نقش حوزه و نهاد مرجعیت در تحولات اجتماعی

1_L_134212

  اسلام دین جهانی شمولی است که برنامه های زندگی و سعادت آفرین او در تمام ابعاد زندگی انسان جاری وساری است و تمام زوایای حیات او را شامل می شود.نقش حوزه علمیه به عنوان اصلی ترین رکن تبیین مبانی دینی در این میان بسیار و خطیر و مهم است.

پاسخ به مباحث جدید و روزافزون دنیای کنونی و واکاوی نیازهای دنیوی و اخروی انسانها و جوامع بشری و نیز ارائه الگوی  اسلامی و انسانی بر اساس آموزه های دینی، رسالت سنگین حوزه های علمیه را عمیق تر و ضروری جلوه می دهد.

سرویس علمی وفرهنگی خبرگزاری حوزه در راستای معرفی حوزه و نیز جایگاه و نقش آن در تعالی جامعه گفتاری از آیت الله العظمی سبحانی که در نشریه کلام اسلامی درج شده است را منتشر می کند.

حضرت عالى در قلمرو علوم مختلفى سخن گفته و کتاب و رساله نوشته اید؛ مانند دانش هاى کلام، تفسیر، رجال، تاریخ، فقه و اصول. امروز با توجه به این که شرایط جدیدى بر فضاى فرهنگى کشور حاکم شده است، وضعیت هر یک از این علوم را در حوزه   ى علمیه چگونه ارزیابى مى کنید؟

ـ بعد از انقلاب، در حوزه، دانش هایى پیشرفت کرد و در مقابل، دانش هایى به رکود دچار شد. تاریخ، از جمله دانش هایى است که پیشرفت داشته؛ تا حدى هم دانش رجال و درایه و حدیث. و ابزارهاى کامپیوتر و بعداً هم اینترنت به پیشرفت این دانش ها کمک نمود .

فلسفه هم تا حدى پیش رفت  و رویاروى با فلسفه هاى غرب، به نوعى توسعه یافت، اما در دانش فقه، آن هم در مباحث گوناگون، تقاضاهاى فراوانى پیش رو هست . از درون و بیرون جهان اسلام، خواهان تبیین موضع اسلام در برابر مسائل روز هستند. براى پاسخ گویى به این نیازهاى روزافزون، مدارس خاصّى لازم است که دانش فقه دوشادوش دیگر دانش ها پیش رود.

روى هم رفته مى شود گفت که حوزه ى علمیه ى زمان ما شکوفاتر از حوزه ى قبل از انقلاب است. قبل از انقلاب، حوزه به نوعى محدود بود و شرایط هم به گونه اى بود که عرض اندام جدى براى حوزه در بسیارى از قلمروها امکان نداشت. پس از انقلاب، حضور حوزویان در جامعه، رنگ و شکل جدید و گسترده اى پیدا کرد. حوزویان در دانشگاه و قواى سه گانه امکان حضور یافتند و این از برکات انقلاب است. در سایه ى این وضعیت، برخى دانش ها در حوزه رشد کرد، اما دانش فقه وضع ممتازى ندارد.

براى پاسخ گویى به نیازها و تحوّلات زمان، برخى بزرگان حوزه تلاش مى کردند طلاب نخبه در بخش فقه را انتخاب کنند و آنان را در مدرسه خاصى، فقط به کار فقه مشغول سازند و این کار به صورت جزئى انجام گرفت. براى نمونه آیه الله شبیرى زنجانى و حجه الاسلام والمسلمین آقاى طاهرى خرم آبادى چنین مدرسه اى را ایجاد کردند. اخیراً آیه الله مکارم هم براى تعدادى از طلاب این امکان را فراهم ساخته است. مقام معظم رهبرى هم سال ها پیش از این، به شوراى عالى مدیریت حوزه چنین سفارشى کردند و کار تا اندازه زیادى پیش رفت. شاید از این راه بشود این کمبود را جبران کرد.

