تأملی در عبرت های عاشورا از منظر آیت الله مکارم شیرازی

حضرت آ‌یت الله مکارم گفت: صفحات تاریخ بشر پر از درس هاى عبرت است ولى افسوس آنان که باید ببینند و بشنوند و بخوانند و عبرت گیرند، اندک اند به همین دلیل، در همان راههاى خطا گام مى نهند و به همان سرنوشت هاى شوم مبتلا مى گردند.

به گزارش خبرگزاری رسا، صفحات تاریخ بشر پر از درس هاى عبرت است. در و دیوار عالم هستى را عبرت ها پوشانده است، ولى افسوس! آنان که باید ببینند و بشنوند و بخوانند و عبرت گیرند، اندک اند به همین دلیل، در همان راههاى خطا گام مى نهند و به همان سرنوشت هاى شوم مبتلا مى گردند.[۱]

حال آنکه در قرآن کریم می خوانیم: «لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ»، در سرگذشت آنان (پیشینیان) درس عبرتى است براى صاحبان اندیشه.[۲] چه بسیار کسانى که نقشه هاى دامنه دارى، براى زندگى خود کشیده بودند و در دنیایى از آرزوها غوطه ور بودند، ولى مرگ آمد و دامنه آرزوها را به سرعت برچید و همه نقشه ها را نقش بر آب کرد، و این در حالى بود که آنها نیز، در برابر تاریخ اقوام پیش از خود، قرار داشتند، ولى هوا و هوسهاى سرکش، پرده ضخیمى بر چشمان عقل و خرد آنها افکند، و نتوانستند واقعیّات این زندگى را ببینند! به همین دلیل، با دست خالى از این جهان، به جهان دیگر شتافتند.[۳]

در این میان عاقبت منافقان و گردنکشان پیشین در واقعۀ عاشورا، عبرت انگیزترین درسها را به ما مى دهد،[۴] زیرا  بدعاقبتان واقعۀ کربلا هم دین خود را فروختندو هم دنیاى دیگران را آباد کردند که این نهایت بدبختى است![۵] لذا واقعۀ عاشورا علاوه بر درس ها و پیام های متعدد، نیاز به تحلیل و عبرت آموزی دارد.[۶]

معنا و مفهوم عبرت

«عِبْرَت» در اصل از مادّه «عبور» گرفته شده است که به معناى گذشتن از حالى به حال دیگر، یا از جایى به جاى دیگر است، و به اشک چشم «عَبْرَه» (بر وزن حسرت) مى گویند؛ زیرا از چشم عبور مى کند و به کلمات که از زبان ها و گوش ها مى گذرد نیز عبارت مى گویند، و عبرت گرفتن از حوادث نیز به خاطر آن گفته مى شود که انسان از آنچه مى بیند مى گذرد، و از حقایقى در پشت سر آن آگاه مى شود.[۷]،[۸]

با این تفاسیر ، به حوادثى که به انسان پند مى دهد «عبرت » مى گویند؛ چرا که انسان را به یک سلسله تعالیم کلّى رهنمون مى گردد و از مطلبى به مطلب دیگر منتقل مى کند.[۹]،[۱۰]

ضرورت و اهمیت عبرت آموزی ازواقعۀ عاشورا

تاریخ پر است از درس هاى عبرت ، پر است از پندها و موعظه ها، سرانجام مظالم، ستم ها، اختلافات و پراکندگى ها، رکودها و تحجّرها و بى خبرى ها از وضع محیط و زمان که همه در آیینه تاریخ منعکس است. لذا باید از  وضع زندگى و سرنوشت گذشتگان پند و عبرت گرفت. [۱۱]

از این رو  بررسی و بهره گیری از وقایع تاریخی درعبرت آموزى مردم، مفید و آموزنده است.[۱۲] برش های تاریخی از امتهاى پیشین به ویژه انبیاء و اولیای الهی ، مملوّ است از درسهاى عبرت و نکات آموزنده و تجربه هاى پر ارزش براى هر زمان و هر مکان.[۱۳]

