مهمانی خدا باز هم گذشت…(اشعارمخصوص عید فطر)

عیدفطر

دردا که ماه رحمت حق باز هم گذشت

با آن که لحظه لحظه او مغتنم گذشت…

درهای مغفرت به روی ما گشوده بود

مهمانی خدا به وسعت جود وکرم گذشت

شب های قدر او چقدر باشکوه بود

ساعات غرق عفو گنه دمبدم گذشت

برخرمن گناه من آتش کشید دوست

با آن که دید معصیتم از رقم گذشت

دست مرا گرفت خدا و نجات داد

وقتی ز پا فتادم و آب از سرم گذشت

ایدل بهوش باش پس از ماه مغفرت

ماهی که میزدند گنه را قلم گذشت

هرکس نبُرد بهره از این چشمه زلال

باور کنید زندگیش در عدم گذشت

درعیدفطر خوان کرم چیده می شود

گرماه رحمت و کرم ذوالکرم گذشت

یارب به وصل دوست سروری به ما ببخش

این روزهای هجر که با درد و غم گذشت

همسایه رضاست «وفائی» ومی سرود

اوقات خوب ما همه دراین حرم گذشت

هزاران آفرین بر جانت ای ماه

روان عاشقان قربانت ای ماه

مبارک باد ماه عشق بازان

که بنشینند در ایوانت ای ماه

مبارک باد عید روزه داران

نکویان جهان مهمانت ای ماه

مبارک باد شهر الله اعظم

همایون طالع رخشانت ای ماه

همه مهمان سلطان وجودیم

خوشا بر سفره ی احسانت ای ماه

نزول دفتر عشق و صعودش

شب قدر است در دورانت ای ماه

به شادروان عزت روزه داران

عیان بینند قدر و شانت ای ماه

نصیب روزه داران دیدن یار

در ایوان عظیم الشانت ای ماه

دو شادی روزه داران را فرستند

ز لطف حضرت سبحانت ای ماه

یکی هنگام افطار اندر این دار

دگر در جنت رضوانت ای ماه

مبارک باد عشق روزه داران

که گفت ( الصوم لی ) در شأنت ای ماه

دل از روزه شود آیینه ی دوست

در او پیدا رخ جانانت ای ماه

سلام سید سجاد و عباد

نثار طلعت رخشانت ای ماه

 

بگذشت مه روزه ، عید آمد و عید آمد

بگذشت شب هجران، معشوق پدید آمد

آن صبح چو صادق شد، عذرای تو وامق شد

معشوق توعاشق شد، شیخ تو مرید آمد

شد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شکر آمد

شد سنگ و گهر آمد، شد قفل و کلید آمد

جان از تن آلوده، هم پاک به پاکی رفت

هرچند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد

از لذت جام تو دل مانده به دام تو

جان نیز چو واقف شد، او نیز دوید آمد

بس توبه شایسته برسنگ تو بشکسته

بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد

باغ از دی نامحرم سه ماه نمی زد دم

بر بوی بهار تو، ازغیب رسید آمد

 

می خواست بهانه ای که پر نور شویم

از هرچه بدی و غیر او دور شویم

یک ماه پر از فرصت برگشتن داد

یک عید فرستاد که مغفور شویم

یک ماه صدا کرد که زیبا باشیم

در هر سحر و شبی چو مولا باشیم

ماه رمضان ماه مهارت ورزی ست

باشد که همیشه مثل حالا باشیم

یک ماه بهشت بر زمین حاکم شد

یک ماه ز عصیان دلمان نادم شد

یا رب نکند دوباره مهجور شویم

یک مژده بده که وصلمان دائم شد

 

دلم تنگ است و دلتنگ اند دلتنگان و دل ریشان

شب قدر است، لبخندی بزن، مولای درویشان!

اگر همسو نمی گردند با فریادهای تو

نمی گریند دل ریشان، نمی چرخند درویشان

هنوز آن سوی دنیا قدر خوبی را نمی فهمند

فراوان اند بدخواهان و بسیارند بدکیشان

نه با بیگانگانم نسبتی باشد نه با خویشان

به مرگ زندگی!… من مرگ را هم زندگی کردم

جدا از زندگانی کردن این مرگ اندیشان

شب قدر است لبخندی بزن تا عید فطر من

تبسم عیدی من باد، بادا عیدی ایشان

 

یابن الحسن!

