودند ابلاغ کرد. از جمله خطاب به خلیفهٔ دوم که نقش اصلى را در این کارها داشت فرمود:
«طُغْیانُکَ یا عُمَر اَخْرَجَنى اَلْزَمَکَ الْحُجَّهَ وَ کُلَّ ضالٍّ غَوِىٍّ. اَما وَاللّه یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا اَنّى اَکْرَهُ اَنْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ لَعَلِمْتَ اَنّى سَأقْسِمُ عَلَى اللّه ثُمَّ اَجِدُهُ سَریعَ الاِْجابَهِ؛ (۲۴) اى عمر! طغیان تو مرا [از خانه] بیرون کشید و حجّت را بر تو و دیگر گمراهان اغوا شده تمام کرد. اى پسر خطاب! سوگند به خدا! چون کراهت دارم که بى گناهان دچار بلا و گرفتارى شوند [از نفرین دست برمی دارم. اگر چنین نبود] می دانستى که بر خدا سوگند یاد [و نفرین] می کردم و سپس خدا را سریع الاجابه می یافتم.»

ز) اعتراض به مردمان ساکت و خاموش
فرازهایى از خطبه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در مسجد مدینه گواهى گویا بر این مطلب است که آن حضرت با دلى پر خون از حوادث ناگوار پیش آمده، با زبان شکوه و اعتراض خطاب به انصار فرمودند:
«یا مَعْشَرَ النَّقیبَهِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّهِ وَ حَصَنَهَ الاِسْلامِ! ما هذِهِ الْغَمیزَهُ فى حَقّى وَ السِّنَهُ عَنْ ظُلامَتى؟؛ (۲۵) اى انجمن نقبا! اى بازوان ملّت! اى حافظان اسلام! سکوت شما در مورد حق من چیست؟ و چرا در برابر دادخواهى من سهل انگارید؟»
در فراز دیگرى ضمن بیان علتهاى سستى و تساهل مردم فرمودند:
«اَلا وَقَدْ اَرى اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلىَ الخَفْضِ وَ اَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بالبَسْطِ وَ الْقَبْضِ وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَهِ وَ نَجَوْتُمْ مِنَ الضّیقِ بِالسَّعَهِ فَمَجَجْتُم ما وَعَیْتُمْ وَ دَسَعْتُمُ الَّذى تَسَوَّغْتُم؛ (۲۶) می بینم که به تن‌آسایى خو کرده اید، و کسى که سزاوارتر [به زمامدارى] بود با شادى و دنیاطلبى دور کردید، و با رفاه و آسایش خلوت کرده؛ از سختى زندگى به راحتى و خوشگذرانى رسیده اید؛ به همین جهت آنچه را که حفظ کرده بودید از دست دادید و آنچه را که فرو بردید، استفراغ کردید.»

ح) اعتراض به عملکرد خلیفه اول و دوم
در روزهاى آخر عمر حضرت زهرا(سلام الله علیها) هنگامى که آن دو با اجازهٔ امام على(علیه السلام) به ملاقات آن بانوى بزرگوار رفتند، آن حضرت صورت خود را به سوى دیوار برگرداند و از آنان پرسید: شما را به خدا سوگند می دهم، آیا شنیده اید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «فاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنّى، مَنْ آذاها فَقَدْ آذانى، رِضا فاطِمَهَ مِنْ رِضاىَ وَ سَخَطُ فاطِمَهَ مِنْ سَخَطى؛ فاطمه(سلام الله علیها) پاره تن من است، هر کس او را بیازارد مرا آزرده است، رضایت فاطمه(سلام الله علیها) از رضایت من و خشم فاطمه(سلام الله علیها) از خشم من است.»؟
گفتند. آرى شنیده‌ایم. حضرت فرمودند: «فَاِنّى أُشْهِدُ اللّه وَ مَلائِکَتَهُ اَنَّکُما اَسْخَطْتُمانى وَ ما اَرَضَیْتُمانى وَ لَئِن لَقیتُ النَّبِىَّ(صلی الله علیه و آله) لاَشْکُوَنَّکُما اِلَیهِ؛ (۲۷) پس خدا و فرشتگانش را به شهادت می گیرم که شما دو نفر مرا به خشم آوردید [و آزار دادید] و موجبات خشنودى مرا فراهم نکردید. اگر با [پدرم] رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ملاقات کنم، شکایت شما را نزد او خواهم برد.»

