زهر از راه رسید و جگرش را سوزاند(اشعار شهادتی امام صادق علیه السلام)

نه فقط بادِ خزان برگ و برش را سوزاند

زهر از راه رسید و جگرش را سوزاند

دست و پا می‌زد و ساعات نَفَس‌گیری داشت

لبِ پُرخون ، دلِ صدپاره…چه تقدیری داشت

دیده‌ی اهل و عیالش ز غمش دریا بود

که دگر موقع پرپر زدن آقا بود

گوشه‌ی بستر خود یادِ گذشته می‌کرد

چه قَدَر روضه دم ِ رفتنِ او بر پا بود

خانه و دود و در و آتش و دستِ بسته

این همه خاطره ارثِ علی و زهرا بود

اشک می‌ریخت و از غربت حیدر می‌سوخت

از غم میخ در و پهلوی مادر می‌سوخت

یاد می‌کرد از آن لحظه که جان بر لب بود

پا برهنه دلِ شب پشت سر مرکب بود

طاقتش طاق شد و بال و پرش می‌لرزید

تا که می‌خورد زمین دشمن او می‌خندید

لحظه لحظه که دگر وقت جدایی می‌شد

رنگ و بوی سخنش کرب‌ و بلایی می‌شد

آه از آن روز که جان از تن خواهر می‌رفت

سنگها بال‌زنان سوی برادر می‌رفت

آسمانها و زمین داشت به هم می‌پیچید

سمت گودال…یکی دست به خنجر…می‌رفت

ساعتی بعد که آتش به حرم بر پا شد

همه سرها به روی نیزه‌ی لشکر می‌رفت

 خیمه تاراج شد و هر طرفی دست به دست

بینِ گهواره‌ی خالی دلِ مادر می‌رفت

از یتیمان حرم نیز غنیمت بردند

گوشواره که نه…گیسو پِیِ معجر می‌رفت

نیمه شب با عجله داشت خبر را می‌بُرد

یک نفر در طَمَعِ جایزه با سر می‌رفت   علی صالحی

************************

از سوز زهر آب شد از پای تا سرم

با اشک همقدم شده ساعات آخرم

پایم به سوی قبله ، لبم غرق خون شده

دیگر رمق نمانده به اعضای پیکرم

آه ای بقیع باز کن آغوش خویش را

من آخرین امانت شهر پیمبرم

بار سفر به دوش گرفتم وَ با خودم

یک عالَمه مصیبت و اندوه می‌برم

از غصه آه می‌کشم و ناله می‌زنم

یا رب ببین زمانه چه آورده بر سرم

دشمن شبی که پای برهنه مرا دواند

داغ رقیه بود عیان در برابرم

رحمی نکرد بر من و بر سنّ و سال من

انداخت ریسمان به روی دست لاغرم

ارث علی به من ز همه بیشتر رسید

سوزانده شد دو بار ، حریم مطهرم

کاشانه‌ام اگرچه به آتش کشیده ‌شد

امّا نسوخت چادر و گیسوی همسرم

وقتی که دود خانه‌ی ما را گرفته بود

دیدم فرار می‌کند از شعله دخترم

آنجا به یاد کرب و بلا روضه خواندم از

طفل یتیم و عمّه‌ی محزون و مضطرم

طفلی که ضجّه می‌زد و از ترس می‌دوید

می‌گفت پس کجاست عموی دلاورم

عمّه ! عمو کجاست ببیند که بعد از او

غارت شده‌ست زیور و خلخال و معجرم    علی صالحی

******************************

          یا امام صادق(ع)

