مصاحبه ای پیرامون عدیر

متن مصاحبه خبر نگار خبرگزاری فارس با حجه الاسلام والمسلمین طباطبایی اشکذری امام جمعه شهرستان فریمان در خصوص غدیر:


۱ ریشه های قرآنی غدیر و ولایت امیر المومنین:

از آنجا که قرآن قانون اساسی دین اسلام است و در همه قوانین اساسی کلیات مطالب بایستی مطرح شده باشد پس قرآن نیز بایستی شامل ریشه های موضوع غدیر و امامت امیر المومنین(ع) باشد. زیرا اصل امامت و موضوع غدیر از جمله ی معارف کلی و اصولی دین اسلام به شمار می آید.

اگر چه در قرآن آیه ای که مشتمل بر نام غدیر باشد وجود ندارد و لکن آیات فراوانی وجود دارد که ولایت امام علی (ع) را تثبیت می کند و همچنین آیاتی که در غدیر نازل گردیده و برای موضوع امامت نازل شده است که به برخی از آنها اشاره می نمایم:

یکی از آیاتی که مربوط به غدیر می باشد آیه ۶۶ سوره مائه است.

یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فمابلغت رسالته والله یعصمک من الناس »(مائده ۶۶(.

 ای پیامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده بود برسان،و اگر این ابلاغ را انجام ندهی، رسالت خود را به طور کامل ابلاغ نکرده ای; و خداوند تو را از مردم بدخواه حفظ می کند.

بسیاری از  مفسران شیعه معتقدند آیه فوق در غدیر خم و در باره نصب علی(ع) نازل شده است و تعداد زیادی از دانشمندان اهل سنت مانند واحدی درکتاب اسباب النزول و سیوطی در تفسیر درالمنثور و فخر رازی در تفسیر الکبیر و حاکم نیشابوری در مستدرک و قندوزی حنفی در ینابیع الموده و آلوسی در تفسیر روح المعانی و خطیب بغدادی در تاریخش و ……مطلب فوق را پذیرفته اند

در این بخش علاقه مندم متن نوشته فخر رازی در تفسیر این آیه شریفه را روایت کنم.

ایشان پس از آنکه ده وجه و ده نقل را برای آیه حکایت می نماید به دهمین صورت که می رسد می نویسد: «العاشر نزلت هذه الایه فی فضل علی بن ابی طالب، و لما نزلت هذه الایه، اخذ بیده و قال "من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. فلقیه عمر فقال هنیئا لک یابن ابی طالب،اصبحت مولای و مولا کل مومن و مومنه."

دهمین وجه این است که آیه شریفه در فضل علی بن ابی طالب نازل شد و آنگاه که این آیه نازل شدپیامبر اسلام(ص) دست حضرت علی(ع) را گرفت و فرمود: هرکه من مولاو سرپرست و حاکم او هستم، علی هم مولای اوست. خداوندا، دوست بدار هرکه علی را دوست دارد و دشمن بدار هرکه او را دشمن دارد. سپس عمر با حضرت علی(ع) ملاقات کرد و بعد از تبریک، گفت:تو مولای من و مولای مرد و زن مومن هستی.

نکته قابل توجه در آیه تبلیغ:

نکته مهم و قابل دقتی که در این آیه شریفه وجود دارد و متاسفانه مورد سوء استفاده برخی ها نیز قرار گرفته و نکته انحرافی را در تفسیر این آیه برای وجود مقدس پیامبر اعظم ایجاد نموده  این است که در ظاهر آیه شریفه خطاب به پیامبر زبان توبیخ و تهدید گشوده شده و و برخی ها این تهدید را در حقیقت تهدید به عذاب و عقاب بر شمرده اند و این برداشت را به نقل برخی ا زروایات نیز تایید آورده اند که بایستی در باره این نکته تحلیل درستی ارئه شود تا شبهه مزبور مرتفع گردد.

آنچه از مجموعه معارف دینی استفاده می شود اینکه پیامبر اعظم هرگز در قرآن به طور مستقیم مورد توبیخ و تهدیدی که موجب عذاب و عقاب باشد واقع نشده و نمی شود..

اما آیاتی در قرآن وجود دارد که در ظاهر پیامبر مخاطب اصلی آن به شمار می رود و زبان آیه نیز زبان تهدید و توبیخ است ولی چنانچه این خطابات قرآنی را با شیوه نزول قرآن و اصول تفسیر آن مورد اندیشه قرار دهیم خواهیم دید که این ظاهر قابل تمسک و اخذ نیست یلکه قرآن یک اصلی را در خطابات خود بویژه در باره پیامبر و شخصیتهای صاحب عصمت حاکم می داند که عبارت است از اینکه (نزل القرآن بایاک اعنی واسمعی یا جاره) یعنی قرآن به این شیوه نازل شده که مخاطب ظاهری تو هست یاما هدف باری شنیدن دیگران است یعنی خداوند پیامبرش را مورد خطاب قرار می دهد اما هدفش آن است که دیگران که تمایل به کارهای ناشایست دارند بشنوند و عبرت گیرند و به خطای فکری خود پی ببرند.