در این بین حادثه بزرگى همچون حادثه عاشورا نیز از این قاعده مستثنا نیست و نمى توان آن را فقط در ظرف تحقّقش، یعنى سال ۶۱ هجرى، مورد تحلیل و بررسى قرار داد؛ چرا که در این صورت پرسش هاى بى پاسخ فراوانى براى یک تحلیل گر باقى مى ماند.[۱۴]

پرسشى از این دست که چگونه مى توان باور کرد، امّت اسلامى، فرزند پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله، تنها بازمانده خمسه طیّبه و جگرگوشه فاطمه زهرا علیها السلام را به آن صورت فجیع به شهادت برساند؛ به کودک و پیر و جوان و زن و مرد این خانواده رحم نکند؛ جمعى را از دمِ تیغ بگذراند و جمعى دیگر را به اسارت برد و از هیچ ستمى در حقّ آنان دریغ نورزد.[۱۵]

به راستی چه شد که در این مدت کوتاه این دگرگونى روى داد؟ پاسخ این سؤال نیازمند یک بحث طولانى است و ضرورت عبرت آموزی از آن واقعه را دو چندان می کند.[۱۶]به ویژه آنکه  در سال هاى پس از رحلت پیامبر(ص)، حوادثى دست به دست هم داده است که هر یک در پیدایش آن حادثه بزرگ سهمى بسزا داشته اند.حادثه هایى که چون حلقه هاى زنجیر به یکدیگر متّصل شده و نمى توان آنها را نادیده گرفت، یا از هم جدا کرد.[۱۷]

از این رو لازم است، براى عبرت آموزی هر چه بیشتر  و ترسیم صحیح آیندۀ تمدنی اسلام، ریشه هاى حادثه محرّم سال ۶۱ هجرى و علل و عوامل اصلى تشکیل دهنده آن را مورد بررسى و مطالعه قرار دهیم.[۱۸]

 

دگرگونی ارزش ها و آرمان ها پس از پیامبر(ص)

پس از رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام، حضرت محمد صلى الله علیه و آله، و انحراف خلافت از مسیر اصلى اش، ارزش هاى اخلاقى که پیامبر صلى الله علیه و آله براى رواج آن خون دل خورده بود، به تدریج کمرنگ شد و جاى خود را به بعضى از مفاسد زمان جاهلیّت داد.[۱۹]

در عصر امام حسین علیه السلام نیز  با مرگ معاویه ، یزید خلافت را، همچون پدر، به زور و بدون هیچ ضابطه اى در اختیار گرفت، فساد و فحشا و ظلم در عصر یزید به مراتب بدتر از عصر پدرش فراگیر شد، و تمام شهرهاى اسلامى حتى مدینه منوّره را فرا گرفت. و البتّه این طبیعى بود، چرا که مردم پیرو زمامداران و سردمداران خود هستند.[۲۰]

لذا امام حسین علیه السلام به قصد اصلاح مفاسدى که در طول این مدّت و پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله در جامعه رخ داده بود دست ردّ بر سینه یزید براى بیعت با او زد، و تصمیم گرفت با بازگرداندن نظمِ لازمِ سابق به زندگى فردى و اجتماعى مردم، خاطرات وسنّت هاى دوران حضرت رسول صلى الله علیه و آله را زنده کند.[۲۱]

ارزش های حاکم بر جامعۀ نبوی

در تیین این مسأله باید گفت در  عصر جاهلیّت شخصیّت افراد بر محور ثروت و فرزندان دور مى زد. هر کس پول بیشتر و فرزندان فزون ترى داشت، شخصیّتش در نگاه مردم مهم تر بود.[۲۲]

لیکن در  اسلام و بر مبنای آیۀ «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»؛[۲۳] گرامى ترین شما در نزد خداوند، با تقواترین شماست.»  معیار شخصیّت از ثروت و فرزند، به ایمان و تقوا و عمل صالح تغییر کرد.[۲۴] در پى این تغییر معیار، ابوسفیان ها و ابولهب ها و ابوجهل ها جاى خود را به سلمان ها و ابوذرها و مقدادها دادند.[۲۵]

