اشعار منتخب محرم ۱۳۹۹

خودم دیدم که صحرا لاله گون بود
زمین از خون یاران غرقه خون بود

خودم دیدم فضاى آسمانها
پر از انا الیه راجعون بود

خودم دیدم که نور چشم زهرا
جراحات تنش از حد فزون بود

خودم دیدم که بر هر برگ لاله
نوشته این سخن با خط خون بود

گلى گم کرده ام میجویم او را،
به هر گل میرسم میبویم او را

خودم دیدم گلوى اصغرش را
خودم در بر کشیدم اکبرش را

اگر چه از کنار نهر علقم
زگریه منع کردم خواهرم را

خودم دیدم که زهرا ناله میکرد
خودم دیدم سرشک مادرم را

مکن منعم اگر با اینهمه داغ
زنم بر چوبه محمل سرم را

گلى گم کرده ام میجویم او را
به هر گل میرسم میبویم او را

خودم دیدم که دلها مرده بودند
خودم دیدم همه افسرده بودند

خودم دیدم کبوترهاى معصوم
همه در زیر پر، سر برده بودند

خودم دیدم که گلهاى نبوت
زبى ابى همه پژمرده بودند

همان جایى که فرزندان زهرا
بجرم عشق سیلى خورده بودند

گلى گم کرده ام میجویم او را
به هر گل میرسم میبویم او را

گل من یک نشان در بدن داشت
یکى پیراهن کهنه به تن داشت
بعد زهرا بهترین زن بین زنها زینب است
لاف نَبود گر بگویم عین زهرا زینب است