سی شب به تو التماس کردم

این لحظه جواب طالب ام من

خواهی بنواز و خواه رد کن

احسان و عتاب طالب ام من

از کوی تو بوی عطر آمد

برخیز که عید فطر آمد

امشب که منم فتاده عشق

ساقر بزند ز باده عشق

خطی تو بیا بخوان برایم

از نامه سرگشاده عشق

آن نامه که دادی از برایم

با مطلع بی فتاده عشق

گفتی که سحر بیا به کویم

ای خسته ز سیر جاده عشق

مائیم ولی تو مخور غم

ای بنده خانزاده عشق

از کوی تو بوی عطر آید

بر خیز که عید فطر آید

تا یار ز در نیاید امشب

ای کاش سحر نیاید امشب

بیرون نروم زمیهمانی

تا یار ز در نیاید امشب

امضا نشود کتاب ما تا

از یار خبر نیاید امشب

این سی شب و روز ما نه ارزد

تا او به نظر نیاید امشب

در دام فراغ جان سپارم

آن ماه اگر نیاید امشب

از کوی تو بوی عطر آید

بر خیز که عید فطر آید

خواهم ملکت شوم نگارا

گرد فدکت شوم نگارا

کی گل کنی ای شقایق عشق؟

تا شاپرکت شوم نگارا

بر دوش نسیم صبحگاهی

چون قاصدکت شوم نگارا

هنگام نماز عید بند

تحت الهنکت شوم نگارا

بر گرد حریم تو به پرواز

مثل ملکت شوم نگارا

از کوی تو بوی عطر آمد

بر خیز که عید فطر آمد

امسال به قیمتم بیفزای

بر عشق و ارادتم بیفزای

جبرئیل گسیل خدمتم کن

بر شوق ولایتم بیافزای

پر سوخته از شرار عشقم

سوزی به حرارتم بیفزای

انفاس مرا محمدی کن

بر بار رسالتم بیفزای

از نور علی منورم کن

بر نور هدایتم بیفزای

از کوی تو بوی عطر آمد

بر خیز که عید فطر آمد

هو کش که ترانه ای بسازم

از ناله زبانه ای بسازم

در دوره پر فراق عصیان

با اشک شبانه ای بسازم

ای دوست کنار خانه تو

اذنم بده خانه ای بسازم

بر بام حریم عشقت ای یار

بگذار که لانه ای بسازم

یک بوسه دهی اگر بر این دل

باران ز زمانه ای بسازم

از کوی تو بوی عطر آمد

بر خیز که عید فطر آمد

@@@@@@@@@

علی اکبر لطیفیان

همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز

شب عید است و خدا عیدی ما مانده هنوز

دهه آخر ماه اول راه سحر است

بعد از این زود نخوابیم، دعا مانده هنوز

عیب چشم است اگر اشک ندارد،ور نه

سر این سفره ی تو حال و هوا مانده هنوز

کار ما نیست به معراج تقرّب برسیم

یا علیّ دگری تا به خدا مانده هنوز

گوئیا سفره ی او دست نخورده مانده است

او عطا کرد، ولی باز عطا مانده هنوز

گریه ام صرف تهی بودن اشکم نیست

دستم از دامن محبوب جدا مانده هنوز

وای بر من که ببینم همه فرصت ها رفت

باز در نامه ی من جرم و خطا مانده هنوز

یک نفر بار زمین مانده ی ما را ببرد

کس نپرسید که این خسته چرا مانده هنوز

هر قدر این فتنه گری رنگ عوض کرد ولی

دل ما مست علی، شکر خدا مانده هنوز

تا که در خوف و رجائیم توسل باقی است

رفت امروز ولی روز جزا مانده هنوز

هر چه را خواسته بودیم، به احسان علی

همه را داد، ولی کرب و بلا مانده هنوز

 

@@@@

عید سعید فطر بر میهمانان خدا مبارک باد

سلام ما یه کسی کز سوی خدای ودود

به بزم عرش علا ماه روزه مهمان بود

شد آنچنان سوی لاهو تیان سبک پرواز

که گرد عرصه ناسوت را زبال زدود

زخوان رحمت او شد هماره برخوردار

به روزی نه سزاوار خویش لب نگشود

ز عمر خویش غنیمت شمرد فرصت را

نشست هر دم با میزبان به گفت و شنود

چنان سپرد دل و جان خود به خلوت انس

که عاشقانه زدل راند فکر بود و نبود

خرید گوهر مقصود را به قیمت جان

زنقد اندک خود برد بیشماران سود

شبان قدر به خوبی شناخت ارزش عمر

فرشته اش به سلام آمد از فراز فرود

ملک گشود شبانگه بر او دریچه صیح

که راه امن بیابد به روزگار خلود

که را که دوست فراخواند و نا شنیده گرفت

چه بهره برد اگر دشمنش به یاوه ستود

ولیک حیف ………… برای خواندن بقیه این شعر بسیار زیباکه دوران میهمانی دوست

به ما گذشت عزیران من, چه زود,چه زود

زمیزبان به تمنا هماره می طلبیم

که باز وعده بگیرد به یک چنین مو عود

هلا شما که پذیرفته گشته اید به ناز

همین بس است شمارا از این جهان وجود

به عید فطر بمانید خرم و پیروز

به روزگار سعید و به جسم و جان مسعود

قبول باد اطاعات و روزه داریتان

ز ناظمی به شما دم به دم درود درود

از سروده های حاج جعفر ناظم رعایا

 

دلخسته خدا خدا خدا می کردم

 

یک ماه  برای تو  دعا  می کردم

 

