اشعار مخصوص ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام

گفتند بی بدیلی و دیدیم برتری

از هرچه گفته اند و شنیدیم بهتری

خُلق و جمال و خوی و خصالت محمّدیست

آیینه ی تمام نمای پیمبری

استاد رزم توست علی شاه لافتی

آموزگار قاسم و عباس و اکبری

یا امام حسن(ع)

گفتند بی بدیلی و دیدیم برتری

از هرچه گفته اند و شنیدیم بهتری

خُلق و جمال و خوی و خصالت محمّدیست

آیینه ی تمام نمای پیمبری

استاد رزم توست علی شاه لافتی

آموزگار قاسم و عباس و اکبری

چه در زمان صلح، چه هنگام جنگ و رزم

در هر دو حال، باز امامی و رهبری

کوریِ چشم طایفه ابتر و حسود

تو اولین پیاله صهبای کوثری

با دیدن تو چشم همه مات می شود

زهرا پس از تو مادر سادات می شود

ما کیستیم سائل دست کریم تو

ما کیستیم ریزه خوران قدیم تو

تو سفره دار سفره ماه ضیافتی

ما میهمان دائم خوان نعیم تو

دشنام داده‌اند و تو اکرام کرده ای

بی انتهاست رأفت قلب رحیم تو

تو سایه ی سرِ همه عالمی ولی

بی زائر است و سایه ندارد حریم تو

حتی نوادگان تو صاحب حرم شدند

جانم فدای حضرت عبدالعظیم تو

بر ما کرم نما که گدائیم، یا کریم

ما یاکریمِ بام شمائیم، یا کریم

تا آفتاب روز جمل آشکار شد

تیغ حسن برنده تر از ذوالفقار شد

سربند یا علی به سرش بست مجتبی

با ذکر فاطمه به روی زین سوار شد

فریاد زد انا بن علی فاتح حنین

فریادِ یک سپاه، فرار الفرار شد

با هیبتی تمام به اسبش نهیب زد

یک لشکر از یسار و یمین، تار و مار شد

تیغی به دست و پای شتر زد که ناگهان

فتنه گر جمل به زمین خورد و خار شد

فرزند آفتاب، بجز این نمیشود

شاگرد بوتراب بجز این نمیشود

ای آفتابِ روشنِ شبهای فاطمه

گیسو کمند خوش قد و بالای فاطمه

تو آمدی و حیدر کرار شد پدر

خنده نشست بر روی لبهای فاطمه

دُردانه ی نبی، پسر ارشد علی

عشق حسین، یوسف زیبای فاطمه

ای همره همیشگیِ مادرت، فقط

 تنها توئی، تو محرم غمهای فاطمه

با ما بگو چه کرد عدو بین کوچه ها

شیواترین جواب معمای فاطمه

دستی میان کوچه غرور تو را شکست

نامرد بی هوا زد و مادر زمین نشست

***********************

        یا کریم ابن الکریم

همدم یار شدن دیده ی تر می خواهد

پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد

عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست

قدم اول این راه جگر می خواهد

بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت:

