طلیعۀ ماه رجب و میلاد امام باقر علیه السلام مبارک باد

طلیعۀ ماه رجب میلاد امام باقر

ماه رجب سلام! که ماه محمّـدی
یـادآورِ شکـوه گلستـان احمـدی
آیینـه‌دارِ نــور خداونـد سرمـدی
از شـرقِ رحمتِ ازلـی باز سرزدی

ماه تـو نـور بـر دل اهل‌نظر دهد
میلاد چار حجت حق را خبر دهد

****

آغـاز مـاه تـو کـه به نام پیمبر است
میـلاد پنجمیـن ولـی‌اللهِ ‌اکبـر است
کز چار بحـرِ نور، فروزنده‌گوهر است
نجلِ دو فاطمه، خَلفِ پاک حیدر است

بعد از علـی، محمّد اوّل وجود اوست
ذکر ملک همه صلوات و درود اوست

ایـن باقـرالعلومِ خداونـد سرمـد است
این آفتاب حُسن خدا، وجه احمد است
است$مولای من محمّـدِ آل محمّـد
گیتی ز مقدمش همه خلد مخلّد است

بـر خلـق سایـۀ کرمش مستدام باد
از شخص احمدش صلوات و سلام باد

****

جدش بوَد حسین و، حسن جد دیگرش
سجـاد بـاب و بنـت حسـن نیز مادرش
دانشــوران دهــر، همـه بنــدۀ درش
جاری ز لعـل لب همه‌جا درّ و گوهرش

بگذاشت پا به عالم هستی، سرم فداش
تنها نه جان و سر، پدر و مادرم فداش

در قدر و در مقام، حسین است این پسر
سر تـا قدم تمام، حسین است این پسر
در علم و در قیام، حسین است این پسر
آیینـــۀ امـــام حسین است ایـن پسر

بستـان حکمـت ازلی در ضمیر اوست
دانش به هر کجا که نهد پا، سفیر اوست

****

گاهی به عرش زمزمۀ حکمتش به گوش
گاهی به باغ، بیل کشاورزی‌اش به دوش
گه بـا کلام داده بـه اهـل کمـال، نوش
اهل کلام یکسـره در محضـرش خموش

دریا ز چشمـۀ دهنش موج می‌زند
آیات وحی در سخنش موج می‌زند

ای اصـل دیـن ولای تـو یا باقرالعلوم
وی ذکـر حـق ثنـای تـو یا باقرالعلوم
وی عرش، خـاک پای تـو یا باقرالعلوم
جـان جهـان فــدای تـو یا باقرالعلوم

مهر تو جان جان صلات و صیام من
پیوسته وقف تو، صلوات و سلام من

****

ای شیعــه را به مهر شما اقتـدارها
مـاه رجــب گرفتـه ز تــو اعتبارها
خورشید بر درت یکی از جـان‌نثارها
گردنــد دور کـوی تـو لیـل و نهارها

هر لحظه در بقیع تو صد کاروان دل است
هـر جا، روم مزار توأم شمع محفل است

من کیستم که خاک سرای شما شوم؟
لب واکنـم، قصیـده سـرای شما شوم
یـا مفتخـر بـه مدح و ثنای شما شوم
باشـد کـه تـا گـدای گدای شما شوم

لال است در ثنای تو مـولا زبان من
تو وصف خود بگوی ولی با زبان من

****

وقتـی عـدو بـه حضـرت تو گفت ناسزا
بـا حسـن خلـق و با گل لبخند از ابتدا
کردی به پاسخ از دل و از جان بر او دعا
ایـن اسـت قـدر و منـزلت و عـزت شما

تنها نه اینکه نام تو از من ربوده دل
خلق محمّدیت ز دشمن ربـوده دل

ای بر تو از خدا و رسولش سـلام‌ها
اهــل کــلام را ز کـلامت کـلام‌ها
بیچـاره و ذلیـل مقـامت «هشام»‌ها
در پنجــۀ تـو از همه دل‌ها زمام‌ها

