۳۰ سخنرانی با الهام از ۳۰ دعای ماه رمضان

از جمله نیازهای اساسی مبلّغان در ارائه سخنرانیهای پر محتوا و مناسب به ویژه در ماه مبارک رمضان، دسترسی به متون پر بار دینی، برای بکارگیری در سخنرانیهای خود می باشد.

 

۳۰ سخنرانی با الهام از ۳۰ دعای ماه مبارک رمضان

اشاره

از جمله نیازهای اساسی مبلّغان در ارائه سخنرانیهای پر محتوا و مناسب به ویژه در ماه مبارک رمضان، دسترسی به متون پر بار دینی، برای بکارگیری در سخنرانیهای خود میباشد. اما گستردگی منابع از یک سو و تداوم مجالس وعظ در ماه مبارک رمضان از سوی دیگر، مبلّغ را در ایجاد تنوع و جذّابیت مطالب با مشکل روبرو میسازد.

این نوشتار، با توجه به مجال اندکی که دارد، تلاش کرده است با پردازش یک مفهوم از دعاهای روزانه ماه مبارک رمضان، البته بر خلاف ترتیب موجود در دعاهای روزانه و بلکه براساس نیاز در سخنرانی، مبلّغان محترم را در این راستا، تا حدودی یاری نماید. از این رو میکوشد با باز پروری مفهوم مورد نظر و اتخاذ شده از دعا و بررسی جنبههای گوناگون آن از زبان آیات، روایات و داستانهای مختلف، این مهم را به انجام رساند، اما به جهت محدود بودن مجال، تحلیل و پرورش مطالب عنوان شده را به عهده خود مبلّغان نهاده تا بر مبنای ذوق سرشار خود، آن را برای روزه داران ماه ضیافت الهی بازگو نمایند. از این رو، این نوشتار از توضیح آیات و احادیث کناره گرفته است. امید است مورد استفاده هر چه بیشتر مبلّغان محترم قرار گیرد.

سخن اول: روزه داری

پاداش روزه داری

خداوند متعال برای روزه داران امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پاداشهایی را در نظر گرفته است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «‌اُعطِیت اُمَّتی فِی شَهرِ رَمضانَ خَمْساً لَمْ یعْطِهِنَّ اُمّهُ نَبِی قَبْلی أمَّا الواحِدَهُ: فَاِذا کانَ أوّلُ لَیلَهٍ مِنْ شَهرِ رَمَضانَ نَظَرَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ إلَیهِم وَمَن نَظَرَ اللهُ إلَیهِ لَمْ یعَذِّبْهُ أبَداً وَأمَّا الثّانِیهُ: فَإنَّ خُلوفَ أفْواهِهِمْ حینَ یمْسُونَ عِنْدَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ أطیبُ مِنْ ریحِ المِسْکِ وَأمَّا الثّالِثَهُ فإنَّ المَلائِکَهَ یستَغْفِرونَ لَهُم فِی لَیلِهِم وَنَهَارِهِم وَأمّا الرّابِعَهُ فإنَّ اللهَ عَزَوَجَلَّ یأمُرُ جَنَّتَهُ اَنْ اسْتَغْفِری وَ تَزَینی لِعِبادی فَیوشَکَ اَنْ یذْهَبَ بِهِمْ نَصبُ الدُّنْیا وَ اَذاها وَ یصیرُوا اِلی جَنَّتی وَکِرامَتی وَأمَّا الْخامِسَهُ فَإذا کانَ آخِرُ لَیلَهٍ غَفَرَ لَهُمْ جَمیعاً فَقَالَ رَجُلٌ فی لَیلَهِ القَدْرِ یا رَسولَ اللهِ؟ فَقالَ: ألَمْ‌تر إلَی العُمّالِ إذا فَرِغُوا مِنْ أعْمالِهِمْ وُفُّّوا؛» (۱) «‌به امت من در ماه رمضان پنج چیز داده شده که به امت هیچ پیغمبری پیش از من داده نشده است.

اول: هرگاه شب اول ماه رمضان فرا رسد خداوند به سوی آنان نظر میکند و کسی که خدا به او نظر کرده هرگز او را عذاب نمیکند.

دوم: بوی بد دهان آنان به هنگام غروب در نزد خدا خوشبوتر از بوی مشک است.

سوم: ملائکه برای ایشان در شب و روز استغفار میکنند.

چهارم: خداوند بلند مرتبه به بهشتِ خویش امر میکند که برای بندگان من استغفار نموده و خود را برای آنان تزیین کن. پس چه نزدیک است که سختیها و اذیتهای دنیا، آنها را [در خود فرو‍] ببرد و به سوی بهشت من و کرامت من بروند.

پنجم: هرگاه شب آخر فرا رسد، خداوند همه آنان را میآمرزد.

مردی گفت: یا رسول الله] آیا] در شب قدر [این گونه میشود؟] پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: [خیر] مگر ندیدهای که کارگران هر گاه کارشان تمام شود، مزد به آنها میدهند؟»

اندرون از طعام خالی دار                                         تا در او نور معرفت بینی

تهی از حکمتی به علت آن                                        که پُری از طعام تا بینی

شرط روزه داری راستین

قال جعفر بن محمد علیهما السلام: «‌إذا صُمتَ فَلْیصُمْ سَمعُکَ وَبَصَرُکَ وَشَعْرُکَ وَعَدَّدَ أشیاءَ غَیرَ هَذا وَقالَ لاتَکونَنَّ یومَ صَومِکَ کَیومِ فِطْرِکَ؛ (۲) هر گاه روزه گرفتی پس باید گوش و چشم و موی تو نیز روزه باشد. امام چیزهای دیگری نیز غیر از اینها را برشمرد و فرمود: نباید روزی که روزه هستی با روزی که روزه نیستی یکسان باشد.» ‌

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «‌رُبَّ قائِمٍ حَظَُّهُ مِنْ قِیامِهِ السَّهْرُ وَرُبَّ صائِمٍ حَظُّهُ مِن صِِیامِهِ الْعَطَشُ؛ (۳) چه بسا شب زندهداری که بهرهاش از شب زنده داریاش فقط شب بیداری است و چه بسا روزهداری که بهره-اش از روزهداری، فقط تشنگی است.» ‌

رمضان؛ میدان مسابقه

امام مجتبی علیه السلام در روزهای پایانی ماه مبارک رمضان از کنار جماعتی که مشغول خنده و شوخی بودند عبور کردند. حضرت با ناراحتی به آنها فرمود: «‌خدا ماه رمضان را میدان مسابقه بندگان قرار داده است. دستهای گوی سبقت میربایند و پیروز میشوند و تعدادی هم از دیگران عقب میمانند و سرافکنده میشوند. عجیب است در روزی که پیشی گیرندگان پیروز شدهاند و عقب ماندگان زیانکار گردیدهاند، جمعی به شوخی و خنده مشغولند. به خدا سوگند اگر پرده در افتد، امروز نیکوکار، مشغول پاداش خود و عقب افتاده، گرفتار بدیهای خود است و برای احدی فرصتی جهت شوخی و لهو و لعب باقی نمیماند.» (۴)

سخن دوم: همنشینی با قرآن

ضرورت و اهمیت قرآن

۱٫ رهبری قرآن: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّه قالَ: «‌عَلَیکُمْ بِالْقُرآنِ فَاتَّخِذُوهُ إماماً وَقَائِداً (۵) ؛ بر شما باد قرآن! پس قرآن را پیشوا و راهنمای خود قرار دهید.

۲٫ برتری قرآن: عَن رَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌فَضْلُ القُرآنِ عَلَی سائِرِ الکَلامِ کَفَضْلِ اللهِ عَلَی خَلْقِهِ؛ (۶) برتری قرآن بر سایر سخنها مانند برتری خداست بر آفریدگانش.» ‌

۳٫ شیرینی گفتار قرآن: عن الامام علی علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌تعَلَّمُوا کِتابَ اللهِ تَبارَکَ وَتَعالَی فَإنَّهُ أحْسَنُ الحَدیثِ وَأبلَغُ المَوعِظَهِ وَتَفَقَّهوا فیهِ فَإنَّهُ رَبیعُ القُلوبِ وَاسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإنَّهُ شِفاءٌ لِما فی الصُّدُورِ وَأحْسِنُوا تِلاوَتَهُ فَإنَّهُ أحْسَنُ القِصَصِ؛ (۷) کتاب پروردگار پاک و بلند مرتبه را فرا گیرید که همانا آن نیکوترین سخن و رساترین موعظه است. و درآن تفکر کنید که همانا قرآن بهار دلهاست و از نورانیتش شفاء بخواهید که همانا قرآن شفای دلهاست و تلاوتش را نیکو کنید که برترین قصهها [در آن] است.» ‌

۴٫ جامعیت قرآن: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌مَنْ أرادَ عِلْمَ الاوَّلینَ وَالاخِرِینَ فَلْیثَوِّرِ القُرآنَ؛ (۸) هر که میخواهد دانش پیشینیان و آیندگان را فرا گیرد در قرآن دقیق شود.» ‌

دستاورد همنشینی با قرآن

۱٫ کفاره گناهان:عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌عَلَیکَ بِقِراءَهِ القُرآنِ فَإنَّ قِرائَتَهُ کَفّارَهٌ لِلذُّنوبِ وَسِتْرٌ فی النَّارِ وَأمَانٌ مِنَ العَذابِ؛ (۹) بر تو باد قرا‌‌ئت قرآن زیرا که خواندن قرآن کفاره گناهان و پوششی از آتش [دوزخ] و ایمنی از عذاب است.» ‌

۲٫ دوری از فساد و زشتی:عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌یا بُنَی! لاتَغْفُلْ عَن قِراءَهِ القُرآنِ فَإنَّ القُرآنَ یحیی القُلُوبَ وَینْهی عَنِ الفَحشَاءِ وَالمُنْکَرِ؛ (۱۰) فرزندم! از خواندن قرآن غافل مشو که قرآن دلها را زنده میکند و [انسان را‍ [از زشتی و بدی دور می‌دارد.» ‌

همنشین قرآن

یکی از همراهان حضرت امام خمینی قدس سره در نجف اظهار داشت: «‌ایشان هر روز ده جزء از قرآن را در ماه مبارک رمضان تلاوت میکرد.» ‌

سخن سوم: رضای الهی

اهمیت رضا به قضای الهی

۱٫ داناترین مردم: عَنِ الصّادق علیه السلام قالَ: «‌اِنَّ أعْلَمَ النّاسِ بِاللهِ أرضاهُم بقَضاءِ اللهِ؛ (۱۱) به راستی د اناترین مردم نسبت به خدا، راضیترین آنهاست به قضای خدا.» ‌

۲٫ رکن ایمان: قالَ أمیرُ المؤْمِنین علیه السلام: «‌لِلایمانِ أربَعَهُ أرْکانٍ: الرِّضا بِقَضاءِ اللهِ وَالتّوکُّلُ عَلَی اللهِ وَتَفویضُ الأمْرِ إلَی اللهِ وَالتَّسلیمُ لامْرِ اللهِ؛ (۱۲) ایمان چهار رکن دارد: رضا به قضای الهی، توکل بر خدا، واگذاری امور به خدا و تسلیم شدن در برابر فرمان خدا.» ‌

۳٫ شناخت کامل خدا: عن ابی الحسن الاوّل علیه السلام قال: «‌ینْبَغی لِمَن عَقَلَ عَنِ اللهِ أنْ لایستَبْطِئَهُ فی رِزْقِهِ وَلایتَّهِمَهُ فی قَضَاءِهِ؛ (۱۳) سزاوار است هر که خدای را شناخته است او را در رساندن روزیاش به کندی منسوب ندارد و او را در حکم و قضایش متهم نسازد.» ‌

۴٫ در زمره صدیقین: عن الصادق علیه السلام، قال: قالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ عَبدِی المُؤمِنَ لا أُصَرِّفُهُ فی شَیءٍ إلاّ جَعَلْتُهُ خَیراً لَهُ فَلْیرْضِ بِقَضائِی وَلْیصْبِرْ عَلَی بَلائی وَلْیشْکُر نَعْمائی أکتُبُهُ یا مُحَمَّدُ مِنَ الصِّدِّیقِینَ عِنْدی؛ (۱۴) خداوند بلند مرتبه فرموده است: بنده مؤمنم را به سوی هیچ چیزی نگردانم مگر آنکه آن را خیر او سازم؛ پس باید به قضایم راضی باشد و بر بلایم صبر کند و نعمتهایم را شکر گزارد.‌ای محمد! [نام] او را در زمره صدیقین نزد خودم مینویسم.» ‌

۵٫ نشانه ایمان: ابن سنان میگوید: «‌به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مؤمن چگونه بداند که مؤمن است؟ امام فرمود: «‌بِالتَّسلیمِ لِلهِ وَالرِّضا فیما وَرَدَ عَلَیهِ مِنْ سُرُورٍ أوْ سَخَطٍ؛ (۱۵) به واسطه تسلیم به امر خدا و راضی بودن بر آنچه که بر او از شادی و غم وارد میشود.» ‌

ما را خواهی زخویشتن دست بشوی                            خود را یله کن پس آنگهی ما را جوی

***

تا شعله عشق تو بر افروخته شد                        جان و دل عشاق همه سوخته شد

آن را که دلش به وصلت افروخته شد                 از هر دو سرای چشم او دوخته شد

تقدم رضای خدا

روزی جمعی از شیعیان به خانه امام باقر علیه السلام آمدند. آن روز یکی از فرزندان امام به شدت بیمار و بستری بود و این مسئله سبب ناراحتی امام شده بود؛ به گونهای که مهمانان، نگران حال امام شدند و با خود گفتند اگر حادثهای برای فرزند امام رخ دهد حتماً از شدت ناراحتی برای او اتفاقی میافتد. چندی نگذشت که صدای شیون زنان از اتاق مجاور بلند شد و امام سراسیمه داخل اتاق رفت. همگی دانستند که فرزند حضرت از دنیا رفته است. آنها بیشتر نگران حال امام شدند، اما وقتی آن حضرت از اتاق بیرون آمد، برخلاف انتظار، او را نگران نیافتند. علت را از او پرسیدند. وی در پاسخ فرمود: «‌ما نیز دوست داریم که عزیزانمان در سلامتی به سر برند، امّا وقتی که امر خداوند نازل شد، رضای او را بیشتر دوست میداریم و تسلیم امر او می-شویم.» (۱۶)

سخن چهارم: پرهیز از نادانی

اهمیت و ضرورت خردورزی

۱٫ لزوم دوری از اندیشههای نادرست: عن علی بن الحسین علیهما السلام: قال: «‌عَجِبتُ لِمَن یتَفَکَّرُ فی مَأکولِهِ کَیفَ لایتََفَکَّرُ فی مَعقولِهِ فَیجَنِّبُ بَطنَهُ مَا یؤْذیهِ وَیودِعُ صَدرَهُ ما یریدُ؛ (۱۷) در شگفتم از کسی که در آنچه میخورد، میاندیشد اما دراندیشههای خود دقت نمیکند. شکمش را از غذای ناسالم دور میکند، اما اندیشهاش را در برابر آنچه میخواهد رها میکند.» ‌

۲٫ خردمندی، راهنمای به سوی نیکیها:عن الامام زین العابدین علیه السلام، قال: «‌اَلْعَقْلُ دَلیلُ الخَیرِ وَالهَوی مَرکَبُ المَعاصِی وَالفِقْهُ وِعاءُ العَمَلِ وَالدُّنیا سُوقُ الآخِرَه؛ (۱۸) عقل [مداری و خردمندی] راهنما به سوی نیکیها است و هوای نفس مرکب گناهان، و فهم، ظرف عمل و دنیا، بازار آخرت است.» ‌

آثار خردورزی

۱٫ نیک حالی:عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قَالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه وآله: «‌إذا عَلِمْتُمْ مِنْ رَجُلٍ حَسُنَ حالُهُ فَانْظُروا فی حُسْنِ عَقلِهِ فَإنَّما یجْزَی الرَّجُلُ بِعَقْلِهِ؛ (۱۹) هرگاه از نیک حالی مردی مطلع شدید در نیکویی خردش نظر کنید، چه اینکه مرد به سبب خردش پاداش میگیرد.» ‌

۲٫ تصدیق نکردن هر سخنی:عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌إذا أرَدتَ أنْ تَختَبِرَ عَقلَ الرَّجُلِ فِی المَجلِسِ الواحِدِ فَحَدِّثْهُ فی خِلالِ حَدیثِکَ بِما لاتَکُونُ فَإنْ أنکَرَهُ فَهُوَ عاقِلٌ وَإنْ صَدَّقَهُ فَهُوَ أحمَقٌ؛ (۲۰) هرگاه خواستی در یک مجلس، مردی را در خردمندیاش بیازمایی، در بین گفتگویت با او، از چیزی که نباید بشود، خبر ده (مطلب غیر منتظرهای بگو). پس اگر آن را انکار کرد، عاقل است و اگر آن را تصدیق نمود، احمق است.» ‌

سخن پنجم: شکر گزاری

اهمیت شکرگزاری

۱٫ رمز دستیابی به نعمتهای الهی:عن رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «‌إنَّ لِلنِّعَمِ أوابِدٌ کَأوَابِدِ الوَحشِ فَقَیدُوها بِالشُّکرِ؛ (۲۱) نعمتهای الهی فرار کننده هستند همان طوری که حیوانات وحشی فرار میکنند؛ پس آنها را با شکرگزاری به دام اندازید.» ‌

۲٫ تقدم شکرگزار:عن النبی صلی الله علیه و آله قال: «‌أوَّلُ مَن یدعی إلی الْجَنَّهِ الْحَمّادُونَ الَّذینَ یحْمَدُونَ اللهَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ؛ (۲۲) نخستین کسانی که به بهشت خوانده میشوند، بسیار حمد کنندگانند؛ [یعنی،] کسانی که پروردگار خود را در شادمانی و اندوه شکر میگزارند.» ‌

پیامبر صلی الله علیه و آله و شکر

در احوال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نگاشتهاند: برای شکرگزاری به درگاه پروردگار آن قدر به نماز و عبادت نیمه شب میایستاد که چهرهاش زرد و پاهایش ورم میکرد. روزی شخصی (عایشه) به آن حضرت عرض میکند: چرا خود را این قدر به زحمت میاندازید؟ در پاسخ میفرماید: «‌أفَلا أکُونُ عَبْداً شَکُوراً؛ (۲۳) آیا بنده شکرگزار خداوند نباشم.» ‌

آسیب پرهیز از شکرگزاری

عن رسول الله صلی الله علیه وآله قال: «‌أسْرَعُ الذُّنُوبِ عُقُوبَهً کُفرانُ النِّعْمَهِ؛ (۲۴) سریعترین گناهان از نظرعقوبت [و کیفر] کفران نعمت است.» ‌