بشنود هرکه ز معشوق خبر می خواهد

هرکه عاش شده خاکستر او بر باد است

عاشق از خویش کجا رد و اثر می خواهد

هنر آن نیست نسوزی به میان آتش

پر زدن در وسط شعله هنر می خواهد

در ره عشق طلا کردن هر خاک سیاه

فقط از گوشه ی چشم تو نظر می خواهد

ظرف آلوده ی ما در خور سهبای تو نیست

این ترک خورده سبو رنگ دگر می خواهد

زدن سکه ی سلطانی عالم، تنها

یک سحر از سر کوی تو گذر می خواهد

تا زمانی که خدایی خدا پا بر جاست

پرچم حُسن حَسن در همه عالم بالاست

در کرمخانه ی حق سفره به نام حسن است

عرش تا فرش خدا رحمت عام حسن است

بی حرم شد که بدانند همه مادری است

ورنه در زاویه ی عرش مقام حسن است

بس که آقاست به دنبال گدا می گردد

ناز عشاق کشیدن ز مرام حسن است

دست ما نیست اگر سینه زن اربابیم

این مسلمانی ایران ز کلام حسن است

هرکه خونش حسنی شد ز خودی حرف شنید

غربت از روز ازل باده ی جام حسن است

حرم و نام و وجودش همه شد وقف حسین

هرحسینیه که بر پاست خیام حسن است

او چهل سال بلا دید بماند اسلام

صبر شیرازه ی اصلی قیام حسن است

ما گدائیم ولی شاه کریمی داریم

هرچه داریم ز تو یار قدیمی داریم

تاخدا با همه ی حُسن خود املایت کرد

چون جلالیت خود آیت عظمایت کرد

تا که در صورت تو عکس خودش را بکشد

همچونان روی نبی این همه زیبایت کرد

تا که قرص قمر ماه علی کامل شد

پرده برداشت ز رخسار و هویدایت کرد

تا ثمر داد نهالی که خدا کاشته بود

باهمه جلوه تو را شاخه ی طوبایت کرد

ریخت آب و سر مشک از کف هر ساقی رفت

بسکه مستانه و مبهوت تماشایت کرد

تا که اثبات شود بر همگان ابتر کیست

پسر ارشد صدیقه ی کبرایت کرد

تاشوی بعد علی میر بنی هاشمیان

صاحب صولت و شخصیت طاهایت کرد

بسکه ذات احدی خاطر لعلت می خواست

شیر نوش از جگر حضرت زهرایت کرد

با توسرچشمه ی کوثر شده زهرا یاهو

کوری عایشه مادر شده زهرا یاهو

انقطاع تو زِ هر سوز و گدازت پیدا

فاطمی بودنت از عشوه و نازت پیدا

سر سجاده تو گوشه ای از عرش خداست

سیر عرفانی ات از حال نمازت پیدا

هرکه آمد به در خانه ی تو آقا شد

هرچه جود و کرم از سفره ی بازت پیدا

گریه دار است چرا زمزمه ی قرآنت

حزن زهرای ات از صوت حجازت پیدا

آتشی بر جگرت مانده که پنهان کردی

ولی آثارش ازین سوز و گدازت پیدا

وارث پیر مناجاتی نخلستانی

این هم از ناله شبهای درازت پیدا

محرم مادری و از سر گیسوی سپید

درد پنهانی و یک گوشه ی رازت پیدا

کاش مهمان تو و چشم پر آبت باشم

روضه خوان حرم وصحن خرابت باشم

روح تطهیر کجا وسوسه ی ناس کجا

دلبری پاک کجا خدعه ی خناس کجا

خون دلها وسط تشت به هم می گفتند

جگری تشنه کجا سوده ی الماس کجا

در چهل غمی که جگرت را سوزاند

ضرب دیوار کجا برگ گل یاس کجا

خانه ای سوخته و دست ز کار افتاده

ورم دست کجا گردش دسداس کجا

ای کفن پاره شده علقمه جایت خالی

بوسه ی تیر کجا دیده عباس کجا

داغ عباس چه آورد سر اهل حرم

غارت خیمه کجا جوری اجناس کجا

چون دل سوخته و جگرم می سوزد

تن و تابوت تو را تیر به هم می دوزد

*************************

             یا کریم آل الله

این خانواده آینه های خدائی اند

در انتهای جاده ی بی انتهائی اند

خیل ملک مقابلشان سجده می کنند

اینها خدا نی اند ولیکن خدائی اند

هر کس که می رسد سر اطعام می برند

فرقی نمی کند که فقیران کجائی اند

یک “السلام” و یک “و علیک السلام “سبز

اینها همان مقدمه ی آشنائی اند

صدها هزار مثل سلیمان در این حرم

مشغول لحظه های شریف گدائی اند

سوگند میخوریم که پروانه زاده ایم

همسایه ی قدیمی این خانواده ایم

تو آسمان جودی ما یا کریم تو

پرواز میکند دل ما تا حریم تو

احساس میکنم به تو نزدیک میشوم

وقتی که می وزد سر راهم نسیم تو

وقت کرامت است که از راه آمده است

آن آشنای کوچه نشین قدیم تو

قرآن بی بدیل ، حروف مقطّعه

کی میرسم به فهم الف لام میم تو

سوگند میدهیم خدا را در این سحر

بر پینه های رحمت دست کریم تو

ما را همیشه سائل دست شما کند

ما را به زیر پای شما خاک پا کند

دست مرا بگیر که عاشق ترم کنی

سلمان خانواده ی پیغمبرم کنی

من در قنوت نیمه شبت دور میزنم

شاید مرا بگیری و انگشترم کنی

آن شاخه ی گلم که به دست تو داده اند

تا هرکجا که خواست دلت پرپرم کنی

من آمدم که بین سحرهای اشتیاق

بال مرا بگیری و خرج حرم کنی

بال و پر شکسته به دردم نمیخورد

انگار بهتر است که خاکسترم کنی

روزی آب و سفره ی نان منی حسن

ماهِ مبارکِ رمضان منی حسن

ای در هوای پاک نگاهت سلام ها

نامت نداشت سابقه ای بین نامها

ای سبزی بهار خدا سیر میشوند

از عطر سفره های حضورت مشام ها

بیرون بیا و چشم مرا هم قدم بزن

هم سفره ی فروتن جمع غلام ها

در کوچه ات کسی به کسی جا نمیدهد

مکثی نما به شوق چنین ازحام ها

سائل شدن کنار نگاه تو واجب است

وقتی گدا به چشم تو دارد مقام ها

تو سفره دار شهر خدا ما گدای تو

مثل کبوتریم و اسیر هوای تو

آنکس که پیش پای شما خم نمیشود

در خانه ی فرشته هم آدم نمیشود

آقای من بدون توسل به نام تو