توحید زنده از نفس صبح و شام تو
اسلام فخر کرده به نطق «هشام» تو

****

تو خلــق را مطاعـی و خلقت مطیع تو
برتــر ز اوج وهــم، مقــام رفیــع تـو
پیـران عقـل یکسـره طفـلِ رضیـع تـو
فـردوس گشتـه خـاک‌نشینِ بقیـع تـو

«میثم» اگـر قصیـده سرای شما شده
مشمول بذل و لطف و عطای شما شده

پنجمین حجت خدا باقر
مظهر ذات کبریا باقر
قرّه العین حضرت سجاد
چون پدر صاحب لوا باقر
نور پاک محمد است و علی
گوهر قلزم ولا باقر
وارث گنج حکمت و عرفان
عالم علم اوصیا باقر
جانشین و وصیّ پیغمبر
نور چشمان مرتضی، باقر
منبع جود و لطف و احسانست
میر و سر حلقه سخا باقر
کام جان ها ز نام او شیرین
درد ما را بود دوا باقر
زد قدم از شرف به ماه رجب
وارث نور هل اَتی باقر
کرده در بر لباس امکانی
زد به سر تاج اِنّما باقر
این شنیدم که بلبلی عاشق
بر سر شاخه زد نوا باقر
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب
نور او نور روی پیغمبر
برگزیده، چو مصطفی منظر
خوی پاکیزه اش پسند خدا
همچو مرآت ساقی کوثر
چهره اش همچو چهره زهرا
به درخشش به زهره احمر
خرّمی از وجود او پیدا
بلکه مینوی حضرت داور
حُسن او در کمال حُسن حَسن
خیره در سیرتش هماره نظر
در شجاعت حسین کرب و بلا
در سخاوت چو بحر پر گوهر
هر چه گویم به وصف او قاصر
من چه خوانم به مدح آن سرور
گوهر بحر معرفت باقر
به جمیع صفات حق مظهر
روز میلاد آن امام همام
کام ما پر بود ز شهد و شکر
بر لب جمله شیعیانش بود
این  سخن نیمه شب به وقت سحر
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب
طور دل شد به مهر او سینا
دیده از توتیای او بینا
بر کف ما ز حُبّ او ساغر
جمله سرمست آن می مینا
دل ربوده ز عارف و عامی
کس ندیده چنین رخ زیبا
در رُخش گر نظر کنی بینی
جلوه ذات حق بود پیدا
پنجمین شمس آسمان ولا
هفتمین نور طلعت غبرا
عرش و کرسی به نور او قائم
عالم از یُمن حضرتش بر پا
شاد و خُرم بود از این مولود
نه زمین بلکه عالم بالا
جانشین پیمبر خاتم
بر همه خلق رهبر و مولا
پرچم افراز دین و قرآنست
عالم علم علَّمَ الاسما
ذکر و تسبیح دوستانش هست
زیر لب دم به دم چنان عنقا
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب
حجّت حق امام دین باقر
بر همه کار انس و جان ناظر
مشکلات جهان از او آسان
در مصائب به امر حق صابر
هر کجا عاشقی برد نامش
بی گمان در برش بود حاضر
چشم او چشم خالق اکبر
بر همه آفرینش او باصر
گیسوانش کمند طایر جان
دیدگانش دو جادوی ساحر
در مقامش زبان بود الکن
در مدیحش قلم بود قاصر
می رساند سلام پیغمبر
بر چنین رهبر جهان جابر
غم ز خاطر برون کند مهرش
شادمان می شود از او خاطر
به ظهورش ظهور حق پیدا
ز وجودش خدا همی ظاهر
گوید این نکته را ز روی شرف
گاه بی گاه خامه شاعر
کامد ای عاشقان زمان طرب
خیز و شادی نما به ماه رجب

عباس عنقا

هلال ماه رجب! نـاز کن بـه ماه تمام
ز یازده مـه دیگر تو را سلام سلام
سلام بر تو که در دامن تـو می‌تـابد
فروغ حسن خدا از جمال چار امام
ولادت دو محـمد، ولادت دو عـلی
کدام ماه، چنینش سعادت است و مقام؟
چه ماه ‌روح‌فزایی که درنخستین شب
امـام پنـجم مـا شـد ولادتش اعـلام
خـدا به فاطمه بنـت حسن گلی بخشـید
که عطر باغِ حسینی از او رسد به مشام