گر بپرسی کیست استاد دبیرستان عشق
خیل شاگردان همه گویند تنها زینب است

گر بسنجی درترازوی عمل معیار صبر
صبرگوید قهرمان صبردنیا زینب است

گر مقام او بود از جمع معصومین جدا
آن که ازهرمعصیت باشد مبرّا زینب است

در ریاضی گر حساب جمع از مِنها جداست
آن که از جمع شفاعت نیست مِنها زینب است

آن که باتیغ زبان، کار دوصد شمشیر کرد
کوه صبر واستقامت روح تقوا زینب است

آن که با ایراد نطقی کرد مانند علی
زاده مرجانه را محکوم و رسوا زینب است

آن که بهر ما جهاد فی سبیل الله را
با اسارت می کند تفسیر و معنا زینب است

باشهامت چون اسارت گشت توأم، عقل گفت
آن که در دنیا نظیرش نیست پیدا زینب است

شد رقم پرونده اسلام با خون حسین
آن که با خون سر خود کرد امضاء زینب است

شاعر ژولیده می گوید به آواز جلی
بین زنها بهترین زن بعد زهرا زینب است

ژولیده نیشابوریخطبه زینب اگر در سفر شام نبود
ازفداکاری شاه شهدا نام نبود

نه همین نام نبود ازشه خونین کفنان
اثر از مکتب ارزنده اسلام نبود

ازمدینه زن و فرزند به همراه بردن
نکته ای بود که اندر خور افهام نبود

کاش می بود یکی تاکه بگوید به یزید
جای بانوی حرم در ملأ عام نبود

چوب چون برلب ودندان شه دین می زد
خواهر غمزده اش را دمی آرام نبود

جست ازجاو بمانند پدرراند سخن
که نظیرش به سخن درهمه ایّام نبود

اثراز دختر ویرانه نشینی باقیست
گرچه آنروز چو وی دختر گمنام نبود

لیک نبود زمعاویه وپورش اثری
با وجودی که به جز در کفشان شام نبود

این دلیلیست که حق باقی و باطل فانی است
فکر دنیاطلبان جزغلط وخام نبود

«خوشدل» آن کس که حسینی شد ازروز نخست
هیچ گه فکر پرستیدن اصنام نبود

خوشدل

غم چهره نیلی غم کودک و سیلی
غم طعنه و دشنام غم سنگ لب بام

شده قاتل زینب ، امون از دل زینب
میون همه دل ها ،امون از دل زینب

غم اون همه آزار بین کوچه و بازار
غم خنده دشمن سر هر کوی و برزن

شده قاتل زینب ، امون از دل زینب
میون همه دل ها ،امون از دل زینب

غم کوچه و سیلی غم صورت نیلی
غم یاس خزونی غم قد کمونی

غم و غربت حاکی غم چادر خاکی
غم غسل شبونه غم بازو و شونه

غم حیدر خسته غم فرق شکسته
غم صورت گلگون غم طشت پراز خون

غم شبه پیمبر روی خونی اکبر
غم محسن دیگر غم غربت اصفر

غم دست بریده غم فرق دریده
غم پیکر عریان غم اون لب و دندان

غم و محنت و ناله غم مرگ سه ساله
شده قاتل زینب امون از دل زینب

میون همه دل ها ،امون از دل زینب

شمس حجاب گنبد دوار زینب است
بدر سپهر عصمت و ایثار زینب است

محبوبه ی حبیه ی دادار زینب است
مسطوره ی سلاله ی اطهار زینب است

اذن دخول در حرم یار زینب است
منصوره ی نرفته سر دار زینب است

نون و قلم نبی است و مایسطرون حسین
طاق فلک علی است به عالم ستون حسین

خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین
هستی تمام ظاهر و مافی البطون حسین