لیکن با رحلت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دوباره معیارها دستخوش تغییر و تحوّل شد، و در عصر خلیفه سوم به حال سابق برگشت، و ثروتمندان و صاحبان فرزندان و نیروى انسانى بیشتر هر چند بویى از تقوا نبرده بودند، جاى انسان هاى متقى را گرفته، و به عنوان شخصیّت هاى اسلامى معرفى شدند. در عصر معاویه پیشقراولان و کسانى که زودتر از همه اسلام را پذیرفته بودند کنار گذاشته شده، و آزادشدگان دست پیامبر صلى الله علیه و آله و فرزندانشان (طلقاء و ابنا طلقاء) که اسلام را به اجبار و فشار محیط نه از روى میل و علاقه و اشتیاق، پذیرفته بودند سر کار آمدند.[۲۶] دستگاه بنى امیّه که براساس تقوا و ایمان بنا نشده بود، بلکه شالوده آن بر اساس مطامع دنیوى ریخته شده بود کسانى که شیطنت بیشتر، قساوت قلب شدیدتر، دین فروشى زیادترى داشتند را به خود جذب مى کرد.[۲۷]

لذا امام حسین علیه السلام قیام کرد تا این نوع بدعت ها را ریشه کن کرده و مردم را با سنّت پیامبر صلى الله علیه و آله آشنا کند.[۲۸]

البته پیروان و عاشقان مکتب آن حضرت، زمانى مى توانند ادّعاى عشق و پیروى راستین کنند که به مفاسد اخلاقی و اجتماعی موجود عصر و زمان خود بیندیشند، و آنچه در توان دارند براى مبارزه با آن به کار گیرند.[۲۹]

انحراف از خط ولایت؛ زمینه ساز واقعۀ عاشورا

مسأله غصب خلافت و مظلومیت على (علیه السلام) از جمله  انحرافات بزرگ  امت اسلامی بود که خطرات فراوانی به همراه داشت. [۳۰] یکى از مهمترین پیامدهاى سقیفه ، شکسته شدن حرمت پیامبر صلى الله علیه و آله بود. در سقیفه سخنان صریح پیامبر صلى الله علیه و آله در نصب على علیه السلام براى خلافت و رهبرى امّت به فراموشى سپرده شد و ابّهت حضرت در میان امّت شکسته شد.[۳۱]

عدّه اى از فریب خوردگان دنیا و منافقان دو چهره، على رغم تصریح حضرت رسول صلى الله علیه و آله بر وصایت حضرت على علیه السلام، در سقیفه بنى ساعده جمع شدند و در پاسخ به نداى شیطان، توطئه خطرناکى براى انحراف اسلام و مسلمین چیدند و متأسّفانه این بار موفّق شدند و بزرگترین ضربه را بر پیکره اسلام وارد کردند.[۳۲]،[۳۳]

همین منافقین معاویه ها را بر سر کار آوردند و آن همه جنایات را توسّط امثال او آفریدند! همین منافقین امام على علیه السلام و امام حسن علیه السلام را خانه نشین کردند! منافقین فاجعه کربلا را آفریدند و بهترین انسان ها را در کربلا به مسلخ بردند. و …[۳۴]

این جاست که عمق این کلام که «قُتِلَ الْحُسَیْنُ یَوْمَ السَّقِیفَهِ؛ امام حسین علیه السلام در همان روز سقیفه به شهادت رسید» بیشتر آشکار مى شود.[۳۵]

به تعبیر مرحوم محقّق اصفهانى ««آن هنگام که حرمله تیر مى انداخت (و حلقوم على اصغر را نشانه مى گرفت) این حرمله نبود که تیر مى انداخت، بلکه این تیر را کسى رها کرده است که چنین بسترى را براى حرمله آماده ساخته بود! این تیرى است که از سوى سقیفه رها شده و کمانش در دستان خلیفه بود!».[۳۶]،[۳۷]

بدیهی است خطّ انحراف از اسلام ناب که از ماجراى سقیفه آغاز شد، در عصر استیلاى معاویه شدّت گرفت، ولى تلاش معاویه بر آن بود که با حفظ ظواهر دینى و در پس پرده نفاق،[۳۸]به مقاصد خویش برسد. به نحوی که  در نظر بسیارى از مردم عامى، امام حسین علیه السلام و معاویه هر دو صحابى پیامبر بودند و اختلاف این دو با یکدیگر به اصطلاحمربوط به اختلاف در قرائت از دین و درگیرى دو صحابى در نحوه برداشت از قرآن و سنّت بود![۳۹]