حالی برای توبه فراهم نمیشود

دست مرا بگیر و به سمت خدا ببر

چیزی که از بزرگیتان کم نمیشود

آرامش تو باعث طوفان کربلاست

بی صلح تو قیام مُحَرم نمیشود

هرکس که بر نجابتِ صلح و سکوت تو

مؤمن نمیشود ، به جهنّم نمیشود

تا کربلا رسید صدای سکوت تو

این قیل و قال ها به فدای سکوت تو

ای از هزار حاتم طائی کریم تر

لطف تو از تمام کریمان قدیم تر

می آوری به وجد تو پروردگار را

ای از زبان حضرت موسی کلیم تر

تو ابتدای نسل طهورای کوثری

هرکس حسودتر به تو باشد عقیم تر

در این مسیر رو به خدایی ندیده ایم

از رد پای گیوه ی تو مستقیم تر

در کربلا به آینه ات سنگ میزنند

هرکس شبیه تر به تو جرمش عظیم تر

آقا تو در کلام خلاصه نمیشوی

در حضرت و امام خلاصه نمیشوی

ای یاکریم خسته چه کردند با پرت

این زهر ِ پر شراره چه آورده بر سرت

از لحظه ای که رنگ نگاهت کبود شد

رنگی دگر نرفته مناجات خواهرت

با اینکه ای غریب ، تو بودی امام شهر

اما کسی نخواند نمازی به پیکرت

تابوت را نشانه گرفتند به تیرها

آن هم کجا به پیش دو چشم برادرت

دلهای ما به یاد تو ای بی حرمترین

پر میزند به سمت بقیع مطهرت

تا کِی لبم به خاک بقیعت نمیرسد

بر آستان پاکِ رفیعت نمیرسد

ایدوست به پیغام تو شادم اگر آید

چشمم به در و پیک وصالت زدرآید

گویند سحر بوى سر زلف تو دارد

بنشسته‏ام ایدوست که وقت سحر آید

در بین محبان تو هستم به سلامت

اى آنکه کریمى و کرم زنده ز نامت

آواز به لب دارم و طرف چمن آیم

با نام تو بر درگه حق در سخن آیم

تا اینکه در رحمت حق را بگشایى

با ناله یا محسن حق الحسن آیم

کرده غم ما در دل ناز تو اقامت

اى آنکه کریمى و کرم زنده ز نامت

اى سبزى و زیبایى بستان محمد

سرسبزترین گل به گلستان محمد

بر دست خدا در سحر ناز نشستى

چون جاى تو باشد روى دستان محمد

این عرش نشینى بود از اوج مقامت

اى آنکه کریمى و کرم زنده ز نامت

ماه رمضان سفره لطف و کرم تست

فقر من مسکین بخدا همّ و غم تست

کردى تو سلامى عوض تهمت شامى

یمشون على الارض به وصف قدم تست

آیات خدا آمده در وصف مقامت

اى آنکه کریمى و کرم زنده ز نامت

سگ راز سر سفره خود طرد نکردى

با دشمن خود آنچه که او کرد نکردى

گرمى دل و زندگى ما کرم تست

جانم بفدایت که دلم سرد نکردى

نورى بده بر جان و دل از فیض کلامت

اى آنکه کریمى و کرم زنده ز نامت

اى قبله حاجات خریدار گداباش

ما را تو نگهدار به درگاه خدا باش

اینجا من دلخسته به دنبال تو هستم

محشر تو به دنبال من بى سر و پا باش

اى صاحب دستور شفاعت به قیامت

اى آنکه کریمى و کرم زنده ز نامت

کوثر ز قدوم تو به حق مستند آمد

بر ابترى دشمن احمد سند آمد

گفتند ملائک که حسن نام على را

تا در همه جا خوب و مصفا کند آمد

توصیف على بوده، به هر لحظه پیامت

اى آنکه کریمى و کرم زنده ز نامت

آئینه احسان قدیم تو حسین است

روشنگر دستان کریم تو حسین است

در وصف مقام تو همین بس که به عالم

دلداده و سرباز حریم تو حسین است

عبد تو حسین گشت و على بود امامت

اى آنکه کریمى و کرم زنده ز نامت

اى دیده ما چشمه ابر تو حسن جان

اى کرب و بلا حاصل صبر تو حسن جان

چون قبله تو قبر گل گمشده باشد

با خاک برابر شده قبر تو حسن جان

خورشید به روز و مه شب زائر شامت

اى آنکه کریمى و کرم زنده ز نامت

سرباز صف اول صفین تو بودى

آرى گره جنگ جمل را تو گشودى

هستى به خدا عین على حیدر دیگر

آرى تو امامى به قیامى و قعودى

صلح تو بود اوج غریبى و کرامت

اى آنکه کریمى و کرم زنده ز نامت

ما مهر تو داریم و به آن مفتخر استیم

در راه حسین عبد تو قرص قمر استیم

اى خونجگر از زخم زبانهاى مدینه

عمرى است پریشان تو پاره جگر استیم

مظلومترین رهبر وادى امامت

اى آنکه کریمى و کرم زنده ز نامت

تاریخ ندیده است به خود مثل تو مظلوم

بودى تو پس از مادر خود بى کس و مغموم

از بسکه شدى طالب رخسار کبودش

با دست زن خویش شدى کشته و مسموم

هر چند که شیرین  شده آن زهر به کامت

اى آنکه کریمى و کرم زنده ز نامت

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

سرود دسته جمعی  ۱

مدینه شد غرق شادی و شور

که می آید پیک نور وسرور

بهار آمد با نگار آمد

صفا دارد خنده های بهشت

عجب زیبا این چکامه نوشت

بریز ایدل گل که یار آمد

حسن آمد  … حسن آمد …. گرفته جا روی دوش علی

حسن آمد ….حسن آمد…..گل سبز ولاله پوش علی

بیا ساقی جام من بکف است

که هنگام مستی و شعف است

هوای مستان بسر دارم

بنوشانم می زجام ولا

که می تابد ماه عشق و وفا

شبم گفتا خوش سحر دارم

نور ایمانم  گشته مهمانم    چون حسن آمد جان جانانم

صفای او …  وفای او… سخای او بر همه پیداست

حسن آمد ..حسن آمد….که میلادش شادی زهراست

جلال او مظهر ازلی    جمال او عکس روی علی   خوشا چشمی روی اوبیند

اگر آید …. دراین محفل …بپای او سر گذارم من

اگر گوید ….تو از مائی ….خدا داند غم ندارم من

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤۴

سرود دسته جمعی ۲

امشب آمد نگار من از راه