هرجمعه ی ماه رمضانی که گذشت

 

تا وقت اذان   تو را  صدا   می کردم

 

سی روز به عشق دیدنت  آقا جان

 

من روزه خود به اشک وا می کردم

 

در هر شب قدر وقت احیا ارباب

 

با یاد شما حال  وصفا می کردم

 

ای کاش نماز عید فطر خود را

 

در پشت سر تو اقتدا میکردم

 

افسوس چنین نشد ومن فهمیدم

 

یک ماه برای خود  دعا می کردم

 

******************

 

حیف که ماه رمضان شد تمام

 

ماه دعا ماه صلات و صیام

 

ماه خدایی شده خود ساختن

 

دل ز همه شسته به او باختن

 

ماه پر از نور الهی شدن

 

خانۀ دل طور الهی شدن

 

شب همه شب تاب و تبی داشتیم

 

اشک و مناجات شبی داشتیم

 

ماه پر از نور الهی شدن

 

خانۀ دل طور الهی شدن

 

شب همه شب تاب و تبی داشتیم

 

اشک و مناجات شبی داشتیم

 

ماه خدا داشت چه عمر کمی

 

عمر کمش بود بسان دمی

 

ذکر خفی ورد جلی داشتیم

 

زمزمۀ علی علی داشتیم

 

روز در آغوش خدا جای ما

 

شب همه شب لیلۀ احیای ما

 

روز نفس‌ها همه بودی نماز

 

شب همه در ناله و راز و نیاز

 

روز ز سوز عطش افروختن

 

شب همه دم شمع شدن سوختن

 

نیمۀ مه هر چه سخن داشتیم

 

بر لب خود مدح حسن داشتیم

 

جلوه ز حسن ازلی داشتیم

 

روشنی از ماه علی داشتیم

 

ماه خداوند علیک السلام

 

رفتی و باز آمده عید صیام

 

عید خدا عید دعا عید نور

 

چشم بد از صبح دل‌آراش دور

 

عید قبولی صیام همه سجده و تکبیر و قیام همه

 

عید وصال است وصال خدا

 

محو شدن محو جمال خدا

 

خندۀ شادی به لب روزه‌دار

 

آتش حسرت به دل روزه‌خوار

 

آنکه در این مه زده خود را به خواب

 

وای بر او در صف یوم الحساب

 

طایفه‌ای را همه با جام نور

 

داده خداوند شراباً طهور

 

وصل خدا شامل حال همه

 

قرب خداوند حلال همه

 

طایفه‌ای تلخ شده کامشان

 

روز شده تیره‌تر از شامشان

 

کور ز دیدار تجلاّی نور

 

دور ز رحمت خدای غفور

 

خار چه سهمی برَد از بوستان؟

 

– وصل خداوند و علی دوستان

 

کیست علی؟ تمامِ هست خدا

 

گوش خدا، دیده و دست خدا

 

کیست علی؟ وصی ختم رسل

 

کیست علی؟ عصارۀ عقل کل

 

کیست علی تجلی کبریا

 

لحم و دم و نفس رسول خدا

 

کیست علی؟ روح صلات و صیام

 

کیست علی؟ رکن قعود و قیام

 

سکوت ما صحبت ما یا علی است

 

قبولی طاعت ما یا علی است

 

مغز علی و دگرانند پوست

 

فشردۀ هزار و یک اسم هوست

 

یک شبش از عمر جهان برتر است

 

یک دمش از طاعت عالم سر است

 

مهر علی نور کند نار را

 

مهر علی لاله کند خار را

 

مهر علی کار مسیحا کند

 

مردۀ دل را علی احیا کند

 

مهر علی رحمت بی‌انتهاست

 

مهر علی تمام لطف خداست

 

مهر علی ولایت انبیاست

 

مهر علی هدایت انبیاست

 

مهر علی تمام ایمان بوَد

 

مهر علی حیات قرآن بوَد

 

مهر علی چراغ آئین ماست

 

مهر علی تمامیِ دین ماست

 

مهر علی کلاس عمّارهاست

 

نتیجه‌اش میثم تمّارهاست

 

ما به تولّای علی زاده‌ایم

 

روز ازل دل به علی داده‌ایم

 

این سخن خلق همه عالم است

 

گر چه روان از قلم «میثم» است

 

سرود آب و گل ما یا علی است

 

حرف زبان و دل ما یا علی است

 

 

********************

 

دردا که ماه رحمت حق باز هم گذشت

 

با آن که لحظه لحظه او مغتنم گذشت

 

درهای مغفرت به روی ما گشوده بود

 

مهمانی خدا به وسعت جود و کرم گذشت

 

شب های قدر او چه قدر با شکوه بود

 

ساعات غرق عفو گنه دم به دم گذشت

 

بر خرمن گناه من آتش کشید دوست

 

با آن که دید معصیتم از رقم گذشت

 

دست مرا گرفت خدا و نجات داد

 

وقتی ز پا فتادم و آب از سرم گذشت

 