منظورتان از پیشرفت تاریخ، «تاریخ اسلام» است یا «علمِ تاریخ»؟

 ـ منظورم تاریخ اسلام و تاریخ ایران است. علم تاریخ مسأله ى دیگرى است. در سیره نگارى ائمه (علیهم السلام) و پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) و مواردى از تاریخ ایران مانند تاریخ صفویه و قاجاریه، آثار ارزش مندى به قلم حوزویان نگاشته شد و پیشرفت در این شاخه بیشتر بوده است. انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه نشان مى دهد که در این قسمت تولید کتاب زیاد است. امسال در مراسم انتخاب کتاب سال حوزه، در موضوع فقه یک اثر بیشتر نداشتیم; در حالى که در موضوعات دیگر آثار متعددى وجود داشت.

 منظورتان این است که در فقه رویکردهاى استنباطى کم بوده است یا این که تک نگارى چندانى در آن صورت نگرفته است؟

ـ پژوهش در قالب کتاب و نوشتار کم بوده است و گرنه استنباط به شکل مرسومش در دروس خارج فقه و اصول در حوزه رایج است.

 در حوزه علم کلام روش هاى متنوعى پیش آمده که هر کدام زمینه ساز بروز بینش ها و گرایش هاى متعددى به مفهوم دین و ایمان شده است. براى نمونه، دانش هرمنوتیک که حضرت عالى هم درباره   ى آن کتاب نوشته اید و همین طور کلام جدید و فلسفه   ى دین، مبناى بسیارى ازاین گرایش ها بوده است. به نظر شما نسبت این شاخه هاى جدید با علم کلام سنتى چیست؟ تحلیل شما از نوع مواجهه فضاى فرهنگى و فکرى جامعه ما با این رویکردهاى جدید در دین پژوهى چیست؟

ـ قبلاً نظر شما را به یک نکته جلب مى کنم و آن این که :

هر مسأله اى را باید از راه ویژه خودش حل کرد. مسائل کلامى غیر از مسائل علوم طبیعى است. علوم طبیعى از طریق تجربه و آزمایش به دست مى آید، ولى مسائل کلامى، فکرى و عقلانى هستند و براى ثبوت خود، برهان مى طلبند. رسیدن به واقع در حوزه مسائل کلامى، نیازمند روش عقلى است. همان راهى که متکلمان و فیلسوفان ما رفته اند. روش هاى جامعه شناسانه و روان شناسانه در این مسائل جواب نمى دهند و به نتیجه واحد نمى رسانند.

با توجه به این اصل که هر دانشى را باید از روش ویژه ى خود، استنباط کرد، بنابراین، در تحلیل مسائل دینى باید از روش عقلانى بهره گرفت. چون دین به معناى ماوراى طبیعت است; یعنى خدا و صفات خدا و افعال او و چنین موضوعى نمى تواند در قلمرو دانش هاى طبیعى و تجربى درآید.

مارکسیسم از روز نخست، چون دین را یک پدیده ى بشرى مى دانست، کوشش نمود که براى پیدایش آن یک علّت طبیعى بتراشد. در میان آن همه محتملات، مسأله ى ضعف بشر را مبنا قرار داد وگفت: بشر نخستین چون از قهر طبیعت، سخت بیم ناک بود و پیوسته در ناتوانى به سر مى برد، براى رفع این حالت روحى، تکیه گاهى را براى خود، به نام خدا اختراع کرد که نگهبان او باشد و در نتیجه خداسالارى در جهان و در بین بشر محقق گشت.

این فرضیه ساز یک چیز را مسلّم گرفته است و آن این که دین یک پدیده ى مادّى است. در این صورت حتماً باید براى آن، علّت مادى جست وجو کرد; مانند نحس بودن روز سیزده که یک اندیشه ى اجتماعى است و قطعاً یک علّت طبیعى داشته است; در حالى که دین، یک امر آسمانى و فوق طبیعت است و براى چنین چیزى نمى توان از روش هاى جامعه شناسى و روان شناسى استفاده کرد و به عبارت روشن تر، دین خواسته ى درونى و ناخود آگاه انسان است و با وجود او به هم آمیخته است و براى پیدایش چنین چیزى نمى توان علتى بیرون از وجود او جست وجو کرد.