با یک قیامت است هم الغالبون حسین
در این قیام نقطه ی پرگار زینب است

ققنوس وهم از پی او در توهم است
فانوس وصف در صفت وصف او گم است

قاموس اقتدار و وقار و تلاطم است
پابوس او تمامی افلاک و انجم است

کابوس شام و دولت نامرد مردم است
بر فرق ظلم تیغ شرر بار زینب است

پیداترین ستاره ی دیبای خلقت است
زیباترین سروده ی لبهای خلقت است

زهراترین زهره ی زهرای خلقت است
لیلاترین لیلی لیلای خلقت است

شیواترین سوال معمای خلقت است
گنجینه ی جزیره ی اسرار زینب است

این کیست این که سجده کند عشق در برش
این کیست این که سینه درند در برابرش

این کیست این که از جلوات مطهرش
عالم نیود غیر غباری ز محضرش

فرموده است از برکاتش برادرش
آئینه دار حیدر کرار زینب است

تا کوچه اش قبیله ی لیلا ادامه داشت
تا خانه اش گدایی عیسی ادامه داشت

در چشم او تلاطم دریا ادامه داشت
بر قامتش قیامت مولا ادامه داشت

زینب نبود حضرت زهرا(س) ادامه داشت
خاتون خانه دار دو دلدار زینب است

سرچشمه های پرطپش کوهسار از اوست
دریا از اوست جذبه ی هر آبشار از اوست

تیغ کلام فاطمی اش آب دار از اوست
تفسیر آیه های غم و انتظار از اوست

آری تمام هیمنه ی ذوالفقار از اوست
از کربلا بپرس علمدار زینب است

آن شانه ی صبور صبوری ز ما ربود
آن قامت غیور قیامت بپا نمود

آن شیرزن حماسه ی عباس را سرود
با دست خویش بیرق کرببلا گشود

بر بالهای زخمی اش ای وای جا نبود
غم را بگو بیا که خریدار زینب است

ذرات و کائنات همه مرده یا خموش
در احتجاج بود زنی یک علم به دوش

قلب جهان به عمق زمین غرق جنب و جوش
آتشفشان قهر خداوند در خروش

هوهوی ذوالفقار علی می رسد به گوش
در هیبتی ز حیدر کرار زینب است

خورشید روی قله ی نی آشکار شد
کوچکترین ستاره سر شیرخوار شد

ناموس حق به ناقه ی عریان سوار شد
هشتاد و چهار خسته به هم هم قطار شد

زیباترین ستاره ی دنباله دار شد
در این مسیر نور جلودار زینب است

چشم ستاره در به در جستجوی ماه
بر روی نیزه دیده ی زینب گرفت راه

مبهوت می نمود به سرنیزه ای نگاه
آتش کشید شعله ز دل تا کشید آه

کای جان پناه زینب و اطفال بی پناه
راحت بخواب چونکه پرستار زینب است

از نای من به ناله چو افتاد نای نی
عالم شنید از پس آن های های نی

تو بر فراز نیزه و من در قفای نی
آنقدر سنگ خورده ام از لابه لای نی

تا اینکه یافتم سرت از رد پای نی
هجران توست آتش و نیزار زینب است

قرآن بخوان که حفظ شود آبروی تو
رنگین شده است ساقه ی نی از گلوی تو

در حسرتم که نیزه کند شانه موی تو
ای منتهای آرزویم گفتگوی تو

ای نازنین بناز خریدار زینب است

پشتش شکست بس که بر او آسمان گریست
حتی به حال و روز دلش کاروان گریست

از خنده های حرمله و ساربان گریست
بر گیسوان شعله ور کودکان گریست

از ضربه های دم به دم خیزران گریست
بر خیل اشک قافله سالار زینب است

زینب اگر نبود اثر کربلا نبود
شیرازه ای برای کتاب خدا نبود

زینب اگر نبود علم حق بپا نبود
این خیمه ها و پرچم و رخت عزا نبود

یک یا حسین بر لب ما و شما نبود
در کار عشق گرمی بازار زینب است

با این که قد خمیده ام و داغ دیده ام
فتح الفتوح کرده ام هرجا رسیده ام

گر نیش کعب نی به وجودم خریده ام
گر طعم تازیانه چو مادر چشیده ام

چون کوه ایستاده ام ای سر بریده ام
در اوج اقتدار جهاندار زینب است

زینب کجا و خنده ی اشرار یا حسین
زینب کجا و کوچه و بازار یا حسین

زینب کجا و مجلس اغیار یا حسین
زینب کجا و این همه آزار یا حسین

زینب کجا و طشت و سر یار یا حسین
در پنجه های بغض گرفتار زینب است

زینب آمد شام را یکباره ویران کرد و رفت
اهل عالم را زکار خویش حیران کرد و رفت

از زمین کربلا تا کوفه و شام خراب
هر کجا بنهاد پا ، فتحی نمایان کرد و رفت

با لسان مرتضی از ماجرای نینوا
خطبه ای جا نسوز اندر در کوفه عنوان کرد و رفت

با کلام جانفزا ، اثبات دین حق نمود
عالمی را دوستدار اهل ایمان کرد و رفت

فاش میگویم من آن بانوی عظمای دلیر
از بیان خویش دشمن را هراسان کرد و رفت

بر فرازنی چو آن قرآن ناطق را بدید
با عمل آن بی قرین اثبات قرآن کرد و رفت

در دیار شام برپا کرد از نو انقلاب
سنگر ستمگران را سست بنیان کرد و رفت

خطبه ی غرا بیان فرمود در کاخ یزید
کاخ استبداد را از ریشه ویران کرد و رفت

از کلام حق پسندش شد حقیقت آشکار
اهل حق را شامل الطاف یزدان کرد و رفت

شام ، غرق عیش و عشرت بود در وقت ورود
وقت رفتن شام را شام غریبان کرد و رفت

دخت شه را بعد مردن در خرابه جای داد
گنج را در گوشه ی ویرانه پنهان کرد و رفت

زآتش دل بر مزار دختر سلطان دین
در وداع آخرین شمعی فروزان کرد و رفت
۸۹/۱۰/۱۷
چرخ و فلک و ستاره حیران دیدم
آن محنت و غم که کس ندیده ، آن دیدم