شکر نعمت، نعمتت افزون کند کفر، نعمت از کفت بیرون کند

سخن ششم: غفلت

پیامدهای دنیایی

۱٫ زندگانی دشوار و سخت:خداوند متعال در قرآن میفرماید: «‌وَمَن أعرَضَ عَن ذِکری فَإنَّ لَهُ مَعیشَهً ضَنْکاً»؛ (۲۵) «‌و هر کس از یاد من روی گرداند، زندگی دشواری خواهد داشت.» ‌

۲٫ همنشینی با شیطان:خداوند میفرماید: «‌وَمَنْ یعْشُ عَنْ ذِکرِ الرَّحمَنِ نُقَیضُ لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ»‌؛ (۲۶) «‌هر کس از یاد خداوند دوری کند، شیطانی را بر او مسلط میکنیم تا همنشین او گردد.» ‌

۳٫ قدرت شیطان بر وسوسه:عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌لایتَمَکَّنُ الشَّیطانُ بِالوَسوَسَهِ عَنِ العَبدِ إلاّ وَقَد أعْرَضَ عَن ذِکرِ اللهِ وَاسْتَهَانَ بِاَمرِهِ وَسَکَنَ اِلی نَهیهِ وَنَسِی إطِّلاعَهُ عَلَی سِرِّهِ؛ (۲۷) شیطان در کار وسوسه بنده، توانایی نمییابد مگر آنکه وی از یاد خدا روی بگرداند و دستورش را سبک بشمارد و خاطرش از آنچه نهی فرمود آسوده باشد [و هراسی نداشته باشد] و فراموش کند که خدا رازش را میداند.» ‌

۴٫ قساوت قلب:عن الباقر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌إیاکَ وَالغَفلَهَ فَفیها تَکُونُ قَساوَهُ القَلبِ؛ (۲۸) از غفلت بپرهیز که در آن سنگدلی و قساوت قلب است.» ‌

۵٫ تباهی اعمال:عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌إیاکَ وَالغَفْلَهَ فَإِنَّ الْغَفْلَهَ تُفسِدُ الاعْمالَ؛ (۲۹) از غفلت دوری کن چرا که غفلت اعمال را فاسد و تباه میگرداند.» ‌

۶٫ نادانی و جهل: عن أمیر المؤمنین علیه السلام أنَّه قال: «‌مَن غَفَلَ جَهِلَ؛ (۳۰) هر کس غفلت ورزد نادان میماند.» ‌

پیامدهای اخروی

۱٫ نابینایی در روز محشر:«‌وَنَحشُرُهُ یومَ القِیامَهِأعْمی»؛ (۳۱) روز قیامت نابینا محشورش میکنیم.» ‌

۲٫ حسرت و اندوه در روز قیامت:قال ابو بصیر قال ابو عبد الله علیه السلام: «‌مَا اجْتَمَعَ قَومٌ فی مَجْلِسٍ لَمْ یذْکُرُوا اللهَ وَلَم یذکُرُونَا إلاّ کانَ ذلکَ المَجلِسُ حَسرَهً عَلَیهِم یومَ القِیامَهِ؛ (۳۲) هیچ گروهی نیست که در مجلسی گرد هم آیند و خدا را یاد نکنند و ما را یاد نکنند مگر آنکه آن مجلس در روز قیامت سبب حسرت و اندوه آنها خواهد گردید.» ‌

۳٫ فراموشی در قیامت: «‌نَسُوا اللهَ فَنَسِیهُم»؛ (۳۳) «‌خدا را فراموش کردند، پس خدا هم آنان را فراموش نمود.» ‌

۴٫ عذاب دردناک الهی:«‌وَالَّذینَ هُم عَن آیاتِنا غَافِلُونَ * اُولئِکَ مَأْویهُمُ النَّارُ بِما کَانُوا یکْسِبُونَ»؛ (۳۴) «‌وهمانان که از آیات ما غافلند، اینان به خاطر کار و کردارشان، جایگاهشان دوزخ است.» ‌

عاقبت پیروی از شیطان

نوشتهاند روزی چهار نفر تابوتی را بر دوش گرفته بودند و از میان جمعیت عبور میدادند و مردم نیز به سوی تابوت او زباله و آب دهان میانداختند. کسی پرسید جریان چیست؟

گفتند: این میت سالها تنها مؤذن مسجد شهر بود. در خانههای اطراف مسجد، زنی مسیحی، تنها زندگی می-کرد و او روزی هنگام اذان گفتن، چشمش به او میافتد و شیطان او را وسوسه میکند. او نزد زن مسیحی رفته و از او خواستگاری میکند، اما زن نمیپذیرد و میگوید: فقط در صورتی که او دست از اسلام بردارد حاضر به ازدواج است و میگوید وی باید «‌زُنّار» (۳۵) ببندد. مؤذن نیز قبول میکند؛ زنار میبندد و شراب مینوشد و روزی که قصد آن زن را می‌نماید، زن به وعده خود عمل نکرده و از دست او فرار میکند. مؤذن از دیوار خانه زن بالا می‌رود اما با گردن به زمین میافتد و میمیرد و اکنون نیز مردم او را این گونه تشییع میکنند. (۳۶)

سخن هفتم: ذکر خدا

اهمیت و ضرورت ذکر خدا

۱٫ شایستگی افراط در ذکر و یاد خداوند:«‌یا أیهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللهَ ذِکْراً کثیراً»؛ (۳۷) «‌ای کسانی که ایمان آوردهاید خدا را بسیار یاد کنید.» ‌

۲٫ ذکر خدا در همه حالات:«‌وَاذْکُرْ رَبَّکَ فی نَفسِکَ تَضَرُّعاً وَخِیفَهً»؛ (۳۸) «‌پروردگارت را در نفس خود از روی زاری و ترس یاد کن.» ‌

۳٫ ذکر خدا در هر شکل: «‌اَلَّذینَ یذکُرُونَ اللهَ قِیاماً وَقُعُوداً وَعَلَی جُنُوبِهِم وَیتَفَکَّرُونَ فی خَلقِ السَّموات وَالاَرْضِ» (۳۹) ؛ «‌کسانی که خداوند را یاد میکنند درحالی که ایستاده، نشسته و خوابیدهاند و در خلقت آسمانها و زمین تفکر میکنند.» ‌

آثار ذکر خدا

۱٫ آرامش دلها:«‌ألا بِذِکْرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلوبُ» (۴۰) ؛ «‌آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرام میگیرد.» ‌

۲٫ نیکو شدن اعمال:عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌مَنْ عَمَرَ قَلبَهُ بِدَوامِ ذِکْرِهِ حَسُنَتْ أفْعالُهُ فِی السِرِّ وَالجَهْرِ (۴۱) ؛ هر کس دلش را به دوام یاد خداوند معمور دارد، رفتار و کردارش در پنهان و آشکار نیکو می-شود.» ‌

۳٫ دژی مستحکم در برابر شیطان:عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌ذِکرُ اللهِ عَلَمُ الایمانِ وَبُرْءٌ مِنَ النِّفاقِ وَ حِصْنٌ مِنَ الشَّیطانِ وَحِرزٌ مِنَ النَّارِ؛ (۴۲) یاد خدا نشانه ایمان و بیزاری از نفاق و حصاری محکم در برابر شیطان وحافظی است از آتش.» ‌

۴٫ مغفرت و حسنات:عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌مَن ذَکَرَ اللهَ فِی السُّوقِ مُخلِصاً عِندَ غَفلَهِ النّاسِ وَشُغْلِهِم بِما فیه کَتَبَ اللهُ لَهُ ألفَ حَسَنَهٍ وَیغفِرُ اللهُ لَهُ یومَ القِیامَهِ مَغْفِرَهً لَمْ تَخطُرْ عَلَی قَلبِ بَشَرٍ؛ (۴۳) هر کس از روی اخلاص، خدا را در بازار آن هنگام که مردم از یاد خدا غافلند و به کار خویش مشغولاند، یاد نماید، خدا برایش هزار حسنه مینویسد و در روز قیامت او را میآمرزد به گونهای که به قلب هیچ کسی خطور نکرده است.» ‌

۵٫ تبدیل شدن گناهان به حسنات:عن النبی صلی الله علیه وآله أنَّهُ قالَ: «‌مَا جَلَسَ قَومٌ یذکُرُونَ اللهَ إِلاّ ناداهُم مُنادٍ مِنَ السَّماءِ قُومُوا فَقَد بُدِّلَتْ سَیئاتِکُمْ حَسَناتٍ وَغَفَرتُ لَکُم جمیعاً؛ (۴۴) هر گروهی برای یاد خدا در مجلسی بنشینند، یک منادی از آسمان به آنها ندا میدهد که برخیزید، گناهانتان تبدیل به حسنات گردیده و همه شما را بخشیدم.» ‌

دوش مرغی به صبح مینالید                                      عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

یکی از دوستان مخلص را                                        مگر آواز من رسید به گوش

گفت باور نداشتم که تو را                                       بانگ مرغی چنین کند مدهوش

گفتم این شرط آدمیت نیست                                     مرغ تسبیح گوی و من خاموش

کاخ بهشتی

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «‌ [در شب معراج] وقتی به عرش خدا رفتم وارد بهشت برین شدم. در آنجا فرشتگانی را دیدم که با خشتهای طلا و نقره ساختمانی بزرگ میسازند، ولی گاهی دست از کار می-کشند. از آنان پرسیدم: چرا این چنین میکنید؟ گفتند: هر گاه به ما خشتهای این ساختمان برسد مشغول ساختن میشویم و هر گاه نرسد دست از کار میکشیم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این خشتها چیستند؟ عرض کردند: سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اکبر. وقتی که مؤمن این ذکرها را میگوید، ما ساختمان را برای او میسازیم و وقتی که ساکت میشود ما نیز از کار دست میکشیم.» (۴۵)

سخن هشتم: عاقبت به خیری

عوامل عاقبت به خیری

۱٫ تفکر و اندیشه:عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌مَن کَثُرَتْ فِکرُهُ حَسُنَتْ عاقِبَتُهُ؛ (۴۶) هر کس زیاد تفکر کرد عاقبت به خیر میشود.» ‌

۲٫ تقدم اندیشه بر عمل:عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌إذا قَدِمْتَ الفِکرَ فی جَمیعِ أفعالِکَ حَسُنَتْ عَوَاقِبُکَ؛ (۴۷) هر گاه تفکرکردن را بر همه کارهایت مقدم کردی، عاقبت کارهای تو نیکو خواهد شد.» ‌

۳٫ توبه: بازگشت از گناهان و جبران اعمال زشت گذشته توفیقی الهی است که سبب غرق نشدن فرد در منجلاب گناه، و در نتیجه عاقبت به خیری میشود. عن رسول الله صلی الله علیه وآله أنَّهُ قالَ: «‌إنَّ مِنْ سَعادَهِ المَرْءِ أَنْ یطُولَ عُمْرُهُ وَیرْزُقَهُ اللهُ الاِنابَهَ؛ (۴۸) همانا از نیک بختی آدمی است که عمرش دراز گردد و خدا به او توفیق توبه دهد.» ‌

ارزش عاقبت نیک

عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ «‌مَکْرُوهٌ تُحْمَدُ عاقِبَتُهُ خَیرٌ مِنْ مَحْبُوبٍ تُذَمُّ مَغْبَتُهُ؛ (۴۹) کار مورد کراهتی که عاقبتش ستایش شود بهتر از کار دوست داشتنی است که عاقبت آن مورد مذمت است.» ‌

دوری از گناه و عاقبت به خیری

روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از محلی میگذشتند که فرمودند: «‌اینک شخصی نزد ما میآید که سه روز است شیطان با او ارتباطی نیافته است.» عربی سوار بر شتر از دور نمایان شد. نزدیک آمد و گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله کیست؟ حضرت را به او نشان دادند. عرض کرد:‌ای رسول خدا! اسلام را به من بیاموز! پیامبر صلی الله علیه و آله شهادتین را به او آموخت و فرمود: «‌باید نمازهای پنج گانه را بخوانی، روزه بگیری، حج به جای آوری، زکات بدهی و غسل جنابت به جای آوری.» ‌

مرد پذیرفت و با کاروان پیامبر صلی الله علیه و آله همراه شد. اما کمی عقب افتاد. پیامبر صلی الله علیه و آله متوجه شد و از حال او جویا گردید. کسی به جستجوی او رفت و دید که پای شترش در گودالی فرو رفته و بر زمین خورده و از دنیا رفته است. پیامبر صلی الله علیه و آله او را غسل و کفن نمود و در حالی که عرق از پیشانی مبارکش میچکید، فرمود: «‌این مرد در حال گرسنگی از دنیا رفت و ایمانش هرگز به کفر آلوده نشد و با عاقبتی نیکو از زندگانی دنیا رخت بر بست. او وارد بهشت شد و از میوههای بهشتی خورد و حوریان بهشتی به استقبالش آمدند.» (۵۰)

سخن نهم: توکل بر خداوند

اهمیت و ضرورت توکل

۱٫ «وَعَلَی اللهِ فَلْیتَوَکَّلِ المُؤمِنُونَ»؛ (۵۱) «‌و مؤمنین باید بر خدا توکل کنند.» ‌

۲٫ «فَإذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ إنَّ اللهَ یحِبُّ المُتَوَکِّلِینَ»؛ (۵۲) «‌پس هر گاه عزم انجام کاری کردی برخدا توکل کن که خداوند توکل کنندگان را دوست دارد.» ‌

۳٫ عن الصادق علیه السلام عن ابیه عن آبائه عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌شُعَارُ المُسلِمینَ عَلَی الصِّراطِ یوْمَ القِیامَهِ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَعَلی اللهِ فَلْیتَوَکَّلِ المُتَوَکِّلونَ؛ شعار مسلمانان در روز قیامت روی پل صراط «‌لا اله الا الله» و «‌علی الله فلیتوکل المتوکلون» میباشد.» (۵۳)

آثار توکل

۱٫ کفایت کردن خدا در زندگانی دنیا: «‌وَمَنْ یتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»؛ (۵۴) و هر کس بر خدا توکل نماید، خدا او را کافی است.» ‌

۲٫ روزی خوردن از مجرای غیر منتظره: عن رسول الله صلی الله علیه و آله اَنَّهُ قَالَ: «‌مَنِ انْقَطَعَ إِلَی اللهِ کَفاهُ اللهُ کُلَّ مَؤُونَتِهِ وَرَزَقَهُ مِن حَیثُ لایحْتَسِبُ وَمَنِ انْقَطَعَ إِلَی الدُّنْیا وَکَّلَهُ اللهُ إلَیها؛ (۵۵) کسی که با [بریدن امیدش از دیگران] به خدا دل ببندد، خدا کفایت امور زندگیش را میکند و از جایی که به فکرش نمیرسد، روزیش را میرساند و آن کس که به دنیا دل ببندد، خدا کارش را به دنیا وا میگذارد.

ابر مرد متوکّل

«… در عصر طاغوت، امام خمینی رحمه الله را میخواستند از قم به تهران ببرند. دوستان در کنار ماشین گریه میکردند و امام آنان را دعوت به صبر مینمود. این سخن خود حضرت امام است که؛ در بین راه قم و تهران، ناگهان ماشین از جاده اصلی منحرف شد، به سمت خاکی رفت و من یقین کردم که میخواهند مرا بکشند، ولی دوباره ماشین به جاده اصلی بازگشت. من در خود مراجعه کردم و دیدم هیچ تغییری در من ایجاد نشده است… و یا در جنگ ایران و عراق هزاران دستگاه تانک و نفربر و هزاران نظامی از سراسر مرزها به ایران حمله میکنند و اضطراب همه جا را فرا میگیرد. امام ناگهان بر دریایی از شعلهها و التهابها و تزلزلها، آب اطمینان و صبر و توکل میپاشد و میفرماید: دزدی آمد و سنگی انداخت و رفت.» (۵۶)

هیچ کس بی امر او در ملک او                                   در نیفزایـد سر یک تـار مـو

واحـد اندر ملک او را یـار نی                                  بندگان را جز به او سالار نی

توکل راستین

عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ مَرَّ یوْماً عَلَی قَوْمٍ فَرَآهُم أصِحَّاءَ جالِسِینَ فی زاوِیهِ الْمَسْجِدِ فَقالَ علیه السلام: مَنْ أنْتُمْ؟ قالُوا نَحْنُ المُتَوَکِّلُونَ. قال علیه السلام: لا بَل أنتُمُ المُتَأکِّلُونَ فإن کُنتُم مُتَوَکِّلینَ فَمَا بَلَغَ بِکم تَوَکُّلُکُم؟ قالُوا إذا وَجَدنا أَکَلْنا وَإذا فَقَدْنا صَبَرْنا. قالَ علیه السلام: هکَذا تَفْعَلُ الکِلابُ عِندَنا. قالُوا فَمَا نَفْعَلُ؟ قالَ کَما نَفْعَلُ. قالُوا کَیفَ تَفْعَلُ؟ قالَ علیه السلام: إذا وَجَدْنا بَذَلْنا وَإِذا فَقَدْنا شَکَرْنا؛ (۵۷) امیرالمؤمنین علیه السلام روزی از کنار گروهی عبور کرد و دید که آنان سالم و تندرست در گوشهای از مسجد نشستهاند. امام فرمود: شما کیستید؟ گفتند: ما توکل کنندگان هستیم. حضرت فرمود: بلکه شما خورندگان هستید [و از کمک مردم استفاده میکنید.] اگر متوکل هستید [بگویید] توکلتان شما را به کجا رسانیده است؟ گفتند: اگر بیابیم میخوریم و اگر نیابیم صبر میکنیم. حضرت فرمود: نزد ما سگها هم چنین میکنند. گفتند: پس ما چه کنیم؟ حضرت فرمود: آن گونه که ما میکنیم. گفتند: شما چه میکنید؟ گفت: هر گاه بیابیم میبخشیم و اگر نیابیم سپاس [خدای را] به جا میآوریم.» ‌

تلاش و توکل

آن گاه که عربی بادیهنشین شتر خود را رها کرد و گفت: توکل بر خدا میکنم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «‌اَعْقِلْهَا وَ تَوَکَّلْ؛ (۵۸) شتر را ببند آنگاه به خدا توکل کن.» ‌

گفت پیغمبر به آواز بلند                                           با توکل زانوی اشتر ببند

گر توکل میکنی در کار خود                                    کشت کن پس تکیه بر جبار کن

سخن دهم: نیکی و نیکوکاری

ضرورت نیکوکاری

۱٫ «‌أحْسِنُوا إنَّ اللهَ یحِبُّ المُحْسِنینَ»؛ (۵۹) «‌نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.» ‌