ای دل به هوش باش پس از ماه مغفرت

 

ماهی که می زدند گنه را قلم گذشت

 

هر کس نبُرد بهره از این چشمه زلال

 

باور کنید زندگیش در عدم گذشت

 

در عید فطر خوان کرم چیده می شود

 

گر ماه رحمت و کرم ذوالکرم گذشت

 

یا رب به وصل دوست سروری به ما ببخش

 

این روزهای هجر که با درد و غم گذشت

 

همسایه رضاست «وفائی» و می سرود

 

اوقات خوب ما همه در این حرم گذشت

 

 

 

************************************************

 

 

مناجات با خدا-پایان ضیافت الهی

 

 

 

فرصت توبه گذشت و گریه می بارم هنوز

 

 حسرت اوقات غفلت را به دل دارم هنوز

 

باز هم جا ماندم و این غافله از ما گذشت

 

 مانده خاری در کف پا و گرفتارم هنوز

 

هر چه درمان بود مخصوص ضیافت خانه بود

 

 عافیت بود و شفا هر چند بیمارم هنوز

 

بعد از آن شب های بهتر از تمام سال ها

 

 در مسیر بندگی ای وای کم کارم هنوز

 

من نبودم زینت مهمانی خوبان تو

 

 هر چه تو بخشیده ای من عبد سربارم هنوز

 

گر چه دارد می رود این ماه اما میزبان

 

 باز می گوید گنه داری؟ خریدارم هنوز

 

لحظه ای با ما سرِ یاری اگر داری بیا

 

 اشتیاق دستگیری از تو را دارم هنوز

 

تا که من هستم چرا بر دیگران رو می زنی

 

 من که قبل از هر که گویی دوستت دارم هنوز

 

**************************

 

حیف که از دست ما ماه خدا می‌رود

 

ماه مناجات و نور، ماه دعا می‌رود

 

ماه سحر خیزی اهل صفا می‌رود

 

ماه وصال علی، ماه ولا می‌رود

 

ماه خدا رفت رفت، جلوۀ بدرش به خیر

 

زمزمـه‌های شب و لیلۀ قدرش به خیر

 

بود به روی خدا، چشم تماشای ما

 

خواندن جوشن کبیر، صوت دل‌آرای ما

 

هر شب و هر روز بود، بزم خدا جای ما

 

زمـزمۀ افتتاح، سـر زد از آوای مـا

 

حیف که مانند برق، این مه معبود رفت

 

دیـر ز راه آمد و، خنده زد و زود رفت

 

ماه خداوند رفت، ماند به دل آه ما

 

دست خداوندگار بود به همراه ما

 

نور به افلاک داد، ذکر هو الله ما

 

ذکر هو اللهِ ما، اشک سحرگاه ما

 

نـالۀ العفو مـا از رمضان دل ربود

 

گاه دعای سحر، گاه ابوحمزه بود

 

زآینۀ دل گرفت ماه خداوند، زنگ

 

سلسلۀ زلف وصل، بود سحرها به چنگ

 

عبد خدا بود و صلح، دیو هوی بود و جنگ

 

یافت ز خون علی صورت این ماه، رنگ

 

محفل قرب خدا کوی علی بود و بس

 

روی جمیل خدا روی علی بود و بس  

 

کیست علی؟ کیست؟ کیست؟ سرّ مگوی خدا

 

آن کـه هیـاهوی اوست، معنی هـوی خـدا

 

دست و زبان گوش و چشم روی نکوی خدا

 

داشته شصت و سه سال، دیده به سوی خدا

 

نور به او متکی، خلق به او زنده بود

 

عالم و آدم نبود، او به خدا بنده بود

 

ارض و سماوات را در همگان یک علی است

 

هم به مکان یک علی، هم به زمان یک علی است

 

هم به جهان یک علی، هم به جنان یک علی است

 

بلکه خداوند را در دو جهان یک علی است

 

قادر منان یکی است، خالق داور یکی است

 

بعـد خداونـدگار، احمد و حیـدر یکی است

 

حاصل لوح و قلم، نام علی بود و بود

 

نقش وجود و عدم، نام علی بود و بود

 

بعد خدا دم به دم، نام علی بود و بود

 

ذکر خداوند هم نام علی بود و بود

 

مدح علی هم همان مدح محمّد بوَد

 

احمـد حیـدر بـود حیـدر احمد بوَد

 

علی به نص صریح، نفس پیمبر بود

 

علی کنـار نبی، ساقی کوثر بود

 

علی تمام نماز، نه بلکه برتر بود

 

نمـاز بی مهر او، گنـاه اکبـر بود

 

عبد مؤید علی است، جمال سرمد علی است

 

نه، جان پیغمبر است، تمام احمد علی است

 

این دو ز صبح ازل، کنار هم زیستند

 

جدا ز هم تا ابد، نبوده و نیستند

 

خدای داند فقط که بوده و کیستند

 

که بوده و کیستند؟ چه بوده و چیستند؟

 