دارد میان هیئت خود گریه میکند

با اهل بیت عصمت خود گریه میکند

با داغ ِ هَتک حرمت خود گریه میکند

دارد برای غربت خود گریه میکند

آتش گرفت خانه اش اما سپر نداشت

بین ِچهار هزار نفر یک نفر نداشت

مشعل به دستها وسط خانه ریختند

یک عده بی هوا وسط خانه ریختند

اموالِ خانه را وسط خانه ریختند

جمع ِحسودها وسط خانه ریختند

بین نماز بود و مجالش نداده اند

حتی امان به اهل و عیالش نداده اند

بین هجوم بی خبر و یادِ مادر است

دیوارهای شعله ور و یادِ مادر است

تنها میان درد سر و یادِ مادر است

افتاده است پشت در و یادِ مادر است

شکر خدا خمیده به دیوار و در نخورد

بال و پرش به تیزی مسمار و در نخورد

این پیر ِسالخورده عصا بر نداشته

آرام تر هنوز عبا بر نداشته

نعلین خویش را به خدا بر نداشته

شیخ ِ حرم عمامه چرا بر نداشته

اورا کشان کشان وسط کوچه میکِشند

در پیش این و آن وسط کوچه میکِشند

این غُصه را به نام مدینه سند زدند

بر آه آهِ خستگی اش دستِ رد زدند

در کوچه ها چقدر به آقا لگد زدند

میگفت نام فاطمه و حرف بد زدند

از بس دویده خمیده شده،بی رمق شده

این پیر ِمردِ غمزده خیس ِ عرق شده

گیرم خمیده در بر انظار رفته است

پای برهنه از سر بازار رفته است

گیرم به پای هر قدمش خار رفته است

با دستِ بسته مجلس اغیار رفته است

شکر خدا که پیرهنش پا نخورده است

در زیر چکمه ها دهنش پا نخورده است     جواد پرچمی

*****************

عالم ز آه تیره تر از صبح محشر است

خونِ جگر به دیده ی آلِ پیمبر است

شهر مدینه گشته عزاخانه ی وجود

رخت سیاه بر تن زهرا  و حیدر است

گفتم چه روی داده که از خاطرم گذشت

امشب شب یتیمی موسی ابن جعفر است

گِریَند بر امام ششم هفت آسمان

در نُه فلک قیامتِ عظمای دیگر است

جسمی که آب شد از جفا زیر خاک رفت

در قلب آب و خاک از این داغ آذر است

خواهی اگر که بوسه زنی بر مزار او

قبرش کنار تربت زهرای اطهر است

آتش زدند خانه او را حرامیان

این اجر خوبی پدر و ارث مادر است

جز تل خاک نیست نشانی از آن مزار

الحق که ننگ آل سعودِ ستمگر است

قامت خمیده،تن شده مانند شمع آب

این شاهد جنایت منصور کافر است

بر او بریز اشک که این گریه نزد حق

با گریه بر حسین ثوابش برابر است

با آنکه بسته است به رویش در بقیع

“میثم” هماره چشم امیدش به این در است

*******************

    یا امام صادق(ع)

کاش من هم به لطف مذهب نور

تا مقام حضور می رفتم

کاش مانند یار صادقتان

بی امان در تنور می رفتم

***

علم عالم در اختیار شماست

جبر در این مسیر حیران است

چشم هایت طبیب و بیمارش

یک جهان جابر بن حیان است

***

روز و شب را رقم بزن آخر

ماه و خورشید در مُرکّب توست

ملک لا هوت را مراد تویی

آسمان ها مرید مذهب توست

***

قصه تکرار می شود یعنی

باز هم در مدینه عاشق نیست

کوچه در کوچه شهر را گشتم

هیچ کس با امام ، صادق نیست

***

خواب دیدم که پشت پنجره ها

روبروی بقیع گریانم

پابه پای کبوتران حرم

در پی آن مزار پنهانم

***

گریه در گریه با خودم گفتم

جان افلاک پشت پنجره هاست

آی مردم ! تمام هستی ما

در همین خاک پشت پنجره هاست

(سید حمیدرضا برقعی)

***************************

غروب سرخ نگاهش به رنگ ماتم بود

غریب شهرِ خودش نه، غریب عالم بود

چقدر روضهٔ کرب و بلا به پا می داشت !

به روی سر در خانه همیشه پرچم بود !

اگر چه زخم جگر تازه می شد اما باز

برای داغ دلش روضه مثل مرهم بود

همیشه در وسط کوچهٔ بنی هاشم

پر از تلاطم اشکِ مصیبت و غم بود

شبی که در تب آتش بهشت او می سوخت

شکسته قامت و آشفته حال و درهم بود

شتاب مرکب و پای برهنهٔ آقا !

