نوشتاری از آیت‌الله العظمی جوادی آملی؛ تفاوت دمکراسی غربی با اندیشه ولایت مدارانه

IMAGE633933768234022500  بر اساس تفکر الهی ، در حاکم بالاصل، عصمت و در نایب او عدالت شرط است، ولی در دمکراسی غربی چون حاکم و قانون‏گذار وکیل مردم است، باید بر اساس خواسته و میل مردم عمل کند… حضرت آیت الله جوادی آملی نوشتاری درباره لزوم شناخت امام و تبعیت از او آورده اند :راه صحیح معرفت این است که انسان از خدا بخواهد تا ولیّ خودش را به او بشناساند. زراره می‏گوید: از امام صادق (علیه‏السلام) شنیدم که فرمود: قائم ما قبل از قیام خود غیبت طولانی دارد. زراره پرسید: چرا؟ فرمود: برای این که اگر ظاهر باشد او را خواهند کشت و زمین را از حجت خدا خالی خواهند کرد[۱]. آنگاه فرمود: ای زراره! او است که انتظارش را می‏کشند و او است که مردم در ولادت او شک می‏کنند؛ برخی می‏گویند: پدرش از دنیا رفت و فرزندی از خود به یادگار نگذاشت! برخی می‏گویند: در شکم مادرش است. برخی می‏گویند: غایب است، برخی می‏گویند: به دنیا نیامده است. برخی می‏گویند: دو سال قبل از وفات پدرش به دنیا آمد، همان موعود مُنْتظَر است. لیکن خدای سبحان می‏خواهد شیعه را امتحان کند و در این امتحان سخت، باطل‏گرایان دچار تردید می‏شوند.

زراره که گویا با شنیدن این کلمات وحشت کرده بود، به فکر چاره افتاد و گفت: فدایت شوم، اگر من در آن زمان بودم چه کنم؟ امام صادق (علیه‏السلام) فرمود: اگر آن زمان را درک کردی پیوسته این دعا را بخوان که: خدایا خودت را به من بشناسان که اگر خودت را به من نشناسانی پیامبرت را نخواهم شناخت. خدایا پیامبرت را به من بشناسان که اگر پیامبرت را به من نشناسانی حجتت را نخواهم شناخت. خدایا حجتت را به من بشناسان که اگر حجتت را به من نشناسانی از دین منحرف و گمراه خواهم شد:

عن زراره قال: سمعت أبا عبدالله علیه‏السلام یقول: «إنّ للقائم غیبه قبل أن یقوم قلت: ولِمَ؟ قال علیه‏السلام: یخاف وأومأ بیده إلی بطنه ثمّ قال علیه‏السلام یا زراره! وهو المنتظَر وهو الذى یشکّ الناس فى ولادته [منهم من یقول مات أبوه ولم یخلّف و] منهم من یقول: هو حمل، ومنهم من یقول: هو غائب، ومنهم من یقول: ما وُلد، ومنهم من یقول: قد ولد قبل وفاه أبیه بسنتین وهو المنتظَر. غیر أنّ الله تبارک وتعالی یحبّ أن یمْتحن الشیعه فعند ذلک یرتاب المبطلون قال زراره: جعلت فداک! فإن أدرکتُ ذلک الزمان فأىّ شى‏ءٍ أعمل؟ قال علیه‏السلام: یا زراره! إن أدرکت ذلک الزمان فالْزم هذا الدعاء: اللّهمّ عرّفنى نفسک فإنّک إن لم تعرّفنى نفسک لم أعْرف نبیّک، اللّهمّ عرّفنى رسولک فإنّک إن لم تعرّفنى رسولک لم أعْرف حجّتک، اللّهمّ عرّفنى حجّتک فإنّک إن لم تعرّفنى حجّتک ضلَلْتُ عن دینى»…[۲].

معرفتْ در این حدیث به صورت برهان لمّی بیان شده است، یعنی این که انسان از علت پی به معلول ببرد نه از معلول به علت یا از احد المعلولین به معلول دیگر که آن را برهان اِنّی و دلیل می‏گویند. کسی که خدا را بشناسد[۳] می‏تواند بفهمد که فرستادهٴ خدا چه کسی باید باشد.

