پیشینه حَىَّ عَلی خیر العمل در اَذان کجاست؟

1_L_134212 در روایات ائمه اهل بیت (علیهم السلام) این جمله جزو اَذان معرفی شده است، در حالی که در اَذان کنونی اهل سنت چنین جمله‌ای نیست. اکنون باید دید ریشه این اختلاف کجا است و چگونه این جمله از اَذان حذف شده است.

به گزارش سرویس اندیشه پایگاه اطلاع رسانی حج، پاسخ حضرت آیت الله العظمی سبحانی: در اذان شیعه، پس از «حیّ عَلى الفلاح»، دوبار «حَیّ عَلى خیر العمل» گفته می‌شود. در روایات ائمه اهل بیت (علیهم السلام) این جمله جزو اذان معرفی شده است، در حالی که در اذان کنونی اهل سنت چنین جمله‌ای نیست. اکنون باید دید ریشه این اختلاف کجا است و چگونه این جمله از اذان حذف شده است.

یادآور می‌شویم که در عصر خلیفه دوم، «مصلحت اندیشی» رواج بیشتری داشت، چه بسا مصلحت‌اندیشی، بر حکم خدا در قرآن و سنت مقدم شمرده می‌شد.

از باب نمونه، در عصر پیامبر (ص) و عصر خلیفه نخست و حتی بخشی از خلافت خلیفه دوم، سه طلاق در یک مجلس، تنها یک طلاق محسوب می‌شد، امّا در نیمه دوم خلافت خلیفه دوم این حکم دگرگون گشت و سه طلاقه کردن زن در یک مجلس، سه طلاق واقعی تلقی گردید و هر نوع حق رجوع از شوهر سلب شد. [۱]

در ادامه ثابت خواهیم کرد که حذف «حَیَّ عَلى خیر العمل» از فصول اذان، در عصر خلیفه دوم رخ داده است.

بررسی تاریخ اذان و اقامه به روشنی ثابت می‌کند که جمله «حَیَّ عَلى خیر العمل» از فصول قطعی اذان بوده است و مؤذنان در عصر پیامبر (ص) و مدتی پس از آن حضرت، این جمله را ضمن فصول دیگر می‌گفتند. سپس به علت و یا عللی از اذان حذف گردید.

الف. سید مرتضی می‌گوید: علمای اهل سنت نقل کرده‌اند که در برخی سال‌های رسالت، جمله «حَیّ عَلى خیر العمل»، گفته می‌شد ولی بعداً نسخ شده است. [۲]

ب. ابن عربی در فتوحات می‌گوید: در جنگ خندق، آنگاه که صحابه پیامبر خندق می‌کندند، چون وقت نماز فرا رسید، یک نفر از آنان ندا سر داد: «حَیَّ على خیر العمل» و از آن زمان سنت حسنه شد. [۳]

ج. شرف الدین معروف به سیاغی (متوفای ۱۲۲۱) در کتاب «الروض النضیر» می‌گوید: صحیح آن است که اذان با «حَیَّ عَلى خیر العمل» تشریع شده است، گذشته بر این همگان اتفاق نظر دارند بر این که در روز خندق، این جمله جزو اذان بوده است. [۴]

د. سه طایفه بزرگ امامیه، زیدیه و اسماعیلیه که پیرو مکتب اهل بیت هستند، آن را جزو اذان می‌دانند. [۵]

اکنون به برخی از روایات در این مورد اشاره می‌کنیم:

۱. متقی هندی در کنزالعمال از معجم طبرانی نقل می‌کند: کان بلال یؤذن بالصبح فیقول: «حَیّ عَلى خیر العمل» [۶]: بلال در اذان صبح «حیّ عَلى خیر العمل» می‌گفت.

۲. حافظ علوی زیدی (۳۶۷ ۴۴۵) در رساله خاص خود به نام «الأذان بحیّ على خیر العمل» به طور مسند از «ابی محذوره» صحابی رسول خدا (ص) نقل می‌کند که پیامبر به وی اذان آموخت و یکی از فصول آن «حَیّ عَلى خیر العمل» بود. [۷]

و سیره نویسان اتفاق نظر دارند که پیامبر (ص) اذان را پس از بازگشت از جنگ «حنین» به وی آموخت. [۸] و غزوه حنین در اواخر سال هشتم هجری، پس از فتح مکه رخ داد و این حاکی است که این فصل از اذان تا آن روز، جزو این فریضه الهی بوده است.

این دو نمونه از روایاتی است که بیانگر وجود این فصل از اذان در عصر رسول خدا (ص) بوده است.

در دو رساله بسیار محققانه که به قلم فاضلانه دو عالم زیدی نگارش یافته است به نام‌های الأذان بحی على خیر العمل، نگارش حافظ علوی زید (‌۷۲ ۴۴۵). الاعتصام بحبل اللّه، تألیف امام قاسم بن محمد الزیدی (م۱۰۲۹)؛ از شخصیت‌های بزرگی از صحابه و تابعان نقل شده که همگی در اذان و اقامه خود ملتزم به گفتن این فصل از اذان بودند. ذکر اسامی و گفته‌های آنان، در این مختصر نمی‌گنجد و محققان می‌توانند به این دو کتاب مراجعه فرمایند.