دو نـاشناس وجـود دو نـور غیب و شهود

 

به هر دو از حق سلام به هر دو از ما درود

 

علی است آقای من، علی است مولای من

 

علی است دنیای من علی است عقبای من

 

جحیم با مهر اوست، جنت اعلای من

 

اگر رَوَم در بهشت، سوای او، وای من

 

مرده بُدم با دمی زنده شدم از دمش

 

«میثمم» و می‌دهم جان به ره میثمش

 

 

 

 

****************************

 

خداحافظ ای بهار دلم، ای دعای سحر، ای ابو حمزه

 

خداحافظ ای رفیق دلم، می روی ز برم، با چنین غمزه

 

خداحافظ افتتاح سحر، ای مجیر سحر، گریۀ شب ها

 

خداحافظ جوشن تقوی، مونس دل ها هدیۀ زهرا

 

همه هستم رفته از دستم، امید دل را به تو بستم

 

ای خدا العفو، ای خدا العفو

 

اگر رفتی ای مه رمضان، همره شهدا، محضر داور

 

مبر ای ماه آبروی مرا، جان آل عبا، پیش پیغمبر

 

مکن شکوه از معاصی من، روح عاصی من در بر حیدر

 

مکن شرم و روسیاهی من آشکارا بر دیدۀ کوثر

 

نما ای مه آبرو داری، که داری با من سرِ یاری

 

ای خدا العفو، ای خدا العفو

 

سحر خیزان کو مه رمضان سایۀ سرمان همنشین ما

 

چه شد ای هم سفرۀ سحرم سوز آه و دل آتشین ما

 

ندانستم قدر قدر تو را ای عطای خدا ای مه خوبان

 

مبر با خود سوز و آه و دعا، شور و حال مرا در شب هجران

 

به تاب و تب عادتم دادی، به اشک شب عادتم دادی

 

ای خدا العفو، ای خدا العفو

 

کنون که تو می روی ز برم ای تو تاج سرم ای حبیب من

 

نما عهدی بر دل و جگرم، چشم و روی تَرَم، ای طبیب من

 

شب عید و دست خالی من، خسته بالی من شوق هر عهدی

 

مرا فرما با امام هدی همچنان شهدا یاور مهدی

 

منو هجر صاحب این ماه، تو و یاری در تمام راه

 

ای خدا العفو، ای خدا العفو

 

مرا کردی همنشین خدا، ای مَه شهدا، ای مَه رحمت

 

نشان دادی در میان دعا، جلوۀ سعدا با همه عزت

 

مرا بردی گه به کرب وبلا، گه مدینه و یا  کوچۀ نیلی

 

گهی خواندی روضۀ پهلو از غم  بازو یا غم سیلی

 

بیا و کار خدایی کن، مرا دیگر کربلایی کن

 

نینوایی کن، نینوایی کن  

 

 

 

 *********************************

 

 

 

خواهش مسکین کند لطف و عطا را بیشتر

 

 می‌کشد اهل کرم، ناز گدا را بیشتر

 

هر چه من آلوده گشتم پرده‌پوشی کرده‌ای

 

 هر چه من بد کرده‌ام، کردی مدارا بیشتر

 

من خبر دارم که مشتاق نوای بنده‌ای 

 

 دوست داری بندگان مبتلا را بیشتر

 

از سر احسان تو شد آرزوهایم زیاد

 

 سفره‌ی رنگین نماید اشتها را بیشتر

 

تا سر و کارم به اهل معصیت افتاده است

 

 قسمتم شد غفلت و کردم خطا را بیشتر

 

این منم حالا که پیش روی تو افتاده‌ام 

 

 خوب‌تر باشد ببینی زیر پا را بیشتر

 

خودنمایی هم درِ این خانه دارد قیمتی

 

 می‌خرد اما گدای بی‌ریا را بیشتر

 

بس که امر معصیت راه نگاهم بسته است 

 

گم نمودم جلوه‌ی نور خدا را بیشتر

 

 

 

 

***************************

 

 

 

دیدی چه زود فرصت مهمانی ام گذشت

 

ای دل زمان ناله ی بارانی ام گذشت

 

تا خواستم شبیه شما مردمان شوم

 

آخر بساط سفره مهمانی ام گذشت

 

افطار من به ذکر (لک صمت) وا نشد

 

واحسرتا که عید مسلمانی ام گذشت

 

با ناله های خسته ی الغوث و ربنا

 

آرامشم که رفت پریشانی ام گذشت

 

باران گرفته بود که قرآن به سر شدم

 

ای وای سایه ی سر رحمانی ام گذشت

 

حالا خدا کند که دگر در بساط عشق

 

آدم شوم که وقت پشیمانی ام گذشت

 

ما را برای بندگی ات انتخاب کن

 

ما را الی الابد خدم بوتراب کن

 

آدم شدم که میل به گندم نمی کنم

 

ابلیس را رضا به تبسم نمی کنم

 

پا را برای بندگی از بند می کشم

 