آمد عید کریم آل الله

شب علی سر شد      فاطمه مادر شد

روشن از این مولود     چشم پیمبر شد

ای ماه تابانم       مولا حسن جانم مولا حسن جانم

دامن دامن ز گلشن کوثر

گل می ریزد به شهر پیغمبر

هستی امشب چشم تماشا شد

مست روی عزیز زهرا شد

گل به چمن آمد     امید من آمد

بشارت ای یاران     عید حسن آمد

ای ماه تابانم   مولا حسن جانم مولا حسن جانم

زجام تو مستم     من بتو دلبستم   ببین توای مولا   که من تهیدستم

توزینت بخش ماه قرآنی

تو شمع بزم روزه دارانی

ای گل خوشبویم    نظر نما سویم

که تانفس دارم    حسن حسن گویم

ای ماه تابانم   مولا حسن جانم مولا حسن جانم

آنکه صبرش شکوفه غم بود

یثرب او را چو کوفه غم بود

دل خدا جویش    اسیر غمها بود

چو باب مظلومش     همیشه تنها بود

گنج مهرت به سینه دارم من

در دل شوق مدینه دارم من

توملت ما را      همیشه یاور باش

به عرصه عالم     حامی رهبر باش

ای ماه تابانم       مولا حسن جانم مولا حسن جانم

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

سرود  دسته جمعی ۳

دلم امشب صفا دارد

همه شور دعا دارد

شده چشم و نظر امشب

سوی بیت الولا دارد

گل باغ ولا آمد

حسن مجتبی آمد

امشب از یمن میلادش

به دل ما صفا آمد

از فدم او      خانه زهرا    شوق و طراوت گرفته

شهر مدینه     حال و هوای   وادی جنت گرفته

آنکه محراب من باشد

بخدا طاق ابرویش

سحر از دامن زهرا

زده سر گلشن رویش

دل وجانم فدای او

سر من خاک پای او

او کریم است و او مولا

من مسکین گدای او

سبط پیمبر     هستی حیدر     زاده کوثر حسن جان

جان جهان و   روح روان و  بر همه رهبر حسن جان

شده بیت الولا امشب غرق نور از حضورت

                    شده هستی تماشائی زتجلای نورت

حسنی تو که در پایت دل عالم فتاده

                   لب لعل رسول الله به لبت بوسه داده

باغ وبهارم        صبر و قرارم      مونس و یارم حسن جان

پشت وپناهم      عزت و جاهم     دارو ندارم حسن جان

دل عاشق چه میگردی

به هوای بقیعش

بزن از عشق او جامی

به صفای بقیعش

دل زارم هوائی شد

به هوای حریمش

چشم هستی بود امشب

سوی دست کریمش

سبط پیمبر    هستی حیدر          زاده کوثر حسن جان

جان جهان و     روح روان و           حامی رهبر حسن جان

************************************

در میلاد حضرت امام حسن

عید است و یا نیمۀ ماه رمضان است؟

از هر دو بگویم که هم این است و هم آن است

عیدی که به ماه رمضان داد تجلی

ماهی که در آن روی خداوند، عیان است

ریزد دُر مدح حسن از درج دهان‌ها

یا نام دل‌انگیز حسن نقل دهان‌ است

قرآن علی در بغل ام‌ابیهاست

بر خال و خطش چشم محمّد نگران است

این بضعۀ پیغمبر و این یوسف زهراست

این جان جهان جان جهان جان جهان است

در بین امامان به کرامت شده مشهور

یک گوشه ز بیت‌الکرمش باغ جنان است

سرتا به قدم یکسره روح است چه روحی

روحی است که بر پیکر توحید روان است

تا حشر زند از گلوی خون خدا موج

خونی که به رگ‌های حسن در جریان است

صبرش سپر سینۀ دین بود، وگرنه

هر یک مژه‌اش تیر و دو ابروش کمان است

داند چو پدر در کند از قلعۀ خیبر

آنجا که عین است چه حاجت به بیان است

با چشم خیالش منگر فوق خیال است

در حق گمانش نشمر فوق گمان است

گر پایۀ قدرش نگری فوق گمان‌ها

ور مدّت عمرش نگری کلّ زمان است

در خال و خطش هر چه بخوانید و ببینید

از بوسـۀ پیغمبـر اسـلام نشــان است

********************************

در میلاد حضرت امام حسن

این ماه رسول است که از ماه صیامش

پیوسته درود و صلوات است و سلامش

برتر بوَد از منقبت و مدح خلایق

قدر و شرف و عزت و اجلال و مقامش

روشن شده چشم علی از پرتو حسنش

شیرین شده کام نبی از شهد کلامش

هم فوج ملایک همه افتاده به خاکش

هم خیل نبیّین همه خواندند امامش

رضوان اگر از دوستی‌اش دست بدارد

والله قسم بوی بهشت است حرامش

دشنام شنیدن کرم و لطف نمودن

این است همان عادت و احسان و مرامش

بر آب بقا ناز کند تا صف محشر

گر خضر گذارد لب خود بر لب جامش

در حسن خداییش ببینید و ببینید

خلق خوش جد خوی پدر عصمت مامش

از بس‌که حسن در حسن است‌و همه حُسن است

از سوی خداوند حسن آمده نامش

نبْود عجب آرند اگر دست توسّل

خیل ملک از عرش به مرغ لب بامش

فریاد حسین‌بن علی داشت سکوتش

شمشیر شرر بار علی بود پیامش

بر تربت بی‌شمع و چراغش بنویسید

والله قسم صبر حسن بود قیامش

زیباتر و بالاتر از این است که هر صبح

یا مهر بخوانند و یا ماه تمامش

بالله نگفتند نگفتند نگفتند

گویند اگر خلق جهان مدح مدامش

من خارم و اوصاف گل از خار نیارید

ایـن کـار جـز از خالق دادار نیاید

******************************

در میلاد حضرت امام حسن

این آینۀ حسن خداوند تعالاست

این پرتو حسن ازل از صبح تجلّاست

این سورۀ یاسین به روی دامن کوثر

این مصحف نور است که بر شانۀ طاهاست

این نجل علی اشرف اولاد محمّد

این خوب‌ترین سلسلۀ آدم و حواست

گه سورۀ «والیل» و گهی سورۀ «والشمس»