۳٫ با همسایگان
حضرت زهرا(سلام الله علیها) که تربیت یافتهٔ مکتب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بود، نسبت به همسایگان توجه خاصى داشت. برخى از موارد توجهات حضرت زهرا(سلام الله علیها) درباره همسایگان را می توان در امور زیر جستجو کرد:

الف) دعا در حق همسایگان
امام حسن(علیه السلام) چنین نقل می کنند: «رَأَیْتُ اُمّى فاطِمَهَ(سلام الله علیها) قامَتْ فى مِحْرابِها لَیْلَهَ جُمْعَتِها فَلَمْ تَزَلْ راکِعَهً ساجِدَهً حَتّى اِتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْحِ وَ سَمِعْتُها تَدْعُو لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ تُسَمّیهِمْ وَ تَکْثُرُ الدُّعاءَ لَهُمْ وَ لاتَدْعُو لِنَفْسِها بِشَىْ ءٍ فَقُلْتُ لَها: یا أُمّاهُ! لِمَ لاتَدعِیَنَّ لِنَفْسِکِ کَما تَدْعینَّ لِغَیْرِکِ؟ فَقالَتْ: یا بُنَىَّ الْجارُ ثُمَّ الدّارُ؛ (۲۸)
مادرم فاطمه(سلام الله علیها) را شب جمعه اى دیدم که در محراب خود ایستاده و پیوسته به رکوع و سجده می رفت تا سپیدى صبح آشکار شد و شنیدم که در حق مردان و زنان مؤمن دعا می کرد و اسم آنها را می برد و براى آنها بسیار دعا کرد؛ اما براى خودش دعا نفرمود. عرض کردم: اى مادر! چرا براى خودت چون دیگران دعا ننمودى؟ فرمود: پسرم! اول همسایه، سپس خانه.»
امام صادق(علیه السلام) نیز این سیره و روش حضرت را چنین بیان فرموده است:
«کانَتْ فاطِمَهُ(سلام الله علیها) اِذا دَعَتْ تَدْعُو لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ لاتَدْعُو لِنَفْسِها فَقیلَ لَها فَقالَتْ: اَلْجارُ ثُمَّ الدّارُ؛ (۲۹) فاطمه(سلام الله علیها) چنین بود که هر گاه دعا می کرد، براى مردان و زنان مؤمن دعا می کرد؛ ولى براى خودش دعا نمی کرد. به او گفته شد [و از او علت این ماجرا سؤال شد]، پس فرمود: همسایه و سپس خانه.»
چنانکه از این دو حدیث بر می آید، حضرت زهرا(سلام الله علیها) هنگام دعا براى همسایگان، آنها را با نام دعا می کرده است و این بیانگر ارتباط آن بانوى بزرگوار با مردم و همسایگان می باشد.

ب) سرکشى و کمک به همسایه ها
حضرت زهرا(سلام الله علیها) هم به عیادت مریضهاى همسایه می رفت و هم به جهت تعزیت و تسلیت در مورد اموات آنها در بعضى از مجالس شرکت می کرد، چنانکه نوشته اند: «کانَتْ تَعُودُ مَرْضاهُمْ؛ (۳۰) از مریض هایشان عیادت می کرد.» و «خَرَجَتْ فى تَعْزِیَهِ بَعْضِ جیرانِها؛ (۳۱) در عزاى بعضى از همسایگانش [از خانه [خارج شد.»
در سیرهٔ آن بانوى گرانقدر آمده است: حضرت زهرا(سلام الله علیها) فقیران و بینوایان را اطعام می داد و به همسایگان مستضعف خود رسیدگى می کرد و به زنان و اطفال مخصوصاً یتیمان توجه می کرد و به آنها رسیدگى می نمود و غذا می داد تا جایی‌که اثر گرسنگى بر صورت مبارکش آشکار می شد. (۳۲)
حتى آن زمانى که خانوادهٔ بزرگوار زهراى مرضیه(سلام الله علیها) سه روز پى در پى غذاى خود را به یتیم و فقیر و مسکین دادند (۳۳) و خداوند به در تشکر از این کار، غذایى براى آنها فرستاد، فاطمه(سلام الله علیها) از آن غذا نیز بین همسایگان توزیع و تقسیم کرد. در این ماجرا، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اهل‌بیت خود را جمع کرد و به آنها غذا داد تا سیر شدند و قدرى از غذا باقى ماند و حضرت زهرا(علیه السلام) آن را به همسایگانش بخشید. (۳۴)