بنابراین، عقل فلسفى مى تواند در تأیید و اثبات دین نقش ایفا کند، نه علم به معنى علوم تجربى. نتیجه مى گیریم که در علم کلام یک روش بیش نداریم و آن روش عقلانى و برهانى است و این که در سؤال مطرح شده، روش متنوعى در علم کلام پدید آمده است، پایه صحیحى ندارد.

اما «هرمنوتیک»، اصطلاحى است که در غرب براى تفسیر کتاب مقدس پدید آمد. و در حقیقت نظریه هرمنوتیکى براى توجیه و سرپوش گذاشتن بر روى  مسائلى از قبیل ماجراى زناى حضرت هود (نعوذ بالله) با دخترانش یا کشتى گرفتن حضرت یعقوب با خدا یا ماجراى منع آدم از خوردن میوه شجره علم بود. در نتیجه، هرمنوتیک با خودش «قرائت هاى جدید»ى را پیش آورد که دستمایه تبیین چنین معضلاتى شد. آنان چنین مى گویند که ظاهر زننده ى این آیات، «قرائت ما» است. ممکن است قرائت دیگرى هم از این حقایق وجود داشته باشد. قطعاً در این صورت چنین زنندگى به کلى از میان مى رود.

آنان با همین قرائت هاى مختلف، کلیه ى تناقض هاى کتاب مقدس رابرطرف نموده و از این طریق مى خواهند، در مجامع علمى سرفراز بیرون آیند; در حالى که قرائت هاى مختلف در مواردى صحیح است که کلام مجمل یا متشابه باشد، نه صریح و نص و نه ظاهر و لذا در علم اصول، قواعدى را تأسیس کرده اند که مى تواند ما را به مراد واقعى گوینده، رهبرى کند و به دیگر سخن، براى هر لفظى در هر زبانى، وضعى داریم و براى تفسیر هر جمله اى، قاعده اى. معنا ندارد یک شىء داراى «قرائت هاى متعدد» باشد. اگر کلام مجمل یا متشابه باشد، مى شود براى آن قرائت هاى متعدد لحاظ کرد، اما وقتى کلام ظاهر باشد یا نص، نمى توان چیزى به نام قرائت هاى متعدد براى آن فرض کرد. گفتار فردوسى«توانا بود هر که دانا بود» یک معنا بیشتر ندارد و درست نیست که بگوییم گذشتگان این قرائت را داشتند و بعد از او هم دیگران، قرائت هاى دیگرى دارند، بلکه در تبیین مقاصد گوینده درنص و ظاهر، یک قرائت بیشتر نداریم و بر اساس آن هر جمله اى را بر طبق ضوابط و قواعد آن لغت و آن علم، معنا و کشف مقصود مى نمایم.

مطلب دیگر این که اصطلاح «کلام جدید»، توهین به کلام اسلامى است. کلام جدید و قدیم نداریم. یک کلام بیشتر نداریم و آن کلام این است که مبدأ و معاد و سرچشمه ى هستى را خوب بشناسیم، البته هر علمى به تدریج تکامل یافته است. روز اول، علم نحو چند مسأله بیشتر نبود که توسط ابوالاسود دوئلى که از یاران امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود، گسترش پیدا کرد. منطق ارسطو هم در طول زمان حالت تکاملى پیدا کرده است. کلام هم در حال توسعه بوده و هست. به جاى «کلام جدید» بگویید «مسائل جدید در علم کلام»، «کلام»، یک علم است، ولى دو جور مسائل دارد: مسائل دیرینه و مسائل روز.

گفته مى شود که تفاوت کلام جدید و کلام سنتى در این است که در کلام جدید داعیه   ى دفاع عقلانى از دین را داریم، اما در کلام سنتى چنین داعیه اى نیست. دیگر این که تفاوت این دو در مبانى نیست، در مسائل است. براى نمونه کلام جدید بیش از این که در مورد خدا صحبت کند، در مورد صفات بحث مى کند و این بحث برایش موضوعیت دارد.