گه بر سر دست نبی و حیدر و زهراست

در مصحف زیبای رخش سورۀ مریم

در عطر بهشتی نفسش روح مسیحاست

او مثل علی بر همۀ خلق، امام است

حکمش همه جا حکم خداوند تعالاست

گر جنگ کند، جنگ بوَد بر همه واجب

ور صبر کند، صبر برای همه زیباست

هر نکته که او گفت خدا گفت خدا گفت

هر امر که او خواست خدا خواست خدا خواست

هر چند حیات دین، از خون حسین است

با صبر حسن، قامت اسلام بوَد راست

ما پیرو صلح حسن و جنگ حسینیم

امر است ز مولا و اطاعت همه از ماست

گر امر به صلح آید، یا حکم به نهضت

اسلام همان پیروی از گفتۀ مولاست

این صلح بوَد سخت‌تر از غزوۀ خیبر

این صبر همان صبر علی در دل اعداست

یارب تو گواهی که به هر واقعه ما را

بر دامن اولاد علی دست تولّاست

با خون دل شیعه نوشتند ز آغاز

دینی که خدا گفته تولّا و تبراست

یاران ولایت همـه‌جا عبد خدایند

آنان که جدا از حسنینند، جدایند

*******************************

در مدح حضرت امام حسن

جنّت نشانی از حرم توست یا حسن

فردوس سائل کرم توست یا حسن

تنها نه آسمان و زمین عالم وجود

در زیر سایۀ علم توست یا حسن

عرش خدا مدینه، دل انبیا بقیع

جان شمع روشن حرم توست یا حسن

عالم اگر ثنای تو گویند صبح و شام

تا صبح روز حشر کمِ توست یا حسن

سرتا به پات حسن خداوند سرمد است

آیینـۀ تمـامْ نمـای محمّـد اسـت

**************************

دریای نور در دهنت آفریده‌اند

آیات وحی در سخنت آفریده‌اند

سرتا به پات آینۀ حسن کبریاست

در بین پنج تن حسنت آفریده‌اند

انفاس آسمانی عیسی مسیح را

از لحظه‌های دم زدنت آفریده‌اند

بینایی دو دیدۀ یعقوب را درست

از بوی عطر پیراهنت آفریده‌اند

سرو ریاض آرزوی ختم انبیا

                                                      باغ بهشت یاسمنت آفریده‌اند

آیینۀ محمّد و زهرا و حیدری

از هرچه گفته‌اند و نگفتند برتری

**********************

منظومۀ نبوّت و شمس امامتی

الگوی عزّت و شرف و استقامتی

در چارده کریم که روح کرامتند

مشهورتر به لطف و عطا و کرامتی

با نام تو جحیم شود بوستان گل

تنها به یک نگاه شفیع قیامتی

بی مهر تو تمام عبادات جن و انس

در حشر نیست غیر زیان و غرامتی

تا حشر بر ریاض جنان ناز می‌کنم

گـر باشدم شبی به بقیعت اقامتی

***************************

دورم اگر ز صحن و سرای بقیع تو

چشمم بوَد به پنجره‌های بقیع تو

هر روز صبح، مرغ دلم ز آشیان خود

پرواز می‌کند به هوای بقیع تو

با آنکه نیست قبه و ایوان حائرش

سبقت برد ز کعبه، صفای بقیع تو

بوی بهشت می‌وزد از خاک زائرت

ای جان عالمی به فدای بقیع تو

پیوسته زائـر حـرمت روح انبیاست

بالله قسم حریم تو آغوش کبریاست

***************************

تو مظهر خدایی و جان پیمبری

قرآن مصطفی به سر دست حیدری

هم دومین وصیِ رسول مکرمی

هم اولین سلالۀ زهرای اطهری

باید سرود مدح تو را با زبان وحی

کز وصف جن و انس و ملایک فراتری

حُسن خدا به حُسن تو دیدار می‌شود

چون حُسن بی‌حدود خدا را تو مظهری

هم صبر توست حکم خدا هم قیام تو

در هر دو حال بر همه مولا و رهبری

چون و چرا به کار تو خود کفر دیگر است

چـون و چـرا بـه کـار خداوند اکبر است

****************************

ای دین حق به صبر تو پاینده یا حسن

صبرت حدیث نهضت آینده یا حسن

صبر تو بود تیغ خداوند در غلاف

صلحت به خصم، ضربۀ کوبنده یا حسن

صلح تو و معاویه؟- باور نمی‌کنم

دشمن ز کار توست سرافکنده یا حسن

تو خود تمام دینی و او خود تمام کفر

او تیرگی، تو مهر فروزنده یا حسن

تا بود، بود حق به وجود تو پایدار

تا هست، هست دین ز دمت زنده یا حسن

شمشیر شیر حق همه جا در نیام توست

«میثم» همـاره پیرو صلح و قیام توست

*****************************

سرود میلاد ولادت امام حسن

امشب از بیـت کبریـا

سـر زد انـوار جلی

روشن شد بر رخ حسن

چشم زهرا و علی

از شعف محشر شد امشب      وجد پیغمبر شد امشب

مرتضـی گردیــده بابــا          فاطمه مادر شد امشب

یا حسن عیدت مبارک

این حُسن حیّ سرمد است

جان عالم به فداش

این سر تـا پـا محمّد است

جان عالم به فداش

شد جهان خلد مخلّد            یا محمّد یا محمّد

از بهشـت حق‌تعالـی          میوۀ قلبت خوش آمد

یا حسن عیدت مبارک

این مـاه ختـم الانبیـا

