اخلاص، ممارست، دعای پدر و مادر رمز موفقیت من بود.

 

حجت الاسلام گرایلی استاد مبرز اخلاق و به مدت ۱۵ سال مسئول سابق حوزه علمیه خراسان، عضو فعلی شورای مدیریت و برنامه ریزی حوزه علمیه خراسان، استاد درس خارج فقه و اصول و تفسیر و پیش‌نماز مسجد گوهرشاد و مبلغ نخبه کشوری هستند که در مصاحبه اختصاصی پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات با ایشان نکات جالبی را از زندگیشان تعریف می‌کنند.

 حجت الاسلام گرایلی استاد مبرز اخلاق و به مدت ۱۵ سال مسئول سابق حوزه علمیه خراسان، عضو فعلی شورای مدیریت و برنامه ریزی حوزه علمیه خراسان، استاد درس خارج فقه و اصول و تفسیر و پیش‌نماز مسجد گوهرشاد و مبلغ نخبه کشوری هستند که در مصاحبه اختصاصی پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات با ایشان نکات جالبی را از زندگیشان تعریف می‌کنند.

مصاحبه اختصاصی پایگاه فرهنگی‌تبلیعی رسالات:

حجت الاسلام گرایلی استاد مبرز اخلاق و به مدت ۱۵ سال مسئول سابق حوزه علمیه خراسان، عضو فعلی شورای مدیریت و برنامه ریزی حوزه علمیه خراسان، استاد درس خارج فقه و اصول و تفسیر و پیش‌نماز مسجد گوهرشاد و مبلغ نخبه کشوری هستند که در مصاحبه اختصاصی پایگاه فرهنگی تبلیغی رسالات با ایشان نکات جالبی را از زندگیشان تعریف می‌کنند.

دوران تحصیل و محل تولد

در یکی از روستاهای شمال که منطقه اش حجازیه است و اسم آن روستا “استاره “است که در اطراف بهشر است و یک منطقه ییلاقی است متولد شدم و وقتی به سن ۶ تا ۷ سالگی رسیدم مرا به مکتب خانه فرستادند و از همان زمان شروع به تحصیل علوم قرآنی و قرآن و کتاب‌های قدیمی کردم که اسم این محل معراج الصادق بود و از این پس در وادی تحصیل افتادم و برای این که تحصیلات من بالاتر برود به حوزه علمیه کوهستان که در آن زمان آیت الله کوهستانی آنجا را اداره می‌کردم رفتم و ادبیات را از آنجا شروع کردم و مقداری از تحصیلات حوزوی را در آنجا گذراندم. بعد از حوزه نکاء و کوهستان رسیدم به شرح جامع و مغنی و بعد از آنجا به مشهد مشرف شدم و عمده تحصیلاتم را در مشهد ادامه دادم و وقتی که به مشهد مشرف شدم سال ۱۳۴۱ بود.

در آن زمان منطق را خدمت حاج آقای صالحی خواندم و مدرس … نیز حاج آقای صالحی بودند. رساله‌المکاسب را با اساتید مختلف گذراندم تا به سطح پایانی رسید و کفایتین را خدمت آیت الله شمس و آیت الله علم‌الهدی خواندم.

از آن به بعد درس خارج اول را شروع کردم چهار سالی را خدمت آیت الله میلانی بودم بعد از رحلت آن بزرگوار ۱۷ سال را در درس آیت الله فلسفی بودم و در کنار این دروس، درس‌های دیگری نیز داشتم و خودم تدریس نیز داشتم و درهمین زمان به محضر درس آقای ادیب نیز می‌رفتم و مدت‌ها ادامه دادم. مدتی هم درس آقای هاشمی رفتم ولی مدت زمان آن کوتاه بود و درس آقای ادیب را طولانی‌تر بودم، از این سطح که فارغ شدم، اساتید درس خارج آن زمان مرحوم میلانی و فلسفی بودند و من هم در محضر درس آنان بودم.

تبلیغ را از چه زمانی شروع کردید؟/ درباره سیر تاریخی دوران تحصیل و جو حاکم بفرمایید؟

مقدمات انقلاب از همان سال ۴۱ و ۴۲ بود که امام (ره) مقدمه سازی کردند و از اضطراب و نگرانی و اهانت به مرجعیت، آغاز شد. وقتی که لمعتین را خواندم بعد احساس کردم که توانایی انتقال مطلب را به دیگران دارم و تبلیغ را از همان جا آغاز کردم و در زمانی که منبر می‌رفتم به ویژه در محرم و صفر و دهه اول متوجه شدم که این راه به قول پدرم راهی مقدس است و راه پیغمبران است و در این مسیر نباید خسته شوید و این راه مثل اینست که با سوزن میخی بخواهید چاه عمیق بکنید و این کار یک تا دو روزه نیست و شاید ده سال طول بکشد و هرچه پایین‌تر بروید، عمق زمین همان است و تا مقصد خیلی راه است.