۲٫ «أحْسِنْ کَما أحْسَنَ اللهُ إلَیکَ»؛ (۶۰) «‌نیکی کن همان گونه که خداوند به تو نیکی کرد.» ‌

۳٫ «إنَّ اللهَ یأمُرُ بِالعَدْلِ وَالاحْسانِ»؛ (۶۱) «‌به درستی که خداوند بر عدالت و نیکوکاری فرمان میدهد.» ‌

پاداش نیکوکاری

۱٫ دوستی خداوند:«‌فَأَتاهُمُ اللهُ ثَوابَ الدُّنیا وَحُسْنَ ثَوابِ الاخِرَهِ واللهُ یحِبُّ المُحْسِنینَ»؛ (۶۲) «‌پس خداوند به آنها (نیکوکاران) ثواب دنیا و پاداش نیک آن جهان را داد و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.» ‌

۲٫ پاداش دنیایی:«‌لِلَّذین أَحْسَنُوا فی هذِه الدُّنیا حَسَنَه»؛ (۶۳) «‌برای کسانی که احسان میکنند در همین دنیا پاداشی است.» ‌

۳٫ پشتیبانی الهی:«‌إنَّ اللهَ لَمَعَ المُحسِنینَ»؛ (۶۴) «‌خداوند هر آینه با نیکوکاران است.» ‌

شرایط نیکوکاری

۱٫ پاسخگویی با نیکی بیشتر: «‌وَإذا حُییتُم بِتَحِیهٍ فَحَیوا بِأحْسَنَ مِنها»؛ (۶۵) «‌هر گاه با نیکیای مورد لطف قرار گرفتید، با نیکیای برتر از آن پاسخ گویید.» ‌

۲٫ دوری از منت گذاشتن:عن أمیر المؤمنین علیه السلام أنََّهُ قالَ: «‌تَمامُ الاحسانِ تَرْکُ المَنِّ بِهِ؛ (۶۶) احسان با دوری از منت گذاشتن [بر دیگران] کامل میشود.» ‌

۳٫ عدم تبعیض: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌المُحسِنُ مَنْ عَمَّ النَّاسَ بِالْاِحْسانِ؛ (۶۷) نیکوکار کسی است که همگان را مورد احسان قرار دهد.» ‌

تو نیکی میکن و در دجله انداز                        کـه ایـزد در بیـابـانـت دهــد بــاز

***

کسی نیک بیند به هر دو سرای                          کـه نیکی رسانــد بـه خلـق خـدای

خدا را بر آن بنده بخشایش است                       که خلق از وجودش در آسایش است

نمونهای از احسان

روزی «‌انس» نزد امام مجتبی علیه السلام نشسته بود که کنیزکی از کنیزکان امام وارد شد و شاخه گلی را به امام مجتبی علیه السلام هدیه داد. امام گل را گرفت و لبخندی زد و فرمود: «‌تو آزادی!» انس عرض کرد: «‌یا بن رسول الله! آن جاریه فقط یک شاخه گل به شما هدیه کرد و شما او را آزاد میکنید؟» حضرت فرمود: «‌خداوند فرموده است: «‌وَإذا حُییتُم بِتَحِیهٍ فَحَیوا بِأحسَنَ مِنهَا»؛ هرگاه با نیکیای مورد لطف قرار گرفتید، با نیکیای بهتر آن را پاسخ گویید. این کنیز میخواست به من احسان کند و من نیز به او احسان کردم و بهترین احسان به او آزادیاش است.» (۶۸)

به روزگار سلامت شکستگان دریاب                                      که خیرخاطر مسکین بلا بگرداند

چو سائل از تو به زاری طلب کند چیزی                       بده وگر نه ستمگر به زور بستاند

سخن یازدهم: حیا و پاکدامنی

ضرورت و اهمیت پاکدامنی

۱٫ نشانه مؤمنین:«‌وَالَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ» (۶۹) ؛ [مؤمنین] کسانی هستند که پاکدامنی پیشه می-سازند.» ‌

۲٫ عفت عمومی:«‌قُلْ لِلمُؤمِناتِ یغضُضْنَ مِن أبصارِهِنَّ وَیحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلایبدینَ زینَتَهُنَّ إلاّ ما ظَهَرَ مِنْها وَلْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیوبِهِنَّ وَلا یبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاّ لِبُعُولَتِهِنَّ…» ‌؛ (۷۰) «‌ [ای پیامبر] به زنان با ایمان بگو چشمان خود را [از نامحرم] ببندند و پاکدامنی ورزند و زینتهایشان را ـ جز آن مقدار که نمایان است ـ آشکار ننمایند، و [اطراف] روسریهای خود را بر سینه خود افکنند و زینت خود را جز برای شوهرانشان …آشکار نسازند.» ‌

۳٫ لزوم عفت پیشگی بر جوانان مجرد: «‌وَلْیسْتَعْفِفِ الَّذینَ لایجِدُونَ نِکاحاً حَتّی یغْنِیهُمُ اللهُ مِن فَضْلِهِ»؛ (۷۱) «‌کسانی که وسیله زناشوئی و ازدواج نمییابند باید عفت پیشه سازند تا خدا آنان را از فضل خود بیناز گرداند.» ‌

حقیقت حیا و پاکدامنی

عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌یا أباذَر! أتُحِبُّ أنْ تَدْخُلَ الْجَنَّهَ؟ قُلْتُ نَعَمْ فِداکَ أبی قالَ صلی الله علیه و آله: فَاقْصِرْ مِنَ الْاَمَلِ وَاجْعَلِ الْمَوْتَ نَصبَ عَینَیکَ وَاسْتَحْی مِنَ اللهِ حَقَّ الحَیاءِ قٌلْتُ: «‌یا رَسُولَ اللهِ کُلَّنا نَستَحیی مِنَ اللهِ قالَ: لَیسَ کَذالِکَ الْحَیاءُ وَلکِنَّ الْحَیاءُ مِنَ اللهِ أنْ لاتَنْسَی الْمَقَابِرَ وَالبَلی وَالْجَوفَ وَما وَعی وَالرَّأسَ وَما حَوی؛ (۷۲) پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمودند:‌ای اباذر! آیا دوست داری وارد بهشت شوی؟ [اباذر می-گوید] عرض کردم: بله پدرم به فدایت. فرمود: آرزو را کوتاه و مرگ را در پیش چشمانت قرار ده و از خدا آن طور که باید شرم نما. عرض کردم: یا رسول الله! ما همگی از خدا شرم میکنیم. فرمود: شرم کردن آن گونه نیست ولکن شرم کردن از خدا] آن است که] درون قبرها و پوسیدن [در آن] را فراموش نکنی و [در نظر داشته باشی که در] درون قبرها چه خواهد گذشت و به سر و آنچه در آن است [چه پیش خواهد آمد].» ‌

این نظر از دور چون تیر است و سم                            نارت افزون میشود نور تو کم

***

دلت هرگز نمیگشت این چنین آلوده و تیره                   اگر چشم تو میدانست شرط پاسبانی را

فاطمه علیها السلام؛ الگوی پاکدامنی

روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از اصحاب پرسید: «‌بگویید برترین چیز برای یک زن [مسلمان] چیست که صلاح دنیا و سعادت آخرت او باشد.» کسی پاسخی نداد. پس از پراکنده شدن جمعیت، امیر المؤمنین علیه السلام که در جمع حضور داشت به خانه بازگشت و سؤال پیامبر صلی الله علیه و آله را برای فاطمه علیها السلام مطرح فرمود: فاطمه علیها السلام عرض کرد: «‌بهترین چیز برای یک زن آن است که مرد نامحرم او را نبیند و او نیز مرد نامحرم را نبیند.» امام علی علیه السلام به مسجد رفت و پاسخ فاطمه علیها السلام را برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باز گفت. و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «‌فاطِمَهُ بَضعَهٌ مِنِّی؛ (۷۳) فاطمه علیها السلام پاره تن من است.» ‌

اقسام حیا و پاکدامنی

عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌اَلْحَیاءُ خَمْسَهُ أنواعٍ: حَیاءُ ذَنبٍ وحَیاءُ تَقصیرٍ وَحَیاءُ کِرامَهٍ وَحَیاءُ حُبٍّ وَحَیاءُ هَیبَهٍ وَلِکُلِّ واحِدٍ مِنْ ذلِکَ أهْلٌ؛ (۷۴) شرم پنج نوع است؛ شرم در وقت گناه، شرم در هنگام کوتاهی، شرم در هنگام بخشش و جوانمردی، شرم در هنگام محبت و دوستی و شرم در مقام شکوه و بزرگی و برای هر یک از اینها اهل و دارندهای هست.» ‌

سخن دوازدهم: بردباری و شکیبایی

اهمیت بردباری

۱٫ دستمایه سترگ خاشعین:«‌واسْتَعینُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلوهِ وَاِنَّهَا لَکَبیرَهٌ اِلاّ عَلَی الخاشِعِینَ»؛ (۷۵) «‌و از شکیبایی و نماز مدد بگیری به درستی که این [کار] بزرگ و دشوار است مگر برای خاشعان.» ‌

۲٫ نشانه توانایی فرد مؤمن:عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌قَد عَجَزَ مَن لَم یعُدَّ لِکُلِّ بَلاءٍ صَبراً وَلِکُلِّ نِعْمَهٍ شُکراً وَلِکُلِّ عُسْرٍ یسراً، إصبِرْ نَفسَکَ عِندَ کُلِّ بَلِیهٍ وَ رَزِیهٍ فی وَلَدٍ أوْ فی مالٍ فَإنّ اللهَ یقبِضُ عارِیتَهُ وَ هِبَتَهُ لِیبلُوَ شُکرَکَ وَصَبْرَکَ؛ (۷۶) ناتوان کسی است که برای هر مصیبتی صبری، برای هر نعمتی شکری و برای هر مشکلی راهی آسان را آماده نکرده باشد. در هر بلائی که به فرزند یا مال میرسد خود را وادار به صبر کن، زیرا خدا عاریت و بخشش خود را میگیرد تا شکر و صبر تو را بیازماید.» ‌

امام خمینی قدس سره؛ الگوی بردباری

«… صبر و حلم امام در برخورد با مشکلات و مسائل شهره آفاق است. به عنوان نمونه میتوان صبر ایشان در شهادت آقا مصطفی رحمه الله را مثال زد که ثمره عمری تهجد و تهذیب ایشان میباشد و خود، استوانهای از علم و معرفت به شمار میرفته است. ایشان با شنیدن خبر شهادت آقا مصطفی رحمه الله خم به ابرو نمیآورد و حتی درس خود را هم تعطیل نمیکند… و یا شهادت یارانی چون مطهری رحمه الله و بهشتی رحمه الله و هفتاد و دو تن از یاران با وفایش. به صدا و سیما اطلاع داده میشود که خبر را آن شب پخش نکنند، چون آخر شب، امام رادیو گوش میکردند و قرار میشود که حاج احمد آقا و آقای هاشمی رفسنجانی فردای آن روز بیایند و خبر را به نحوی به اطلاع ایشان برسانند. به خانواده ایشان هم سفارش میکنند که رادیو را از اتاق امام بردارند. اما قبل از اینکه رادیو را بردارند امام میفرمایند: «‌رادیو را بگذار سر جای خودش، من جریان دیشب را از رادیوهای خارجی شنیدهام» و با استواری روحیه در مورد این ضایعه بزرگ به آقای رفسنجانی میفرمایند: «‌تقارب آجال شده است» یعنی خداوند اجلها را نزدیک کرده است.» (۷۷)

نشانههای بردباران

۱٫ پناه بردن به خدا در مصایب: «‌وَبَشِّرِ الصَّابِرینَ الَّذینَ إذَا أصابَتْهُمْ مُصیبَهٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلیهِ راجِعُونَ»؛ (۷۸) «‌و مژده بده به بردباران هنگامی که مصیبتی بر آنان وارد میشود، میگویند همه از خدائیم و به سوی او باز میگردیم.» ‌

۲٫ سه نشانه بزرگ بردباران: عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌عَلامَهُ الصَّابِرِ فی ثَلاثٍ أوَّلُها أن لایکْسِلَ وَالثَّانیهُ أن لایضجُرَ وَالثَّالِثَهُ أنْ لایشکُو مِنْ رَبِّهِ تَعَالی لانَّهُ إذا کَسِلَ ضَیعَ الحَقَّ وَإِذا ضَجَرَ لَم یؤَدِّ الشُّکرَ وَإذا شَکی مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ فَقَدْ عَصَاهُ؛ (۷۹) نشانه صابر سه چیز است: اول آن که کسل و تنبل] و بیحال و سست] نشود، دوم آنکه بیتابی نکند، و سوم آنکه به درگاه خداوند شکوه ننماید. زیرا اگر سست و بیحال شود حق را ضایع میکند و چون بیحوصله شود، شکر به جا نمیآورد و آنگاه که لب به شکوائیه از خدایش گشاید، از امرحق سرپیچی میکند.» ‌

روی خود گر ترش سازی از بلا                                 خویش را از صابران کردی جدا

در بلا وقتی که صابر نیستی                                       نزد اهل صدق شاکر نیستی

بیشکایت صبر تو باشد جمیل                                    با کسی کم کن شکایت ‌ای خلیل!

سخن سیزدهم: بنده نوازی و گذشت پروردگار

شمول بنده نوازی

۱٫ «‌وَرَحمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شّیءٍ» (۸۰) ؛ «‌رحمت من همه چیز را در برگرفته است.» ‌

۲٫ «کَتَبَ رَبُّکُم عَلَی نَفسِهِ الرَّحمَهَ»؛ (۸۱) «‌پروردگارتان [مهرورزی و] رحمت را برخود واجب نموده است.» ‌

۳٫ قالَ اَعرابی: یا رَسُولَ اللهِ! مَن یحاسِبُ الخَلقَ یومَ القِیامَهِ؟ قالَ: اَللهُ عَزَّوَجَلَّ قالَ: نَجَوْنا وَرَبِّ الکَعْبَهِ. قالَ وَکَیفَ ذاکَ یا اعرابِی؟ قالَ: لأنَّ الکَریمَ إذا قَدَرَ عَفا؛ مردی اعرابی گفت:‌ای رسول خدا! در روز رستاخیز چه کسی حساب خلق را محاسبه میکند؟ فرمود: خدای بلند مرتبه. اعرابی گفت: به پروردگار کعبه سوگند که نجات یافتیم. پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:‌ای اعرابی! چگونه چنین است؟ عرض کرد: کریم هر گاه قدرت [بر انتقام] یابد گذشت مینماید.» (۸۲)

ای خداوند کریم و دلنواز                                                  ای رحیم و خالق بنده نواز

نیستم ناخواندهای صاحب عطا                                             آشنایم خود مرا گفتی بیا

گفته بودی شب تو با من رازکن                                           بینیازا، آمدم در باز کن

بنده نوازترین مولا

در قوم بنی اسرائیل خشکسالی آمد و حضرت موسی علیه السلام مردم را برای دعا و طلب باران به کوه طور فرا خواند. جمع زیادی از مردم، عرفا و حق شناسان درگاه الهی همراه شدند و مشغول دعا گردیدند. اما پس از مدتی طولانی دعا و انابه، قطره آبی از آسمان نبارید. موسی علیه السلام از خداوند سؤال کرد: دلیل عدم استجابت دعای آنان چیست؟ خطاب آمد: در جمع شما، جوان گنهکاری هست که حضور او مانع بالا رفتن دعای شما میشود. موسی علیه السلام رو به مردم کرد و فرمود: آن جوان گنهکار که خود هم میداند، جمع ما را ترک گوید تا دعاهایمان مستجاب شود. اما کسی بلند نشد. در همین حین، باران شروع به باریدن کرد. موسی علیه السلام عرضه داشت: پروردگارا! آن جوان که هنوز از بین ما بیرون نرفته است؟ خطاب رسید:‌ای موسی! وقتی تو سخنت را با این جماعت گفتی، آن جوان شرمنده شد و ترسید که در میان جمع سرافکنده شود. ما نمیتوانیم شرمندگی بنده خود را ببینیم، بنابراین گناهانش را تبدیل به حسنات کردیم و باران را بر شما نازل نمودیم. (۸۳).»

ای کریمی که از خزانه غیب                                               گبر و ترسا وظیفه خور داری

دوستان را کجا کنی محروم                                                 تو که با دشمنان نظر داری

سنت الهی بنده نوازی

۱٫ چشم پوشی از گناهان:عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌ما مِنْ عَبْدٍ یخْطی خُطُواتٍ فی طاعَهِ اللهِ إِلاّ رَفَعَ اللهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَهٍ دَرَجَهً وَحَطَّ عَنْهُ بِها سَیئَهً؛ (۸۴) بندهای نیست که در راه فرمانبرداری از خدا گامهایی بردارد مگر اینکه خداوند در مقابل هر گامی که برمیدارد او را درجهای بالا برد و با آن گناهی از او ببخشد.» ‌

۲٫ بنده نوازی برای عبرت پذیری: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: إنَّ اللهَ وَسَّعَ أرْزاقَ الحُمْقی لِیعْتَبِرَ العُقَلاءُ أنَّ الدُّنیا لَیسَ ینالُ مَا فیها بِعَمَلٍ وَلا حِیلَهٍ؛ (۸۵) خداوند روزی مردمان نادان را گسترش میبخشد تا خردمندان پند گیرند «‌که روزی در دست خداست] و بدانند که در دنیا چیزی با تلاش و چارهاندیشی [بدون خواست پروردگار] به دست نمیآید.» ‌

۳٫ گذشت هنگام انتقام:عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌العَفْوُ عِندَ القُدرَهِ مِن سُنَنِ المَرسَلینَ وَاَسْرارِ المُتَّقینَ وَتَفسیرُ العَفوِ أنْ لاتَلزَمَ صاحِبَکَ فیما أجْرَمَ ظاهِراً وَتَنْسی مِنَ الاصلِ ما اُصِبْتَ مِنْهُ باطِناً وتَزید عَلَی الاحسانِ إحساناً وَلَن تَجِدَ إلی ذلکَ سبیلاً إلاّ مَن قَد عَفا الله ُ وغَفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ وَزینَهُ بِکِرامَتِهِ وألبَسَهُ مِن نُورِ بَهائِهِ لانَّ العَفوَ وَالغُفرانَ صِفّهٌ مِن صِفاتِ اللهِ تَعَالَی فی أسرارِ أصفیائِهِ؛ (۸۶) گذشت هنگام قدرت از شیوههای پیامبران و از رازهای پرهیزگاران است و معنای واقعی گذشت آن است که در ظاهر، کاری را که طرف مقابلت مرتکب شده است به رویش نیاوری [و واکنشی از خود نشان ندهی] و در باطن هر کار خلافی را که از او به تو رسیده فراموش کنی و بر احسان خویش [نسبت به وی] بیافزایی و کسی بر این کار موفق نمیشود مگر آن کس که خدا او را مورد عفو خویش قرار میدهد و گناهان گذشتهاش را بر او میبخشاید و او را به بزرگی و کرامت خویش مزین میسازد و از نور خویش بر تنش میپوشد؛ زیرا گذشت و بخشش صفتی است از صفات خدای بزرگ که در درون برگزیدگان خود قرار داده است.» ‌

ای پرده پوش معصیت عاصیان تمام                             بر درگه تو دیده امید خاص و عام

کار تو عفو و بخشش و انعام روز و شب                      شغل تو فضل و رحمت و اکرام صبح و شام

جز معصیت نکرده و خواهم ز تو بهشت                       ای خاک بر سر من و این آرزوی خام

سخن چهاردهم: فروتنی

ضرورت فروتنی

۱٫ فروتنی با مؤمنین:«‌وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلمؤمِنینَ» (۸۷) ؛ «‌بال خویش را بر مؤمنان بگستر» (تواضع کن).