ایـن مـاه مـاه خـداست

این شمع جمع اهل‌بیت

رویش مصباح هداست

زادۀ خیـرالانـام است           رهبر صلح و قیام است

در قعود و در قیامش           بر همه عالم امام است

یا حسن عیدت مبارک

یا‌بن‌زهرا امام حسن

تو مولای همه‌ای

مـرآت حسـن کبریـا

فرزند فاطمه‌ای

سیّدی رو سوی ما کن           لطفـی از بهر خدا کن

تـو کریــم اهـل‌بیتـی            بر همه عیدی عطا کن

یا حسن عیدت مبارک

امشب خورشید عارضت

شد شمع محفل ما

امشـب دور مدینـه‌ات

گــردد مـرغ دل مـا

ای سرو جانم فدایت           ای دلم صحن و سرایت

بایـد امشب یا‌بن‌زهرا            جان دهـم بـر رونمایت

یا حسن عیدت مبارک

***********************************

                                     سرشک دیده‏ها می‏بارد امشب

محبت از شما می‏بارد امشب

ولایت، مغفرت، برکت، عنایت

ز عرش کبریا می‏بارد امشب

شب وصل مناجاتی دلان شد

اجابت با دعا می‏بارد امشب

کرامت می‏نوازد سائلان را

سپهر هل اتی می‏بارد امشب

به شوق مجتبی در خلوت خود

ببین چشم خدا می‏بارد امشب

 گشا چشم و صفای یاسمن بین

خدا را مست ذکر یا حسن بین

خوش آن‏عشقی کز اسراروجوداست

جهان بی عشق تاریک و کبود است

 تولّی و تبرّی اصل دین است

ملازم بودنش سر صعود است

 ولایت جلوه در ماه خدا کرد

به لبهای محبان این سرود است

 قسم بر ذات شهراللّه اعظم

حسن سر منشاء احسان وجود است

 قسم بر صبر و مظلومی و غربت

حسن نشناس بدتر از یهود است

 حسن مصباح راه متقین است

که می‏گوید مذّل المؤمنین است؟

جهان او را به غربت می‏شناسد

فلک او را به رأفت می‏شناسد

 هوای نفس در صلحش نبوده

خدا او را به عصمت می‏شناسد

 سگی که لقمه از دستش گرفته

وجودش را به رحمت می‏شناسد

 علی که اشجع کرّار باشد

گلش را بر شجاعت می‏شناسد

 فضای کوچه سرد مدینه

بحق او را به غیرت می‏شناسد

 ملائک صبر او را دوست دارند

طواف قبر او را دوست دارند

 دل این ایزد نما را می‏پرستد

گل این عطر وفا را می‏پرستد

 به خالش روزها در سجده هستند

شب این ماه ولا را می‏پرستد

 اگر شرک است این دل را بسوزید

که عمری مجتبی را می‏پرستد

 به دشنامی که شامی عبد او شد

دعا نه ناسزا را می‏پرستد

 اگر باشد عذاب حق به دستش

دلم جُرم و خطا را می‏پرستد

 که می‏گوید که او وجه خدا نیست؟

پرستیدن سزای مجتبی نیست؟

 من عبدم آن نگار بی بدل را

برم آن نام احلی من عسل را

 به یاد آورده‏ام روزی که بشکست

به دستان الهی‏اش هُبَل را

 به برق خنجر حیدر نشانش

ادب آموخت آشوب جمل را

 بحق آموخت درس حق شناسی

به روز امتحان امّ الدَّغل را

 برای بغض او، اُمّ المعاصی

چرا کافی نداند این علل را

 دلش را خانه الحاد می‏کرد

از آن مولا به زشتی یاد می‏کرد

 به خصم ساغر و پیمانه لعنت

به گلچین گل ریحانه لعنت

 به آن هیزم به دستانی که از کین

زدند آتش در میخانه لعنت

 به صیّاد قسی القلب بی رحم

که صیدش را کشد در لانه لعنت

به آن دستی که یاس فاطمی را

کند مسموم در کاشانه لعنت

 به جسم لانه گونش خنده می‏زد

به آن لبخند دژخیمانه لعنت

 الهی دلبر دور از وطن، کو؟

شب جشن حسن، ابن الحسن کو؟

*********************************

مسیر عشقبازان سوی یار است

زمین عشقبازی کوی یار است

به هر جان بنگری بینی خدا را

که دائم در تجلی روی یار است

اگر دعوت شدی در این ضیافت

ز یمن مقدم نیکوی یار است

شب قدری که قرآن گشته نازل

همه قدرش ز عطر بوی یار است

اگر دلها در این شبها خدایی است

بدان ماه مبارک مجتبایی است

*****

حسن سرمایه ی زهرا و حیدر

مبارک سوره ی قرآن داور

دلیل برکت نسل محمد

حسن زیباترین تفسیر کوثر

پس از جد و اب و ام، مجتبی هست

برای چهارده معصوم، سرور

ز یا محسن اگر حاجت بخواهی

قسم بر او بده، با دیده ی تر

بود نزد خدایش آبرو دار

به نام او گنه از دوش بردار

*****

خدا را شکر نامت بر لب ماست

که نام تو صفای مکتب ماست

حسینت بر تو ما را رهنمون است

رسیدن بر تو اوج مذهب ماست

اگر اهل مناجات خدایی

نگاه تو صفای هر شب ماست

نه که امشب، تمام عمر سوگند

حسن جان یا حسن جان یارب ماست

دو چشمت از گدا خسته نباشد

درت بر سائلان بسته نباشد

*****

نبی هنگام دیدار تو، مدهوش