امـام باقـر یعـنی محـمد دوم
امام باقر پنجم وصی خیرالانام
امـام باقـر یعـنی حقیقت قـرآن
امام باقـر یـعنی تـمامی اسلام
امام باقر یعنی بهشت هشت بهشت
امام باقر یعنی نظـامِ هفـت نظـام
امام باقر یعنی امام علم و عمـل
امام باقر یعنی رسول خون و قیام
مگـر امام چـهارم مـدد کـند، ورنـه
که‌ راست زهره که در مدح او کند اقدام؟
زجان ودل ملک و جن و انس و حور اینجا
نفس بـه دوسـتیِ او بـرآورنـد مـدام
اگر از او نستانند جام در صف حشر
می حلال بهشتی بـه انبیاست حرام
به زائران حریمش در آفتاب بقیع
پـر ملائکه گـردیـده حلّۀ احـرام
زتشنگی جگرم شعله می‌کشد ساقی
بیا شراب محبّت مرا بریـز به کـام
به غیر بغض عدویش ره نجاتی نیست
به جـز به دوستی‌اش دل نمی‌شود آرام
عجیب نیست اگر در تمـام حادثه‌ها
شود به امرغلامش سمند گردون، رام
به یک اشارۀ او عالمی «زراره» شوند
به یک نظارۀ او خلق، می‌شوند «هشام»
ستانده ‌روح، زگفتار روح بخشش، روح
گرفته علم، زلب‌های جانفزایش کـام
مگو درِحرمش بسته روز و شب،که زعرش
پی زیـارت قبـرش مـلک شـوند اعـزام
نگو چـراغ ندارد ببین که هر شب، ماه
چگونه از حرمش نـور می‌ستاند وام
کمال اوست بـه چرخ کمال، اوج کمال
کلام اوست بـه کلّ علوم، جان کـلام
پنـاه برده بـه درگاه او صغیر و کبـیر
شفا گرفته زخاک درش ‌خواص‌ و عوام
هنوز پـای بـه ملک وجـود ننهاده
سلام داده محمد بـه آن امـام همام

چهارساله خروشید آن چنان بـه یزید
که شد به دیده او «شام»، تیره‌تر از شام
بـه شاهی دو جهان ناز می کند “میثم”
اگـر غلامِ درش خوانـدش غلام غلام

در ولادت امام باقر

الا که غرق در انوار ذوالجلال شویم
هلال ماه رجب سرزده، هلال شویم
کمال یافتۀ قلۀ کمال شویم
هماره خاک قدوم علی و آل شویم

مـه تجلـی حسن و جمال لم‌یزلی است
خجسته باد که ماه‌ محمّد است و علی است

مهِ نماز و قیام و دعا و ذکر و سجود
مه وصال خداوندگار حیّ ودود
مه چهار ولادت ز چار رکن وجود
مه مبارک لبخند مهدی موعود

مه نـزول کرامـات خالـق ازلـی است
ولادت دو محمّد، ولادت دو علی است

طلوع این مه فرخنده می‌دهد خبری
که سرزد از افق عزت و شرف قمری
و یا ز دامن دریای معرفت گهری
خدا به حضرت سجاد داد گل‌پسری

که گل، زبان ملک ریختند در قدمش
اگر غلـط نکنـم مدح انبیاست کمش

زهی که فاطمه- بنت حسن- حسن‌زاده
بر آفتاب خدا، ماه انجمن زاده
بگو که وجه خداوند ذوالمنن زاده
و یا که نخلۀ توحید، یاسمن زاده

بهشـت حضـرت سجـاد، لالـۀ رویش
حسین بوسه زند بر جمال دلجویش

درود اهل ولا بر شب ولادت او
سلام داده رسول خدا به حضرت او
سپاه علم کشیدند صف به خدمت او
عنایت و کرم و لطف و جود، عادت او

سحابِ یکسره بارنـدۀ علوم است این
محیطِ نور و شکافندۀ علوم است این

تمام علم ز دریای فضل اوست نَمی
تمام جود ز یک بذل دست او کرمی
تمام ملک خداوند بهر او حرمی
تمام دهر ز عمر عزیز اوست دمی

