مدح حضرت خدیجه (س)

 

مدح حضرت خدیجه س

کیستم من بانوی اسلام، ام‌المؤمنینم

مادر کوثر، امید رحمۀ للعالمینم

آسمان معرفت، بر روی دامان زمینم

بانوی باغ جنان، محبوبۀ جان‌آفرینم

کیستم من بانوی اسلام، ام‌المؤمنینم

مادر کوثر، امید رحمۀ للعالمینم

آسمان معرفت، بر روی دامان زمینم

بانوی باغ جنان، محبوبۀ جان‌آفرینم

مثل زهرا دخترم آئینۀ حق الیقینم

بـارها از حق سلام آورده جبریـل امینم

من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم

****

پیشتر از روز بعثت مصطفا را همسرم من

از نزول وحی، تنها حامی پیغمبرم من

همسرش نه، ‌همدمش نه، ‌بهترین همسنگرم من

مؤمنین را، بلکه ایمان را گرامی ‌مادرم من

بحر ایثار و وفا و معرفت را گوهرم من

در جلالت هـاجر و حـوا و مریم را قرینم

من خدیجه همسر و همگام ختم‌المرسلینم

****

پیشتر از بودنم دل برد از دستم محمد

در حقیقت روشنی بخش وجودم بود احمد

گشته بودم همچنان مشتاق آن روح مجرد

بی خبر بودم که از لطف خدای حی سرمد

روزی آن یار تمام خلق با من یار گردد

می‌کندحق با نخستین شخص خلقت همنشینم

من خـدیجه همسر و همگـام ختم‌المرسلینم

****

دختری دارم که خورشید ومه‌وگردون هلالش

شوهری‌دارم که قرآن‌گشته نازل درکمالش

دختری دارم که می‌آید سلام از ذوالجلالش

حیدری گردیده دامادم که نبوَد کس مثالش

حجره‌ای دارم که جبریل امین روبد به بالش

نی عجب گرچرخ گردون سجده آرد بر زمینم

من خـدیجه همسر و همگـام ختم‌المرسلینم

****

گرچه هستم زن ولی مردانه حق را یاورم من

مصطفی را در شهامت بعد حیدر، حیدرم من

در دل یک شهر دشمن حامی پیغمبرم من

زن، ولی مردانه با ختم رسل همسنگرم من

اولین بانوی خلقت را یگانه مادرم من

بلکـه مـام یـازده عیسـای عیسـا آفرینم

من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم

****

گرچه در ثروت کلید گنج‌ها بودی به دستم

گشت تقدیم محمد روز اول بود و هستم

جز محمد از خلایق رشتۀ الفت گسستم

جان به کف بگرفتم و دل بر رسول الله بستم

هم به عالم هم به جانم پشت دشمن را شکستم

آری آری دسـت پیغمبـر بـوَد در آستینم

من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم

****

من تمام هست خود دادم به راه حی ذوالمن

تاخدا هم ازکرامت هست‌خود بخشیدبرمن

ریخت دامن دامنم گل، دست لطف‌حق به دامن

بُضعـۀ ختم رُسل، زهرا مرا شد پارۀ تـن

با جمال روی آن گل جان من گردیـد گلشن

بود حتی در رحم همصحبت و یار و معینم

من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم

****

می‌دهد تاریخ درهرعصر در عالم شهادت

من خدا را کرده‌ام پیش از شب بعثت، عبادت

داشتم بر خواجۀ «لولاک» از اول، ارادت

با وصال عقل اول یافتم از نو ولادت

در همه زن‌های عالم شد نصیبم این سعادت

تـا سـر دستم گـل رخسار زهرا را ببینم

من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم

****

من خروشان بحرعصمت مادر فُلک نجاتم

در کنار خضر رحمت روح را عین‌الحیاتم

فاطمی خو مرتضا توحیدم و احمد صفاتم

دین حق شد متکی بر همت و صبرو ثباتم

سال عام‌الحزن شد بر مصطفی سال وفاتم

ریخت بـر خـاک لحد اشک امیرالمؤمنینم

من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم

****

الغرض تا زنده بودم، مصطفی را یار بودم

بهر حفظ جان او شب تا سحر بیدار بودم

جانِ جانِ آفرینش را زجان غمخوار بودم

لحظه لحظه بین مردم مورد آزار بودم

با جنایت پیشگان پیوسته در پیکار بودم

نظم «میثم» شاهـدی باشد ز عزم آهنینم

من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم

****

ای سلام آورده جبریل از خداوندت، سلام

وی محمّد برده نامت را به لب با احترام

همسر و همسنگر و همگام با خیرالانام

سایه‌ات تا صبح محشر بر سر دین مستدام

ای شده وقف خداوند تعالی هست تو

وی تمام هستی خالق به روی دست تو

****

پاک‌تر از پردۀ بیت الهی دامنت

خلعت زیبای اُم‌المؤمنینی بر تنت

بوی عطر عصمت مریم دهد پیراهنت