نوحی به هزار سال یک طوفان دید
من نوح نیم هزار طوفان دیدم

روی حسین، مهر دل‌آرای زینب است
موی حسین، لیله ی اسرای زینب است

زیباترین مطاع به بازار روز حشر
در نزد اهل‌بیت، تولای زینب است

دارالزیاره و حرم قدس کبریاست
هر سینه ای که طور تجلای زینب است

هر لحظه ای که بگذرد از گردش زمان
در چشم ما قیامت کبرای زینب است

فریاد خون پاک شهیدان کربلا
تا روز حشر، خطبه ی غرای زینب است

مکتب نرفته عالمه ی عالم وجود
ایثار و صبر، درس الفبای زینب است

دوزخ تنم بسوزد اگر غیر از این بوَد
نقش بهشت، جای کف پای زینب است

مگذار تا به خاک فتد اشک دیده ات
این اشک نیست، گوهر دریای زینب است

نامی که می‌برد همه جا دل ز پنج‌تن
باور کنید، نام دل‌آرای زینب است

در روز حشر، آینه ی نور می‌شود
پرونده ای که پای وی امضای زینب است

گر در خرابه خُفت، نکاهد مقام او
چون سینه ی رسولِ خدا جای زینب است

جبرانِ جای خالی، زهرا کند علی
او را نظاره تا که به سیمای زینب است

بگشوده دست، بهر قنوت نماز شب
نام حسین بر روی لب‌های زینب است

خون حسین یافت بقا از خطابه اش
دین سرفرازِ همت والای زینب است

سیل بلا جمیل بوَد در نگاه او
دریای خون، بهشت تماشای زینب است

شب‌های بی‌حسین که ذکرش بوَد حسین
شب‌های قدر و لیله ی احیای زینب است

رأس حسین: طور تجلا به نوک نی
بازار کوفه: سینه ی سینای زینب است

افتاده اند زنگ شترها هم از صدا
این معجز اشاره و ایمای زینب است

بالله بقا دهنده ی قرآن و اهل‌بیت
خون حسین و منطقِ گویای زینب است

یک بوسه مثل بوسه ی پرمهر فاطمه
بر حنجر بریده، تمنای زینب است

چون جای تازیانه بر اندام مادرش
آثار کعب نیزه به اعضای زینب است

وقتی کنار طشت طلا ایستاده است
چشم حسین بر قد و بالای زینب است

دشنام و خنده و کف و خاشاک و خاک و سنگ
در شام و کوفه بهر تسلای زینب است

«میثم» برای دخت علی اشک چشم تو
دُرّی گران بوَد که ز دریای زینب است
۸۹/۱۰/۲۷
ناز و مهر ، مهر ورزان از نگاه زینب است
عشق اگر عشق است سرگردان راه زینب است

گاه گاهی از دو چشمم اشک می بارد بر او
این بلا تکلیفی چشم از نگاه زینب است

های هایش هو هوی باد است در گیسوی بید
شیون باد خزان از آه آه زینب است

زن مگو مردان عالم مانده در مردانگیش
تابش خورشید مردی از پگاه زینب است

خیل اشک و ناله ی ایتام سربازان او
دختری تنها علمدار سپاه زینب است

یک زن و این قدر، قدر و منزلت نزد خدا
برترین سوگند مهدی هم به جان زینب است

ستر ناموس نبوت چون حجاب زینب است
محتجب لفظ حجاب از احتجاب زینب است

دانش آموز علی خواهر ناموس دین
کی دهد معجر زسر ، قرآن کتاب زینب است

از مزارش گر صدای سوز و سازی بشنوی
آن صدای سوزش قلب کباب زینب است

از میان تربتش بوی حسین آید برون
کهنه پیراهن گمان در مزار زینب است

جامه ی یاران سیاه و محمل و پرچم سیاه
آری آری این سیاهی یادگار زینب است

پرچم ات گر سرنگون شد من نگه می دارمش
غم مخور بعد از تو پشتیبان پرچم زینب است

ملجع اهل حرم تا ظهر اگر عباس بود
شب نگه بان در کنار نهر علقم زینب استگر صبح قیامت را شبی است ، آن شب است امشب