به نقش صورت او صورت‌آفرین نازد
به زهد و طاعت او زین‌العابدین نازد

به ماه عارض و حسن و جمال او صلوات
به حسن خلق و به حسن خصال او صلوات
به مام و باب و به آباء و آل او صلوات

به علم و دانش و فضل و کمال او صلوات

چنان به پاسـخ دشنام، خُلق او نیکوست
که خصم می‌شود از فیض یک نگاهش دوست

امیر عالم و بیل رعیتیش به دوش
به شوق زمزمه‌اش عرشیان سراپا گوش
زند ز منطق او بحر علم و دانش جوش
صدای «یارب» او از ملک ستاند هوش

درود شخص پیمبـر نثار باد بر او
سـلام حضرت پروردگار باد بر او

بیا و روی ارادت ببر در این درگاه
حوائجت همه از باقر‌العلوم بخواه
سلالۀ دو علی، نور چشم ثارالله
دهد به دیدۀ «جابر» شفا به نیم نگاه

چو چشم اوست همان چشم خالق دادار
به یـک نظـاره بـرآرد گـل از شـرارۀ نار

ولایتش سند و ثبت دین کامل ماست
گل محبتش آدم‌کنندۀ گل ماست
به روز حشر ولایش تمام حاصل ماست
مزار او نه به خاک بقیع، در دل ماست

زهـی کـرامت آن شهریــار عالــم را
که برگزیده به مدح و ثناش «میثم» را

@@@@@@@@@@@@@@@@

دریافت فایل صوتی

سرود میلاد امام باقر

دسته‌گل زین‌العابدین، باقـر علم و امام دین
نور دل و دیدۀ حسن، نجل امام المجاهدین

ای مه انجم خوش آمدی
امام پنجم خوش آمدی

محمّــد اول علـی، مــاه رجــب از تــو منجلی
به مصطفی پنجمین وصی، به کبریا پنجمین ولی

ای مه انجم خوش آمدی
امام پنجم خوش آمدی

سلام گرم پیمبرت، رسیده از قول جابرت
دخت نبی جدۀ تو ، بنت حسن گشته مادرت

ای مه انجم خوش آمدی
امام پنجم خوش آمدی

ای سرو جانم فدای تو ورد زبانم ثنای تو
بوده‌ام از روز کودکی تشنۀ جام ولای تو

ای مه انجم خوش آمدی
امام پنجم خوش آمدی

در شـب عیــد ولادتـت، پــر شده‌ام از ارادتت
سائل کوی توام که تو، لطف و کرم بوده عادتت

ای مه انجم خوش آمدی
امام پنجم خوش آمدی

خیال تو شمع محفلم، بقیع تو کعبۀ دلم
ثنای تو ذکر دائمم، ولای تو کلِّ حاصلم

ای مه انجم خوش آمدی
امام پنجم خوش آمدی

ماه نهد سر به خشت تو، علم خدا در سرشت تو
قلـب محبـان فاطمـه بــرگ گلی از بهشت تو

ای مه انجم خوش آمدی
امام پنجم خوش آمدی

@@@@@@@@@@@@@@@@@

دریافت فایل صوتی

عیان شده به جهان جمال لم یزلی
محمد آمده از دو فاطمه دو علی
ماه انجم آمده نور پنجم آمده
یا امام باقر
میلادت مبارک
*****
امام ارض و سما محمد ابن علی
سلام ما به تو یا محمد ابن علی
در هزاران انجمن هم حسینی، هم حسن
یا امام باقر
میلادت مبارک
مه تمام علی مه حسین و حسن
به روی شیرخدا دوباره خنده بـزن
تو حسن یا حیدری تو حسین دیگری
یا امام باقر
میلادت مبارک
*****
توئی همیشه ولی، تـویی همـاره امام
که شخص ختم رسل، رسانده عرض سلام
دادی ازصدق وصفا چشم جابر را شفا
یا امام باقر
میلادت مبارک
*****