وقتی که فرستادهٴ خدا را در پرتو توحید الهی بشناسد می‏تواند بفهمد که جانشینی او در لیاقت و شایستگی چه کسانی است. وقتی که جانشین راستین پیامبر را بشناسد، دین‏شناس، دین‏باور و متدین راستین خواهد بود. چنین انسانی می‏تواند نایب خاص و عام ولیّ خود را بشناسد و از راه توّلی ولایت ولیّ واقعی و جانشین او خود را به سعادت و کمال مطلوب برساند؛ چون او مولّی علیه راستینی است که در مسیر ولیّ حقیقی خود گام بر می‏دارد.

تفکر دیگر برای تعیین رهبر و حاکم جامعه این است که انسان با توجه به اجتماعی بودنش نیاز به قانون دارد. پس کسانی باید باشند که قانون وضع کنند و گروه دیگر متصدی اجرا شوند و گروه سوم در مقام قضاوت به تخلفات از قانون رسیدگی کنند. البته ممکن است در برخی جوامع کوچک یک نفر یا یک گروه متصدی هر سه کار گردد.

تفاوت دو طرز فکر در رعایت مصالح دنیا و آخرت یا در رعایت خصوص مصالح مادی و دنیوی ظاهر می‏شود؛ ریشهٴ این تفاوت این است که بر اساس تفکر اول، در حاکم بالاصل، عصمت و در نایب او عدالت شرط است؛ چون در این تفکر، حاکم بر جامعه، نمایندهٴ خداست که پیام خدا را می‏گیرد و در عین حال که خودش اولین مؤمن و نخستین عامل به آن است، آن را به جامعه ابلاغ می‏کند در حالی که در تفکر دوم چنین شرطی مطرح نیست؛ چون رهبری در منظر اول از بالا به پایین می‏آید و حاکم رسول معصوم از جانب خداست، ولی زعامت در تفکر دوم منصوب از طرف مردم است که فقط خود و منافع ملّی خود را در نظر می‏گیرد. از این رو چنین تفکری ممکن است سر از دمکراسی غرب در آورد که چون حاکم و قانون‏گذار وکیل مردم است، باید بر اساس خواسته و میل مردم عمل کند و قانون بگذراند؛ این تفکر است که سر از سقیفهٴ بنی ساعده در می‏آورد.

*ارزش انسان

کرامت انسان در تفکر اول که معرفت حق تعالی و محبت صادقانه به او داشتن است، قرار دارد؛ چون ارزش او در این است که هم از آزادی‏های کاذب نفسانی و هواهای شیطانی خود برهد و هم از اسارت اندیشهٴ دیگران خلاصی پیدا کند. آن کس که می‏گوید: هر چه خودم خواستم یا فهمیدم عمل می‏کنم، گرفتار بندگی محض هوی است[۴]؛ زیرا به تعبیر امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) بندهٴ شهوت از بندهٴ زر خرید ذلیل‏تر و حقیرتر است: «عبد الشهوه أذلّ من عبد الرّق»[۵].

 منابع و توضیحات

 [۱] ـ راجع به ترس از مرگ در ص ۱۰۲ بحث خواهیم کرد (إن شاء الله تعالی).

[۲] ـ بحار، ج ۵۲، ص ۱۴۷٫ این دعا که پس از نماز و نیز در سایر اوقات خوانده می‏شود، از جمله دعاهایی است که نشان می‏دهد نیایش در اسلام تنها برای رفع گرفتاری‏های مادی، نظیر دفع مرض، ادای قرض و … نیست.

[۳] ـ البته معرفت خدا آن‏گونه که شایستهٴ او است مقدور احدی نیست، هر کس به اندازهٴ ظرفیت و سِعِهٴ وجودی خود می‏تواند او را بفهمد. لذا مطلوب هر کسی در این دعا این است که خدایا خودت را به اندازهٴ ظرفیتم به من بشناسان. چنان که معرفت پیامبر و امام نیز این‏گونه است.

[۴] ـ البته فهم بر اساس هوای نفس مراد است وگرنه اسلام آن قدر به اندیشه و فهم بر اساس چهارچوب و معیار قابل قبولْ اهمیت داده که می‏گوید: بر مجتهد واجب است که به فتوا و فهم خود عمل کند و تقلید از دیگران بر او حرام است.

[۵] ـ شرح نهج البلاغهٴ ابن ابی الحدید، ج ۲۰، ص ۴۸۷ (ألحکم المنسوبه إلی أمیرالمؤمنین علیه‏السلام، شمارهٴ ۹۲۸).






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


2 + 1 =