که دیدار تو از سر می برد هوش

بدی دیگران و خوبی خود

کنی با حُسن خلق خود فراموش

ادب سازی کنی، در کودکی هم

به نزد مرتضی هستی تو خاموش

بود عمری که از زهرا بخواهیم

کند ما را به راه تو کفن پوش

اگر از نام ثاراله مستیم

رهین لطف و احسان تو هستیم

*****

تو قرآن کریم و راستینی

خداوند کرم روی زمینی

تمام سوره ی المؤمنونی

که فرزند امیرالمؤمنینی

ز تو کم خواستن نوعی گناه است

تو دست باز رب العالمینی

تو آنی که بدون شک بگویم

حسین و کربلا می آفرینی

تو با صلحی که اندر کوفه کردی

مسیر عشق را مکشوفه کردی

*****

الا ای که به هر دوران غریبی

نشان تو بود، جانان غریبی

معاویه تو را بهتر شناسد

که تو در لشگر یاران غریبی

زیارتنامه هم حتی نداری

قسم بر تربت ویران غریبی

امام دوم خانه نشینی

ز نامردی نامردان غریبی

تو کودک بودی و غربت کشیدی

تو مادر را به خاک کوچه دیدی

******************************

هیچ کس زیباتر از تو یوسف زهرا ندید

دلبر کنعان تو را بهر تماشا برگزید

حاتم از احسان به شهرت آمد و یوسف ز حُسن

حُسن و احسان را کسی جز پیش تو یکجا ندید

خاک پایی از گدایان تو را حاتم گرفت

زین سبب احسان او را عالم و آدم شنید

سایه ای از سایه ات افتاد بر آئینه ای

خطی از آن سایه نقش یوسف کنعان کشید

چون گِل پاک تو را دست خدایی می سرشت

ذرّه ای از خاک تو افتاد و حُسن آمد پدید

یوسف آل عبایی فاطمه سر مست تو

چهره ای زیباتر از رویت خدا کی آفرید

میهمانان زلیخا دست خود بُبریده اند

هر که رخسار تو را دید از هر دو عالم دل برید

تا برون آیی ز خانه پشت در صف بسته اند

یک مدینه بر خریدت با همه هستی رسید

منهم از خیل خریداران تو هستم ولی

دست خالی آمدم بر درگهت با صد اُمید

تو همان وجه خدایی و کریم اهل بیت

قامت هستی برای سجده بر پایت خمید

جود و ایثار و سخاوت ریزه خواران توأند

عشق را دیدم که مستانه به سویت می دوید

ماه من از تو ندیدم قمری زیباتر

نیست از نقش جمالت اثری زیباتر

این یقینم شده در عالم هستی از تو

مادر دهر ندارد پسری زیباتر

خبر آمدنت در بدنم روح دمید

بَه که بود این خبر از هر خبری زیباتر

جلوه گر گشت رخت در سحر ماه خدا

زین سحر دیده ندیده سحری زیباتر

به همه دُرّ و گهر های ولایت سوگند

صدفی از تو ندارد گهری زیباتر

ماه خندید و مه انجمنت نام نهاد

همه حُسنی که محمد حَسَنت نام نهاد

در تن پاک سحر روح و روان شد زدمت

بوسه ماه خدا مانده به خاک قدمت

میزبان رمضانی که نشستند مدام

میهمانان خدا بر سر خوان کرمت

سر نثار قدم و دیده ما فرش رهت

جان ما وقف تماشا و دل ما حرمت

سائل جود و کرم خلق سماوات و زمین

عاشق حسن خدایی عربند و عجمت

تو همان جان جهانی که دو صد قافله دل

گشته آواره به هر حلقه گیسوی خمت

رخ زیبات حسن قامت رعنات حسن

نه فقط قامت رعنات سراپات حسن

روزه داران مه تسبیح و دعا را نگرید

سحر و صبحدم اهل ولارا نگرید

گل لبخند علی بر رخ زیبای حسن

شادی حضرت ام النجبا را نگرید

همه خورشید جمال ازلی را بینید

همه در ماه خدا ماه خدا را نگرید

طلعت غیب شنیدید ندیدید اگر

به وضوح آینه غیب نما را نگرید

همه احرام ببندید و بخوانید دعا

مروه حُسن ببینید و صفارا نگرید

عید میلاد امامی است در این ماه عظیم

که کریم است، کریم است، کریم است، کریم

این گرامی پسر اول زهرا حسن است

دومین حجت و چارُم نفر از پنج تن است

اختر برج شرف مطلع الانوار جمال

آفتاب دل زهرا مه هر انجمن است

روح پیغمبر و زهرا و علی در تن اوست

یک پسر نیست سه روح است که در یک بدن است

تا قیامت به چنین قامت رعنا صلوات

عجبا سرو قدی سرو هزاران چمن است

حُسن محدود شده در رخ نورانی او

حسن است، این حسن است، این حسن است، این حسن است

روح بخشد به پدر با نفس زهرایی

شده دلداده زیبایی او زیبایی

بوسه ذکر و دعا بر دو لب خندانش

آسمان شیفته زمزمه قرآنش

میهمانخانه او شهر مدینه است ، مگو

که بود خلق سماوات و زمین مهمانش

ناز بر گلشن فردوس کند در صف حشر

هرکه شد بنده لطف و کرم و احسانش

همچو باران بهاری که بریزد زسحاب

روز و شب رحمت حق ریخته از دامانش

جن و انس و ملک از کل سماوات و زمین

همه در تحت حمایت همه در فرمانش

صد مسیحا شود از نیم نفس زنده او