در حالی که  باطل سرتاسر جامعه اسلامى را گرفته بود[۴۰] و یزید بن معاویه مردى فاسد و فاجر و قاتل انسان هاى پاک و بى گناه و شرابخوار و قمارباز و آلوده بود.[۴۱] معاویه چنین شخصى را به عنوان خلیفه مسلمین و جانشین پیامبر صلى الله علیه و آله پس از خودش نصب کرد. [۴۲]

لذا امام حسین علیه السلام  با جمله:«وَ عَلَى الْإِسْلامِ السَّلامُ اذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّهُ بِراعٍ مِثْلَ یَزِیدَ؛ زمانى که امّت اسلامى گرفتار زمامدارى مثل یزید شود، باید فاتحه اسلام را خواند».[۴۳]تصریح کرد که با وجود خلیفه اى همچو یزید، فاتحه اسلام خوانده است و دیگر امیدى به بقاى دین خدا در حکومت یزید نمى رود.[۴۴]

قبیله گرایی؛ عامل کلیدی در اختلاف افکنی و تحریف اسلام ناب

در عصر جاهلیّت امتیازات قومى غوغا مى کرد. و هر قبیله اى خود را برتر از دیگر قبیله ها مى دانست[۴۵]،[۴۶] اسلام این ملاک و معیار نادرست را برچید، و معیار بشریّت و انسانیّت را جایگزین آن کرد و براى همه انسانها، فارغ ازقبیله، نژاد، زبان و رنگ، ارزش قائل شد.[۴۷]

لیکن با رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله، این سنّت حضرت نیز دستخوش تغییر شد و کم کم همان قومیّت گرایى رخ نمایى کرد، تا در دوران خلیفه دوم به اوج رسید[۴۸]، و این مطلب مخصوصاً در مناطق تحت نفوذ معاویه به وضوح دیده مى شد. تعصّبات قومى جاى انسان محورى را گرفت و همین [۴۹]امر باعث اختلافات و درگیرى میان قبایل شد.[۵۰] امام حسین علیه السلام قیام کرد تا دوباره همه مسلمانان را متّحد نموده، و یادگار جدّش، انسان محورى را حاکم کند.[۵۱]

نقش دنیاطلبی  در پیدایش حادثه عاشورا

تاریخ اسلام، نمودار عجیبى است از برخی یاران پیغمبر صلى الله علیه و آله  که در غزوات اسلامى به عنوان مجاهدى خستگى ناپذیر و افسرى فداکار درخشیدند؛ ولى بعد از رحلت پیغمبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله بر اثر حب جاه و مقام یا مال و ثروت راه خود را جدا کردند.[۵۲]و کارهایى براى رسیدن به مال و مقام دنیا انجام دادند که هیچ کس از آنها انتظار نداشت.[۵۳]

به عنوان نمونه بخشش هاى عجیب و بى حساب عثمان نسبت به بنی امیه تأسف آور است[۵۴] به نحوی که  به مروان بن حکم خمس غنایم آفریقا را بخشید که مبلغ آن ۵۰۰ هزار دینار (مثقال طلا) بوده است و مبلغ یکصد هزار درهم (نقره) دیگر از بیت المال به او بخشید که مورد اعتراض زید بن ارقم کلیددار بیت المال قرار گرفت.[۵۵] مبلغ دویست هزار نیز به ابوسفیان بخشید.از غنایم جنگ دیگرى در آفریقا مبلغ یکصد هزار دینار به عبداللّه بن ابى سرح (برادر رضاعى خود) بخشید. مبلغ سیصد هزار درهم به حارث بن حکم (برادر مروان بن حکم) بخشید. به سعید بن عاص اموى مبلغ یکصد هزار درهم بخشید.به عبداللَّه بن خالد اموى مبلغ سیصد هزار درهم بخشید و… .[۵۶]