در این آیه نیز در حقیقت پیامبر مورد تهدید نیست بلکه گروههایی که در غدیر و ماجرای آن به دنبال ترساندن پیامبر بودند و ایجاد تردید در وجود مقدس وی برای عدم معرفی علی(ع) مورد تهدید و عقاب هستند.

به تعبیر دیگر این چنین نیست که پیامبر خودش از ابلاغ موضوع ولایت امیر مومنان امتناع داشته باشد و بدین جهت مورد تهدید قرار گرفته باشد ولکن افراد دیگر تلاش بر این داشتند که پیامبر را از ابلاغ این ماموریت ممنوع کنند و اجازه طرح این موضوع را به وی نده اند که خداوند با این تهدید ظاهری به آنحضرت به دیگران و توطئه گران فهمانید که این کار شما مورد عقاب الهی قرار خواهد گرفت.

۲ – غدیر در کلام اهل سنت را توضیح بفرمایید؟

غدیر دریایی از معارف الهی و دینی و اجتماعی که انکار آن برای اهل انصاف به آسانی ممکن نیست مگر آنکه هواهای نفسانی آدمی را از حوزه انصاف خارج سازد از این رو به جهت اینکه در میان اهل سنت انسانهای اهل انصاف بسیار فراوان هستند که قضاوتهایشان نیز برگرفته از همان روحیه شان هست لذا موضوع غدیر را نیز می توان در کلام بسیاری از دانشمندان بزرگ اهل سنت به صورت استدلال عقلانی و منصفانه مشاهده کرد که با دیده انصاف به حدیث غدیر نگریسته‌اند ، و بر این مطلب تصریح کرده‌اند که مراد رسول خدا صلی الله علیه وآله از جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» امامت و خلافت امیر مؤمنان علیه السلام بوده است .
سخنان دو تن از آنان را در ذیل می آوریم :
 

ابو حامد غزالی  در کتاب سرّ العالمین می‌نویسد :
واجمع الجماهیر على متن الحدیث من خطبته فی یوم عید یزحم باتفاق الجمیع وهو یقول : « من کنت مولاه فعلی مولاه » فقال عمر بخ بخ یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای ومولى کل مولى فهذا تسلیم ورضى وتحکیم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الریاسه وحمل عمود الخلافه وعقود النبوه وخفقان الهوى فی قعقعه الرایات واشتباک ازدحام الخیول وفتح الأمصار وسقاهم کأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول : فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا .
از خطبه‌های رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) خطبه غدیر خم است که همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند . رسول خدا فرمود : هر کس من مولا و سرپرست او هستم ، علی مولا و سرپرست او است . عمر پس از این فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به علی (علیه  السلام) این گونه تبریک گفت : «مبارک، مبارک ، ای ابوالحسن ، تو اکنون مولا و رهبر من و هر مولای دیگری هستی
این سخن عمر حکایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبری علی (علیه السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب علی (علیه السلام) به رهبری امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها ، عمر تحت تأثیر هوای نفس و علاقه به ریاست و رهبری خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلی تغییر داد و با لشکر کشی‌ها ، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمین‌های دیگر ، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلی هموار کرد و [مصداق این آیه قرآن شد :]
پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن ، بهایى ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله‏اى کردند .

الغزالی ، أبو حامد محمد بن محمد ، سر العالمین وکشف ما فی الدارین ، ج ۱ ، ص ۱۸ ، باب فی ترتیب الخلافه والمملکه ، تحقیق : محمد حسن محمد حسن إسماعیل وأحمد فرید المزیدی ، ناشر : دار الکتب العلمیهبیروت / لبنان ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۲۴هـ ۲۰۰۳م .