دیگر مسیر کوی تو را گم نمی کنم

 

مهر سکوت عشق به لب هام خورده است

 

دیگر به غیر دوست تکلم نمی کنم

 

در راه دوست گر چه گریبان دریده ام

 

در پیش خلق هیچ تلاطم نمی کنم

 

چون خواهری که همسفر نیزه تا به شام

 

هیچ اعتنا به خنده مردم نمی کنم

 

پا در مسیر ناله (عجّل فرج) دگر

 

جز چهارشنبه های ره قم نمی کنم

 

ما را برای صبح فرج انتخاب کن

 

ما را الی الابد خدم بوتراب کن…

 

 

 

***************************************

 

آقا سلام! ماه مبارک تمام شد

شب­های آخر من و ماه صیام شد

درهایی از ضیافت حق بسته شد ولی

پشت در نگاه شما ازدحام شد

سفره دوباره جمع شد و دیر آمدیم

دیر آمدیم و قسمت ما فیض عام شد

بین دعای آخر سفره دعا کنید

شاید که سال، سالِ ظهور امام شد

آقا دعا کنید که شب­های آخر است

شاید که مهمانی ما هم به کام شد

 

 

 

 

***************************

 

از نسیم سحری روح به جانم دادند

 

چشمی از خون جگر اشک فشانم دادند

 

تا شدم هم نفس محفل رندان سحر

 

لذت زمزمه و آه و فغانم دادند

 

باورم نیست که با این همه عصیان و قصور

 

ره به مهمانی ماه رمضانم دادند

 

بهترین وقت ملاقات خدایی است نماز

 

فیض دیدار به هنگام اذانم دادند

 

نام آقا نمک سفره ی افطار من است

 

کرم حضرت یار است که نانم دادند

 

هر چه قدر دور شدم باز عطایم کردند

 

توبه بشکستم و هر بار زمانم دادند

 

ناسپاسی به سر نعمت حق باعث شد

 

که حواله به سرای دگرانم دادند

 

مانده بودم که کجا درد دل ابراز کنم

 

به کرم خانه ی ارباب مکانم دادند

 

به خدا آرزویی هیچ ندارم دیگر

 

حرم کرب و بلا را که نشانم دادند

 

دلم از روز ازل هست گرفتار حسین

 

به غلامیّ درش نام و نشانم دادند

 

در همان روز که هر کس ز کسی بگریزد

 

از تولّای علی برگ امانم دادند

 

به خداوند قسم شور حسین می گیرم

 

روز محشر اگرم اذن بیانم دادند

 

 

 

 

************************************

 

 

 

باز کن در که گدای سحرت برگشته

 

عبد عصیان زده و در به درت برگشته

 

بنده ی بی خرد و خیره سرت برگشته

 

سفره را چیدی و دیدم نظرت برگشته

 

اصلا انگار نه انگار گنه کارم من

 

به تو اندازه ی یک عمر بدهکارم من

 

گرچه آلوده ام و خار ولی برگشتم

 

طبق آن فطرت پاک ازلی برگشتم

 

دیدم از غیر درت بی محلی، برگشتم

 

دستِ پر هستم و با نام علی برگشتم

 

از عقوبات من غم زده تعجیل بگیر

 

عبد آلوده پشیمان شده تحویل بگیر

 

بنده وقتی که فرو رفت به مرداب گناه

 

خواست از چاله در آید ولی افتاد به چاه

 

وای از دست رفیقی که مرا برد ز راه

 

من زمین خوردم و او جای دعا کرد نگاه

 

حرف پرواز زد اما همه طنازی بود

 

دوستت دارمِ آن دوست، دغل بازی بود

 

هیچ کس با دل من هم دل و همراز نشد

 

این در آن در زدم اما گره ام باز نشد

 

این پر سوخته وقتی پرِ پرواز نشد

 

سدّ راه گنه خانه برانداز نشد

 

ناگهان هاتفی از سوی خدا گفت بیا

 

گفتم آلوده ام و پر ز خطا گفت بیا

 

حال، من آمده ام حالِ مرا بهتر کن

 

دیگر از دست خودم خسته شدم باور کن

 

با چنین بنده که داری به مدارا سر کن

 

دم افطارم و مست می کوثر کن

 

کوثر از اشک حسین است خدا می  داند

 

که علی ریخته و فاطمه می گریاند

 

گرچه اندازه ی یک کوه گنه سنگین است

 

آشتی با تو همیشه مزه اش شیرین است

 

سفره ای را که تو چیدی چقدر رنگین است

 

آخر کار هر آن کس که بیاید این است

 

اولین قطره ی اشکی که ز چشمت ریزد

 

بهر امداد به او فاطمه بر می خیزد

 

دلم تنگ است و دلتنگ اند دلتنگان و دل ریشان

شب قدر است، لبخندی بزن، مولای درویشان!