میان کوچه زمین خوردنش مسلّم بود

کبودِ زخمِ طناب و اسارت و غربت

چه قدر در نظرش کربلا مجسّم بود

خلاصه لحظه‌ آخر، زمان تدفینش

بساط غسل و بساط کفن فراهم بود

در آن زمان به خدا هر دلی پریشانِ

شهید بی کفن وادیِ محرّم بود

به زخم پیکر گل، بوریا نمی پیچید

اگر که پیرهن پاره پاره ای هم بود

(یوسف رحیمی)

**************************

یربزرگ طایفه بود و کریم بود

در اعتلای نهضت جدش سهیم بود

مسندنشین کرسی تدریس علم ها

شایسته ی صفات حکیم وعلیم بود

نوح وخلیل جمله مریدان مکتبش

استاد درس حکمت و پند کلیم بود

بر مردمان تب زده ی شهر شرجی اش

عطر مبارک نفسش چون نسیم بود

زحمت کشیدو باغ تشیع شکوفه داد

مسئول باغبانی باغی عظیم بود

قلبش شبیه شیشه ی تنگ بلور بود

عمری به فکر نان شب هر یتیم بود

از ابتدای کودکیش تا دم وفات

نزدیکی محله ی زهرا مقیم بود

منت نهادو آمدو ما پیروش شدیم

امروز اگر نبود، شرایط وخیم بود

تازه سروده ام غزل مدحتش ولی

یادش میان قافیه ها از قدیم بود     وحید قاسمی

************************

گر چه در خاک رفت ، پیکر تو

دیگر از تن جدا نشد سر تو

دود آتش ز خانه ات بر خواست

پشت در جان نداد همسر تو

ظلم بر عترتت رسید ولی

به اسیری نرفت دختر تو

بدنت آب شد ز زهر ولی

تازیانه نخورد خواهر تو

قامتت گشت خم ولی نشکست

پشت تو در غم برادر تو

ظلم دیدی و لیک کشته نشد

کودک شیرخواره در بر تو

سوخت قلبت ولی نشد صد چاک

تن فرزند در برابر تو

زهر دادند بر تو لیک نخورد

چوب کین بر لب مطهر تو

سوخت پا تا سرت ز زهر ولی

پاره پاره نگشت پیکر تو

می سزد در غم تو گریه کند

چشم شیعه به جد اطهر تو

بوده یک عمر در عزای حسین

اشک ، جاری ز دیده تر تو

نه از این غم سرشک «میثم» ریخت

اشک خونین ز چشم عالم ریخت

*****************

ای اشک چشم ما همه وقف عزای تو

دل‌های دوستان همه صحن و سرای تو

 چشمم سوی مدینه دلم جانب بقیع

 گرم زیارت حرم با صفای تو

 از لحظه‌ای که خاک لحد بر تو چیده شد

 خاک بقیع نه! دل ما گشت جای تو

 آیا درِ بقیع شبی باز می‌شود

 تا در کنار قبر تو گریم برای تو؟

 بردند دست‌بسته تو را سوی قتلگاه

 با آن که بود عرش خدا جای پای تو

 ای صد مسیح زندۀ ذکر شبانه‌ات

 خاموش شد چگونه صدای دعای تو

 آخر ز زهر کین جگرت پاره پاره شد

 ای پاره‌های دل، گُل بزم عزای تو

 تشییع شد چو پیکر پاک تو تا بقیع

 می‌کرد گریه ختم رسل در قفای تو

 چون شمع، آب شد بدنت از شرار زهر

 ای جان عالمی همه بادا فدای تو

 تنها نه «میثم»… از غم و اندوه و غربتت

 آگه کسی نگشت به غیر از خدای تو

**************************************

                               تو نجل خیر البشری یا امام صادق

                                تو پاره ‌پاره جگـری یا امام صادق

           ای شهید مسموم،        ای غریب مظلوم       یا امام صادق(۲)

                        چرا به شانه روز و شب کوه غم کشیدی؟

                            با چه گنه زخم زبـان از عـدو شنیدی؟

         دیده مخفیانه                ، ستم شبانه            یا امام صادق(۲)

                           سلام ما به غربت و سوز سینه ی تو

                            سلام ما بـر حـرم و بـه مدینه ی تو

      بقیعت خراب است،          بین آفتاب است         یا امام صادق(۲)