نقش لبخند نبی در «یا محمّد» گفتنت

کیست تا مثل تو بانو کُفو طاهایش کنند؟

کفـو طاهـا، مـادر ام ابیهـاش کنند؟

****

این بوَد شأنت که حق روح مطهر خوانَدت

می‌سزد پیغمبر اسلام، همسر خواندت

نی عجب گر حیدر کرار، مادر خواندت

یا که جبریل امین زهرای دیگر خواندت

بین امت با وجود آن همه نعت و سپاس

ناشناسی ناشناسی ناشناسی ناشناس

****

ذات حق، دانندۀ اسرار داند کیستی

هر که هستی احمد مختار داند کیستی

بعد احمد، حیدر کرار داند کیستی

فاطمه، آن عصمت دادار داند کیستی

ای درود آفرینش بر تو و بر شوهرت

وی سلام الله بر دامان زهرا پرورت

****

در مقام زن ولی مردانگی قانون توست

تا قیامت هر کجا مؤمن بوَد، ممنون توست

بردباری، صبر، دینداری همه مرهون توست

هر که از اسلام دارد بهره‌ای، مدیون توست

مصطفی ز آغاز، یاری جز تو و حیدر نداشت

در مقام و منزلت مانند تو همسر نداشت

****

این سه اصل آمد از اول باعث ترویج دین

هست تو، خُلق نبی، تیغ امیرالمؤمنین

از تمام هست خود یکسر فشاندی آستین

راستی این است در اسلام، دین راستین

با علی همگام در احیای قرآن بوده‌ای

پیشتر از بعثت احمد مسلمان بوده‌ای

****

مؤمنین از چون تو مادر تا قیامت سرفراز

مسلمین آرند بر خاک درت روی نیاز

بر تو می‌بالد محمّد، بر تو می‌نازد حجاز

با محمّد خوانده‌ای پیش از شب بعثت، نماز

مـادر زهرا سلام الله بر جان و تنت

یازده خورشید سر زد از سپهر دامنت

****

کرد در ماه خدا روح تو پرواز از بدن

گشت مهمان در جوار قرب حی ذوالمنن

بود سال رحلتت سال غم و رنج و محن

جامۀ ختم رسالت شد بر اندامت کفن

گشت عام الحزن بر ختم رسل، سال غمت

شد روان از دیده‌اش بر چهره اشک ماتمت

****

ای در امواج بلاها با محمّد رهسپر

در هجوم سنگ‌ها جان محمّد را سپر

بر محمّد از همه زن‌های عالم خوب‌تر

مصطفی را سوز داغت ماند عمری بر جگر

بارها زین غصه چشم سید بطحا گریست

بلکه در شـام زفاف حیدر و زهرا گریست

****

ما به تو گریان، تو را لب در جنان پر خنده باد

همچو جان در قلب یاران خاطراتت زنده باد

شوکت و جاه و جلال و عزتت پاینده باد

منطقت تا حشر بر بوجهل‌ها کوبنده باد

جان شیرین محمّد در لب خندان توست

میوه‌های نخل «میثم» مدح فرزندان توست

حضرت خدیجه س

ای خریدار جان پیغمبر

همسر مهربان پیغمبر

احترام تورا نداشت دگر

در میان زنان پیغمبر

در حیات و ممات تو نفتاد

نام تو از زبان پیغمبر

ای جراغ همیشه تاریخ

در صف دودمان پیغمبر

بوجود تو افتخار کنند

همه جا خاندان پیغمبر

هستی خویش را فدا کردی

در ره آرمان پیغمبر

سر زد از مشرق گریبانت

کوثر جاودان پیغمبر

به علی و محمد و زهرا

اشفعی یا خدیجه الغرا

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

اولین زن توئی که قامت بست

به نماز پیمبر خاتم

یار احمد شدی که تا نشود

یک سر موی از سر اوکم

شوهرت کیست ؟ بهتر از عیسی

دخترت کیست؟ برتر از مریم

دامنت جای ذهره الزهرا

که بود نور نیر اعظم

مکه و صخره های ستوارش

طائف و نخلهای سر در هم

عاشق بردباریت همه جا

شاهد جانفشانیت همه دم

زخم پاهای زخم خورده او

یافت ازدست لطف تو مرحم

سر بلند از شهامت تو صفا

اشک ریز از مصائبت زمزم

به علی و محمد و زهرا

اشفعی یا خدیجه الغرا

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

خیمه عشق را عمود توئی

صفت مهر را نمود توئی

در کنار تمامی رحمت

مظهری از تمام جود توئی

فاطمه گوهر وجود بود

مخزن گوهر وجود توئی

اولین زن که از زبان رسول

سخن وحی را شنود توئی

اولین زن که با رسول خدا

به رکوع آمد و سجود توئی

با سلام پیمبری به رخش

اولین کس که در گشود توئی

مادری که چهار قابله اش

آمد از آسمان فرود توئی

منعمی را که با تهیدستی

کردگارش بیازمود توئی

آنکه در خانه بود و یک دم هم

غافل از رهبرش نبود توئی

باغبانی که شد گل یاسش

بین دیوار و در کبود توئی

به علی و محمد و زهرا

اشفعی یا خدیجه الغرا    (موید)