بنابراین، نباید در اصل مشروعیت این فصل از اذان شک کرد. در واقع کسانی که آن را از فصول اذان حذف کرده‌اند، باید علت آن را بیان کنند. متأسفانه این کار جز «مصلحت اندیشی شخصی» دلیل دیگری نداشته است.

حافظ علوی در کتاب «الأذان بحیّ عَلى خیر العمل» به سندی از «حسن بن یحیی بن الحسین بن زید بن علی» نقل می‌کند که آل رسول خدا (ص) بر وجود آن در اذان اتفاق نظر دارند و مؤذنان در عصر ابوبکر نیز به همین شیوه اذان می‌گفتند، امّا وقتی عمر زمام خلافت را به دست گرفت، گفت: «دعوا حیّ عَلى خیر العمل لئلا یشتغل الناس عن الجهاد فکان أوّل من ترکها». [۹] «گفتن حیّ علی خیر العمل را ترک کنید تا مردم به بهانه این که نماز بهترین عمل است، جهاد را ترک نکنند». او (عمر) نخستین فردی بود که این فصل از اذان را ترک کرد».

محقق شهیر، سعدالدین تفتازانی (۷۱۲۷۹‌) در شرح مقاصد؛ و متکلم معروف اشعری به نام علاء الدین قوشجی (متوفای ۸۷۹) می‌گویند: عمر بن خطاب نسبت به سه چیز هشدار داد و گفت:

«سه چیز در عهد رسول خدا (ص) رسمیت داشت و من از آنها باز می‌دارم، و انجام دهنده آن را مؤاخذه می‌نمایم: ۱. متعه زنان،

۲. متعه حج، ۳. گفتن حَیّ عَلى خَیر العمل». [۱۰]

مصحلت اندیشی خلیفه، علاوه بر این که نوعی اجتهاد در مقابل نص به شمار می‌آید، تنها می‌تواند برای خود او حجت باشد نه برای دیگران و آیندگان. اگر آیندگان از حقیقت امر آگاه شدند، باید سنت را بر بدعت مقدم بدارند، به ویژه آن که ملاک دگرگون گردیده است و دیگر جهادی بر ضد کفر و شرک نیست.

از آنجا که تثبیت چنین بدعتی کار آسانی نبود، تنی چند از بزرگان بر این نهی ارزش قائل نشده و همچنان به هنگام اذان این جمله را می‌گفتند.

برهان الدین حلبی (۹۷۵ ۱۰۴۴) در سیره خود می‌نویسد: عبداللّه ابن عمر و علی بن الحسین در اذان پس از «حَیّ على الفلاح» جمله «حیّ على خیر العمل» می‌گفتند [۱۱] و از آنجا که گفتن این جمله نوعی شعار مخالفت بود، پیوسته در طول تاریخ، موافق و مخالف از آن بهره می‌گرفتند.

در انتفاضه حسنی‌ها، آنگاه که حسین بن علی بن حسن (صاحب فخ) بر مدینه مسلط شد، عبد اللّه بن حسن أفطس بر بالای مناره‌ای که روی مرقد پیامبر گرامی (ص) است، قرار گرفت و به مؤذن گفت: بگو: «حی علی خیر العمل» مؤذن نیز این جمله را به زبان راند. [۱۲]

و نیز در دولت آل بویه که تمایلات شیعی داشتند، شعار شیعیان بغداد در اذانها جمله «حَیّ عَلى خیر العمل» بود، آنگاه که سلجوقی‌ها روی کار آمدند این شعار ممنوع گردید، و شگفت این است که فرمان دادند در اذان صبح، جمله «الصلاه خیر من النوم» را بگویند، و این جریان در سال ۴۴۸ رخ داد. [۱۳]
——————————————————————————–
[۱]. تفسیر این بخش را در کتاب «الاعتصام بالکتاب والسنه» قرائت بفرمایید، ص ۱۷۵ تا ۲۱۰ و در این مطلب میان مورخان و محدثان اتفاق نظر هست؛ به صحیح مسلم: ۴، باب الطلاق الثلاث، حدیث ۱، ۳؛ سنن بیهقی: ۷/۳۳۹؛ الدر المنثور: ۱/۲۷۹ مراجعه شود.
[۲]. الانتصار: ۱۳۷، باب وجوب قول «حَیّ عَلى خیر العمل».
[۳]. الفتوحات المکیه: ۱/۴۰۰.
[۴]. الروض النضر: ۱/۵۴۲.
[۵]. حافظ علوی در کتاب الاذان به «حیّ عَلى خیر العمل»: ۹۱.
[۶]. کنزالعمال: ۳۴۲، ح۲۳۱۷۴.
[۷]. الأذان بحیّ على خیر العمل: ۲۶، ۲۷، ۲۹ و الاعتصام بحبل اللّه تألیف الإمام قاسم بن محمد الزیدی المتوفی عام ۱۰۲۹، نشر مطابع الجمعیه عمان.
[۸]. مسند احمد: ۳/۴۰۸.
[۹]. الأذان بحی على خیر العمل: ۲۹.
[۱۰]. شرح مقاصد: ۲۸۳۵، شرح تجرید قوشجی: بحث امامت.
[۱۱]. سیره حلبی: ۲/۳۰۵.
[۱۲]. مقاتل الطالبیین: نگارش ابوالفرج اصفهانی (۲۸۴ ۳۵۶)، ۴۴۶، چاپ دار المعرفه.
[۱۳]. سیره حلبی: ۲/۳۰۵.






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


5 + 4 =