۲٫ فروتنی با زیر دستان:«‌ وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ المُؤمِنینَ»؛ «‌بال خود را بگستر در مقابل مؤمنانی که از تو اطاعت میکنند.» ‌

۳٫ فروتنی با عموم افراد جامعه: «‌وَلا تَمْشِ فِی الْأرْضِ مَرَحاً إنَّ اللهَ لایحِبُّ کُلَّ مُختالٍ فَخُورٍ»؛ (۸۸) «‌و در زمین با تکبر راه مرو که خداوند انسان خود پسند فخرفروش را دوست ندارد.» ‌

افتادگی آموز اگر طالب فیضی                                   هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

ضرورت پرهیز از تکبر

۱٫ عبادت بودن مبارزه با متکبر:عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌تَواضَعُوا مَعَ المُتَواضِعینَ فَإنَّ التَّواضُعَ مَعَ المُتَواضِعینَ صَدَقَهٌ وَتَکَبَّرُوا مَعَ المُتَکَبِّرینَ فَإنَّ التَّکَبُّرَ مع المُتَکَبِّرینَ عِبادَهٌ؛ (۸۹) با مردم متواضع، فروتنی کنید که تواضع در مقابل متواضعین صدقه است و تکبر کنید با متکبرین که تکبر کردن با متکبرین عبادت است.» ‌

۲٫ توهم در خود بزرگ بینی: عن علی بن ابی طالب علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌عَجِبْتُ لِلْمُتَکَبِّرِ الَّذی کانَ بِالاَمْسِ نُطْفَهً فَیکُونُ غَداً جیفَهً؛ (۹۰) در شگفتم از انسان متکبری که دیروز نطفهای بود و فردا جنازه بدبوئی است.» ‌

۳٫ تکبر، مایه کینه توزی: عن الباقر علیه السلام انّهُ قالَ: «‌إیاکَ وَالکِبْرَ فَإنَّهُ داعِیهُ المَقْتِ وَمِنْ بابِهِ تَدْخُلُ النِّقَمُ عَلَی صاحِبِهِ وَمَا أقَلَّ مَقامَهُ عِنْدَهُ وأسْرَعَ زَوَالَهُ عَنْهُ؛ (۹۱) از تکبر بپرهیز، به درستی که خود بزرگ بینی فرا خواننده کینه است و از درِ آن، سختیها به سوی فرد راه مییابد و چقدر مدتش کم و زوالش سریع خواهد بود.» ‌

۴٫ تکبر، مایه خشم خدا: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله: مَن مَشی عَلَی الْارْضِ إخْتیالاً لَعَنَتْهُ الاَرْضُ مِنْ تَحْتِهَا وَفَوْقِهَا؛ (۹۲) هر کس با تکبر روی زمین راه برود، زمین از زیر و بالایش او را لعن میکند.» ‌

تکبر برای چه؟

آوردهاند فرد ثروتمندی سوار بر اسب گران قیمتی شده و با تکبر از محلهای عبور میکرد. او از مقابل فرد ساده و ژندهپوشی گذشت و با فخرفروشی به او نگریست. مرد ژندهپوش دهانه اسب او را گرفت و گفت: «‌اگر تکبر تو به خاطرحسب و نسب و پدرانت است پس برتری از آنِ آنها میباشد، نه برای تو. اگر تکبرت به خاطر لباسی است که پوشیدهای، پس شرافتات برای لباست است، نه خودت. و اگر تکبر تو به دلیل مرکب گران قیمتی است که سوار شدهای پس این فضیلت برای مرکبت میباشد. حال بگو خود چه داری که با آن فخر فروشی کنی؟!» (۹۳)

ز خاک آفریدت خداوند پاک                                     پس ‌ای بنده افتادگی کن چو خاک

تواضع سر رفعت افرازدت                                        تکبر به خاک اندر اندازدت

به عزت هر آن کو فروتر نشست                                 به خواری نیفتد ز بالا و پست

سخن پانزدهم:دوستی خاندان وحی

اهمیت دوستی اهل بیت علیهم السلام

۱٫ دلیل دوستی:عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌حُبِّی و حُبُّ أهلِ بَیتی خَالِطٌ دِماءَ أُمَّتی مِنها یؤْثِرُونَنِی عَلی الآباءِ وَ عَلَی الأُمَّهاتِ وَ عَلَی أنفُسِهِمْ؛ (۹۴) دوستی با من و خاندانم با خون امتم آمیخته شده، از این رو است که آنها مرا بر پدران و مادران و بر خودشان ترجیح میدهند.» ‌

۲٫ عنوان نامه عمل مؤمن:عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌عُنوانُ صَحِیفَهِ المُؤْمِنِ حُبُّ عَلَی بنِ ابی طالبٍ؛ (۹۵) سر لوحه نامه اعمال هر مؤمنی، دوستی و محبت علی ابن ابی طالب علیه السلام است.» ‌

پاداش دوستی اهل بیت علیهم السلام

۱٫ ایمنی روز قیامت:عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قال: «‌مَنْ أحَبَّنا أهْلَ البَیتِ حَشَرَهُ اللهَ آمِناً یوْمَ الْقِیمَهِ؛ (۹۶) هر کس ما اهل بیت را دوست داشته باشد، خداوند در روز قیامت ایمن محشورش میکند.» ‌

۲٫ ایمنی در عقبههای هفتگانه مرگ: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالً: «‌حُبِّی و حُبُّ أهلِ بَیتی نافِعٌ فِی سَبْعِ مَوَاطِنَ أهوَالُهُنَّ عَظِیمهٌ؛ عِندَ الوَفاهِ وَ فِی الْقَبْرِ و عِنْدَ النُّشُورِ و عِنْدَ الْکِتابِ وَ عِنْدَ الْحِسابِ وَ عِنْدَ الْمِیزانِ وَ عِنْدَ الصِّراطِ؛ (۹۷) دوستی با من و اهل بیتم در هفت جایگاه که ترس از آن عظیم است سودمند خواهد بود؛ هنگام مردن، در قبر، هنگام برانگیخته شدن، هنگام تحویل گرفتن نامه اعمال، هنگام حسابرسی اعمال، هنگام سنجش اعمال و هنگام گذشتن از پل صراط.» ‌

شیعه، یا دوست اهل بیت علیهم السلام

شخصی به امام حسن علیه السلام عرضه داشت: «‌ من از شیعیان شما هستم.» حضرت فرمود:‌ای بنده خدا! اگر مطیع اوامر و نواهی ما هستی که راست گفتهای وگر نه به صرف ادعایت به گناهان خود افزودهای، زیرا به چنین مقامی نرسیدهای پس ادعای آن را هم نباید بکنی. بنابراین مگو من شیعه شما هستم. بلکه بگو من از دوستان و محبین شما هستم و با دشمنان شما دشمن میباشم. در این صورت تو خوبی و به سوی خوبیها حرکت میکنی. (۹۸) »

شفایابی در نتیجه دوستی اهل بیت علیهم السلام

مرحوم آیت الله بروجردی رحمه الله فرمودهاند: «‌در دورانی که در بروجرد بودم یک مدت چشمانم کم نور شده بود و به شدت درد میکرد. تا این که روز عاشورا هنگامی که دستههای عزاداری در شهر به راه افتاده بودند، مقداری گِل از سر یکی از بچههای عزادار دسته ـ که به علامت عزاداری گل به سر مالیده بود ـ برداشتم و به چشم خود کشیدم و در نتیجه چشمانم دید و نور خود را بازیافت و دردش تمام شد.» (۹۹)

سخن شانزدهم:خواستههای دنیایی و دنیا پرستی

زندگانی دنیا

۱٫ ماهیت واقعی زندگی دنیا:«‌إعْلَمُوا أنَّمَا الْحَیوهُ الدُّنیا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزینَهٌ وَتَفاخُرٌ بَینَکُم وَتَکاثُرٌ فِی الْاَمْوالِ وَالْأَوْلادِ… وَمَا الْحَیوهُ الدُّنْیا إلاّ مَتعُ الْغُرُورِِ»؛ (۱۰۰) «‌بدانید که همانا زندگانی دنیا بازی و سرگرمی و زینت و فخر فروشی بین خودتان و افزون طلبی در اموال و فرزندان است… و زندگانی دنیا جز کالای فریبنده نیست.» ‌

۲٫ متاع فریب: «‌زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَالبَنینَ وَالقَناطیرِ المُقَنطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَالفِضَّهِ وَالخَیلِ المُسَوَّمَهِ وَالاَنْعامِ وَالحَرْثِ ذلِکَ مَتعُ الحَیوهِ الدُّنیا»؛ (۱۰۱) «‌برای مردم، دوستی مشتهیات نفس از زنان و فرزندان و زینتهای طلا و نقره و اسبان نشان خورده و رمه و زراعت زینت داده شده است. آن متاع زندگانی دنیا است.» ‌

۳٫ مار خوش خط و خال:عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌مَثَلُ الدُّنیا کَمَثَلِ الحَیهِ لَینٌ مِسُّها وَالسَّمُّ النَّاقِعُ فی جَوفِها یهوی إِلَیهَا الْغَرُّ الْجاهِلُ وَیحْذَرُها ذُو اللُّبِّ الْعاقِلِ؛ (۱۰۲) مثل این دنیا به مثل ماری میماند که پوستی نرم دارد ولی در درونش زهری کشنده است. انسان نادان به آن رو میآورد و خردمند هوشمند از آن دوری میکند.» ‌

۴٫ سرای گذر: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌الدُّنْیا دارُ مَمَرٍّ وَالآخِرَهُ دارُ مَقَرٍّ وَالنَّاسُ فیها رَجُلانِ رَجُلٌ باعَ نَفسَهُ فَاَوْبَقَها وَرَجُلٌ ابْتاعُ نَفسَهُ فَأعْتَقَها؛ (۱۰۳) دنیا سرای گذر است و آخرت سرایی است که در آن می-مانند و مردم در دنیا دو گروهند: گروهی خود را فروخته و به بند آن میکشند و گروهی دیگر خود را خریده و آزاد میسازند.» ‌

امام خمینی قدس سره، اسطوره دوری از دنیا

یکی از نزدیکان امام نقل میکند: «‌یک بار که امام قدس سره برای زیارت به کربلا تشریف برده بودند، ما برای کاری درون خانه ایشان رفتیم. من کنجکاو شدم که ببینم چه چیزی در یخچال منزل امام است. دیدم در یخجال فقط یک قطعه پنیر و یک برش هندوانه است….

اوایل که ایشان به نجف آمده بودند علیرغم گرمای طاقت فرسای نجف، به ما اجازه نمیدادند که برای منزل ایشان وسیله خنک کننده تهیه کنیم و باید برای خرید هر چیز معمولی و ما یحتاج زندگی بسیار به ایشان اصرار میورزیدیم.» (۱۰۴)

جهان‌ای برادر نماند به کس                             دل اندر جهانْ آفرین بند و بس

مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت                          که بسیار چون تو پرورد و کشت

چو آهنگ رفتن کند جان پاک                           چه بر تخت مردن چه بر روی خاک

برخی نتایج دوستی دنیا

۱٫ تعلقات منفی:عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌مَنْ تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِالدُّنْیا تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِثَلاثِ خِصالٍ هَمٌّ لا ینْفی وَأمَلٌ لایدْرَکُ وَ رَجاءٌ لا ینَالُ؛ (۱۰۵) هر کس دلبستگی به دنیا پیدا کند، قلبش به سه ویژگی تعلق مییابد؛ اندوهی که پایان نمیپذیرد، آرزویی که به دست نمیآید و امیدی که به آن نخواهد رسید.» ‌

۲٫ دور شدن از هراس آخرت: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌مَن أحَبَّ الدُّنیا ذَهَبَ خَوْفُ الاخِرَهِ مِنْ قَلْبِهِ؛ (۱۰۶) هر کس دنیا را دوست بدارد، ترس آخرت از دلش فرو میریزد.» ‌

الحذر‌ای غافلان زین وحشت آباد الحذر!                      الفرار‌ای عاقلان زین دیو مردم الفرار!

عرصهای نا دلگشا و بقعهای نا دل پسند                                    خانهای نا سودمند و تربتی ناسازگار

مرگ در وی حاکم و آفات در وی پادشاه                     ظلم در وی قهرمان و فتنه در وی پیشکار

سخن هفدهم: شب زندهداری و نماز شب

فضیلت شب زندهداری

۱٫ دستیابی به مقام محمود: «‌وَمِنَ اللَّیلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهً لَکَ عَسَی أنْ یبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً»؛ (۱۰۷) «‌و پاسی از شب را به تهجّد بپردازد تا برای تو به منزله نافلهای باشد، باشد که پروردگارت تو را به مقام محمود برساند.» ‌

۲٫ رسیدن به رحمت الهی:«‌أمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیلِ ساجِداً وقائِماً وَیحْذَرُ الاخِرَهَ وَیرْجُو رَحْمَهَ رَبِّهِ»؛ (۱۰۸) «‌ [آیا چنین کسی که کفر میورزد بهتر است] یا کسی که در طول شب در سجده و قیام، خدا را پرستش میکند و از آخرت میترسد و رحمت پروردگارش را امید دارد؟»

شب تاریک دوستان خدای                              میبتابد چو روز رخشنده

وین سعادت به زور بازو نیست                         تا نبخشد خدای بخشنده

آثار نماز شب

۱٫ عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌صَلوهُ اللَّیلِ تُحْسِنُ الخَلْقَ وَتُطیبُ الرِّیحَ وَتَدُرُّ الرِّزْقَ وَتَجْلِبُهُ وَتَذْهَبُ بِالْهَمِّ وَتَجْلُو البَصَرَ؛ (۱۰۹) نماز شب صورت را نیکو و بدن را معطّر و روزی را ریزان و جلب میسازد و اندوه را بر طرف ساخته و چشم را روشنی میبخشد.» ‌

۲٫ عن الصادق علیه السلام عن آبائه عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ صَلی الله علیه وآله: «‌صَلوهُ اللَّیلِ مَرْضاهٌ لِلرَّبِّ وَحُبُّ المَلائِکَهِ وَسُنَّهُ الاَنْبِیاءِ وَنُورُ الْمَعْرِفَهِ وَأصْلُ الایمانِ وَراحَهُ الْاَبْدانِ وَکَراهِیهُ الشَّیطانِ وَسِلاحٌ عَلَی الْاَعْداءِ وَإجابَهٌ لِلدُّعاءِ وَقَبولٌ لِلاَعْمالِ وَبَرَکَهٌ فی الرِّزْقِ وَشَفیعٌ بَینَ صاحِبِها وَبَینَ مَلَکِ الْمَوْتِ وَسِراجٌ فی قَبْرِهِ وَفِراشٌ مِنْ تَحْتِ جَنْبَیهِ وَجَوابُ مُنْکِرٍ وَنَکیرٍ وَمونِسٌ وَزائِرٌ فی قَبْرِهِ؛ (۱۱۰) نماز شب سبب خشنودی پروردگار و دوستی فرشتگان و سیره پیامبران و نور معرفت و پایه ایمان و آسایش بدنها و نادوست داشتنی شیطان و سلاحی به روی دشمنان و مایه برآورده شدن دعا و پذیرش اعمال بندگان و برکت روزی [آنان] و شفاعت کننده بین نمازگزار و فرشته مرگ و چراغی در قبر او و بستری در زیر پهلوهایش و پاسخ منکر و نکیر و همدم و زیارت کننده وی در قبرش میباشد.» ‌

جـان خویش از گریههای نیمه شب سیراب دار                         چون خدا خواهد که مان یاری کند

ای خدا! زاری ز تو مرهم ز تو                                                            رحمتم موقوف آن خوش گریههاست

چون گِرِست از بحر رحمت موج خاست                                  هر که او آگاه تر، رخ زردتر

کز درون او شعاع آفتاب آید برون                                           میل مان را جانب زاری کند

هم دعا از تو اجابت هم ز تو                                                  هر که او بیدارتر، پر دردتر

پیش حق یک ناله از روی نیاز                                                            به که عمری بی نیاز اندر نماز

نشانه شیعه

امام سجاد علیه السلام در خانه نشسته بودند که کنیز حضرت عرض کرد: مولای من! عدهای در خانه آمده-اند و میگویند که از شیعیان شما هستند و اجازه ورود میخواهند. امام با شنیدن این سخن بسیار خوشحال شد و سراسیمه به سوی در حرکت کرد؛ به گونهای که نزدیک بود با صورت بر زمین افتد. پس از سلام و احوال پرسی در چهرههای آنان خوب نگریست و بدون آنکه چیزی بگوید داخل خانه برگشت و فرمود: اینان شیعیان ما نیستند. شیعه ما از آثار عبادت و بندگی در سیمایش شناخته میشود. در پیشانیاش اثر سجده پیداست و از کثرت نمازهای نیمه شب، چهرهاش زرد است و هنگامی که همگان در خواب به سر میبرند او غرق در راز و نیاز با معبود خود است، اما اینان چنین نیستند.» (۱۱۱)

سخن هجدهم: شب قدر

عظمت شب قدر

۱٫ برتری بر هزار ماه: «‌لَیلَهُ القَدْرِ خَیرٌ مِنْ ألْفِ شَهْرٍ» (۱۱۲) «‌شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است.» ‌

عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌قَدْ جائَکُمْ شَهْرُ رَمَضانَ مُبارَکٌ شَهْرٌ فَرَضَ اللهُ عَلَیکُمْ صِیامَهُ تُفْتَحُ فِیه أبْوابُ الْجَنانِ وَ تُغَلُّ فِیه الشَّیاطِینُ فِیه لَیلَهُ القَدْرِ الًّتِی خَیرٌ مِنْ ألْفِ شَهْرٍ مَنْ حَرُمَهَا فَقَدْ حُرِمَ؛ (۱۱۳) ماه مبارک رمضان فرا رسیده است. ماهی که خدا روزهاش را بر شما واجب گردانید. درهای بهشت در این ماه باز میشود و شیاطین در غل و زنجیر میشوند. در این ماه شب قدر است که [فضیلت آن] از هزار ماه بیشتر است. هر کس که از برکات آن شب دور بماند محروم خواهد شد.» ‌

۲٫ شب تعیین مقدرات کارها:«‌إنَّا أنْزَلْناهُ فِی لَیلَهٍ مُبارَکَهٍ إنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ * فِیها یفْرَقُ کُلُّ أمْرٍ حَکیمٍ» (۱۱۴) ؛ «‌ما قرآن را در شبی فرخنده نازل کردیم؛ زیرا هشدار دهنده بودیم، در آن شب هر کاری محکم و استوار میشود.» ‌

در پیش تو جز شرم وتمنا یا رب                       در دست نمانده هیچ ما را یا رب

امشب که شب قدر بود امضا کن                      حکم فرج مهدی زهرا یا رب

درخواست از خدا در شب قدر

۱٫ «قیلَ لِلنَّبِی صلی الله علیه و آله: إنْ أدْرَکْتُ لَیلَهَ القَدْرِ فَمَا أسْألُ رَبِّی؟ قَالَ صلی الله علیه و آله: اًلعَافِیهَ (۱۱۵) ؛ از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سؤال شد که اگر شب قدر را درک کردم از خدایم چه بخواهم؟ فرمود: سلامتی بخواه.» ‌

۲٫ قال موسی علیه السلام: «‌اِلَهی أُرِیدُ قُربَکَ قالَ: قُرْبِی لِمَنِ اسْتَیقَظَ لَیلَهَ القَدرِ، قالَ: اِلَهی أُریدُ رَحمَتَکَ، قالَ: رَحْمَتی لِمَنْ رَحِمَ المَسَاکِینَ لَیلَهَ الْقَدْرِ، قالَ: اِلَهی أُریدُ الْجَوازَ عَلَی الصِّراطِ، قالَ: ذلِکَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَهٍ فِی لَیلَهِ الْقَدْرِ، قالَ: اِلَهی أُریدُ مِنْ أشْجارِ الْجَنَّهِ وَ ثَمَرِها، قالَ: ذلِکَ لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبیحاً فِی لَیلَهِ القَدر، قالَ: اِلَهی أُریدُ النَّجاهَ مِنَ النَّارِ، قالَ: ذَلِکَ لِمَنِ اسْتَغْفَرَ فِی لَیلَهِ القَدْرِ، قال: اِلَهی أُریدُ رِضاکَ، قالَ: رِضای لِمَن صَلَّی رَکعَتینِ فِی لَیلَهِ القَدر (۱۱۶) ؛ موسی علیه السلام [به خدا] عرض کرد: خدایا میخواهم به تو نزدیک شوم. فرمود: قرب من برای کسی است که شب قدر بیدار باشد. گفت: خدایا! رحمتت را میخواهم. فرمود: رحمتم از آن کسی است که در شب قدر به مسکینان رحمت کند. گفت: خدایا! جواز گذشتن از پل صراط را میخواهم. فرمود: آن از آنِ کسی است که در شب قدر صدقهای بدهد. گفت: خدایا! از درختان و میوههای بهشتی میخواهم. فرمود: آنها برای کسی است که در شب قدر مرا به پاکی یاد کند. گفت: خدایا! رهائی از آتش جهنم را میخواهم. فرمود: آن برای کسی است که [از گناهانش] در شب قدر استغفار کند. گفت: خدایا! خشنودی تو را میخواهم. فرمود: خشنودی من از آنِ کسی است که در شب قدر دو رکعت نماز بخواند.

احیاء یک سال

در احوال مرحوم «‌حاج محمد ابراهیم کلباسی» رحمه الله که از معاصران میرزای قمی رحمه الله و نیز از شاگردان سید بحرالعلوم رحمه الله بوده است، نوشتهاند: «‌او شب قدر را با عبادت ادراک میکرد. بدین گونه که در تمام ایام سال، شبها را احیاء میگرفت تا یقین کند شب قدر را درک کرده است.» (۱۱۷)

ای خداوند کریم دل نواز                                         ای رحیم و‌ ای حلیم و چاره ساز

گفته بودی شب تو با من راز کن                                بی نیازا آمدم در باز کن

عاشق بیچاره را آواز کن                                          این دل بیچاره را هم ناز کن

نیستم ناخواندهای صاحب عطا                                    آشنایم خود مرا گفتی بیا

بس که چشمم پشت این در دوختم                                       راه ده آتش گرفتم سوختم

سخن نوزدهم: دستگیری از نیازمندان و ایتام

اهمیت یتیم نوازی

۱٫ از بهترین نیکیها:عن امیر المؤمنین علیه السلام اَنَّهُ قالَ: «‌مِنْ اَفْضَلِ الْبَرِّ بِرُّ الاَیتامِ؛ از برترین نیکیها، نیکی به یتیمان است.» ‌

۲٫ سرانجام ظلم به یتیمان: عن امیرالمؤمنین علیه السلام اَنَّهُ قالَ: «‌ظُلمُ الیتامی وَ الاَیامی ینَزِّلُ النُّقَمَ وَ یسلُبُ النُّعَمَ اَهلَهَا؛ ظلم به یتیمان و مردان و زنان بی همسر، عذابها را نازل میکند و نعمتها را از دارندگان آن باز می-ستاند.» ‌

اهمیت دستگیری از نیازمندان

۱٫ ارمغان بهشت الهی:عن العبد الصالح علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌أطْعِمُوا الطَّعامَ وَأفشُوا السَّلامَ وَصَلُّوا وَالنَّاسُ نِیامٌ تَدخُلوا الجَنَّهَ بِسَلامٍ (۱۱۸) ؛ امام کاظم علیه السلام فرمودند: اطعام دهید و سلام را منتشر سازید، و آن گاه که مردم به خواب رفتهاند نماز بخوانید تا با سلام] و سلامت] به بهشت در آیید.» ‌

۲٫ حقیقت ایمان:عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌یا عَلِی! ثَلاثٌ مِنْ حَقائِقِ الایمانِ؛ الاِنْفاقٌ مِنَ الاقْتارِ وَإنْصافُکَ النّاسَ وَبَذْلُ العِلْمِ لِلْمُتَعَلِّمِ (۱۱۹) ؛‌ای علی! سه چیز از حقایق ایمان است؛ انفاق در حد توان، رعایت انصاف با مردم و بخشش علم به آموزنده علم.» ‌

۳٫ ویژگی مؤمن:عن علی بن الحسین علیهما السلام أنَّهُ قالَ: «‌مِنْ أخْلاقِ المُؤمِنِ الاِنْفاقُ عَلَی قَدْرِ الاِقْتارِ (۱۲۰) ؛ از اخلاق مؤمن، انفاق به اندازه توان مالی است.» ‌

یک درم کان دهی به درویشی                                    به زگنجهای مدّخر است

هر چه داری نصیب تو آن است                                  وان دگر قسمت کسی دگر است

توشه آخرت

«زُهری» میگوید: «‌شب هنگام، مردی را دیدم که در تاریکی، کوله بار سنگینی را به دوش گرفته بود و نفس زنان آن را حمل میکرد. دیدم امام سجاد علیه السلام است. سلام کردم وگفتم این موقع شب کجا می-روید؟ و این بار چیست؟ حضرت فرمود: مقداری آذوقه است و میخواهم به سفر بروم و آنجایی میبرم که محفوظ بماند تا موقع سفر با خودم ببرم. زهری گفت: این فرد غلام من است، اجازه دهید او بار را حمل کند. امام نپذیرفت. زهری جلو آمد و عرض کرد: بگذارید من حمل کنم. امام فرمود: تو را سوگند میدهم که مانع من نشوی، تو نیز هر جا که میخواهی برو.

پس از چند روز زهری خدمت امام رسید و پرسید: آن شب در کوچههای مدینه میرفتید و فرمودید که عازم سفر هستید، اما هنوز شما را در شهر میبینم؟ امام فرمود: سفری که گفتم سفر آخرت بود و توشهای که گفتم توشه آخرت. آن را به نیازمندان دادم تا محفوظ بماند که موقع مرگ دستم خالی نباشد. (۱۲۱)

سخن بیستم: توبه

اهمیت و آثار توبه

۱٫ محبوبترین: عن ابی الحسن موسی بن جعفر علیهما السلام قال: «‌أحَبُّ العِبادِ إلَی اللهِ الْمُنیبُونَ التَّوَّابُونَ (۱۲۲) ؛ محبوبترین بندگان نزد خدا، انابه کنندگان و توبه کنندگان هستند.» ‌

۲٫ آمرزش گناهان: عن ابی جعفر علیه السلام قال: «‌کُلَّما عَادَ المُؤمِنُ بِالاستِغْفارِ وَالتَّوبَهِ عَادَ اللهُ عَلَیهِ بِالمَغْفِرَهِ وَإنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحیمٌ یقبَلُ التَّوبَهَ وَیعفُو عَنِ السَّیئاتِ فَإیاکَ أنْ تَقنُطَ المؤمِنینَ مِنْ رَحْمَهِ اللهِ (۱۲۳) ؛ هر گاه مؤمن [از کار بد خویش] بازگردد و در مقام استغفار و توبه برآید، خدا بر او باز میگردد و او را میآمرزد؛ چرا که خداوند بخشنده و مهربان است، توبه را قبول میکند و گناهان را میآمرزد، پس مبادا که مؤمنین را از رحمت خداوند ناامید سازی.» ‌

۳٫ سرد کننده آتش:عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنّه قالَ: «‌إنَّ الذُّنُوبَ لَتَشُوبُ أهلَها لِتَحرِقَتِهِم لایطفَئُها شَیءٌ إلاّ الاستِغفَار؛ (۱۲۴) همانا گناهان، گناهکاران را برای سوزاندنشان آلوده میسازند و چیزی جز استغفار آن را خاموش نمیکند.» ‌

بازآ، بازآ، هر آن چه هستی بازآی                                گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی

این درگه ما درگه نومیدی نیست                                صد بار اگر توبه شکستی بازآی

شرایط توبه

عن امیر المؤمنین علیه السلام، قال لِمَن قالَ بِحَضْرَتِهِ أستَغْفِرُ اللهَ: «‌ثَکَلَتْکَ أُمُّکَ أتَدری ما الاسْتِغفارُ؟ هُوَ دَرَجَهُ العِلِّیینَ وَهُوَ اسْمٌ واقِعٌ عَلَی سِتَّهِ مَعانٍ أوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَی ما مَضی وَالثّانِی العَزْمُ عَلَی تَرکِ العَوْدِ عَلَیهِ أبَداً وَالثَّالِثُ أن تُؤَدِّی إلی المَخْلُوقینَ حُقُوقَهُم حَتّی تَلقَی اللهَ لَیسَ عَلَیکَ تَبِعَهٌ وَالرَّابِعُ أن تَعمِدَ إلی کَلِّ فَریضَهٍ عَلَیکَ ضَیعْتَهَا فَتُؤَدِّی حَقَّها وَالخَامِسُ أنْ تَعْمِدَ إلَی اللَّحْمِ الَّذی نَبَتَ عَلَی السُّحتِ فَتُذیبَهُ بِالاحْزانِ حَتّی یلصِقَ الجِلدُ بِالعَظْمِ وَینشَأَ مِنها لَحمٌ جَدیدٌ وَالسَّادِسُ أن تُذیقَ الجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَهِ کَمَا أذِقْتَهُ حَلاوَهَ المَعْصِیهِ فَعِنْدَ ذلکَ تَقُولُ أسْتَغفِرُ اللهِ؛ (۱۲۵) حضرت علی علیه السلام در پاسخ به فردی که در حضورش گفت: «‌استغفر الله»، فرمود: مادرت به عزایت بنشیند. آیا میدانی که استغفار چیست؟ استغفار درجه کسانی است که در بالاترین جای بهشت مکان خواهند کرد و استغفار اسمی است که به شش معنی به کار برده میشود [و کامل میشود] ؛ اول پشیمانی از گذشته، دوم تصمیم گرفتن بر عدم بازگشت به معصیت برای همیشه، سوم اینکه حقوقی که از آفریدگان خدا برگردنت هست بپردازی تا آنکه وقتی خدا را ملاقات میکنی گناهی برایت نمانده باشد، چهارم آنکه به فرائضی که آن را تباه ساختهای بپردازی و حقش را به جای آوری، پنجم آنکه گوشتی که از غذای حرام روئیده است را با اندوه فراوان ذوب کنی تا پوست به استخوان بچسبد و] پس از آن] گوشت جدیدی بر آن بروید، ششم آنکه به بدن [خود] سختی فرمان برداری را بچشانی همان گونه که شیرینی گناه را به آن چشاندهای. هر گاه که چنین کردی آن وقت بگو استغفر الله.» ‌

چو پنجاه سالت برون شد ز دست                               غنیمت شمر پنج روزی که هست

مخُسب‌ ای گنه کرده خفته، خیز!                                 به قدر گنه آب چشمی بریز

توبه پذیری خداوند

یکی از عرفا شبی از کنار خانهای میگذشت و صدای ناله زنی را شنید که به شوهرش میگفت: حتی اگر به من غذا هم ندهی و مرا هم بزنی و یا اگر زن دیگری اختیار کنی و از من روی بگردانی، من از این خانه، جای دیگری نمی‌روم. آن عارف نعرهای زد و روی زمین افتاد و از هوش رفت. وقتی به هوش آمد، از او پرسیدند: چه اتفاقی برای شما افتاد که این گونه از هوش رفتید؟ گفت: ندایی به گوشم رسید که میگفت: اگر هزار بار هم گناه کنی و توبه نمایی از گناه تو خواهیم گذشت اما اگر از در خانه ما به کس دیگری پناه ببری از تو نخواهیم گذشت. (۱۲۶)

غرق گنه ناامید مشو ز دربار ما                                   که عفو کردن بود در همه دم کار ما

بنده شرمنده تو، خالق بخشنده من                               بیا بهشتات دهم، مرو تو در نار ما

توبه شکستی بیا، هر آنچه هستی                                  امیدواری بجو ز نام غفار ما

در دل شب خیز و ریز، قطره اشکی زچشم                    که دوست دارم کند، گریه گنهکار ما

سخن بیست و یکم: خیرات و حسنات

حقیقت انجام خیرات

عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌إنَّ اللهَ ثَقَّلَ الخَیرَ عَلَی أهْلِ الدُّنْیا کَثِقْلِهِ فی مَوَازینِهِمْ یوْمَ الْقِیامَهِ وَإنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ خَفَّفَ الشَّرَّ عَلی أهْلِ الدُّنْیا کَخِفَّتِهِ فی مَوَازینِهِمْ یوْمَ الْقِیامَهِ (۱۲۷) ؛ به راستی خدا کار خیر را بر مردم دنیا سنگین ساخته است همانند سنگینی آن در ترازوی عملشان در روز رستاخیز و خداوند بلند مرتبه و سترگ کار شر را بر مردم دنیا سبک گردانیده همانند سبکی آن در ترازوی عملشان در روز رستاخیز.» ‌

اهمیت سبقت بر انجام خیرات

۱٫ «‌فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ» (۱۲۸) ؛ «‌در کارهای خیر‍ از [یکدیگر] پیشی بگیرید.» ‌

۲٫ «إنَهُمْ کانُوا یسارِعُونَ فِی الْخَیراتِ»؛ (۱۲۹) «‌آنها (مؤمنان) درکار خیر از هم سبقت میگیرند.» ‌

دلایل شتاب در انجام خیرات

۱٫ بیم از شیطان:عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌مَنْ هَمَّ بِشَیءٍ مِنَ الخَیرِ فَلْیعَجِّلْهُ فَإنَّ کُلَّ شَیءٍ فیهِ تَأخیرٌ لِلشَّیطانِ فیهِ نَظْرَهٌ (۱۳۰) ؛ هر کس قصد انجام کار خیری را دارد پس باید در آن بشتابد. ، زیرا هر کار خیری که پس افتد به راستی شیطان را در آن نظری است.» ‌

عن ابی عبدالله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌إذا هَمَّ أحَدُکُم بِخَیرٍ أوْ صِلَهٍ فَإنَّ عَنْ یمینِهِ وَشِمالِهِ شَیطانَینِ فَلْیبادِر لایکُفّاهُ عَنْ ذلِکَ (۱۳۱) ؛ هرگاه یکی از شما تصمیم انجام کار خیر یا رساندن نفعی [به کسی] بگیرد، دو شیطان در راست و چپ او قرار میگیرند [تا منصرفش سازند] ، پس باید شتاب کند تا مبادا او را از آن باز دارند.» ‌

۲٫ امکان عدم موفقیت:عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌کانَ أبی یقُولُ: إِذا هَمَمْتَ بِخَیرٍ فَبادِرْ فَإنَّکَ لاتَدْری ما یحْدُثُ (۱۳۲) ؛ پدرم همیشه میفرمود: چون آهنگ کار نیکی کردی شتاب کن. زیرا تو نمیدانی چه اتفاقی خواهد افتاد.» ‌

۳٫ امکان عنایت خاص خدا:عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌إذا هَمَمْتَ بِشَیءٍ مِنَ الخَیرِ فَلاتُؤَخِّرْهُ فَإنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ رُبَّما إطَّلَعَ عَلَی العَبدِ وَهُوَ عَلَی شَیءٍ مِنَ الطَّاعَهِ فَیقُولُ وَعِزَّتی وَجَلالِی لا أُعَذِّبُکَ بَعْدَها أبَداً (۱۳۳) ؛ چون قصد انجام خیری کردی پس آن را به تأخیر مینداز؛ زیرا همانا که خداوند بلند مرتبه چه بسیار باشد که از بندهای در حال انجام خیری مطلع میشود و [به خاطر انجام همان کار خیر] میگوید به بزرگی و شکوهم سوگند که تو را پس از انجام این کار خیر هرگز عذاب ننمایم.» ‌