طبیب از من ملول و جان ز حسرت بر لب است امشب

برادر جان یکی سر بر کن از خواب و تماشا کن

که زینب بی تو چون در ذکر یا رب یا رب است امشب

جهان پر انقلاب و من غریب ، این دشت پر وحشت

تو در خواب خوش و بیمار در تاب و تب است امشب

سرت مهمان خولی و تنت با ساربان همدم

مرا با هر دو اندر دل هزاران مطلب است امشب

صبا از من به زهرا( س) گو بیا ، شام غریبان بین

که گریان دیده ی دشمن به حال زینب است امشب

شاعر:حامد خاکی

رسم است هر که داغ جوان دیده

دوستان رأفت برند حالت آن داغ ‌دیده را

یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا

وان یک ز چهره پاک کند اشک دیده را

آن دیگری بر او بفشاند گلاب قند

تا تقویت شود دل محنت ‌کشیده را

یک چند دعوتش به گل و بوستان کنند

تا برکنندش از دل، خار خلیده را

جمعی دگر برای تسلای او دهند

شرح سیاه ‌کاری چرخ خمیده را

القصه هر کس به طریقی ز روی مهر

تسکین دهد مصیبت بر وی رسیده را

آیا که داد تسلیت خاطر حسین

چون دید نعش اکبر در خون تنیده را

آیا که غمگساری‌ و اندوه بری نمود

لیلای داغ‌ دیده‌ی محنت ‌کشیده را

بعد از پدر دل پسر آماج تیغ شد

آتش زدند لانه‌ی مرغ پریده را

اصغرا گر ز عطش تشنه و بی تاب شدی
به روی دست پدر خوب تو سیراب شدی
شمر رحمی نه اگر بر دل بی تابت کرد
نوک تیر ستم حرمله سیرابت کرد
اصغرا از چه چنین زار و پریشان شده ای
از چه رو غرقه به خون ای گل خندان شده ای
با لب خشک، پدر برد تو را سوی فرات
از چه برگشته و این گونه تو بی جان شده ای
داغ خود از چه نهادی به دل مادر خود
از چه در خون تن خویش تو غلطان شده ای
امشب ای مردم غفلت زده مهلت بدهید
تا که حر سوی ره راست ز بیراهه شود
اصغرم را بگذارید تا فردا ظهر
سن قربان شدنش کامل و شش ماهه شود

مگو زینب بگو ام المصائب کاندرین عالم/قضا آماده بهرش صد بلای ناگهان دارد

مگو زینب بگو یک آسمان،صبر و شکیبایی/غلط گفتم ز صبرش شرمساری آسمان دارد

گهی در کربلا او شش برادر را کفن پوشید/گهی از بهر قربانی،دو طفل خوش زبان دارد

گهی بیند به جای شادی قاسم عزای او/گهی بر سینه،داغ اکبر رعنا جوان دارد

گهی بیند جدا بازوی عباس علی از تن/دو چشم پر زخون بر اصغر شیرین زبان دارد

زبان حال حضرت زینب در قتلگاه

گلی گم کرده ام می جویم او را /به هر گل می رسم می بویم او را

گل من یک نشانی در بدن داشت/یکی پیراهن کهنه به تن داشت

اگر پیدا کنم خونین گلم را/به او گویم همی درد دلم را

اگر پیدا کنم زیبا گلم را/به آب دیدگان می شویم او را

بگویم ای عزیز قلب خواهر/چرا بودی جدا از من برادر

گل گم کرده ات خواهر منم من/سرور سینه ات خواهر منم من

نشانی را که گفتی جان خواهر/که دارد در بدن خواهر منم من

در آندم زینب غم دیده زار/روان اشک از دو چشمان گهربار

شتابان رفت و آن محزون نالان/بسوی قتلگه با حال افکار

صدای آشنایی آمدش گوش/که شد از کف برونش طاقت و هوش

به ناگه زیر سنگی داد آواز/بیا ای اندلیب محرم راز

بسوی آن صدا شد زار و نالان/گل خود را بدید و کرد افغان

منم خواهر گل گمگشته تو/منم خواهر به خون آغشته تو

نشین بر پیکر من نوحه سر کن/به(نوری)از وفا خواهر نظر کن                           نوری