                       نافله ی نمـاز شب، دشمنـان رسیدند

                         تو را شبانه در دل کوچه‌ها کشیدند

         با وجود خسته،           با دل شکسته           یا امام صادق(۲)

                         حق امامتت عجب عاقبت ادا شد

                          که پاره‌پاره جگرت از ره جفا شد

          جان ما فدایت،           گریم از برایت           یا امام صادق(۲)

**************************************************************

ای پیر خرد طفل دبستان کمالت              ارباب بصیر همه مبهوت جلالت

دیدار الهی به تماشای جمالت               خلق دو جهان تشنۀ دریای زلالت

وجه‌اللهی و نیست نه پایان نه زوالت  وصف تو فزون است ز توصیف و ز گفتار

****

ای گشته صداقت همه جا دور سر تو         روییده گل معرفت از خاک در تو

شب منتظر زمزمه‌های سحر تو        وحی است سراسر سخن چون گهر تو

عالم چو کف دست به پیش نظر تو               ای چشـم خـدای احـد قــادر دادار

*********

تو ماه و تلامیذ تو دور تو ستاره                       گفتار حکیمانه‌ات افزون ز شماره

هر روز… نه! هر لحظه بود بر تو هزاره           علم تو روان‌بخش کمال است هماره

دو مطلع الانوار تو حمران و زراره                          یک جابر حیان تو و آن همه آثار

****

چون مهر که پیوسته کند جود خود انفاق           چون نور که سر برکشد از سینۀ آفاق

علم تو عیان است در اوراد و در اوراق           عقل و خرد و علم و فضلیت به تو مشتاق

در علم و ادب مؤمن طاقت همه جا طاق                هارون تو گل داد برون از شرر نار

****

در کوی تو بر جنت اعلا چه نیاز است؟                 با نور تو بر مهر دل‌آرا چه نیاز است؟

با قطرۀ جود تو به دریا چه نیاز است؟               با خاک تو بر وسعت دنیا چه نیاز است؟

با درس تو بر علم اروپا چه نیاز است؟             ای عبد تو بر لشکر دانش سر و سردار

****

ای کرسی درس تو تجلای قیامت               آویزۀ گوش همه تا حشر، کلامت

نوشیده همه کوثر توحید ز جامت                در ملک خدا وحی خداوند، پیامت

بر قلب عدو تیر بلا نطق هشامت            گویی سخن اوست همه تیغ شرربار

****

جز راه شما راه دگر سوی خدا نیست           در ملک خدا نور به جز نور شما نیست

جز خط شما مشی شما مذهب ما نیست   اینست و جز این نیست درست است و خطا نیست

درس تو کم از نهضت شاه شهدا نیست               آن نهضت پاینده از این درس دهد بار

 **********

خلقت، نه فقط خالق منان به تو نازد           مؤمن نه، خدا داند ایمان به تو نازد

فضل و ادب و دانش و عرفان به تو نازد        زهرا و علی، احمد و قرآن به تو نازد

والله قسم شاه شهیدان به تو نازد          کز هر سخنت نهضت دیگر شده تکرار

****

تنها نه فقط زهر شرربار، تو را کشت           هر لحظه غمی آمد و صدبار تو را کشت

بیداد عدو نیمه شب تار تو را کشت                     گه یاد فشار در و دیوار تو را کشت

بیش از همه منصور ستمکار تو را کشت             هر روز از او شد به تن و جان تو آزار

****

گه برد سوی قتلگهت پای پیاده                     گه لب به جسارت به حضور تو گشاده

گه کرد ز بیداد، به قتل تو اراده                          با هر سخنش بر جگرت زخم نهاده

او بر روی تخت و تو سر پای ستاده                  حرمت نگرفت از تو و از احمد مختار

****

ای ماه فلک شمع شب تار بقیعت                         صد قافله دل آمده زوار بقیعت

مرغ دل من گشته گرفتار بقیعت                           هرچند که ویران شده آثار بقیعت

باشد که شبی در پی دیدار بقیعت                «میثم» ز ره دور نهد چهره به دیوار

*******************************************************






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


3 + 8 =