 

اگر همسو نمی‌گردند با فریادهای تو

نمی‌گریند دل ریشان، نمی‌چرخند درویشان

 

هنوز آن سوی دنیا قدر خوبی را نمی‌فهمند

فراوان‌اند بدخواهان و بسیارند بدکیشان

 

رها از خود شدم آن قدر این شب‌ها که پنداری

نه با بیگانگانم نسبتی باشد نه با خویشان

 

به مرگ زندگی!… من مرگ را هم زندگی کردم

جدا از زندگانی کردن این مرگ‌اندیشان

 

شب قدر است لبخندی بزن تا عید فطر من

تبسم عیدی من باد، بادا عیدی ایشان

 

شاعر : علیرضا قزوه

 

 

 

بگذشت مه روزه ، عید آمد و عید آمد

 بگذشت شب هجران، معشوق پدید آمد

 

آن صبح چو صادق شد، عذرای تو وامق شد

 معشوق توعاشق شد، شیخ تو مرید آمد

 

شد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شکر آمد

 شد سنگ و گهر آمد، شد قفل و کلید آمد

 

جان از تن آلوده، هم پاک به پاکی رفت

 هرچند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد

 

از لذت جام تو دل مانده به دام تو

 جان نیز چو واقف شد، او نیز دوید آمد

 

بس توبه شایسته برسنگ تو بشکسته

 بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد

 

باغ از دی نامحرم سه ماه نمی زد دم

 بر بوی بهار تو، ازغیب رسید آمد

 

عید فطر آمد و گشتی سپری ماه صیام

ای دریغا که مه رحمت حق گشت تمام

روزه بگرفته برای تو همه از دل وجان

که کنی آتش دوزخ به تن خسته حرام

گرچه گشتیم گرسنه زتو داریم امید

که دهی مائده جنت و فردوس طعام

تشنگی برده که نوشیم زحوض کوثر

خوش بود گرکه علی (ع) در کف ما بدهد جام

این عبادات که کردیم بود ناقابل

لیک خواهیم که بپذیری تو از رحمت عام

راضی ما بنما ماه مبارک یارب

گر چه آنطور که خواهی تو نکردیم صیام

 

 

 

یابن الحسن!

                                                   

از کوی تو بوی عطر آید

بر خیز که عید فطر آید

تا یار ز در نیاید امشب

ای کاش سحر نیاید امشب

بیرون نروم زمیهمانی

تا یار ز در نیاید امشب

امضا نشود کتاب ما تا

از یار خبر نیاید امشب

این سی شب و روز ما نه ارزد

تا او به نظر نیاید امشب

در دام فراغ جان سپارم

آن ماه اگر نیاید امشب

از کوی تو بوی عطر آید

بر خیز که عید فطر آید

امسال به قیمتم بیفزای

بر عشق و ارادتم بیفزای

جبرئیل گسیل خدمتم کن

بر شوق ولایتم بیافزای

پر سوخته از شرار عشقم

سوزی به حرارتم بیفزای

انفاس مرا محمدی کن

بر بار رسالتم بیفزای

از نور علی منورم کن

بر نور هدایتم بیفزای

از کوی تو بوی عطر آمد

بر خیز که عید فطر آمد

 

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

 