بی تردید تزلزل ایمان انسان از هواپرستى نشأت مى گیرد؛ مثلًا در داستان معروف «عمر بن سعد» آمده است که وقتى در برابر شهید کردن سالار شهیدان، امام حسین وعده فرماندارى رى به او داده شده به قدرى براى او جالب بود که حتى در معاد شک کرد و گفت: مى گویند خداوند بهشت و دوزخى آفریده اگر راست گفته باشند این عمل را انجام مى دهم و توبه مى کنم و اگر دروغ گفته باشند به مقام بلندى در دنیا مى رسم و از آنجا که امام علیه السلام از این امور پاک و منزه بود هرگز شبهه اى در وجود مبارکش راه نیافت و چه بسیار افرادى در صدر اسلام و بعد از رحلت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله براى جاذبه هاى مال و ثروت و مقام ایمان خود را از دست دادند و گرفتار شبهات شدند.[۵۷]،[۵۸]

مورّخ معروف «طبرى» از «زُهَرى» نقل مى کند که «عبداللّه بن عامر» پسر دایى عثمان و فرماندار بصره از طرف عثمان پس از آن که حضرت على علیه السلام وى را عزل نمود با یک دنیا ثروت به مکّه گریخت.[۵۹]

در دوران معاویه بیت المال به صورت ثروت شخصى او و دودمان او درآمد و کسى نمى توانست درباره حساب و کتاب بیت المال از حکومت وى بازخواست کند.[۶۰]

از آنجا که سرچشمه همه گناهان و جنایات حبّ دنیا، حبّ جاه و مقام و مال و ثروت و شهوات است، امام علیه السلام براى بیدار ساختن مخاطبان سعى مى کند با هشدارهاى مکرّر دلباختگى در برابر زر و زینت دنیا را از دلها بیرون کند، شاید در طریق صحیح گام بردارند و پیش از آن که فرصتها از دست برود به خود آیند، به یقین یاران با وفاى او از این نظر ساخته شده بودند ولى افسوس که دشمنان چنان مست شهوات بودند که این گفتارهاى انسان ساز آنها را بیدار نکرد![۶۱]

سخن آخر

در خاتمه باید گفت این تاریخ است که تکرار مى شود و حوادث صحراى کربلا مکرّر به نمایش مى گذارد، ولى با بازیگرانى دیگر و این ما هستیم که باید از تاریخ عبرت بگیریم.[۶۲]

نباید فراموش کرد آثار فرعونها و نمرودها یزیدها، قیصرها و کسرى ها که یک روز با قدرت عجیب حکومت مى کردند و امروز جز مشتى خاک از آنها باقى نمانده، در هر طرف نمایان است. کاخهاى ویران شده آنها، قبرستانهاى خاموش، تخت و تاجهاى به تاراج رفته، هر کدام به زبان بى زبانى به نسل موجود و نسلهاى آینده درس عبرت مى دهد.[۶۳]

[۱] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج ۳ ؛ ص۶۰۶٫

[۲]  سوره یوسف؛ آیه ۱۱۱٫

[۳] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج ۳ ؛ ص۳۸۹٫

[۴] برگزیده تفسیر نمونه ؛ ج ۲ ؛ ص۲۲۶٫

[۵] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقین)؛ج ۲؛ ص۳۹۲٫

[۶] همان ؛ ص۳۱۹٫

[۷] سورۀ آل عمران؛ آیه ۱۳،( ر.ک: تفسیر نمونه؛ج ۲؛ ص ۵۳۰).

[۸] لغات در تفسیر نمونه ؛ ص۳۷۲٫

[۹] سورۀ حشر؛ آیه ۲،( ر.ک: تفسیر نمونه؛ج ۲۳؛ ص ۵۰۰).

[۱۰] لغات در تفسیر نمونه ؛ ص۵۱٫

[۱۱] یکصد و پنجاه درس زندگى (فارسى) ؛ ص۳۹٫

[۱۲] پیام قرآن ؛ ج ۱ ؛ ص۱۷۷٫

[۱۳] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج ۱ ؛ ص۲۵۱٫

[۱۴] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۹۳٫

[۱۵] همان.