۴٫ ایثار و انفاق
با هجرت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به مدینه، مسلمانان و پیروان حضرت نیز به این شهر مهاجرت کردند. تنگناهاى اقتصادى و سیاسى مسلمانان را در شرایط بسیار سختى قرار داد. انصار هر چه داشتند به دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) در نهایت اخلاص و فداکارى با مهاجران تقسیم کردند. غنیمتهاى جنگى نیز که گاهى به دست می آمد آنقدر نبود که نیاز جامعهٔ نوپاى اسلام را بر طرف سازد. پیامبر بزرگوار(صلی الله علیه و آله) مسلمانان و فقراى مسلمان را بر خود و خانواده و بستگانش ترجیح می داد، و حضرت على و فاطمه(علیه السلام) نیز در اجراى این رسالت اخلاقى ـ اجتماعى بیش از توان معمول بر خود سخت می گرفتند. آنها علاوه بر تحمل مشکلات طاقت‌فرسا، در ایثار و انفاق نیز بر همگان پیشى گرفته بودند.
خانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) محل مراجعهٔ نیازمندان و فقیران بود. هر کس به آنجا مراجعت می کرد، ناامید برنمی گشت و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نیز در موارد زیادى نیازمندان را به ایشان ارجاع می داد. (۳۵)
جابر بن عبداللّه انصارى می گوید: نماز عصر را با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به جا آوردیم، حضرت هنوز در محراب نماز نشسته بودند که پیر مردى از مهاجران عرب که لباسى کهنه و مندرس به تن داشت وارد شد، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) احوال او را پرسید و از او دلجویى کرد. آن مرد گفت: «اى رسول خدا! شکمم گرسنه است، غدایم بده، تنم برهنه است، لباسم بپوشان، تهیدستم، بى نیازم فرما.»
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «ما اَجِدُلَکَ شَیْئاً، اِنْطَلِقْ اِلى مَنْزِلِ مَنْ یُحِبُّ اللّه وَ رَسُولَهُ وَ یُحبُّهُ اللّه وَ رَسُولُهُ، یُؤْثِرُ اللّه عَلى نَفْسِهِ، اِنْطَلِقْ اِلى حُجْرَهِ فاطِمَهَ؛
«چیزى براى تو نمی یابم، به در خانه کسى برو که هم او خدا و رسولش را دوست دارد و هم خدا و رسولش او را دوست دارند، او خدا را بر خودش مقدم می دارد، برو به خانه فاطمه(سلام الله علیها).»
آنگاه پیامبر به بلال فرمود که او را به منزل فاطمه(سلام الله علیها) برسان. بلال با او آمد و قضیه را به عرض زهراى مرضیه(سلام الله علیها) رساند. حضرت زهرا(سلام الله علیها) گردن بندى را که دختر عمویش فاطمه دختر حمزه سیدالشهداء به او هدیه داده بود، از گردن درآورد و به آن مرد فقیر داد و فرمود: «خُذْهُ وَبِعْهُ فَعَسَى اللّه اَنْ یُعَوِّضَکَ بِهِ ما هُوَ خَیْرٌ مِنْهُ؛ (۳۶)
این را بگیر و بفروش. امید است خداوند در مقابل آن چیزى به تو دهد که از آن بهتر است.»
همچنین ابن عباس نقل می کند: براى عرب تازه مسلمان شده اى تهیه کند، به خانهٔ زنان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) رفت؛ اما چیزى نیافت، چشمش به خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها) افتاد و با خود گفت: اگر خیرى باشد، از خانه فاطمه(سلام الله علیها)، دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواهد بود. رفت و در خانه آن حضرت را کوبید و قضیه را به عرض ایشان رساند. آن حضرت فرمود: «وَالَّذى بَعَثَ مُحَمَّدا(صلی الله علیه و آله) بِالْحَقِّ نَبِیّا اِنَّ لَنا ثَلاثا ما طَعِمْنا وَ اِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ قَدِ اضْطَرَبا عَلَىَّ مِنْ شِدَّهِ الْجُوعِ…. وَلکِنْ لا اَرُدُّ الْخَیْرَ اِذا نَزَلَ الْخَیْرُ بِبابى؛ سوگند به آن کسى که محمد(صلی الله علیه و آله) را به حق به پیامبرى بر انگیخت، سه روز است که چیزى نخورده ایم و حسن و حسین(سلام الله علیها) از شدت گرسنگى می لرزیدند [تا اینکه خوابشان برد….] اما خیرى را که به در خانه ام آمده است، برنمی گردانم.»
حضرت(سلام الله علیها) پیراهن خود را به سلمان داد تا ببرد و از شمعون یهودى مقدارى خرما و جو بگیرد. سلمان آنها را گرفت و آورد. آن حضرت بلافاصله آنها را آسیاب کرد، نان پخت و به سلمان داد تا براى آن مرد فقیر ببرد. سلمان عرض کرد: یک قرص از این نانها را براى حسن و حسین(علیه السلام) بردارید. حضرت فرمودند: «یا سَلْمانُ! هذا شَىْءٌ اَمْضَیناهُ للّه عَزَّوَجَلَّ لَسْنا نَأْخُذُ مِنْهُ شَیْئاً؛ (۳۷) اینها را که در راه خداى عزیز و بزرگ داده ایم، چیزى از آن برنمی داریم.»