ـ پاسخ پرسش نخست این است که هر دو گروه داعیه ى عقلانى دارند و مى خواهند، دین را به صورت خردپسند تبیین کنند، اما در پاسخ پرسش دوم یادآور مى شویم:

حقیقت این است که علم کلام، درباره ى اصل وجود خدا سخن نمى گوید، بلکه وجود خدا را مسلم گرفته و درباره ى صفات و افعال او سخن مى گوید، و در بحث پیرامون افعال خدا، به خلقت بشر و هدف از آفرینش او مى رسد، و این که هدایت او باید از جانب خدا صورت بگیرد و درنتیجه، سخن به بعثت انبیا مى رسد و سرانجام سخن به غایت خلقت که همان معاد انسان است، مى پیوندد.

ممکن است این سخن شگفت آور باشد که علم کلام در اصل وجود خدا سخن نمى گوید; در حالى که در همه ى کتاب هاى کلامى بحثى پیرامون اثبات وجود خدا هست.

پاسخ آن است که هستى شناسى که موضوع فلسفه است، وجود خدا را ثابت مى کند، آن جا که وجود را به واجب و ممکن، تقسیم مى کند و از پیدایش ممکن پى به وجود واجب مى برد.

بنابراین، مطلوب اساسى در کلام اسلامى، همان شناخت صفات و شناخت افعال اوست.

این مسأله شگفت آور نیست. زیرا موضوع هر علمى درخود آن علم ثابت نمى شود. موضوع ریاضیات، «کمّ منفصل» است و موضوع هندسه، سطوح یا«کمّ متّصل» است و هرگز علوم ریاضى یا هندسى، دلیلى بر وجود کم متصل و یا منفصل اقامه نمى کنند، بلکه در هستى شناسى در ترتیب وجود، سخن به جوهر و عرض و عرض هم به کم متصل و منفصل مى رسد.

آیا علم کلام سنتى و فلسفه اسلامى براى پاسخ به مسائل زمان ما و صورت بندى تغییرات و تحولات در جهان امروز کارایى دارد؟ از نظر حضرت عالى جایگاه دستگاه هاى متافیزیکى اندیشه در دنیاى امروز کجاست؟

ـ نیازها و دغدغه هاى فکرى بشر در طول زندگى، به دو بخش تقسیم مى شود:

۱٫ دغدغه هاى او در مورد هستى شناسى و به تعبیر دیگران جهان شناسى;

چنین موردى مى تواند جایگاه بلندى در پاسخ به پرسش ها و نیازهاى فکرى بشر داشته باشد و هیچ گاه بشر از این نوع تفکر و پرسش و پاسخ بى نیاز نشده است; البته به دنبال هستى شناسى، شناخت صفات خدا و افعال او، ضرورى است و مقتضاى حکمت او این است که بشر را در مسائلى که خود، قادر به حل و فصل آن ها نیست، هدایت کند و این هدایت ها به وسیله ى پیامبران و آموزگاران الهى صورت مى گیرد که گفتار و رفتار آن ها براى بشر، پیوسته راه گشا و لازم الاتباع است.

۲٫ نیازهاى فکرى بشر در قلمرو مسائل تجربى و زندگى مادّى;

در این بخش، باید به دانش هایى که بشر آن ها را از روز نخست، پدید آورده و احیاناً در سایه ى راهنمایى پیامبران، به اصول آن ها رسیده است، توجه کرد. زیرا این نوع موضوعات، چون در حال دگرگونى هستند، اندیشه ها هم در این زمینه، باید همراه با این تحولات و تبدلات باشد.

بنابراین دستگاه هاى متافیزیکى اندیشه براى خود جایگاه ابدى دارند و در عین حال نیاز بشر به علوم تجربى نیز جاى خود دارد و نمى توان یکى را بى نیاز کننده ى از دیگرى دانست.