مسوولیت‌های خودتان را قبل و بعد از انقلاب

۲۰ تا ۲۵ سال امام جماعت مسجد گوهرشاد بودم و صبح و شام بعد از انقلاب آنجا نمازمی خواندم بعد از نماز صبح در مسجد صحبت می‌کردم و منبر زیاد می‌رفتم و از همان ابتدا نیز در ادبیات تدریس داشتم و مسئول امور حوزه بودم، در شورای طلاب نیز بودم. قبل از انقلاب درس گرفتم و درس و بحث را ادامه دادم در بعد از انقلاب مسئولیت حوزه علمیه خراسان را قبل از آقای فرجام به مدت ۱۰ تا ۱۵ سال عهده دار شدم و مسئولیت پذیرش طلبه‌ها و دیگر امور مربوط به آنان را داشتم و سی و چند سال نیز عضو شورای مدیریت حوزه علمیه خراسان هستم و درحال حاضر نیز عضو هستم که در آن زمان آیت الله رضازاده، سادات حسینی، سالکی، سید اصغر حسینی و دیگران نیز بودند در آن زمان همه امور مربوط به طلاب در یک اتاق و در یک فایل انجام می‌شد و مثل امروز حوزه شکل اداری نداشت.

در اوایل پیروزی انقلاب خیلی‌ها علاقه‌مند به طلبه شدن داشتند به گونه‌ای که یادم هست خلبان هواپیما می‌خواست طلبه بشود و از سویی نیزعده‌ای از گروهک منافقین و هواداران آنان نیز به قصد طلبگی به حوزه وارد شدند و قصد جاسوسی داشتند که الحمدالله دستگیر شدند.

خاطرات قبل و بعد از انقلاب / موضوع اولین منبر /نقش ممارست، اخلاص

اولین منبری که رفتم در روستای خودمان بود و در آن زمان من هنوز مطالعات منبری نداشتم چرا که لمعتین خوانده بودم و باید حدیث می‌خواندم و اولین حدیثی که خواندم با این محتوا بود که به دنبال نور بروید و خدا را بشناسید و توفیق از او بخواهید چرا که علم عرض و طول عمری ندارد چرا که فرمایش پیغمبر است که امور را باید به خدا واگذار کرد این اولین منبر من بود و بعد در کنار تحصیلات‌مان نیز منبر می‌رفتم و مبلغ باید بداند که مهارت در اثر ممارست است و در اثر ممارست می‌تواند آیات و روایات را باز کند و نقش ممارست خیلی مهم است که سبب مهارت می‌شودو بعد از آن مبلغ بایستی به فکر اخلاص باشد و درهمه حال اخلاص داشته باشد. بنا به فرمایش مرحوم آیت الله فائقی که گفت، انگیزه چی هست؟! چرا که خودش در ابتدا روحانی روستا بود و بعد از مدتی برای طلبه این موضوع بسیار مهم است که اخلاص داشته باشد و برای خدا کارکند که موفقیت حاصل می‌شود.

و منبر‌های من نیز در حد خودم موفق بود و تدریس ادامه داشت و در این مسیر نیز توفیقاتی داشتم

رمز توفیقات چه بود؟

والدین من از لحاظ امکانات زندگیشان ساده بود و امکانات نداشتند. و به دلیل این که تاحدی آنها در تنگنا بودند گاهی یادم می‌آید که نماز و روزه استیجاری می‌گرفتم که به آنها کمک شود و همیشه و درهمه حال دعای پدر و مادر پشتوانه من بود. و دیگری از دلایل توفیقات من همین است که این راه، همان راه پیمبران است و از سویی دعای پدر و مادر نیز خیلی نقش دارد و به همین دلیل نیز به طلبه‌ها توصیه می‌کنم که به گونه‌ای زندگی کنند که پدر و مادر از شما راضی باشند چرا که رضایت انها رضای خداوند است.

قبل از این که بیمار شوم من به سر قبر پدر و مادر که در صحن قدس حرم امام رضا (ع) مدفون هستند می‌رفتم و از آنها می‌خواستم که در عالم برزخ برای ما دعا کنند و برای آنها اعمال مستحبی نماز و روزه انجام می‌دادم تا بتوانم وظیفه و تکلیف خودم را انجام داده باشم چرا که ما به دعای پدر و مادر نیاز داریم و الان هم که دیگر نمی‌توانم سر قبور آنها بروم از همان بالا دعایی که از امام رضا (ع) است برای آنان می‌خوانم که پاداش سنگینی دارد و یازده مرتبه نیز سوره مبارکه «قل هو الله» را می‌خوانم و به برکت امام جماعت مسجد گوهرشاد بودن نیز در هر تشرف به نیابت از پدر و مادرم به امام رضا (ع) سلام می‌کنم.
در مسیر انقلاب خاطراتی هست که در جلوی استانداری به اتفاق محمد باقر و محمد طاهر گرایلی شهادت خیلی نزدیک بود و در زمان حمله مرصاد نیز من در جبهه بودم که داشتم از ایلام بر می‌گشتم…این قسمت از خاطره آقای گرایلی ضبط نشده.

حرف و سخنی برای طلاب و مبلغین

 در زمان ما محرومیت بود و امکانات و حقوق هم کم بود اما به همان اندازه که کار می‌کنید به همان مقدار با خدا معامله می‌کنید چرا که خداوند خودش تضمین کرده است و هیچ‌کس را با این نیت وا نمی‌گذارد شکر خدا ما یک خانه قراضه به قیمت ۴۵۰ هزار تومان ۴۰ تا ۵۰ سال پیش خریدم و این خانه برای ما کارکرد… .

طلبه باید از خدا بخواهد که خدا به او اخلاص عنایت کند.






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


+ 2 = 5