خلق و خوی نبوی سر زند از خنده او

اولیایند به یک گردش چشمش سرمست

علی و فاطمه دادند ورا دست به دست

این کریم ابن کریمی است که در کل وجود

تا قیامت کرمش شامل حال همه است

حسنی طلعت او آینه حسن خداست

روی حق بود در این آینه از صبح الست

صلح او تیر خدا بود که از قوس کمان

به شتاب آمد و بر قلب معاویه نشست

صلح او بود که بنیانگر عاشورا شد

صبر او بود کز آن سیطره کفر شکست

گرچه اسلام گرفته است به خود رنگ حسین

به خدا صلح حسن نیست کم از جنگ حسین

شیعه آن است که در خط امامش باشد

تابع رهبر، در صلح و قیامش باشد

شیعه آن است که در لحظه فریاد زدن

متن فرمان الهی به پیامش باشد

شیعه با صلح حسن تا صف محشر حسنی است

شیعه در صلح حسن جنگ حرامش باشد

شیعه در جنگ همان شیعه عاشورایی است

شیعه آن است که اینگونه مرامش باشد

صلح و جنگ حسنین است یکی بر شیعه

تیغ، گه جای به کف گه به نیامش باشد

“میثم” از خط ولایت ننهی پای برون

گر نهی پای برون راه نیابی به درون

****************************

 جز خداوند حی دادگرش

کس نداند چه آمده به سرش

بسکه زخم زبان زدند او را

زهر ناخورده بود خون جگرش

آن ستمگر که مادرش را زد

باز دشنام داد بر پدرش

سالها از جفای دشمن و دوست

خون روان بود از دو چشمِ ترش

از شب دفن مادرش زهرا

همه دیدند ریخت بال و پرش

قاتـل آن ولـیّ سبحــانی

قنفذ است و مغیره و ثانی

*****

کوه اندوه بود بار دلش

صبر گردید بی‌ قرار دلش

بس خزان‌ ها که متحد گشتند

حمله کردند بر بهار دلش

از جوانی، نه! بلکه از طفلی

سوختن بود و بود کار دلش

کوزه آتش گرفت از آهش

زهر می ‌سوخت از شرار دلش

اشک ‌ها می‌گریستند به چشم

داغ هم بود داغدار دلش

آنچه آورد خصم، بر سر او

شد تلافی به دفنِ پیکر او

*****

آنکه خلق از دمش بهاران شد

تنش از تیر، لاله‌ باران شد

تن و تابوتش از چهار طرف

تیرباران به دوش یاران شد

سر فرو برد چون به داغ دلش

تیر هم جزو داغداران شد

نتوان گفت با امام‌حسن

چه ستم‌ها ز نابکاران شد

گشت با آن امام، ظلم و ستم

آنچه در دور روزگاران شد

تـن یـاس بهشـت، گلگـون شد

چشم «میثم» دو چشمه ی خون شد

@@@@

سرود

درای رحمت دوباره واشد                  حسن رسید و رمضون ماه خدا شد

داده حق بر پیمبر

بازم انگار یه کوثر

کوری چشم دشمن

شده ریحانه مادر

آسمونه دوباره پر ستاره                     شب عطای حیدره دوباره

(عزیز زهرا )۳ یا مجتبی

*****

دلم یه عمره به نام مولاست         حلقه به گوش حسنم تا دنیا دنیاست

زعنایات حیدر

ز دعاهای مادر

حسن آباده این دل

چی ازین میشه بهتر

گدای این میخونه ام همیشه          هیچ کی برام امام حسن نمیشه

(عزیز زهرا )۳ یا مجتبی

*****

تو دام عشقش همه اسیرند     زینب و عباس و حسین براش می میرند

حسن آقای دنیاست

نور چشمای زهراست

مثه باباش یه دونه است

به خدا مرد مرداست

حسن امیر دل بی قراره                هوا امام حسینیارو داره

(عزیز زهرا )۳ یا مجتبی

چونانکه خالق احد ذوالمنن یکی است

بین تمام حُسن فروشان حَسن یکی است

عالم اگر شود زگل دل چمن چمن

در باغ حسن مثل تو سرو چمن یکی است

بین هزار خرمن گل مثل بوی تو

بوی لطیف عطر گل یاسمن یکی است

تو ماه عالمی و هزارانت انجمن

گویند متفق که مه انجمن یکی است

هر کس که دید روی تو را بین پنج تن

اقرار کرد کآینه پنج تن یکی است

ماه خدا دو نیمه شد و گفت آسمان

هرچند از ستاره پُری ماه من یکی است

گرچه تو و علی و نبی را سه پیکر است

جان تو و علی و نبی در بدن یکی است

آن چارتن که زیر کسا باتواند پنج

یک نور واحدید همانا سخن یکی است

اسرار غیب آینه ای روبروی توست

عین اللّهی و پیش تو سِرّ و علن یکی است

صبر تو بست دست تو را ورنه دست تو

با دست های حیدر خیبر شکن یکی است

هرجا سفر کنم دل من در بقیع توست

آری بر این مسافر تنها وطن یکی است

مردی چو جدّ و باب و حسین و تو نیست نیست

چونانکه مثل حضرت صدیقه زن یکی است

مِهر تو ثبت مُهر مسلمانی من است

بی تو طریق کفر و مسلمان شدن یکی است

هرچند نیست قابل وصف تو یا حسن

اینجا عقیق “میثم” و دُرّ عدن یکی است

*****************************






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


6 + 2 =