شب ولادت تو شب سرور خدا
بـرد جمال تـو دل ز سیدالشهدا
تو حسین دیگری از همه عالم سری
یا امام باقر
میلادت مبارک
*****
چه می شود شبی از عنایت و کرمت
شود نـصیب دلم زیـارت حـرمت
سید و مولای من شافع فردای من
یا امام باقر
میلادت مبارک
*****

دریافت فایل صوتی

دسته گل محمدی یـا امـام بـاقر
خوش آمدی خوش آمدی یا امام باقر
*****
امشب ز اشگ شوق خود لاله می‌فشانم
تبـارک الله احسن الخالـقین بخـوانم
گوهر مدحت همه دم ریـزد از دهانم
تو قبله دلم شدی یا امام باقر
دسته‌گل محمدی یا امام باقر
خوش‌آمدی خوش‌آمدی یاامام باقر
*****
آینۀ جمال حق نـور حی سرمد
سلالـۀ دو فاطمه خَلَفِ محمّد
به نام و خلق و خوی تو صلوات احمد
محمّدی محمّدی یا امام باقر
دسته‌گل محمّدی یا امام باقر
خوش‌آمدی خوش‌آمدی یا امام باقر
*****
همای عرشیان قدم به زمین نهادی
بر دل و چشم شیعیان همه جلوه دادی
بـاقـر نـور دیـده سیـدالعبادی
قدم به چشم ما زدی یا امام باقر

دسته‌گل محمدی یاامام باقر
خوش‌آمدی خوش‌آمدی یاامام باقر
*****
سلام ذات ذوالجلال به تو و جلالت
درود ختم الانبیا بـه مـه جمالت
آینـۀ حسن خدا رخ بی مثـالت
مؤّید و مؤّیدی یـا امام باقر
دسته‌گل محمّدی یا امام باقر
خوش آمدی خوش‌آمدی یا امام باقر
*****
تو دومین محمّد و پنجمین امامی
نجل امام چارم و سیدالانـامی
در اول ماه رجب تو مه تمامی
یا سیدی یا سیدی یا امام باقر
دسته‌گل محمّدی یا امام باقر
خوش آمدی خوش‌آمدی یا امام باقر

ای رخت چراغ هُدی یا محمد ابن علی
پنجمین ولیّ خدا، یا محمد ابن علی
نجل سیدالشهدا، یا محمد ابن علی
جان عالمت به فدا، یا محمد ابن علی
یا محمد ابن علی، یا محمد ابن علی
ای بهار دل سخنت، ای حیات جان ز دمت
جنّ و انس و حور و ملک، جمله سائل کرمت
در مدینه دل ماست، هم بقیع و هم حرمت
یک صدا دهیم ندا، یا محمد ابن علی
یا محمد ابن علی، یا محمد ابن علی
شمع جمع اهل ولا، کعبه دل همه ای
پاره تن نبی و نور چشم فاطمه ای
در دلم فروغ خدا، بر لبم تو زمزمه ای
دل نگردد از تو جدا، یا محمد ابن علی
یا محمد ابن علی، یا محمد ابن علی
جز دعای تو نبود، بر لبم دعای دگر
جز ولای تو نبود، در دلم ولای دگر
گر برانی از در خود، تا روم به جای دگر
من نمی روم ابدا، یا محمد ابن علی
یا محمد ابن علی، یا محمد ابن علی
مهر تو عبادت من، عشق من ارادت من
با شما ولادت من، با شما شهادت من
هم عطاست عادت تو، هم دعاست عادت من
کن عنایتی به گدا، یا محمد ابن علی
یا محمد ابن علی، یا محمد ابن علی