ارزش شتاب در خیرات

«صدقه حلوانی» میگوید: «‌در مسجد الحرام یکی از دوستانم دو درهم از من قرض خواست و من به او گفتم: پس از طواف به او خواهم داد. در حین طواف امام صادق علیه السلام را مشغول طواف دیدم. امام دستش را به جهت کمک خواستن روی شانه من گذاشت و هر دو به طواف پرداختیم. طواف من به پایان رسید. اما به جهت رعایت وضعیت جسمی امام، ترجیح دادم به ایشان کمک کنم. دوستم که از من قرض خواسته بود در کناری نشسته و به خیال اینکه من در قرض دادن به او مسامحه میکنم، هر دور که از جلوی او رد میشدم با دست به من اشاره میکرد که دو درهم به من قرض بده. امام متوجه شد و پرسید: این مرد چه میخواهد؟ عرض کردم: او منتظر من است که طوافم تمام شود و به او دو درهم قرض بدهم. امام سریع دست از شانهام برداشت و فرمود: مرا رها کن و برو حاجت او را برآور! وقتی بازگشتم، امام که طوافش تمام شده بود و با دوستانش صحبت میکرد به من فرمود: من اگر برای برآوردن حاجت کسی شتاب کنم بهتر است که هزار بنده را در راه خدا آزاد و هزار نفر را برای جهاد در راه خدا بسیج کنم!» (۱۳۴)

سخن بیست و دوم: گناه

بزرگی گناه

۱٫ جنگ با خدا و رسول:«‌ألَمْ یعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یحادِدِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَإنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِداً فِیها» (۱۳۵) ؛ «‌آیا نمیدانند که هر کس با خدا و رسولش دشمنی کند، آتش جهنم برای اوست که در آن جاودانه خواهد ماند.» ‌

۲٫ بزرگی خدا:عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌یا أباذَرِّ! لاتَنْظُرْ اِلَی صِغَرِ الْخَطِیئَهِ وَ لَکِنِ انْظُرْ إِلی مَنْ عَصَیتَهُ (۱۳۶) ؛‌ای اباذر! به کوچکی گناه، نگاه مکن بلکه به بزرگی کسی که نافرمانیاش را کردهای نگاه کن.» ‌

برخی از آثار گناه

۱٫ تغییر نعمتها:عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌اَلذُّنُوبُ تُغَیرُ النِّعَمَ (۱۳۷) ؛ گناهان نعمتها را تغییر میدهند.» ‌

۲٫ قساوت قلب: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌ مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إلاَّ لِقَسْوَهِ الْقُلُوبِ وَ ما قَسَتِ القُلُوبُ إِلاَّ لَکَثْرَهِ الذُّنُوبِ؛ (۱۳۸) اشکها خشک نمیشود مگر به خاطر قساوت قلبها و قلبها قسی نمیشود مگر به واسطه زیادی گناهان.» ‌

۳٫ دوری از رستگاری: عن ابی عبدالله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌إذا أذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ مِنْ قَلْبِهِ نُکْتَهٌ سَوْداءُ فَإن تابَ إنْمَحَتْ وَ إن زادَ زَادَتْ حَتَّی تَغْلِبَ عَلَی قَلْبِهِ فَلایفْلِحُ بَعْدَها اَبَداً (۱۳۹) ؛ هنگامی که کسی گناه میکند در دلش نقطه سیاهی خروج میکند. حال اگر توبه کند آن نقطه سیاه پاک میشود. اما اگر باز هم گناه کند آن نقطه سیاه بزرگتر میشود تا سراسر قلبش را فرا میگیرد و از آن به بعد هرگز رستگار نمیشود.» ‌

بدترین گناهان

عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌ألذُّنُوبُ کُلُّها شَدیدَهٌ وَ أشَدُّها مَا نَبَتَ عَلَیهِ اللَّحْمُ وَ الدَّمُ لأنَّهُ إمَّا مَرْحُومٌ وَ إمَّا مُعَذَّبٌ وَ الجَنَّهَ لایدخُلُها إِلاَّ طَیبٌ؛ (۱۴۰) گناهان همگی سخت هستند و سختترین آن، گناهی است که از آن، گوشت و خون [بر بدن] روئیده باشد. حال او یا بخشیده میشود و یا عذاب میگردد، ولی به هر حال در بهشت جز انسان پاک وارد نمیشود.» ‌

سخن بیست و سوم: فضل و رحمت خدا

اهمیت و گستردگی رحمت خدا

۱٫ عامل دوری از خسران اخروی: «‌فَلَولا فَضلُ اللهِ عَلَیکُم وَ رَحمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الخَاسِرینَ»؛ (۱۴۱) «‌اگر فضل و رحمت خداوند نسبت به شما نبود هر آینه از زیانکاران بودید.» ‌

۲٫ درخواست از فضل خدا:«‌وَ اسئَلُوا اللهَ مِنْ فَضلِهِ»؛ (۱۴۲) «‌از فضل خدا درخواست کنید.» ‌

۳٫ گستردگی فضل خدا:قال الصادق علیه السلام: «‌إذا کانَ یومَ القِیامَهِ نَشَرَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی رَحمَتَهُ حَتَّی یطمَعَ إبلِیسُ فِی رَحمَتِهِ (۱۴۳) ؛ وقتی روز قیامت شود، خداوند رحمتش را پراکنده سازد، تا آنجا که ابلیس نیز در آن طمع کند.» ‌

من نکردم خلق تا سودی کنم                                     بلکه تا بر بندگان جودی کنم

امیدواری به فضل خدا

۱٫ امیدواری به همراه عمل صالح: «‌وَ مَنْ کانَ یرْجُو لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَ لایشرِکْ بِعِبادَهِ رَبِّهِ أحَداً»؛ (۱۴۴) «‌و هر کس دیدار پروردگارش را آرزو دارد پس باید عمل صالح انجام دهد و در پرستش او هیچ کس را شریک نگرداند.» ‌

۲٫ نا امیدی، مرز کفر به خدا:«‌إنَّهُ لاییأَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ إلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ»؛ (۱۴۵) «‌به درستی که جز گروه کافران از رحمت خدا ناامید نمیشوند.» ‌

۳٫ حدود امیدواری به رحمت خدا: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌أُرْجُ اللهَ لایجْرِئُکَ عَلَی مَعاصِیهِ وَ خَفِ اللهَ خَوفاً لایؤیسُکَ مِنْ رَحْمَتِهِ؛ (۱۴۶) به خدا امید داشته باش تا جائی که تو را بر گناه و نافرمانی او دلیر نکند و از خدا بترس تا جائی که تو را از رحمتش ناامید نسازد.»

شرایط امیدواری به فضل خدا

امیر مؤمنان علیه السلام به مردی که ترس خدا بر چهره او اثر گذاشته بود نظر کرد و فرمود: «‌تو را چه شده؟» عرض کرد: «‌از خدا میترسم» فرمود: «‌ای بنده خدا! از گناهانت بترس و از عدل خدا بیم دار و بر حقوق بندگان خدا که بر گردنت هست، بیندیش و خود را از آنها رها ساز. همچنین از آنچه خدا تو را بر آن مکلف ساخته و اطاعتش ننمودهای و نافرمانیش را در آنچه تو را نهی کرده انجام دادهای، بترس. اگر چنین نکردهای از خدا هم ترس نداشته باش که تو به وظیفهات عمل کردهای و او نیز به کسی ظلم نمیکند و بیشتر از آنچه که کسی سزاوار است، هرگز عذاب نخواهد نمود، مگر آنکه از بدفرجامی به سبب دگرگون شدن نعمتها و مبتلا شدن بر امتحانات الهی بر حال خود بیم داشته باشی. پس اگر بخواهی که خدا تو را از فرجام بد ایمنی بخشد بدان که هر کار خیری که به آن روی آوری از فضل خدا و توفیق از جانب اوست و به هر کار بدی که به آن دست بزنی و کیفر نبینی به سبب آن است که خدا به تو مهلت داده و کیفرت را به تأخیر انداخته تا به خود آیی و توبه نمائی تا سرانجام به عفو خدا نائل گردی. (۱۴۷) »

سخن بیست و چهارم: شیطان

ضرورت پایداری در برابر شیطان

۱٫ دشمنی شیطان:«إنَّ الشَّیطانَ لَکُم عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً»؛ (۱۴۸) «شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن خود بدارید.»

۲٫ مراقبت بر فریب نخوردن از شیطان:«یا بَنِی آدَمَ لاَیفْتِنَنَّکُمُ الشَّیطانُ کَمَا أخْرَجَ أبَوَیکُم مِنَ الجَنَّهِ»؛ (۱۴۹) «ای فرزندان آدم! [مراقب باشید] شیطان فریبتان ندهد چنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند.»

۳٫ صف آرایی در برابر وسوسه‌های شیطانی:عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صافُوا الشَّیطانَ بِالمُجاهَدَهِ وَاغْلِبُوهُ بِالمُخَالَفَهِ (۱۵۰) ؛ در برابر شیطان برای جنگ با او صف‌آرائی کنید و با مخالفت بر او چیره شوید.»

برخی ابزارهای شیطان در گمراه ساختن انسان

۱٫ به فراموشی انداختن: «وَإمَّا ینْسِینَّکَ الشَّیطانُ فَلا تَقعُدْ بَعدَ الذِّکری مَعَ القَومِ الظَّالِمینَ»؛ (۱۵۱) «و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، پس از توجه، دیگر با ستمکاران منشین.»

۲٫ دشمنی و کینه انداختن در دلها:«إنَّما یریدُ الشَّیطانُ أنْ یوقِعَ بَینَکُمُ العَداوَهَ وَالبَغْضاءَ»؛ (۱۵۲) «به درستی که شیطان می‌‌خواهد بین شما کینه و دشمنی اندازد.»

۳٫ تزیین اعمال ناپسند: «فَزَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أعْمَالَهُم وَهُوَ وَلِیهُمُ الیوْمَ وَلَهُمْ عَذابٌ ألیمٌ»؛ (۱۵۳) «شیطان کردار ایشان (امتهای پیشین) را در نظرشان زینت داد، پس او امروز دوستدارشان است و برای آنها عذابی دردناک است.»

۴٫ وعده‌‌های دروغین:«یعِدُهُمْ وَیمَنِّیهِمْ وَما یعِدُهُمُ الشَّیطانُ إلاَّ غُرُوراً» (۱۵۴) ؛ « [شیطان] وعده‌‌شان می‌‌دهد و به آرزو کردن وادارشان می‌‌کند و جز فریب، شیطان وعده‌‌شان ندهد.»

۵٫ ترساندن از فقر:«… اَلشَّیطانُ یعِدُکُُمُ الفَقْرَ»؛ (۱۵۵) «شیطان به تهی دستی وعده‌‌تان می‌‌دهد.»

۶٫ وسوسه:«مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الخَنَّاسِ * الَّذی یوَسْوِسُ فی صُدورِ النَّاسِ» (۱۵۶) ؛ «از شر وسواس خناس (شیطان) که در دلهای مردم وسوسه می‌‌کند.»

۷٫ یادآوری شهوات، لذتهای زودگذر و آرزوهای بلند: عن الامام الرضا علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّ إبْلیسَ لَهُ خُرطُومٌ کَخُرطُومِ الکَلْبِ واضِعَهٌ عَلَی قَلْبِ ابْنِ آدَم یذَکِّرُهُ الشَّهَواتِ وَاللَّذَّاتِ وَیاْتیهِ بِالأمانِی وَیأتیهِ بِالوَسوَسَهِ عَلَی قَلْبِهِ یشَکِّکُهُ فی رَبِّهِ فَإِذا قالَ الْعَبْدُ: «أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ» أخْرَجَ خُرطُومَهُ مِن قَلبِهِ (۱۵۷) ؛ برای شیطان پوزه‌‌ای است مانند پوزه سگ که آن را در دل آدمی می‌‌نهد و او را به یاد شهوات و لذتهای نفسانی می‌‌اندازد و او را سرگرم آرزوها می‌‌کند و وسوسه را در قلب او می‌‌افکند که در نتیجه او را نسبت به آفریدگارش در شک و تردید واقع کند و هر گاه که آن بنده بگوید: پناه می‌‌برم به خداوند شنوای دانا، خرطومش را از قلب او بیرون می‌‌کند.»

ابزار شیطان

روزی شیطان به صورت پیرمردی در آمد و نزد حضرت سلیمان علیه السلام رفت. حضرت سلیمان علیه السلام از او پرسید: «تو با امت موسی علیه السلام چه می‌‌کنی؟» گفت: «حب دنیا را بر دلهایشان می‌‌اندازم.» پرسید: «با امت عیسی علیه السلام چه می‌‌کنی؟» گفت: «آنها را با تثلیث و شرک، اغواء خواهم نمود.» پرسید: « با امت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله چه می‌‌کنی؟» گفت: « آنها را وا نمی‌‌گذارم تا درهم و دنیا را برایشان محبوب‌‌تر از لااله الا الله قرار دهم.» (۱۵۸)

دوزخ است ابلیس و دوزخ اژدهاست                           کو به دریاها نگردد کمّ و کاست

هفت دریا را در آشامد هنوز                                      کم نگردد سوزشش آن خلق سوز

سخن بیست و پنجم: تقوی و پارسایی

حقیقت تقوی

۱٫ زیباترین پوششها: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «أَزیَنُ اللِّباسِ لِلْمُؤْمِنِ لِباسُ التَّقْوی؛ (۱۵۹) زیباترین لباس برای مؤمن لباس تقوی است.»

۲٫ حضور دائم در نزد پروردگار: عن الصادق علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «اَلتَّقْوی أنْ لایَفْقُدَکَ اللهُ حَیْثُ أمَرَکَ وَ لایَراکَ حَیْثُ نَهَاکَ؛ (۱۶۰) تقوی آن است که هرگاه خداوند به تو دستوری داد تو را غایب نیابد و چون تو را باز دارد حاضرت نبیند.»

۳٫ برترین توشه آخرت:عن امیرالمؤمنین علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «اًلتَّقْوی خَیرُ زَادٍ لِلمَعادِ؛ (۱۶۱) تقوی عالی‌‌ترین توشه برای روز معاد می‌‌باشد.»

ارکان تقوی

عن النبی صلی الله علیه و آله اَنَّهُ قالَ: «لِلتَّقْوی أرْبَعَهُ أرْکانٍ؛ اَلْخَوْفُ مِنْ رَبِّ الْجَلیلِ وَ الْعَمَلُ بِالتَّنْزِیلِ وَ القَنَاعَهُ بِالْقَلیلِ وَ الْاِسْتِعدَادُ لِیَوْمِ الرَّحِیلِ؛ (۱۶۲) برای تقوی چهار رکن است؛ ترس از پروردگار بزرگ، عمل به آنچه نازل شده، قناعت به اندک و آمادگی برای مرگ.»

دستاوردهای تقوی

۱٫ میراث‌‌داری زمین: «اِنَّ الْأرْضَ لِلّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ»(۱۶۳) ؛ «زمین از آن خداست و به هر کس از بندگانش که بخواهد می‌‌دهد و سرانجام از آن متقین است.»

۲٫ میراث داری بهشت:«تِلْکَ الْجَنَّهُ الًّتِی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ کانَ تَقِیّاً»؛ (۱۶۴) «آن بهشتی است که به أن بندگانمان که پرهیزگار باشند به میراث می‌‌دهیم.»

۳٫ بهره‌‌گیری از علم الهی:«وَ اتَّقُوا اللهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللهُ»(۱۶۵) ؛ «از خدا پروا کنید تا خدا شما را آموزش دهد.»

۴٫ آسان شدن امور:«وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ أمْرِهِ یُسْراً»(۱۶۶) ؛ «هر کس از خدا پروا کند، خدا برای او در کارش تسهیلی قرار می‌‌دهد.»

۵٫ روزی از مجرای غیر منتظره: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقهُ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُ»(۱۶۷) ؛ هر کس از خدا پروا کند برای او گریزگاهی [از مشکلات] قرار می‌‌دهد و از جایی که نمی‌‌داند به او روزی می‌‌رساند.»

۶٫ آسودگی خاطر:«فَمَن اتَّقی وَ أصْلَحَ فَلاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ»(۱۶۸) ؛ «پس هر کس پرهیزگاری کند و خود را اصلاح نماید، نه بیمی بر اوست و نه اندوهی.»

۷٫ عدم ترس از آفریدگان:عن الامام الهادی علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «مَنِ اتَّقَی اللهَ یُتَّقَی وَ مَنْ أطاعَ اللهَ یُطاعُ وَ مَنْ أطاعَ الْخَالقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقِینَ وَ مَنْ أسْخَطَ الخَالِقَ فَلْیَتَیَقَّنْ أنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقینَ؛ (۱۶۹) کسی که از خدا پروا داشته باشد، از او پروا می‌‌کنند و هر کس از خدا اطاعت کند، مورد اطاعت واقع می‌‌شود و هر کس که از آفریننده فرمان بَرَد؛ از خشم آفریدگان باکی نخواهد داشت و کسی که آفریدگار را به خشم آورد، یقین کند که خشم آفریدگان بر او روا خواهد شد.»

مردان رهش میل به هستی نکنند                                  خود بینی و خویشتن پرستی نکنند

هر نیم شبی که در خرابات آیند                                  خم خانه تهی کنند و مستی نکنند

نیروی پارسایی

روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از محلی می‌‌گذشتند، دیدند تعدادی از جوانان مشغول مسابقه و زور آزمایی هستند. آنجا سنگ بزرگی بود که هر کدام آن را به قدر توانایی خود حرکت می‌‌داد. رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: «چه می‌‌کنید؟» گفتند: «زور آزمایی می‌‌کنیم تا بدانیم که کدامیک از ما نیرومندتر است.» فرمود: «مایلید من بگویم کدامتان از همه قوی‌‌تر هستید؟» عرض کردند: « بله یا رسول الله! چه بهتر که پیامبر اسلام بگوید چه کسی قوی‌‌تر است.» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «از همه نیرومندتر کسی است که تقوا پیشه کند و هرگاه از چیزی خوشش آمد، علاقه به آن چیز وی را به گناه و مخالفت حق وادار نکند و هرگاه عصبانی شد، طوفان خشم او را به سمت گناه نکشاند.» (۱۷۰)

عام نادان پریشان روزگار                                          به زدانشمند ناپرهیزگار

کان به نابینایی از راه اوفتاد                                       وین دو چشمش بود و در چاه اوفتاد

سخن بیست و ششم: چشم پوشی از عیب دیگران

زیبایی عیب پوشی

۱٫ زیباترین اخلاقها:عن امیرالمؤمنین علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «أشْرَفُ أخْلاقِ الْکَریمِ تَغَافُلُهُ عَمَّا یَعْلَمُ(۱۷۱) ؛ شریف‌‌ترین اخلاق فرد بزرگوار، چشم پوشی او از آنچه [در مورد دیگران و اشتباهاتشان] می‌‌داند، است.»