سبط ابن جوزی از بزرگان اهل سنت و حنفی مذهب ، در کتاب تذکره الخواص می نویسد:

ایشان  در باره حدیث غدیر و معنای کلمه «مولی» بحث مفصلی دارد و بعد از نقل تمامی احتمالات در معنای کلمه «مولی» و رد آن‌ها ،‌ این گونه نتیجه گیری می‌کند که غیر از اولویت و امامت چیز دیگری را نمی‌توان از این حدیث استفاده کرد :
 فأما قوله من کنت مولاه ، فقال علماء العربیه لفظه المولی ترد علی وجوه احدها بمعنی المالک … والعاشر بمعنی الأولی قال الله تعالی « … هی مولاکم» أی أولی بکم واذا ثبت هذا لم یجز حمل لفظه المولی فی هذا الحدیث علی مالک الرق لأن النبی (ص) لم یکن مالکا لرق علی (ع) حقیقه ولا علی المولی المعتِق لأنه لم یکن معتقاً لعلی ولا علی المعتَق لأن علیا کان حراً ولا علی ابن العم لأنه کان ابن عمه ولا علی الحلیف لأن الحلف یکون بین الغرماء للتعاضد والتناصر وهذا المعنی موجود فیه ولا علی المتولی لضمان الجریره لما قلنا انه انتسخ ذلک و لا علی الجار لأنه یکون لغواً من الکلام وحوشی منصه الکریم من ذلک ولا علی السید المطاع لأنه کان مطیعاً له یقیه بنفسه ویجاهد بین یدیه و المراد من الحدیث الطاعه المحضه المخصوصه فتعین الوجه العاشر وهو الأولی ومعنا من کنت أولی به من نفسه فعلی أولی به .
وقد صرح بهذا المعنی الحافظ أبو الفرج یحیی بن السعید الثقفی الأصبهانی فی کتابه المسمی بمرج البحرین فانه روی هذا الحدیث بإسناده الی مشایخه وقال فیه فاخذ رسول ا لله (ص) بید علی (ع) فقال من کنت ولیه وأولی به من نفسه فعلی ولیه فعلم أن جمیع المعانی راجعه الی الوجه العاشر ودل علیه ایضاً قوله (ع) الست أولی بالمؤمنین من أنفسهم وهذا نص صریح فی اثبات امامته وقبول طاعته .
دانشمندان عرب در تفسیر کلمه (مولی) در فرمایش رسول خدا که فرمود : (من کنت مولاه) وجوهی ذکر کرده‌اند که یکی از آن‌ها به معنای مالک است ومعنای دهمین آن اولی و برتر است ، خداوند فرمود: این مولای شما است ، به این معنا است که او اولی و برتر به شما است ، و چون ثابت شد که مولی به معنای اولی است ؛ پس حمل لفظ مولی در این حدیث بر کسی که مالک بنده‌ای باشد جائز نخواهد بود ؛ چون پیامبر مالک علی و علی بنده رسول خدا و آزاد شده او نبود ، و نیز حمل آن بر کسی که پسر عموی دیگری است جایز نیست ؛ زیرا او پسر عمویش بود . و نه بر هم پیمان ، چون این قضیه مربوط به کسانی است که ضرر دیده‌اند و پیمان بر کمک و همراهی می بندند . و نه بر یاری و کمک ؛ زیرا این معنی در خود کلمه موجود است . و نه بر کسی که سر پرستی (ضمان جریره) را دارد و نه بر همسایه که چنین حملی لغو است و نه بر آقا و سروری که اطاعتش لازم است .
پس مقصود از کلمه مولی در این حدیث غیر از معنای دهم آن که اطاعت محض و مخصوص ؛ یعنی همان حمل بر اَولی نخواهد بود ، و معنایش این می‌شود : کسی که من اولی و برتر از جان وی به خود او هستم پس علی هم اولی و برتر از جان او به او است. من در این معنی و تفسیر تنها نیستم ؛ بلکه ابو الفرج اصفهانی نیز در کتابش مرج البحرین این حدیث را از اساتیدش نقل کرده و می‌گوید : رسول خدا دست علی را گرفت و فرمود : کسی که من ولی و سرپرست او و برتر از جانش به وی هستم ؛ پس علی سرپرست او است .
از این تعابیر فهمیده می‌شود که همه معانی کلمه مولی در نهایت باز گشت به وجه دهم آن دارد که جمله : آیا من بر جان مؤمنان برتر از خودشان نیستم ؟ و این نص آشکاری است در اثبات امامت و پذیرفتن طاعت و پیشوائی .
سبط بن الجوزی الحنفی ، شمس الدین أبوالمظفر یوسف بن فرغلی بن عبد الله البغدادی ، تذکره الخواص ، ص۳۷ ـ ۳۹ ، ناشر : مؤسسه أهل البیت ـ بیروت ، ۱۴۰۱هـ ـ ۱۹۸۱م .

 

 

۳ –  چرا مسیر اصلی غدیر که همان و وصایت و جانشینی امیر المومنین علی(ع) بود در آن زمان منحرف گردید و خلافت حضرت  علی(ع) غصب شد؟

یک اصل در تاریخ زندگی بشریت همیشه حاکم بوده و تبدیل به یک سنت تاریخی نیز گردیده است و آن عبارت است از رویارویی حق و باطل و مبارزه همگام برای تعیین پیروز میدان.