چشم و چراغ امام سجاد
از قدمت شد قلب همه شاد
باغ ولایت خرّم و آباد
دسته گل محمدی امام باقر
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
ماه رجب یافت از تو سعادت
صفا گرفته از این ولایت
محبت تو بود عبادت
دسته گل محمدی امام
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
معصوم هفتم وصیّ پنجم
سپهر دین را چراغ انجم
عزیز جان امام چارم
دسته گل محمدی امام
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
سلام احمد به ماه رویت
شفای دل ها ز خاک کویت
رشته جان ها به تار مویت
دسته گل محمدی امام
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
تو باقر علم کبریایی
تو زاده ختم انبیایی
تو پنجمین حجت خدایی
دسته گل محمدی امام باقر
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
تو یک سلاله از دو امامی
تو بر سه خورشید ماه تمامی
والا مقامی شیرین کلامی
دسته گل محمدی امام باقر
خوش آمدی خوش آمدی امام باقر
تمام خلقت، عبد و مطیعت
خدا گواه از جاه رفیعت
بهشت دل ها صحن بقیعت
دسته گل محمدی امام باقر
خوش آمدی خوش آمدی امام

دریافت فایل صوتی

فاطمه مرآت داور آوردی
باقر آل پیمبر آوردی
صدف نوری که گوهر آوردی
ای گل زهرا امام باقر
خوش آمدی یا امام باقر

نفسش روح کلام قرآن است
سخنش یکسر پیام قرآن است
گل رخسارش تمام قرآن است
ای گل زهرا امام باقر
خوش آمدی یا امام باقر

ای تو را حکم امامت از احمد
شرف و جود و کرامت از احمد
جابر آورده سلامت از احمد
ای گل زهرا امام باقر
خوش آمدی یا امام باقر

نجل ثار الله عزیر زهرایی
قبله جان اهل تولّایی
پنجمین مولا و رهبر مایی
ای گل زهرا امام باقر
خوش آمدی یا امام باقر

ای چراغ دل در شب ظلمانی
می‌درخشی با جمال نورانی
چشم و ابرویت آیت ربّانی
ای گل زهرا امام باقر
خوش آمدی یا امام باقر

خواهم امشب باز شیدایى کنم
از در رحمت تمنّایى کنم
تا شوم دور از تمام هرچه زشت
سیر، در گلزار زیبایى کنم
گرچه خوارم، دم ز گلها مى‏زنم
یاد گل، یاد گل آرایى‏کنم
مدت کوتاه عمر خویش را
صرف خدمت نزد مولایى کنم
از همین کوتاه خدمت، تاابد
زندگى در لطف و آقایى کنم
آمدم نوشم مى‏از شیر و رُطب
بر در میخانه ماه رجب
اى رجب میخانه حیدر تویى
مِى تویى، باده تویى، ساغر تویى
طعم تو گردیده احلى من عسل
گوشه‏اى از وسعت کوثر تویى
راه درک لیلهالقدر على
بهر شیعه تا صف محشر تویى
ماه شعبان بر تو کرده اقتدا
باعث توفیق پیغمبر تویى
مطلعت زیباترین روز خداست
میزبان حجت داور تویى
حسن مطلع در تو باشد لطف یار
شد رخ زیباى باقر آشکار
او شعیب عترت پیغمبر است
باقر دریاى علم داور است
مفتخر بر نام او هستیم ما
این کلام یک امام و رهبر است
اول خیر آخر خیر اصل خیر
این محمد، سفره دار کوثر است
بى روایاتى که از او آمده
دین ما تا روز محشر ابتر است
سائل علمش مراجع گشته اند
وسعت علمش ز هرکس برتر است
او که باشد بهترین مولاى من
مادرش شد فاطمه بنت الحسن
مادرش از فاطمه تصویر داشت
دربرش آئینه تقدیر داشت
پاکتر از آب زمزم خُلق او
رزق و سهم از آیه تطهیر داشت
او که باشد دختر بیت کریم
حُسن بابایش در او تأثیر داشت
نِى به دامانش گرفته کودکى
او به دامان خضر راهى پیر داشت
تا کند مارا غلام درگهش
در نگاه چشم خود زنجیر داشت
ما غلام حضرت باقر شدیم
بر مَرام غیر او کافر شدیم