۲٫ عدم شتاب در عیب‌‌جویی دیگران:عن امیرالمؤمنین علیه السلام أَنَّهُ قالَ: «یا عَبدَاللهِ! لاتَعْجَلْ فِی عَیْبِ عَبْدٍ بِذَنْبِهِ فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ وَ لاتأْمَنْ عَلَی نَفْسِکَ(۱۷۲) ؛‌ای بنده خدا! در برشمردن عیب کسی به گناهش شتاب مکن شاید گناهش بخشیده شود، و به نفس خودت اطمینان نداشته باش [که بهتر از او باشی].»

۳٫ پیامد چشم پوشی:عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «تَغافَلْ یُحْمَدُ اَمْرُکَ(۱۷۳) ؛ چشم پوشی کن تا کارت پسندیده شود.»

زشتی عیب‌‌جویی

۱٫ کینه توزترین مردم:عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «أمقَتُ النَّاسِ الْعَیَّابُ (۱۷۴) ؛ کینه توزترین مردم، عیب‌‌جو است.»

۲٫ عیب‌‌جویی؛ نشانه خودپسندی: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «عَجِبْتُ لِمَنْ ینْکِرَ عُیُوبَ النَّاسِ وَ نَفْسُهُ أکْثَرُ شیْءٍ مَعایباً وَ لایَبْصُرُها (۱۷۵) ؛ در شگفتم از کسی که عیوب مردم را زشت می‌‌پندارد در حالی که عیبهای خودش بیشتر است اما نمی‌‌بیند.»

۳٫ بزرگترین عیبها: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «أکْبَرُ الْعَیْبِ أنْ تَعِیبَ غَیرَکَ بِما هُوَ فِیکَ (۱۷۶) ؛ بزرگترین عیبها این است که عیبی را در دیگران برشماری که در خودت هم هست.»

۴٫ پیامد سوء عیب‌‌جویی: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ لَمْ یَتَغافَلْ وَ لایَغُضُّ عَنْ کَثِیرٍ مِنَ الأمُورِ تَنَغَّصَتْ عِیشَتُهُ (۱۷۷) ؛ هر کسی [از اشتباهات دیگران] چشم پوشی نکند و از بسیاری [از اشتباهات در] کارها [ی دیگران] نگذرد، زندگیش تباه می‌‌شود.

نکوهش عیب‌‌جویی

مردی روستایی، پیوسته خدمت امام صادق علیه السلام می‌‌آمد، اما مدتی امام او را ندید. حضرت از حال او جویا شد. شخصی که در محضر امام بود خواست از مرد روستایی عیب‌‌جویی کند و به این وسیله از ارزش او نزد امام بکاهد. گفت: «آن مرد، دهاتی و بی‌‌سواد است و چندان آدم مهمی نیست.» امام فرمود: «شخصیت انسان در عقل او و شرافتش در دین او و برتری‌‌اش در تقوای اوست. زیرا مردم از نظر نسل یکسانند و همه از بنی‌‌آدم هستند و مزایای مادی ارزش آفرین نیست.» آن مرد از سخنانش شرمنده شد و دیگر چیزی نگفت. (۱۷۸)

در گفتن عیب دگران بسته زبان باش                              با خوبی خود عیب نمای دگران باش

روز بیست و هفتم: دوستی و همنشینی

تعریف دوستی

۱٫ معنای رفیق:عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّّمَا سُمِّی الرَّفیقُ رَفیقاً لأنَّهُ یرفَقُکَ عَلَی صَلاحِ دینِکَ فَمَنْ أعانَکَ عَلَی صَلاحِ دِینِکَ فَهُوَ الرَّفیقُ الشَّفیقُ (۱۷۹) ؛ رفیق به این دلیل رفیق نامیده شده است که به تو در صلاح دینت سود می‌‌رساند، پس هر کس به تو در صلاح دینت یاری رساند او رفیق دلسوز است.»

۲٫ معنای صدیق:عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّمَا سُمِّی الصَّدیقُ صَدیقاً لأنَّهُ یصدِقُکَ فی نَفسِکَ وَمَعایبِکَ فَمَن فَعَلَ ذلِکَ فَاستَنِمْ إلَیهِ فَإنَّهُ الصَّدیقُ؛ (۱۸۰) صدیق و دوست به این دلیل صدیق نامیده شده که در مورد نفس تو و عیبهایت، به تو راست می‌‌گوید. پس هر کس این گونه رفتار کرد به سوی او آرام گیر، به درستی که او دوست است.»

ابر اگر آب زندگی بارد                                                     هرگز از شاخ بید بر نخوری

با فرو مایه همنشینی مکن                                                   کز نی بوریا شکر نخوری

همنشینان خوب

۱٫ بردباران: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «جالِسِ الْحُلَماءَ تَزْدُدْ حِلْماً؛ (۱۸۱) «با بردباران همنشینی کن، حلم و بردباری‌‌ات زیاد می‌‌شود.»

۲٫ دانشمندان: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «جالِسِ العُلَماءَ فَتَسْعدْ (۱۸۲) ؛ با دانشمندان همنشینی کن خوشبخت می‌‌شوی.»

۳٫ فقرا و نیازمندان:عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «جَالِسِ الفُقَراءَ تَزدُدْ شُکراً؛ (۱۸۳) با فقرا همنشینی کن، شکر گزاری‌‌ات زیاد می‌‌شود.»

۴٫ دور اندیشان:عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «جالِسِ الحُکَماءَ یکمُلْ عَقلُکَ وَتَشرُفْ نَفسُکَ وَینْتَفِ عَنکَ جَهلُکَ (۱۸۴) ؛ با دور اندیشان همنشینی کن، خردت کامل و نفست شریف و نادانی‌‌ات از بین می‌‌رود.»

۵٫ عاقلان: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صُحبَهُ الوَلِی اللَّبیبِ حَیاهُ الرّوحِ (۱۸۵) ؛ همنشینی با دوست عاقل [موجب] زندگانی روح است.»

عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صاحِبِ العُقَلاءَ وأغْلِبِ الهَوی تُرافِقِ المَلاَءِ الاَعلی (۱۸۶) ؛ «با عاقلان همنشینی کن و بر نفس غلبه نما تا اینکه با ساکنان عرش الهی همنشین گردی.»

ضرورت دوری از دوست بد

«ابو هاشم جعفری» یکی از شیعیان برجسته امام هادی علیه السلام است. روزی امام از روی اعتراض به او فرمود: «چرا با عبد الرحمان بن یعقوب همنشینی می‌‌کنی؟» ابو هاشم عرض کرد: «او از بستگان من است.» امام فرمود: «عقیده او درباره صفات خداوند باطل است و اندیشه‌‌های نادرستی را در سر می‌‌پروراند. حال خود دانی! یا با او همنشین باش و ما را ترک کن و یا با ما همنشین باش و او را ترک کن.»

ابو هاشم عرض کرد: «او هر عقیده‌‌ای دارد برای خودش است. من که عقیده درستی دارم و عقیده باطل او آسیبی به عقیده درست من نمی‌‌رساند». امام فرمود: «آیا نمی‌‌ترسی از اینکه عذابی به سویش نازل شود و تو را نیز به خاطر نزدیک بودن و همنشینی با او، فرا گیرد؟ (۱۸۷) »

تا توانی می‌‌گریز از یار بد                                         یار بد بدتر بود از مار بد

مار بد تنها تو را بر جان زند                                                یار بد بر جان و بر ایمان زند

***

رقم بر خود به نادانی کشیدی                                     که نادان را به صحبت برگزیدی

طلب کردم ز دانایی یکی پند                                     مرا فرمود با نادان مپیوند

سخن بیست و هشتم: نماز

اهمیت نماز

۱٫ نماز، وسیله دوری از فساد و فحشا: «إنَّ الصَّلوهَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»(۱۸۸) ؛ «نماز انسان را از فساد و تباهی باز می‌‌دارد.»

۲٫ نماز، وسیله یاد خدا: «أقِمِ الصَّلوهَ لِذِکْرِی» (۱۸۹) ؛ «برای یاد من نماز بر پا دارید.»

۳٫ نماز، وسیله رهایی از عذاب: قالَ رَسُولِ الله صلی الله علیه و آله: «مَا مِنْ صَلاهٍ یَحْضُرُُ وَقْتُها إِلاّ نَادَی مَلَکٌ بَیْنَ یَدَیِ النَّاسِ أیُّهَا النَّاسُ! قُومُوا اِلَی نِیرانِکُمُ الَّتی أوْقَدْتُمُوها عَلَی ظُهُورِکُم فَأطْفِؤُوها بِصَلاتِکُم(۱۹۰) ؛ هیچ نمازی وقتش نمی‌‌رسد مگر آنکه فرشته‌‌ای پیشاپیش مردم ندا می‌‌دهد‌ای مردم! به سوی آتشهایی که بر پشت خویش (آخرت) افروخته‌‌اید بپا خیزید و با نماز خواندن، آن را خاموش سازید.»

۴٫ نماز، وسیله پاک شدن گناهان: عن ابی عبدالله علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ صَلَّی رَکْعَتَینِ وَ یَعْلَمُ مَا یَقُولُ فِیهِمَا انْصَرَفَ وَ لَیْسَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللهِ ذَنْبٌ (۱۹۱) ؛ هر کس دو رکعت نماز بخواند و بداند که در آن دو چه می‌‌گوید، از نماز فارغ می‌‌شود در حالی که گناهی بین او و خدا نمانده است.»

نماز راستین

روزی ابوحنیفه خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد: «من فرزندت موسی بن جعفر علیهما السلام را دیدم که نماز می‌‌خواند و مردم از جلوی او عبور می‌‌کردند اما او مانع آنها نمی‌‌شد و همچنان نماز می‌‌خواند در حالی که این کار درست نیست.» امام صادق علیه السلام فرمود: «فرزندم موسی را صدا بزنید.» وقتی خدمت پدر آمد، امام از او پرسید: «ابوحنیفه می‌‌گوید تو مشغول نماز بوده‌‌ای و مردم از جلویت رفت و آمد می‌‌کرده‌‌اند اما تو آنها را نهی نمی‌‌کردی.» عرض کرد: «پدر جان! آیا آن کس که من برای او نماز می‌‌خوانم به من نزدیک‌‌تر از آن نیست که رفت و آمد مردم نتواند حضور قلب مرا در نماز به هم زند. مگر خداوند متعال نفرموده است که ما به ایشان از رگ گردن نزدیک‌‌تر هستیم؟.» امام صادق علیه السلام فرمود: «فدایت شوم که اسرار الهی در قلب تو وجود دارد. (۱۹۲).»

وامش مده آنکه بی نماز است                                    گر چه دهنش زفاقه باز است

کاو قرض خدا نمی‌‌گذارد                                         از قرض تو نیز غم ندارد

برخی آسیبهای نماز

۱٫ عدم حضور قلب: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قال: «لایَنْظُرُ اللهُ اِلَی الصَّلوهِ لایحْضُرُ الرَّجُلُ فِیها بِقَلْبِهِ مَعَ بَدَنِهِ(۱۹۳) ؛ خدا به نماز کسی که بدون حضور قلب به جا می‌‌آورد نگاه نمی‌‌کند.»

عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قال: «مَنْ صَلَّی رَکْعَـتَینِ وَ لَمْ یُحْدِثْ فِیهِمَا نَفْسَهُ بِشَیْءٍ مِنَ الدُّنْیا غُفِرَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ (۱۹۴) ؛ کسی که دو رکعت نماز بخواند و چیزی از دنیا او را به خود مشغول ندارد، گناهان گذشته‌‌اش آمرزیده می‌‌شود.»

هر چیز کز تو گم گشت وقت نماز پیداست                              الا خدا که هرگز در فکر او نبودی

۲٫ به تأخیر انداختن نماز: عن حجه بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف أنَّهُ قالَ: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَ صَلَوهَ الغَداهِ حَتَّی تَنْقَضِیَ النُّجُومُ وَ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَ صَلَوهَ الْعِشاءِ حَتَّی تَشتَبِکَ النُّجُومُ (۱۹۵) ؛ ملعون است ملعون است کسی که نماز صبح را تا رفتن ستاره‌‌ها به تأخیر اندازد و ملعون است ملعون است کسی که نماز عشاء را تا پدیدار شدن همگی ستارگان به تأخیر اندازد.»

سخن بیست و نهم: تهمت

زشتی تهمت

۱٫ پست‌‌ترین عمل: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «لاقُحَّهَ کَالبُهْتِ؛ (۱۹۶) هیچ پستی‌‌ای مانند بهتان و تهمت زدن نیست.»

۲٫ از بین برنده ایمان: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إِذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ أخاهُ إِنْماثَ الإیمَانُ مِنْ قَلْبِهِ کَمَا یَنْماثُ الْمِلْحُ فی الماءِ (۱۹۷) ؛ هر گاه مؤمن به برادرش تهمت بزند ایمان در قلبش از بین می‌‌رود همان گونه که نمک در آب ناپدید می‌‌شود.»

۳٫ از بین برنده بزرگی و شکوه: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إِذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ أخاهُ فِی دِینِهِ فَلاحُرْمَهَ بَینَهُما (۱۹۸) ؛ هر گاه مؤمنی برادرش را در دینش متهم سازد، دیگر حرمتی بین آن دو باقی نمی‌‌ماند (پرده دری می‌‌شود).»

زبان در دهان‌ای خردمند چیست؟                                کلید در گنج صاحب هنر

چو در بسته باشد چه داند کسی                                 که جوهر فروش است یا پیله ور

 پیامد دوری نکردن از مواقف تهمت

۱٫ سزاواری تهمت خوردن: عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «أوْلَی النَّاسِ بِالتُّهْمَهِ مَنْ جالَسَ أَهْلَ التُّهْمَهِ (۱۹۹) ؛ سزاوارترین مردم بر تهمت کسی است با اهل تهمت همنشینی کند.»

۲٫ همنشینان بد:عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إیّاکَ وَ مَواطِنَ التُّهْمَهِ وَ الْمَجْلِسَ الْمَظْنُونَ بِهِ السُّوءُ فَإنَّ قَرِینَ السُّوءِ یَغُرُّ جَلیسَهُ (۲۰۰) ؛ بر تو باد دروی از محلهای تهمت خوردن و مجالسی که گمان بد به آن می‌‌زنند. زیرا همنشین بد، دوست خود را فریب می‌‌دهد.»

۳٫ سرزنش خود:عن امیرالمؤمنین علیه السلام اَنَّهُ قالَ: «مَنْ وَقَفَ نَفْسَهُ مَوْقِفَ التُّهْمَهِ فَلا یَلُومَنَّ مَنْ اَساءَ بِهِ الظَنَّ؛ (۲۰۱) کسی که خود را در موضع تهمت خوردن قرار دهد [و از مجالس آن دوری نکند] پس نباید کسانی را که به او گمان بد می‌‌برند سرزنش کند (باید خود را سرزنش کند).»

سخن سی‌‌ام: ولایت

ضرورت ولایت پذیری

۱٫ «أطیعُوا اللهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ و أُولِی الْأمْرِ مِنْکُمْ»؛ (۲۰۲) «از خدا و رسول و صاحبان امرتان پیروی کنید.»

۲٫ «إنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ و رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوهَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوهَ وَ هُم رَاکِعُونَ»؛ (۲۰۳) «به درستی که سرپرست شما خدا و رسولش و مؤمنان هستند. همان کسانی که نماز بر پا می‌‌دارند و در حالی که در رکوعند زکات می‌‌دهند.»

نمایید اطاعت ز ربّ و رسول                                    بسازید فرمان آنها قبول

که از اهل بیت نبوت، اله                                          بخواهد کند دور، رجس و گناه

شما را زهر عیب سازد، بری                                      کند پاک و تطهیر از هر بدی

ولایت اهل بیت علیهم السلام

روزی مردی خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید و پرسید: «کمترین چیزی که انسان در پرتو آن جزو مؤمنان خواهد شد، چیست؟ و کمترین چیزی که با آن جزو کافران می‌‌شود کدام است؟» حضرت جواب داد: «کمترین چیزی که انسان به سبب آن در زمره گناهکاران در می‌‌آید این است که ولایت ما را نپذیرد.» آن مرد گفت: «یا امیرالمؤمنین! منظورت از ما چه کسانی است؟» حضرت فرمود: «همانهایی که خداوند اطاعتشان را در ردیف اطاعت خود و پیامبر خود قرار داده است و فرمود: «أطیعُوا اللهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ و أُولِی الْأمْرِ مِنْکُمْ». (۲۰۴)

آن مرد پرسید: «فدایت شوم! برایم روشن‌‌تر بیان کن.» حضرت فرمود: «آنانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در موارد مختلف و در خطبه روز آخرش آنها را یاد کرد و فرمود: من در میان شما دو چیز با ارزش را به یادگار می‌‌گذارم. اگر دست به دامن آنها بزنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد؛ کتاب خدا و خاندانم که از هم جدا نخواهند شد تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند. (۲۰۵) »

ماهیت ولایت

۱٫ اساس اسلام: عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «بُنِیَ الْاِسْلامُ عَلَی خَمْس دَعائِمَ: اَلْوِلایَهُ وَ الصَّلاهُ وَ الزَّکاهُ وَ صَومُ شَهرِ رَمَضانَ وَ الحَجُّ؛ (۲۰۶) اسلام بر پنج پایه بنا شده است؛ ولایت، نماز، زکات، روزه ماه رمضان و حج.»

۲٫ نگاهبان واجبات دین:عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «حُدُودُ الفَرائِضِ الَّتی فَرَضَهَا اللهُ عَلَی خَلْقِهِ هِیَ خَمْسَهٌ مِنْ کِبارِ الْفَرائِضِ: اَلصَّلاهُ وَالزَّکاهُ وَالْحَجُّ وَالصَّوْمُ وَالْوَلایَهُ الْحافِظَهُ لِهذِهِ الْفَرائِضِ الْأرْبَعَهِ (۲۰۷) ؛ حدود واجباتی که خداوند آنها را به بندگانش واجب کرده است، پنج چیز از بزرگترین فرایض است؛ نماز، زکات، حج، روزه و ولایت که نگاهدارنده این چهار فریضه است.»

نماز بی‌‌ولایت بی‌‌نمازی است                                     عبادت نیست نوعی حقه بازی است

پیامدهای ولایت پذیری

۱٫ برخورداری از بهترین پاداش:عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «لَنا عَلَی النَّاسِ حَقُّ الطَّاعَهِ وَ الْوِلایَهِ وَ لَهُمْ مِنَ اللهِ سُبْحانَهُ حُسْنُ الْجَزاءِ(۲۰۸) ؛ برای ما نسبت به مردم حق اطاعت و ولایت است و برای مردم نسبت به خدای سبحان برترین پاداشها است.»