اگر چه حق همیشه مورد تایید خداوند است ولی به جهت سهل انگاری اهل حق و توجه اهل باطل و غفلت اهل حق و بیداری اهل باطل متاسفانه آنکسی که میدان را برای مدتی به دست می گیرد اهل باطل است البته این حکومت باطل همیشگی نیست و نخواهد بود.

در داستان و تاریخ پس از پیامبر نیز ماجرا از همین قرار بود چرا که تلاش انسانهای فرصت طلب در موقعیت ارتحال پیامبر برای انحراف در مسیر ولایت که با تهدید و تطمیع و عوام فریبی همراه بود توانست در میدان حضور مردم که تازه مسلمان بودند و از بصیرت اندکی نیز برخوردار بودند و قوت ایمان در دل همه آنها حضور نداشت تاثیر گذار واقع شود و برای مدتی مسیر را منحرف کند البته این در آغاز امر بود ودر ادامه راه از مساله تهدید و ترس در میان مردم بیشتر بکار گیری شد.

در این جا یک نکته را یاد آور می شوم و آن اینکه نباید ما واقعه غدیر و انحراف در مسیر ولایت که دشمن از  روز غدیر طراحی کرد ولی با ظاهری هماهنگ روی آن خباثت درون را پوشانید ولی در هنگامه ارتحال پیامبر آن روحیه خبیث را برملا ساخت و با توطئه توانست برای مدتی مسیر ولایت را منحرف سازد را تنها یک واقعه تاریخی صرف بدانیم و فقط در همان ظرف زمانی مورد تحلیل قرار گیرد بلکه غدیر یک جریان فرا زمانی است که می تواند در همه دروان ها و تاریخ ها مورد تحلیل و ارزیابی و حتی مورد مطالبه و دادخواست قرار گیرد چرا که این نگاه به مساله غدیر می تواند درسهای عبرت بصیرت و ولایت محوری و فریب شیطان و هواهای نفاسنی را نخوردن به جامعه امروز القاء کند و موثر واقع شود و از انحرافات امروزی نیز پیشگیری نماید.زیرا همه حوادث تاریخی حوادث مستقل نیستند بلکه عمده حوادث تاریخ ریشهای تنیده در یکدیگر دارند که در هر زمانی پاجوشی جدید و نو می رویاند.

از این رو می توان ماجرای سقیفه و مخالفت با غدیر را ریشه اصلی همه انحرافات در تاریخ مساله امامت و ولایت دانست و صفین و جمل و عاشورا همه را پاجوشهایی از ریشه در هم تنیده سقیفه و مخالفت با غدیر معرفی کرد از این رو پیشگیری از تکرار تاریخ معلول فرازمانی دانستن حوادث تاریخی است.

۴ چرا بعضی از اصحاب پیامبر از مسیر ولایت منحرف شدند؟

آنچه از مجموعه معارف دینی استفاده می شود این است که خارج از حوزه عصمت هیچ فردی به طور مطلق می تواند ملاک صحت و یا فساد رفتاری باشد بلکه امری نسبی و محدو است چرا که انسان همیشه در معرض خطرات دنیوی و آخرتی قرار دارد و چنانچه از خود و رفتار خود مراقبت نماید می تواند از حرکت و رفتار صحیحح برخوردار باشد و لی اگر درست حرکت نکند ممکن است منحرف شود و این کار شیطان است که انسان ها را در مسیر انحراف قرار دهد.

از این رو قرآن ملاک برخوداری از مسیر صحیح را تقوا معرفی می نماید و میزان سنجش اهل بصیرت از غیر اهل بصیرت را تقوا می داند چنانکه در سوره طلاق آیه دوم می فرماید: (من یتق الله یجعل له مخرجا ) هرکسی که تقوا را پیشه کند راه خرج از باطل و تنگناهای انحرافی را برایش قرار می دهد.

و یا در سوره انفال آیه ۲۹ می فرماید: یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَانًا ….)الأنفال:۲۹/۸)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید، اگر از خدا پروا دارید، براى شما ]نیروى[ تشخیص ]حق از باطل[ قرار مى‏دهد.

پس همه انحرافات تاریخ را می توان معلول بی بصیرتی دانست و عمده بی بصیرتی ها را نیز معلول و پی آمد بی تقوایی و ضعف ایمان معرفی نمود از همین جهت ما در باره اصحاب امامان و پیامبر اعظم نیز همین اصل را قایل هستیم و تازمانی که در مسیر اسلام قرار دارند و تابع ولایت و نبوت هستند برایشان ارزش قایلیم و هرگاه از مسیر ولایت و نبوت خارج شوند از حوزه ارزش ها خارج می شوند اگر چه از سابقه بسیار طولانی نیز برخوردار باشنند.






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


2 + 5 =