  پی نوشت :

۱) ماساه الزهراء(س)، ص۵۳ و شرح نهج البلاغه، ج ۹، ص۱۹۳ و ۱۹۷٫
۲) همان، ص۵۴٫
۳) بحارالانوار، ج۲، ص۳٫
۴) همان، ص۸؛ الاحتجاج، ج۱، ص۱۸، ح ۱۵٫
۵) دلائل الامامه، ج ۱؛ مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص۸۱؛ سفینه البحار، «انتشارات اُسوه»، ج ۲، ص۱۱۲٫
۶) بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۵۵؛ نهج الحیاه، ص۲۱۷، ح ۱۲۱٫
۷) جهت اطلاع بیش‌تر ر.ک: دلائل النبوه، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، ج ۲، ص۴۱ ـ ۴۷؛ بحارالانوار، ج ۱۸، باب ۸ از ابواب معجزات پیامبر و باب ۱ از ابواب احوال آن حضرت.
۸) دلائل النبوه، ج ۲، ص۴۳٫
۹) بحارالانوار، ج ۱۸، ص۵۷؛ دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴٫
۱۰) براى آشنایى با ویژگیهاى حضرت امام(ره) از نگاه حضرت زهرا(س) ر.ک: خطبه حضرت در جمع زنان مدینه. براى استفاده از متن شرح و تفسیر دو خطبه آن حضرت که یکى را در مسجد مدینه و دیگرى در جمع زنان مدینه ایراد فرمود، ر.ک: الاحتجاج، ج۱، ص۲۵۳ ـ ۲۹۳ و شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۱۰ به بعد و شرح خطبه حضرت زهرا، در دو جلد؛ و قطره اى از دریا.
۱۱) ویژگیها، آثار و برکات رهبرى امام(ره) را در خطبه حضرت در جمع زنان مدینه ببینید، در ادامه بحث چند مورد در حد اشاره بیان خواهد شد.
۱۲) ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۱ به بعد و ج ۶، ص۵ ـ ۵۲؛ الامامه و السیاسه، ج ۱، ص۳۲ ـ ۳۳؛ فروغ ولایت، بخش چهارم وپنجم، ص۱۴۵ ـ ۱۹۳٫
۱۳) براى اطلاع بیش‌تر از چگونگى بردن امام به مسجد جهت بیعت و اهانت به اهل‌بیت پیامبر و آتش زدن در منزل حضرت زهرا(ع) ر.ک: فروغ ولایت، بخش چهارم، فصل سوم، ص۱۷۹ ـ ۱۹۴؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۶، ص۴۷ ـ ۴۹؛ امام على بن ابى طالب، ج ۱، فصل ۱۵، ص۳۲۱ ـ ۳۲۸٫
۱۴) بحارالانوار، ج ۵۳، ص۱۸٫
۱۵) نهج الحیاه، ص۱۵۲، ح ۶۸٫
۱۶) بحارالانوار، ج ۴۳، ص۴۷؛ روضه کافى، ج ۸، ص۲۳۸ با اندکى تفاوت.