 ***جواد حیدری***

لبم شهد و دهانم چشمه و فیض و کلامم جان
سزد با جان خود ریزم به خاک پای جانانش
امام پنجم و معصوم هفتم حضرت باقر
که تا شام ابد بادا سلام از حی منانش
لقب باقر، محمّد نام او، کنیه ابا جعفر
تعالی الله از این کنیه و این نام و عنوانش
رجال علم از صبح ازل، مرهون گفتارش
جهان فضل تا شام ابد، مدیون احسانش
سجود آورده خلقت از پی تعظیم بر خاکش
سلام آورده جابر از رسول حسن سبحانش
عجب نبود اگر در باغ رضوان پای بگذارد
اگر در حشر، شیطان دست خود آرد به دامانش
عجب نی گر شفا بخشد نگاهش چشم جابر را
که هر کس درد دارد خاک کوی اوست درمانش
چراغ روشن دل‌هاست قبر بی چراغ او
چه غم گر نیست شمع و آستان و سقف و ایوانش
نسیمی از بقیعش روح بخشد صد مسیحا را
سزد بر کسب فیض از طور آید پور عمرانش
ضریحش کعبه ی دل بود و ایوانش بهشت جان
الهی بشکند دستی که آخر کرد ویرانش
شنیدی لال شد یک لحظه دانشمند نصرانی
میان جمع در پیش بیان و نطق و برهانش
کی‌ام من تا ثنای حضرتش را خوانم و گویم
خدا باشد ثناگویش، نبی باید ثناخوانش
فروغ دانشش بگرفت چون خورشید، عالم را
که هم انوار ایمان بود و هم اسرار قرآنش
گهی دادند در اوج جلالت نسبت کفرش
گهی بستند بهتان و گهی بردند زندانش
ولی عصر در شب‌های تاریک است، زوارش
تمام خلق عالم پشت دیوارند مهمانش
کنار قبر او جرات ندارد زائری هرگز
که ریزد قطره ی اشکی بر او از چشم گریانش
مگو در روضه‌اش شمع و چراغی نیست، می‌بینم
که باشد هر دلی تا بامدادان شمع سوزانش
به عهد کودکی از خورد سالی دید جدش را
که مانده روی زخم سینه، جای سم اسبانش
اگر در روز محشر هم ببینی ماه رویش را
نشان تشنگی پیداست بر لب‌های عطشانش
دوید از بس که با پای برهنه در دل صحرا
کف پا شد چو دل مجروح، از خار مغیلانش
دریغا آخر از زهر جفا کردند مسمومش
نهان با پیکرش در خاک شد غم‌های پنهانش
بوَد در شعله ی جانسوز، نظم «میثمش» پیدا
غم نـاگفتـه و سـوز دل و رنج فـراوانش

@@@@@@@@@

امشب قسمی خورده‌ام ای سینه که باید
دیده به جهان بندم در ذکر نشینم
بی وقفه کنم زمزمه تا جان به سر آید
آن وقت ز خاکِ قدمش بوسه بچینم
آنقدر بگویم ز لبم ذکر که شاید
تا حضرت والا نسب عشق ببینم
* * *
امشب به خودم گفته‌ام ای رند خرابات
برخیز مهیا شو و زن نعره‌ به هر سو
رو کن به همان منشاء پر نورِ عبادات
از او تو مدد گیر به ذکرِ حق و یا هو
یا حضرت سجاد تو ای قبله‌ی حاجات
چشمت شده روشن ز رخ نوگل خوش رو
* * *
این گوهر غلطان که به دریای تو افتاد
از پرتوی علمش همگان درس بگیرند
آن شهد که از هر سخنش جان به همه داد
بین لشکر اندیشه ز او مستند و اسیرند
هر یک صنمی پیش رخش خاک دهد باد
پیش قدمش گو که همه سخت بمیرند
* * *
این است بهشتی گوهر و شمس فروزان
با علم کند کاخ ستم را همه معدوم
هر جا که بُوَد حامی دین حامی قرآن
وین هست همان حجت و آن حضرت معصوم
او کیست که شد کرب و بلا واله و عطشان
ای سینه بگو باقر و پنجم گلِ مظلوم