جاى چه مباحث وموضوعاتى براى پژوهش در موضوعات کلامى و فقهى و قرآنى و تاریخى خالى است؟ نیازهاى جدید پژوهشى درباره این موضوعات چیست؟

ـ در مورد کلام، آن چه که امروز لزوم بیشترى دارد، همان مسائل نوظهورى است به نام مسائل جدید کلامى که طراحان آن ها کشیشان مسیحى هستند، و بسیارى از این مسائل، شمشیر دو لبه است; هم مى تواند دین و مذهب را یارى کند و در عین حال مى تواند مخرّب و ویران گر آن باشد; مسائلى مانند «پلورالیسم»(کثرت گرایى) و سکولاریسم (جدایى دین از جامعه) و یا مسأله ى انتظار بشر از دین و امثال این ها که امروز، به وسیله ى رسانه هاى عمومى مطرح مى شود و خوش بختانه فلسفه ى اسلامى و کلام سنتى ما با توانایى کامل در حل این مسائل کوشا است. در این مورد، کتاب هایى نوشته شده و آن چه که ازاین قلم در این مورد تاکنون منتشر شده عبارتند از:

۱٫ مدخل مسائل جدید کلامى (در سه جلد)

۲٫ مسائل جدید کلامى

۳٫ مقالات متنوع به قلم محققان حوزه و مؤسسه  امام صادق (علیه السلام) در مجلّه   کلام اسلامى

در مورد فقه، خوشبختانه فقه شیعى از غنى ترین دستگاه هاى فقه اسلامى است؛ به خاطر این که چهارده قرن است که باب اجتهاد را بر روى خود گشوده است.

در این مورد، مسائل مربوط به شرکت ها، از اهمیت بیشترى برخوردار است. زیرا در فقه، دو نوع شرکت، به نام «شرکت ابدان» و «شرکت اموال» بیشتر مطرح نیست، ولى پس از پیدایش اندیشه ى «شخصیت حقوقى، در مقابل «شخصیت حقیقى»، شرکت هایى پدید آمد که براى خود، احکام و آثار خاصّى دارند و فقیهان اسلام باید این نوع شرکت ها را مانند شرکت تضامنى و شرکت سهامى عام و خاص  را مورد بحث و بررسى قرار دهند.

در مورد موضوعات قرآنى، قصص قرآنى امروز مى تواند موجى از بحث ها را پدید آورد. زیرا تدوین تاریخ امم پیشین از طریق زمین شناسى و دیرینه شناسى و ژئوفیزیک و باستان شناسى مى تواند حقایق قرآنى را بیشتر روشن سازد.

مسأله ى طوفان نوح و جایگاه طوفان و نقطه ى نجات و فرود آمدن کشتى و هم چنین ذوالقرنین و فتوحات او، از مسائلى است که باید مورد بحث و بررسى بیشتر قرار گیرد، ولى در گذشته، موضوعى به نام اعجاز علمى قرآن مدّ نظر بود که متأسفانه اخیراً این بخش به رکود گراییده و بار دیگر باید با احتیاط بیشتر، مورد بحث و بررسى قرار گیرد.

درباره ى تاریخ، باید شیوه ى تاریخ نگارى عوض شود. باید از وقایع نگارى به وقایع نمایى بپیوندیم و نیز اسانید تاریخ که خوش بختانه در طبرى و غیره محفوظ است، مورد بررسى قرار گیرد. گاهى یک فرد وضاع و کذّاب مانند سیف بن عمر با جعل ۷۰۱روایت، تاریخ قرنى را سیاهکارى کرده است.

به نظر حضرت عالى کیفیت تعامل دانش فقه و نهاد مرجعیت با تحولات اجتماعى چگونه باید باشد؟

ـ در سؤال شما معادله اى است که یک طرف آن را فقه و مرجعیت و طرف دیگر را تحوّلات اجتماعى تشکیل مى دهد و در حقیقت خواسته اید بگویید دانش فقه که مرجعیت نیز از آن بهره مى گیرد، دانش ثابت و پا برجا و انعطاف ناپذیرى است; در حالى که تحولات اجتماعى، هر روز دگرگون مى شود، در این صورت چگونه مى توان جامعه ى متحول را با دانش ثابت اداره کرد؟

پاسخ آن این است که در احکام الهى، قوانینى هست و مقرراتى. قانون الهى، تغییرپذیر نیست، امّا مقررات که شیوه و ابزار اجرایى آن است، تغییرپذیر است؛ مثلاً: قانون الهى این است که در مقابل دشمن تا مى توانید، مجهز باشید و این اصل، در هیچ زمانى تغییرپذیر نیست، ولى ابزار آن، مطابق شرایط زمان تغییر مى کند. ارتش اسلام در زمان پیامبر (صلى الله علیه وآله) با شمشیر و نیزه و تیر و کمان و منجنیق هاى ابتدایى مجهز بود، ولى امروز باید در پرتو قوانین نظامى اسلام، با جنگ افزارهاى مدرن مجهز شود.