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤۴

 نوحه

لحظه های آخر خود

یاور بشکسته بالم

دیده هایت را گشا و

یک نظر بنما به حالم

از غمت دل بیقرارم

  اولین مظلومه یارم

در عزایت تا قیامت

دردلم داغ تو دارم

 ای خدیجه ای خدیجه

                      ای خدیجه ای خدیجه

کن نگاهی سوی خانه

دخترت گیرد بهانه

خو گرفته خانه ات با

گریه واشک شبانه

دخترت را کن نگاهی

                            میکشد از سینه آهی

منتظر باشد بیائی

                     وای از این دیده به راهی

ای خدیجه ای خدیجه

                           ای خدیجه ای خدیجه

در خزان جاهلیت

ای بهار دلنشینم

من چگونه ای بهارم

برگ ریزانت ببینم

سوزد از غم شمع جانم

خون زدیده می چکانم

تا که عمر من سر آید

نیمه جانم را فشانم

ای خدیجه ای خدیجه

 ای خدیجه ای خدیجه

******************************

ای سلام آورده جبریل از خداوندت، سلام

وی محمّد برده نامت را به لب با احترام

همسر و همسنگر و همگام با خیرالانام

سایه‌ات تا صبح محشر بر سر دین مستدام

ای شده وقف خداوند تعالی هست تو

وی تمام هستی خالق به روی دست تو

پاک‌تر از پردۀ بیت الهی دامنت

خلعت زیبای اُم‌المؤمنینی بر تنت

بوی عطر عصمت مریم دهد پیراهنت

نقش لبخند نبی در «یا محمّد» گفتنت

کیست تا مثل تو بانو کُفو طاهایش کنند؟

کفـو طاهـا، مـادر ام ابیهـاش کنند؟

این بوَد شأنت که حق روح مطهر خوانَدت

می‌سزد پیغمبر اسلام، همسر خواندت

نی عجب گر حیدر کرار، مادر خواندت

یا که جبریل امین زهرای دیگر خواندت

بین امت با وجود آن همه نعت و سپاس

ناشناسی ناشناسی ناشناسی ناشناس

ذات حق، دانندۀ اسرار داند کیستی

هر که هستی احمد مختار داند کیستی

بعد احمد، حیدر کرار داند کیستی

فاطمه، آن عصمت دادار داند کیستی

ای درود آفرینش بر تو و بر شوهرت

وی سلام الله بر دامان زهرا پرورت

در مقام زن ولی مردانگی قانون توست

تا قیامت هر کجا مؤمن بوَد، ممنون توست

بردباری، صبر، دینداری همه مرهون توست

هر که از اسلام دارد بهره‌ای، مدیون توست

مصطفی ز آغاز، یاری جز تو و حیدر نداشت

 در مقام و منزلت مانند تو همسر نداشت

این سه اصل آمد از اول باعث ترویج دین

 هست تو، خُلق نبی، تیغ امیرالمؤمنین

از تمام هست خود یکسر فشاندی آستین

 راستی این است در اسلام، دین راستین

با علی همگام در احیای قرآن بوده‌ای

 پیشتر از بعثت احمد مسلمان بوده‌ای

مؤمنین از چون تو مادر تا قیامت سرفراز

 مسلمین آرند بر خاک درت روی نیاز

بر تو می‌بالد محمّد، بر تو می‌نازد حجاز

 با محمّد خوانده‌ای پیش از شب بعثت، نماز

مـادر زهرا سلام الله بر جان و تنت

 یازده خورشید سر زد از سپهر دامنت