اتمام ماه رمضان

حیف که ماه رمضان شد تمام

ماه دعا ماه صلات و صیام

ماه خدایی شده خود ساختن

دل ز همه شسته به او باختن

ماه پر از نور الهی شدن

خانۀ دل طور الهی شدن

شب همه شب تاب و تبی داشتیم

اشک و مناجات شبی داشتیم

ماه پر از نور الهی شدن

خانۀ دل طور الهی شدن

شب همه شب تاب و تبی داشتیم

اشک و مناجات شبی داشتیم

ماه خدا داشت چه عمر کمی

عمر کمش بود بسان دمی

ذکر خفی ورد جلی داشتیم

زمزمۀ علی علی داشتیم

روز در آغوش خدا جای ما

شب همه شب لیلۀ احیای ما

روز نفس‌ها همه بودی نماز
شب همه در ناله و راز و نیاز

روز ز سوز عطش افروختن

شب همه دم شمع شدن سوختن

نیمۀ مه هر چه سخن داشتیم

بر لب خود مدح حسن داشتیم

جلوه ز حسن ازلی داشتیم

روشنی از ماه علی داشتیم

ماه خداوند علیک السلام

رفتی و باز آمده عید صیام

عید خدا عید دعا عید نور

چشم بد از صبح دل‌آراش دور
عید قبولی صیام همه
سجده و تکبیر و قیام همه

عید وصال است وصال خدا

محو شدن محو جمال خدا

خندۀ شادی به لب روزه‌دار

آتش حسرت به دل روزه‌خوار

آنکه در این مه زده خود را به خواب
وای بر او در صف یوم الحساب

طایفه‌ای را همه با جام نور

داده خداوند شراباً طهور

وصل خدا شامل حال همه

قرب خداوند حلال همه

طایفه‌ای تلخ شده کامشان

روز شده تیره‌تر از شامشان

کور ز دیدار تجلاّی نور

دور ز رحمت خدای غفور

خار چه سهمی برَد از بوستان؟

– وصل خداوند و علی دوستان

کیست علی؟ تمامِ هست خدا

گوش خدا، دیده و دست خدا

کیست علی؟ وصی ختم رسل

کیست علی؟ عصارۀ عقل کل

کیست علی تجلی کبریا

لحم و دم و نفس رسول خدا

کیست علی؟ روح صلات و صیام

کیست علی؟ رکن قعود و قیام

سکوت ما صحبت ما یا علی است

قبولی طاعت ما یا علی است

مغز علی و دگرانند پوست

فشردۀ هزار و یک اسم هوست

یک شبش از عمر جهان برتر است

یک دمش از طاعت عالم سر است

مهر علی نور کند نار را

مهر علی لاله کند خار را

مهر علی کار مسیحا کند

مردۀ دل را علی احیا کند

مهر علی رحمت بی‌انتهاست

مهر علی تمام لطف خداست

مهر علی ولایت انبیاست

مهر علی هدایت انبیاست

مهر علی تمام ایمان بوَد

مهر علی حیات قرآن بوَد

مهر علی چراغ آئین ماست

مهر علی تمامیِ دین ماست

مهر علی کلاس عمّارهاست

نتیجه‌اش میثم تمّارهاست

ما به تولّای علی زاده‌ایم

روز ازل دل به علی داده‌ایم

این سخن خلق همه عالم است

گر چه روان از قلم «میثم» است

سرود آب و گل مایا علی است

حرف زبانو دل ما یا علی است

 

رعید فطر آمد که ساقی عاشقان را جام داد

عاشقان تشنه را از جام وحدت کام داد

بعد چندی لب فروبستن ز اکل و شرب، دوست

سفره ای گسترد از احسان و بار عام داد

تا هلال ماه شوال از افق شد آشکار

ساقی از راه وفا، کام دل ناکام داد

خلعتی از تار و پود نور بر اندام جان

حضرت جانان ز لطف بیکران انعام داد

جانب میخانه بشتابید ای میخوارگان

کاین زمان پیر مغان، اصحاب را پیغام داد

حیف، رفت آن ماه و صد شکر آمد این عید سعید

دست ساقی باز می بوسم که ما را جام داد

لب فرو بستید از نوشیدنی گر چند گاه

از خم وحدت شما را باده ی گلفام داد

دست افشان، پایکوبان جانب ساقی روید

چون که عیدی باده ی جانبخش آن خوشنام داد

روزه داران را ز راه مرحمت در صبح عید

ایزد جان آفرین پاداش آن ایام داد

«خوش عمل» چون عید فطر آمد ز لطف خویشتن

حضرت حق طبع ما را قدرت الهام داد.
 

 

جشن رمضان، عید سعید فطر


تا پیک صبا مژده ز عید رمضان داد

او باب چنان را ز رخ ماه نشان داد

از آتش دوزخ همه را حضرت جانان

از یُمن چنین روز بکف خط امان داد

از مرحمت ماه پر از فیض و ضیافت

پاداش خداوند به ما باغ جنان داد

بشنو ز خروس سحر از بام شریعت

بر پیکر این روز به آواز توان داد

بر مسلم و بر مسلمه این عید مبارک

کز نور حضورش طربی بر همگان داد

تا سود و زیان شد عملت را همه میزان

این عید صیامست نشان سود و زیان داد

مقبول نمازیست نیازش بود از پی

خوش آنکه بخیل فقرا لقمه نان داد

خورشید جهان بود همه صُم و صلاتت

کین گونه طراوت به تو و کون و مکان داد

برخیز و به شکرانه این عید سماع کن

زیرا رمضان را به تو حق هدیه گران داد

این روزه و این خمس و زکاتست پریسا

بر پیکره ی مرده ی اشعار تو جان داد

بارالها شب عید آمده است
این گدا بهر اُمید آمده است
به در خانه ی تو بنشستم
من به جود و کرمت دل بستم
آمدم تا بنمایی نگهم
آمدم تا که ببخشی گنهم
بعد یک ماه مناجات و دعا
دل من گشته ز غیر تو جدا؟
رمضان را به تو مهمان بودم
دیگر از کرده پشیمان بودم
چه مناجات و دعا می خواندم
چه سحرها که سرشک افشاندم
رمضان ماه خدا بود گذشت
رمضان از بر ما زود گذشت
شب عید است و شب غفران است
لیله ی بخشش بی پایان است
در شب عید خدا می بخشد
هر چه خواهید خدا می بخشد
شب عید است و دلم در غوغاست
ذکر روی لب من یا زهراست
مهر او هست مرا در رگ و پوست
دستگیر همه ی عالم اوست

 

*********************************

شد آخر ماه و سفره را بر چیدند
این نامه ی فیض را به هم پیچیدند
در گلشن اهل بیت انشاء ا…
ما را به گل روی علی بخشیدند

**************************

 

 






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


8 + = 10