@@@@@@@@@

فرشته‌ها ز عرش حق آمده‌اند بر زمین
دسته گلی داده خدا به دستِ زین العابدین
لاله و یاس و یاسمن، گلِ شقایق و چمن
برای دیدنِ رخش، چشمِ همه کرده کمین
گاه همه به زاری و گاه همه به شادی‌اند
گریه به خنده زد گره، خنده به گریه شد عجین
این که به آسمانِ دل در شبِ تیره روشن است
ماه امام باقر است، ماهِ امامِ پنجمین
شد پدرش پورِ حسین، مادر او دختِ حسن
حاصلِ زوج علوی، فخرِ وجود نازنین
بیند اگر به کودگی رنج و مصیبت فزون
وارثِ کربلاست این دشمنِ ظلمِ ظالمین
پای بنه به کوی او از سرِ عشق و معرفت
ذکرِ توسلش شده، مرهمِ زخمِ مؤمنین

ماه زیبای رجب به سینه تابیده

شروعِ عاشقی  و بهارِ امیده

تو مدینه‌ی دلم یه خونه‌ی نوره

بین اون خونه یه یارِ مثلِ خورشیده

منکه امشب مثلِ طائرم خدا

برا اعتکاف که حاضرم خدا

در پناه عشقِ باقرم خدا

یـــــــا  ـ مولانا مولانا ـ امام باقر(۳)

مادرش که ثمرِ باغِ حسن باشه

گرمِ دیدارِ رخِ گلِ چمن باشه

پدرش پور حسینی، حضرت سجاد

ناظر چشمای آهوی ختن باشه

این که چشماش یه جهان حقایقه

سبب عاشقی و علایقه

حاصل صنوبر و شقایقه

یـــــــا  ـ مولانا مولانا ـ امام باقر(۳)

گرمی ماهِ رجب بی‌عشقِ اون سرده

دلِ بی محبّت آقا پر از درده

اون شکافنده‌ی هر چی علم تو دنیاست

علم عالم پیش اون قدش رو خم کرده

هر کی تو سینه‌ی اون ارادته

تو دلش هر روز و شب یه حاجته

خدا شاگردی اون سعادته

یـــــــا  ـ مولانا مولانا ـ امام باقر(۳)

امشب از هر سو دلم پر می‌کشد
جرعه جرعه جام می‌ سر می‌کشد
امشب این دل را چراغان کرده‌ام
عشق را در سینه مهمان کرده‌ام
جام‌ها را ارغوانی می‌کنم
پیرم اما نوجوانی می‌کنم
هیئتی در سینه بر پا کرده‌ام
نقل و اسپندی مهیا کرده‌ام
پرده‌های شادیِ سبز و سپید
یک به رنگ عشق و یک رنگ امید
امشب آنچه خواسته جانان کنم
پرده‌ها را بر دل آویزان کنم
روی هر یک نام دلبر حک کنم
این دلم را بینِ دل‌ها تک کنم
می‌کنم دعوت همه رگ‌های خود
جمع اعضایم ز سر تا پای خود
عقل و چشم و گوش و لب در انتظار
تا که آید عشقم از شهرِ بهار
لحظه‌ای روشن شد از سبزی نور
گشت این مهمانی‌ام غرقِ سرور
پرده‌ی سینه دمی آمد کنار
گفت عقلم، عاشقان! آمد نگار
گر چه دل بر رنگ سرخی مبتلاست
رنگ دل تعویض شد اکنون طلاست
سینه‌ام شد هیئتی دیوانه وار
ای خدا آمد نگاری تکسوار
قد او عالم کند یک دم اسیر
چشم او بر دشمنان باشد چو تیر
با نگاهش نور بر هر سو زند
با لبانش دم ز الا هو زند
برق دندان‌های او درّ صدف
بهر دیدارش خلائق صف به صف
زلف او با باد غوغا می‌کند
خنده‌اش صدها گره وا می‌کند
کاش می‌شد نوکرِ او می‌شدم
زائر آن چشم و ابرو می‌شدم
کاش می‌شد جیره‌ خوارش بودمی
لحظه‌ای را در کنارش بودمی
کاش می‌شد یک نگاهم می‌نمود
در برش یک دم پناهم می‌نمود
او که بر دل دلبر و تاجِ سر است
پاره‌‌ی قلب بتول و حیدر است
کیست او جز حضرتِ سلطانِ دل
حضرت باقر که شد مهمانِ دل






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


9 + 4 =