کرد در ماه خدا روح تو پرواز از بدن

 گشت مهمان در جوار قرب حی ذوالمنن

بود سال رحلتت سال غم و رنج و محن

جامۀ ختم رسالت شد بر اندامت کفن

گشت عام الحزن بر ختم رسل، سال غمت

شد روان از دیده‌اش بر چهره اشک ماتمت

ای در امواج بلاها با محمّد رهسپر

در هجوم سنگ‌ها جان محمّد را سپر

بر محمّد از همه زن‌های عالم خوب‌تر

مصطفی را سوز داغت ماند عمری بر جگر

بارها زین غصه چشم سید بطحا گریست

بلکه در شـام زفاف حیدر و زهرا گریست

ما به تو گریان، تو را لب در جنان پر خنده باد

همچو جان در قلب یاران خاطراتت زنده باد

شوکت و جاه و جلال و عزتت پاینده باد

 منطقت تا حشر بر بوجهل‌ها کوبنده باد

جان شیرین محمّد در لب خندان توست

 میوه‌های نخل «میثم» مدح فرزندان توست

*****************************************۸

اى داده بعصمت شرف و نام خدیجه

 اى بسته بطوفت فلک احرام خدیجه‏

 اى همسر پیغمبر اسلام خدیجه‏

 اى عصمت حق فاطمه را مام خدیجه‏

 اى ختم رسل را ز شرف نور دو دیده

 پیش از شب بعثت به مُحمّد گرویده

 اى بر تو سلام آمده از داور هستى‏

 بگذشته در آئین نبى از سر هستى‏

 دل داده و دل برده ز پیغمبر هستى‏

 زیبد که بخوانند ترا مادر هستى‏

 الحق که خدا دولت حق را به تو داده

 اُمّ النجباء فاطمه زهرا به تو داده

 اسلام ز اموال تو سرمایه گرفته‏

 دین در کنف عزّت تو سایه گرفته‏

 توحید ز اخلاص تو پیرایه گرفته‏

 اخلاص ز حسن عملت پایه گرفته‏

 همت سر تسلیم به دیوار تو سوده

 پیش از تو زنى لب به شهادت نگشوده

 تو در دل سختى به پیمبر گرویدى‏

 هر بار بلا را به سر دوش کشیدى‏

 بر یارى اسلام بهر سوى دویدى‏

 بس زخم زبانها که ز کفّار شنیدى‏

 اى قامت مردان جهان خم به سجودت

 اى تکیه که ختم رسل نخل وجودت

اى مکه ز خاک قدمت خلد مخلد

 از عصمت معبود و امید دل احمد

 اسلام بپا خاست و گردید مؤید

 از ثروت تو، تیغ على، خُلق مُحمّد

 تا حشر خلایق که خدا را بپرستند

 مرهون فداکارى و ایثار تو هستند

 آن روز که پیغمبر اسلام شبان بود

 در سینه او سر خداوند نهان بود

 پیش از همه پیغمبریش بر تو عیان بود

 ایمان تو پروانه آن شمع جهان بود

 حق بر همه زنهاى جهان سروریت داد

با خواجه عالم شرف همسریت داد

زین واقعه زنهاى قریش از تو بریدند

 یکباره ز بیت الشرفت پاى کشیدند

 با چشم حقارت به مقامت نگریدند

 قدر و شرف و عزّت و جاه تو ندیدند

 چشم و دلشان بود به سوى زر و سیمى

گفتند خدیجه شده مشتاق یتیمى

تنها نشدى همسر و دلدار مُحمّد

 در سخت‏ترین روز شدى یار مُحمّد

 در شدت غم گشته‏اى غمخوار مُحمّد

 پیوسته دلت بود گرفتار مُحمّد

 درپیش رویش گشت وجوت سپر سنگ

 باشد که‏کنى در ره‏او چهره ز خون رنگ

 آنروز که بر دخت نبى حامله بودى‏