[۱۶] تفسیر نمونه ؛ ج ۳ ؛ ص۶۷٫

[۱۷] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، ص ۹۴٫

[۱۸] همان.

[۱۹] اهداف قیام حسینى ؛ ص۲۹٫

[۲۰] همان ؛ ص۳۱٫

[۲۱] همان ؛ ص۳۲٫

[۲۲] همان ؛ ص۴۸٫

[۲۳] سوره حجرات؛آیه۱۳٫

[۲۴] اهداف قیام حسینى ؛ ص۴۹٫

[۲۵] همان.

[۲۶]  عثمان افراد فاسق و ظالمى چون ولید بن عقبه بن ابى معیط را والى کوفه، و عبداللَّه غامربن کریز را والى بصره، و عبداللَّه بن ابى سرح را والى مصر، و مروان بن حکم را مشاور عالى خویش کرد. مطابق آنچه که در کتاب الاستیعاب، ص ۶۹۰ و الاغانى، ج ۶، ص ۳۵۶ آمده ابوسفیان خود نیز به این نکته اعتراف کرد، آنجا که گفته است:« از آن هنگام که خلافت به دست دو طایفه تیم و عدى( قبیله ابوبکر و عمر) افتاد، من نیز در آن طمع کردم».( عاشورا؛ ص ۱۲۰).

[۲۷] اهداف قیام حسینى؛ ص ۵۱٫

[۲۸] همان ؛ ص۵۶٫

[۲۹] همان ؛ ص۳۳٫

[۳۰] زهرا (سلام الله علیها) برترین بانوى جهان ؛ ص۲۱۲٫

[۳۱] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۱۱۷٫

[۳۲] ر.ک:« اسرار آل محمّد» .

[۳۳] مثالهاى زیباى قرآن ؛ ج ۲ ؛ ص۲۸۶٫

[۳۴] همان.

[۳۵] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۱۲۶٫

[۳۶]  ر.ک:دیوان اشعار مرحوم محقّق اصفهانى( رضوان اللَّه علیه).

[۳۷] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۱۲۶٫

[۳۸] همان ؛ ص۲۳۰٫

[۳۹] همان؛ ص ۲۳۱٫

[۴۰] اهداف قیام حسینى؛ ص ۶۸٫

[۴۱] ر.ک: سخنان حسین بن على علیه السلام؛ ص ۱۱٫

[۴۲] اهداف قیام حسینى ؛ ص۶۷٫

[۴۳] ملهوف( لهوف)؛ ص ۹۹، بحارالانوار؛ ج ۴۴؛ ص ۳۲۶ ، فتوح ابن اعثم؛ج ۵؛ ص ۲۴٫

[۴۴] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۲۳۲٫

[۴۵] ر.ک: تفسیر نمونه؛ ج ۲۷؛ ص ۲۷۵ .

[۴۶] اهداف قیام حسینى ؛ ص۵۱٫

[۴۷] همان؛ ص ۵۲٫

[۴۸]  جرج جرداق در کتاب الامام على صوت العداله الانسانیه، ج ۱، ص ۱۲۴ درباره تقویت بنى امیّه توسط عثمان مى نویسد:« عثمان، هم کلید بیت المال و هم شمشیر سلطان را در دستان بنى امیّه قرار داد».( عاشورا؛ ص ۱۴۰).

[۴۹] اهداف قیام حسینى ؛ ص۵۲٫

[۵۰] همان؛ ص ۵۳٫

[۵۱] همان.

[۵۲] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج ۱۳ ؛ ص۶۶۷٫

[۵۳] همان.

[۵۴] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۱۳۷٫

[۵۵] همان؛ ص ۱۳۸٫

[۵۶] همان.

[۵۷] ر.ک:« لهوف»؛ اشعار عبرت انگیز« عمر بن سعد» .

[۵۸] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج ۱۳ ؛ ص۴۵۲٫

[۵۹] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۱۴۸٫

[۶۰] همان ؛ ص۲۰۱٫

[۶۱] همان؛ ص۴۱۵٫

[۶۲] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقین) ؛ ج ۲ ؛ ص۳۹۲٫

[۶۳] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج ۱ ؛ ص۶۵۹٫






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


+ 4 = 12