۱۷) تفسیر عیاشى، ج۲، ص۶۶ و ۶۷٫
۱۸) نهج الحیاه، ص۱۵۹، ح ۷۵٫
۱۹) جهت اطلاع بیش‌تر از فدک، ارزش و مقدار درآمد آن، چگونگى بخشش آن توسط پیامبر اکرم به فاطمه(س) و سرنوشت آن و… ر.ک فروغ ولایت، ۱۹۵ ـ ۲۵۸ و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۶، ص۲۱۰ ـ ۲۸۶٫
۲۰) هدف اصلى حضرت زهرا از باز گرفتن فدک استفادهٔ مادى از آن نبود؛ بلکه اثبات و احقاق حق خود بود؛ چون همان سالهایى نیز که فدک در اختیار ایشان بود، تنها به اندازه نیاز اولیه خود از آن برمی داشت و بقیه را بین فقرا تقسیم می کرد و تا هنگام رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله نیز این چنین بود. ر.ک: بحارالانوار، ج۲۹، ص۱۱۸ به نقل از: چشمه در بستر، ص۲۶۹؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج۱۶، ص۲۱۶٫
۲۱) شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۱۴٫
۲۲) جهت اطلاع بیشتر ر.ک الاحتجاج، ج۱، ص۲۰۹ ـ ۲۱۳٫
۲۳) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج۶، ص۴۹٫
۲۴) اصول کافى، ج۱، ص۴۶۰، ح ۵٫
۲۵) الاحتجاج، ج۱، ص۲۶۹؛ دلائل الامامه، ص۳۶٫
۲۶) همان، ص۲۷۲ و ۲۷۳٫
۲۷) الامامه و السیاسه، ص۱۳ و ۱۴؛ بحارالانوار،، ج۲۸، ص۳۵۶ و ج۲۹، ص۶۲۷ و ج۴۳، ص۲۰۳ و ۲۰۴٫
۲۸) همان، ج۴۳، ص۸۲ و ج ۸۶، ص۳۱۳٫
۲۹) همان، ج ۹۰، ص۳۸۸٫
۳۰) اعلموا انى فاطمه، ج ۴، ص۵۳۴٫
۳۱) بحارالانوار، ج ۵۷، ص۲۱۶٫
۳۲) ر.ک: «اعلموا انّى فاطمه»، ج۴، ص۲۱۷٫ به نقل از فاطمه الزهراء، ص۱۳۰ و تفسیر کشاف زمخشرى.
۳۳) دهر/ ۷ ـ ۸ ؛ بحارالانوار، ج۳۵، ص۲۳۷ به بعد.
۳۴) بحارالانوار، ج۳۵، ص۲۵۵ و ج۴۷، ص۲۷٫
۳۵) مأساه الزهراء(س)، ج ۱، ص۵۴٫
۳۶) بحارالانوار، ج ۴۳، ص۵۶ ـ ۵۸، ح ۵۰٫
۳۷) تفصیل این قضیه: بحارالانوار، ج ۴۳، ص۶۹ ـ ۷۵٫

منبع : کتاب حضرت زهرا(سلام الله علیها) / معاونت تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزه علمیه قم/ چاپ اول-۱۳۹۰ .






پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


+ 7 = 8