 همصحبت زهرات به هر قائله بودى‏

 از غربت و از درد درونت گله بودى‏

 بى همدم و بى یاور و بى قابله بودى‏

 از درد ببالش گل رخسار بهشتى

 گشتند ترا قابله زنهاى بهشتى

 برخاست فروغ ازلى از در و بامت‏

 از چار طرف بوى خوش آمد به مشامت‏

 زنهاى بهشتى همه دادند سلامت‏

 پروانه بدار الشرف عرش مقامت‏

 گفتند مخور غم که چو ما خادمه دارى

 کى گفته تو تنهایى، تو فاطمه دارى

 این است که شیرینى جان در بدن تست‏

 این جان جهان است و هماغوش تن تست‏

 این یار بهر خلوت و هر انجمن توست‏

 این است که در حاملگى همسخن توست‏

 کى مثل تو از هستى خود چشم بپوشد؟

 تا فاطمه از سینه او شیر بنوشد

 آنروز که افتاد خزان در چمن تو

 پرزد به جنان طوطى روح از بدن تو

 تا بوى گل احمدى آید ز تن تو

 شد جامه‏ى پیغمبر اکرم کفن تو

 با مرگ تو آغاز شد اى عصمت سرمد

 بى مادرى فاطمه، تنهایى احمد

بردار سر از خاک و ببین همسر خود را

 بنگر هدف سنگ سر شوهر خود را

 باز آ و ببین اشک فشان دختر خود را

 برگیر به بر دختر بى مادر خود را

 بى‏روى توگردون بنظرتیره چودود است

 برخیز که بى مادرى فاطمه زود است

 برخیز که بر ختم رسل فخر زمانه‏

 خانه شده غمخانه‏اى اى بانوى خانه‏

 بر گیسوى زهرا که زند بعد تو شانه؟

 بى تو شده از هر مژه‏اش سیل روانه‏

 پیغمبر اکرم ز غمت زار بگرید

 خون است دل فاطمه مگذار بگرید

 اى جامه‏ى احمد کفنت بر بدن پاک‏

 کن بهر حسینت به جنان جامه ز غم چاک‏

 تو بر سر دست نبى و او به سر خاک‏

 سر تا به قدم چون گل پرپر شده صد چاک‏

 «میثم» ز غم نور دو عین تو بگرید

 تا صبح قیامت به حسین تو بگرید

*****************************

من آن کنیز خدایم که یار طاهایم

منم که مادر امّ الائمه زهرایم

 به افتخار کنیزی مصطفی این بس

که من شریک نبی در نشاط و غمهایم

 خداست شاهد حالم که من چه‏ها دیدم

اگر چه شاد ز یک عمر امتحانهایم

 گهی به شعب ابی طالبم گواه بلا

گهی ستم کش اهل حجاز و بطحایم

 اگر بهشت برین جایگاه شأن من است

برای اینکه به دنیا مطیع مولایم

 ز نیش طعنه نمام‏های آل قریش

هنوز وارث درد و بلاست زهرایم

 تمام هستی خود را به عشق بخشیدم

به عشق اینکه به بیت نبی است مأوایم

 ولی چه زود شنیدم پس از من و احمد

حریم عشق بسوزد به دست اعدایم

 ستم به فاطمه‏ام از قدیم عادت داشت

از آن زمان که به دل بود انیس غمهایم

 همیشه فاطمه می‏گفت از درون با من

که من یگانه معین تو در بلاهایم

 خدا گواه بسوزم از این که در غم و درد

نبود سایه من بر سر تو، ای وایم

 مرا کفن ز بهشت آید ای خدای حسین

اگر چه مادر آن بی کفن به صحرایم






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


3 + = 7