هر گاه مؤمن به برادرش تهمت بزند ایمان در قلبش از بین می‌‌رود همان گونه که نمک در آب ناپدید می‌‌شود.

۲٫ شایستگی و برتری: عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: « أوْلَی النَّاسِ بِنا مَنْ وَالاَنَا؛ (۲۰۹) برترین مردم نزد ما کسی است که ولایت ما را بپذیرد.»

۳٫ نجات و رستگاری:عن امیرالمؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «مَنْ رَکِبَ غَیْرَ سَفِینَتِنا غَرَقَ(۲۱۰) ؛ هر کس بر کشتی‌‌ای غیر از کشتی ما سوار شود غرق خواهد شد.»

۴٫ پیوستن به اهل بیت علیهم السلام: عن امیر المؤمنین أنَّهُ قالَ: «مَنْ تَمَسَّکَ بِنا لَحِقَ؛ (۲۱۱) کسی که به دامان ما چنگ بزند [به ما] خواهد پیوست.»

۵٫ جامعیت در داشتن نیکیها:عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «مَنْ مَنَّ اللهُ عَلَیْهِ بِمَعْرِفَهِ أهْلِ بَیتِی وَ وِلایَتِهِمْ فَقَدْ جَمَعَ اللهُ لَهُ الخَیْرَ کُلَّهُ؛ (۲۱۲) هر کس خدا بر او در شناخت و ولایت خاندان من منت نهاد، پس همانا خداوند تمام خیر و خوبی را در او جمع کرده است.»

نماز بی ولای او عبادتی است بی وضو                         به منکر علی بگو نماز خود قضا کند


پی‌نوشت:

 [۱]. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ ق، ج۹۶، ص۳۶۷٫

 [۲]. محمد بن یعقوب الکلینی، اصول کافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ ش، ج۴، ص۸۷؛ شیخ طوسی، التهذیب، تهران دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ ش، ج۴، ص۱۹۴٫

 [۳]. بحار الانوار، ج۹۶، ص۳۷۴٫

 [۴]. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، انتشارات اسلامیه، بی تا، ج۲، ص۱۷۴٫

 [۵]. علاء الدین متقی بن حسام الدین الهندی، کنز العمّال، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۹ ق، حدیث ۴۰۲۹٫

 [۶]. بحار الانوار، ج۹۲، ص۱۸٫

 [۷]. تحف العقول، ص ۱۵۰٫

 [۸]. کنز العمال، ح ۲۴۵۴٫

 [۹]. بحار الانوار، ج۹۲، ص ۱۷٫

 [۱۰]. کنز العمال، ح ۲۷۶۸٫

 [۱۱]. اصول کافی، ج۴، ص۱۹۰ (شش جلدی).

 [۱۲]. همان، ص ۱۸۰٫

 [۱۳]. همان، ص ۱۹۴٫

 [۱۴]. همان.

 [۱۵]. همان، ص ۱۹۶٫

 [۱۶]. بحار الانوار، ج۴۶، ص ۳۰۱؛ اصول کافی، ج۳، ص۱۴٫

 [۱۷]. بحار الانوار، ج۱، ص ۲۱۸٫

 [۱۸]. حسن بن الحسن دیلمی، ارشاد القلوب، قم، انتشارات شریف رضی، ۱۴۱۲ ق.

 [۱۹]. بحار الانوار، ج۱، ص۱۳۰٫

 [۲۰]. همان.

 [۲۱]. میرزا حسین محدث نوری، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۸ ق، ج ۵، ص۳۱۲٫

 [۲۲]. عبد الحمید ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ ق، ج۲۰، ص ۳۱۲٫

 [۲۳]. بحار الانوار، ج۱۷، صص۲۵۷ و ۲۸۷٫

 [۲۴]. همان، ج ۶۹، ص ۷۰؛ ورّام بن ابی فراس، مجموعه ورّام، قم انتشارات مکتبه الفقیه، بی تا، ج ۲، ص ۱۷۵٫

 [۲۵]. طه / ۱۲۴٫

 [۲۶]. زخرف / ۳۶٫

 [۲۷]. همان، ج۱، ص ۱۷۸٫

 [۲۸]. بحار الانوار، ج۷۸، ص ۱۶۴٫

 [۲۹]. تمیمی الامدی، غرر الحکم و درر الکلم، شرح آقا جمال خوانساری، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، ۱۳۷۳ ش، باب غفلت.

 [۳۰]. همان.

 [۳۱]. طه / ۱۲۴٫

 [۳۲]. بحار الانوار، ج۷۵، ص۴۶۸٫

 [۳۳]. توبه / ۶۷٫

 [۳۴]. یونس / ۷ و ۸٫

 [۳۵]. کمربند یا گردنبند مخصوص مسیحیان.

 [۳۶]. مصابیح القلوب، ص ۷۱٫

 [۳۷]. احزاب / ۴۱٫

 [۳۸]. اعراف / ۲۰۵٫

 [۳۹]. آل عمران / ۱۹۱٫

 [۴۰]. رعد / ۲۸٫

 [۴۱]. غرر الحکم، ص ۶۹۰ (یک جلدی).

 [۴۲]. مستدرک الوسائل، ج۵، ص۲۸۵٫

 [۴۳]. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۹ق، ج۷، ص۱۶۶٫

 [۴۴]. همان.

 [۴۵]. بحار الانوار، ج۱۸، صص ۲۹۲ و ۴۰۹؛ ج۷۳، ص ۳۴۶٫

 [۴۶]. غرر الحکم، ج۵، ص ۲۱۴٫

 [۴۷]. همان، ج۳، ص ۱۶۲٫

 [۴۸]. مجموعه ورام، ج۱، ص۷٫

 [۴۹]. غرر الحکم، ج۶، ص۱۲۲٫

 [۵۰]. بحار الانوار، ج۲۲، ص۷۵ و ج۶۸، ص۲۸۲٫

 [۵۱]. آل عمران / ۱۶۰٫

 [۵۲]. آل عمران / ۱۵۹٫

 [۵۳]. مستدرک الوسائل، ج۵، ص ۳۵۷٫

 [۵۴]. طلاق / ۳٫

 [۵۵]. مجموعه ورام: ج۱، ص۲۲۲٫

 [۵۶]. ع. ز. گ، فرازهایی از ابعاد روحی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی قدس سره، تهران، انتشارات هادی، ۱۳۶۱ ش، ص ۱۲۱٫

 [۵۷]. مستدرک الوسائل، ج ۷، ص۱۲۱٫

 [۵۸]. ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۲۱٫

 [۵۹]. بقره / ۱۹۵٫

 [۶۰]. القصص / ۷۷٫

 [۶۱]. نحل/ ۹۰٫

 [۶۲]. آل عمران / ۱۴۸٫

 [۶۳]. زمر / ۱۰٫

 [۶۴]. عنکبوت / ۶۹٫

 [۶۵]. نساء / ۸۶٫

 [۶۶]. غرر الحکم، باب صدقه، حدیث ۲۲۴۱٫

 [۶۷]. همان، باب حسن.

 [۶۸]. ابن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب علیهم السلام، بیروت، دار الاضواء، بی تا، ج۴، ص۱۸٫

 [۶۹]. مؤمنون / ۵٫

 [۷۰]. نور / ۳۱٫

 [۷۱]. نور / ۳۳٫

 [۷۲]. مستدرک الوسائل، ج۸، ص۴۶۳٫

 [۷۳]. ابوالفضل هادی منش، ضیافت نور، قم، انتشارات مرکز پژوهشهای اسلامی صدا وسیما، ۱۳۸۰ ش، ص۱۴۳: به نقل از مناقب ابن مغازلی، ص۳۸۰٫

 [۷۴]. همان، ص ۸۶٫

 [۷۵]. بقره / ۴۵٫

 [۷۶]. حسن ابن شعبه الحرّانی، تحف العقول، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ ق، ص ۳۷۹٫

 [۷۷]. رضا مختاری، سیمای فرزانگان، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ چهاردهم، ۱۳۷۷ ش، ص ۳۸۱٫

 [۷۸]. بقره / ۱۵۶٫

 [۷۹]. علل الشرایع، ص ۴۹۸٫

 [۸۰]. اعراف / ۱۵۶٫

 [۸۱]. انعام / ۵۴٫

 [۸۲]. مجموعه ورّام، ج۱، ص۹٫

 [۸۳]. مصابیح القلوب، ص ۲۱۲٫

 [۸۴]. مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۲۵۸٫

 [۸۵]. فروع کافی، ج ۵، ص۸۲٫

 [۸۶]. مستدرک الوسائل، ج ۹، ص۵٫

 [۸۷]. حجر / ۸۸٫

 [۸۸]. لقمان / ۱۸٫

 [۸۹]. محمد بن یعقوب کلینی، فروع کافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۹۱ ق، ج۲، ص۵۳٫

 [۹۰]. بحار الانوار، ج۷۵، ص۹۴٫

 [۹۱]. مستدرک الوسائل، ج۲، ص۳۰٫

 [۹۲]. عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی، نور الثقلین، قم، مطبعه العلمیه، بی تا، ج۴، ص۲۰۷٫

 [۹۳]. ملا محمد مهدی نراقی، جامع السعادات، قم، انتشارات اسماعیلیان، بی تا، ج۱، ص۳۷۷٫

 [۹۴]. همان، ج ۱۶، ص ۳۶۱٫

 [۹۵]. همان، ج ۲۷، ص ۱۴۲، ج ۳۹، ص ۲۲۹٫

 [۹۶]. همان، ج ۲۷، ص ۷۹٫

 [۹۷]. شیخ صدوق، الخصال، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۰۳ ق، ص ۳۶۰؛ بحار الانوار، ج۷، ص ۲۴۸٫

 [۹۸]. بحار الانوار، ج ۶۵، ص ۱۵۶٫

 [۹۹]. سیمای فرزانگان، ص ۱۹۰٫

 [۱۰۰]. حدید/۲۰٫

 [۱۰۱]. آل عمران/ ۳

 [۱۰۲]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۸، ص۲۸۴، اصول کافی، ج۲، ص۱۳۶٫

 [۱۰۳]. بحار الانوار، ج۷۸، ص۴٫

 [۱۰۴]. فرازهایی از ابعاد روحی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی قدس سره، ص ۷۳٫

 [۱۰۵]. بحار الانوار، ج۷۳، ص۲۴۱٫

 [۱۰۶]. همان، ج۶، ص۳۸٫

 [۱۰۷]. اسرا / ۷۹٫

 [۱۰۸]. زمر / ۹٫

 [۱۰۹]. بحار الانوار، ج۸۴، ص۱۵۳٫

 [۱۱۰]. همان، ص ۶۸٫

 [۱۱۱]. ضیات نور، ص ۱۹۹: به نقل از بلاغه علی بن الحسین علیهما السلام، ص ۵۴٫

 [۱۱۲]. قدر/۳٫

 [۱۱۳]. التهذیب، ج ۴، ص ۱۵۲٫

 [۱۱۴]. دخان/۳٫

 [۱۱۵]. مستدرک الوسائل، ج ۵، ص ۲۱۹٫

 [۱۱۶]. مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۲۰٫

 [۱۱۷]. میرزا محمد تنکابنی، قصص العلماء، تهران، انتشارات اسلامیه، بی تا، ص ۷۳٫

 [۱۱۸]. مستدرک الوسائل، ج۶، ص۳۲۸٫

 [۱۱۹]. من لایحضره الفقیه، ج۴، ص ۳۵۸، وسائل الشیعه، ج۹، ص ۴۳۰؛ بحار الانوار، ج۷۴، ص۴۴٫

 [۱۲۰]. اصول کافی، ج۲، ص ۲۴۱؛ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۹۲٫

 [۱۲۱]. شیخ صدوق، علل الشرایع، قم انتشارات مکتبه الداوری، بی تا، ج۱، ص ۲۳۱٫

 [۱۲۲]. بحار الانوار، ج۶، ص۳۶٫

 [۱۲۳]. همان، ص ۳۹٫

 [۱۲۴]. مستدرک الوسائل، ج۵، ص ۳۱۶ و ج۱۲، ص۱۱۹٫

 [۱۲۵]. بحار الانوار، ج۶، ص۳۶٫

 [۱۲۶]. واعظ بیهقی، مصابیح القلوب، تلخیص کاظم مقدم، قم، انتشارات لوح دانش، ۱۳۷۷ ش، ص ۱۵۴٫

 [۱۲۷]. اصول کافی، ج ۴، ص۴۲۶٫ (شش جلدی)

 [۱۲۸]. مائده / ۲۸٫

 [۱۲۹]. انبیاء / ۹٫

 [۱۳۰]. اصول کافی، ج۴، ص ۴۲۷٫

 [۱۳۱]. همان.

 [۱۳۲]. همان.

 [۱۳۳]. همان.

 [۱۳۴]. محمد باقر یعقوب الکلینی، روضه کافی، تهران، بنیاد فرهنگ اسلامی، ۱۳۹۶ ق، ج۲، ص۳۲۲٫

 [۱۳۵]. توبه/۶۳٫

 [۱۳۶]. مجموعه ورام، ج ۲، ص ۵۳٫

 [۱۳۷]. مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۳۳۴٫

 [۱۳۸]. بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۵۵٫

 [۱۳۹]. اصول کافی، ج ۲، ص ۲۷۱٫

 [۱۴۰]. اصول کافی، ح ۳، ص ۳۷۱٫

 [۱۴۱]. بقره/۶۴٫

 [۱۴۲]. نساء / ۳۲٫

 [۱۴۳]. شیخ صدوق، الامالی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲ ش، ص ۲۰۵٫

 [۱۴۴]. کهف/۱۱۰٫

 [۱۴۵]. یوسف/۸۷٫

 [۱۴۶]. بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۳۸۴٫

 [۱۴۷]. ضیافت نور، ص ۱۶۱، به نقل از الحیات، ج ۱، ص ۴۰۴٫

 [۱۴۸]. فاطر / ۶٫

 [۱۴۹]. اعراف / ۲۷٫

 [۱۵۰]. بحار الانوار، ج۶۹، ص۲۹۰٫

 [۱۵۱]. انعام / ۶۸٫

 [۱۵۲]. مائده / ۹۱٫

 [۱۵۳]. نحل / ۶۳٫

 [۱۵۴]. نساء / ۹٫

 [۱۵۵]. بقره / ۲۶۸٫

 [۱۵۶]. ناس / ۴ و ۵٫

 [۱۵۷]. بحار الانوار، ج۶۷، ص۴۹٫

 [۱۵۸]. عبدالحسین دستغیب، داستانهای شگفت، تهران، انشارات صبا، ۱۳۶۰ ش، ص ۱۹۵٫

 [۱۵۹]. مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۳۲۴٫

 [۱۶۰]. بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۲۸۵٫

 [۱۶۱]. غررالحکم، ص ۲۷۲ (یک جلدی).

 [۱۶۲]. بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۳۷٫

 [۱۶۳]. اعراف/۱۲۸٫

 [۱۶۴]. مریم/ ۶۳٫

 [۱۶۵]. بقره/ ۲۸۲٫

 [۱۶۶]. طلاق/ ۴٫

 [۱۶۷]. طلاق/ ۳٫

 [۱۶۸]. اعراف/ ۳۵٫

 [۱۶۹]. تحف العقول، ص ۴۸۰٫

 [۱۷۰]. بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۲۸٫

 [۱۷۱]. غرر الحکم، ج ۲، ص ۴۵۰٫

 [۱۷۲]. همان، ج ۶، ص ۴۵۹٫

 [۱۷۳]. همان، ج ۳، ص ۳۱۵٫

 [۱۷۴]. همان، ج ۲، ص ۳۸۱٫

 [۱۷۵]. همان،ص ۴۱۶٫

 [۱۷۶]. همان، ص ۴۳۲٫

 [۱۷۷]. همان، ج ۵، ص ۴۵۵٫

 [۱۷۸]. بحار الانوار، ج ۴۷، ص ۲۱۵٫

 [۱۷۹]. غرر الحکم، ج۳، ص۷۹٫

 [۱۸۰]. همان.

 [۱۸۱]. غرر الحکم، ج۳، ص۳۵۷٫

 [۱۸۲]. همان، ص ۳۵۶٫

 [۱۸۳]. همان، ص ۳۵۷٫

 [۱۸۴]. همان، ص ۳۷۲٫

 [۱۸۵]. همان، ص ۲۰۶٫

 [۱۸۶]. همان، ج۴، ص۲۰۴٫

 [۱۸۷]. اصول کافی، ج۲، ص ۲۷۴٫

 [۱۸۸]. عنکبوت/۴۵٫

 [۱۸۹]. طه/۲۴٫

 [۱۹۰]. التهذیب، ج۲، ص ۲۳۸؛ وسائل الشیعه، ج ۴، ص۱۲۰٫

 [۱۹۱]. شیخ صدوق، ثواب الاعمال، قم، انتشارات شریف رضی، ۱۳۶۴ ش، ص ۸۱٫

 [۱۹۲]. بحار الانوار، ج ۱۰، ص ۲۰۴؛ ج ۴۸، ص ۱۷۱٫

 [۱۹۳]. اصول کافی، ج ۳، ص ۲۷٫

 [۱۹۴]. همان، ج ۳، ص ۱۰٫

 [۱۹۵]. بحار الانوار، ج ۸۳، ص ۲۰٫

 [۱۹۶]. غررالحکم، ج ۶، ص ۳۴۹٫

 [۱۹۷]. اصول کافی، ج ۲، ص ۳۶۱٫

 [۱۹۸]. امالی صدوق، ص ۲۸٫٫

 [۱۹۹]. بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۹۰٫

 [۲۰۰]. همان.

 [۲۰۱]. همان، ص ۹۱٫

 [۲۰۲]. نساء/ ۵۹٫

 [۲۰۳]. مائده/۵۵٫

 [۲۰۴]. نساء/ ۵۹٫

 [۲۰۵]. سلیمان القندوزی الحنفی، ینابیع المودّه، قم، مکتبه المحمدی، ۱۳۸۵ ق، ص ۱۱۷٫

 [۲۰۶]. اصول کافی، ج ۲، ص ۲۱؛ وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۱۳٫

 [۲۰۷]. بحار الانوار، ج ۶۵، ص ۳۸۷٫

 [۲۰۸]. غرر الحکم، ج ۵، ص ۱۲۹٫

 [۲۰۹]. همان، ج ۲، ص ۴۸۳٫

 [۲۱۰]. همان، ج ۵، ص ۱۸۴٫

 [۲۱۱]. همان.

 [۲۱۲]. بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۸۸٫٫

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۷۱٫






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


+ 9 = 14