اگر زینب نبود

از قیام کربلا و نهضت سرخ حسین/انقلابی کی به پا می شد اگر زینب نبود؟

ابر ظلمت چهره خورشید را پوشانده بود/حق زباطل کی جدا می شد اگر زینب نبود؟

خون هفتادو دوتن عشاق پشت نینوا/پایمال اشقیا می شد اگر زینب نبود؟

در دل آتش امام ساجدین جان می سپرد/قطع نسل مصطفی می شد اگر زینب نبود

از تَف خورشیدو هُرم آتش و سوز و عطش/جمع طفلان را چه ها می شد اگر زینب نبود

هر طرف طفلی زشاه دین،پریش و تشنه لب/در بیابانها رها می شد اگر زینب نبود

بر اسیران در مسیر شام از جور عدو/محنت بی انتها می شد اگر زینب نبود

از بیابان خطبه های کوفه و بزم یزید/کی حقایق برملا می شد اگر زینب نبود؟

انعکاس بانگ حق جویان پورعلی/کی برون از نینوا می شد اگر زینب نبود؟

از قیام کربلا،منظور محو ظلم بود/درک این مطلب کجا می شد اگر زینب نبود

                                                                   خدادادنورایی

اگر زینب نبود

سرنی در نینوا می ماند اگر زینب نبود/کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ/پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان/در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود

زخمه زخی ترین فریاد،در چنگ سکوت/از طراز نغمه وا می ماند اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر،استخوان اشک سرخ/در گلوی چشمها می ماند اگر زینب نبود

ذوالجناح دادخواهی،بی سوار و بی لگام/در بیابانها رها می ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ،سیل انقلاب/پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود

                                                قادر طهماسبی(فرید)

زبانحال حضرت زینب

هرگز کسی چون من تن بی سر نبوسید/بوسیدم آنجایی که پیغمبر نبوسید

حیدر نبوسید زهرا نبوسید/حتی نسیم صحرا نبوسید

وقتی که در دریای خون زینب شنا کرد/لب را به رگهای برادر آشنا کرد

گفت ای برادر کو رأس پاکت/بینم چسان من،غلتان به خاکت

این سر که ریزد از لبش شهد حلاوت/فردا به نوک نی کند قرآن تلاوت

                                         محمدجواد شفق

 گاه بر منبر نی جامعه را راهنمایی

زیر خنجر، سر نی، تشت طلا، مطبخ خولی

نشنیدیم جز از حق ز گلوی تو نوایی

سر بلند است هر آن سر که بلند است سر نی

بر سر نی نبود منزل هر بی سر و پایی

تن ناپاک چه حاصل که به سر تاج جواهر

سر پر عشق و فضیلت چه زیان بر سر نایی

ماه را سیر منازل ندهد هیچ شکستی

شمس را شب پره هرگز ندهد کسر ضیایی

جعفری شهپر عشق است که عالمگیر است

عشق دردیست که بالاتر از آن نیست دوایی

شاعر حجه الاسلام و المسلمین استاد سید احمد جعفری

 

منبر نی

عقل میگفت حسینا که تو در کرب و بلایی

عشق آهسته به من گفت که نی، در دل مایی

طائر عقل کجا بر سر کوی تو زند پر

تو که فانی ز خودی گشتی و باقی به خدایی

راهبت قبله ی خود ساخت که ره یافت به جانان

جان فدای تو که هم قبله و هم قبله نمایی

عارفان جمله بگشتند در آفاق و در انفس

خوش تر از تربت پاک تو ندیدند دوایی

گاه محراب نماز تو شود گودی مقتل






یک نظر برای اشعار منتخب محرم ۱۳۹۹

  1. علی گفت:

    سلام
    تشکر میکنم از زحمتی که کشیدین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


+ 7 = 11