از این طریق مى توان پاسخ سؤال یاد شده را دریافت. زیرا آن جا که از قانون و انعطاف ناپذیرى آن سخن مى گوییم، به خاطر آن است که قانون، مطابق فطرت و آفرینش انسان است و آفرینش انسان، دگرگون شدنى نیست. قهراً، قانون مطابق آن نیز ثابت و پایدار خواهد بود، ولى مقررات تابع شرایط نوظهور است، البته، این نوع مقررات، نیز از چارچوب قوانین کلى نظام، بیرون نیست، لذا کاربرد سلاح هاى کشتار جمعى، ممنوع است و در تاکتیک هاى نظامى، مسموم کردن آب هاى دشمن حرام مى باشد.

مصلحت را چگونه تعریف مى کنید و آیا مى توان در پرتو آن، حکم شرعى را کشف کرد؟

ـ شکى نیست که شارع مقدس که همان خداى حکیم است، کارى بر خلاف حکمت انجام نمى دهد. ایجاب یا تحریم چیزى به خاطر مصلحت ومفسده در آن چیز است; یعنى آن چه که مایه ى تکامل انسان است، مورد امر و آن چه که بازدارنده ى انسان از تکامل باشد، حرام است. بنابراین، کلیه ى احکام اسلامى که در باب عبادات و نیایش ها و یا در مورد مسائل اجتماعى و اخلاقى و یا اقتصاد و امور معاش آمده است، همه و همه از این اصل، سرچشمه مى گیرند. اگر داد و ستد، اجاره و مضاربه و دیگر عقود را حلال شمرده، چون مایه ى زندگى و تسهیل امور مردم بوده اند و اگر شراب و قمار و ربا را حرام کرده، به خاطر آن است که مایه ى نزاع و سبب بروز عداوت در میان بشر است. اگر قرآن، مى فرماید: ( الرّجال قوّامون على النساء ) یعنى مدیر جامعه ى کوچک که همان خانواده باشد، مرد است، به خاطر نکته اى است که بعداً متعرض مى شود و مى فرماید: ( بما أنفقوا من أموالهم ) ; «زیرا مردان، پرداخت هزینه ى خانواده را برعهده دارند»، ولى در عین حال، زنان نیز کمال خاصّى دارند که اگر به کمالات مرد، ضمیمه شود، آهنگ زندگى، موزون و مطلوب خواهد شد.

ولى باید توجه داشت که ما نمى توانیم با قطع نظر از وحى الهى با تشخیص مصالح و مفاسد، به کشف از تشریع احکام بپردازیم، مگر آن جا که مصلحت، جهانى و عمومى باشد ویا مفسده، همگانى گردد. از این جهت مى توان گفت که واکسینه کردن کودکان، یک فریضه ى دینى و موادّ مخدر یک حرام مؤکد است.

حضرت عالى از زمره  حوزویانى هستید که از دوران جوانى از راه نگارش به فرهنگ اسلامى خدمت کرده اید، این سنت امروز درمیان حوزویان، در چه حد و با چه کیفیتى دنبال مى شود؟

ـ سابقاً در حوزه یک مجله به نام «مکتب اسلام» منتشر مى شد و نوشتن به طرز محدودى رایج بود، اما بعد از انقلاب نوشتن در حوزه پیشرفت زیادى کرد . برخى از آثارى که الان به زبان فارسى در حوزه منتشر مى شود، ارزش مندند، اما نباید به کمیت حساس باشیم، بلکه باید ببینیم محتواى نوشته ها چیست. متأسفانه کیفیت به موازات کمیّت، پیشرفت نکرده است; در حالى که امکاناتى مثل کامپیوتر و اینترنت، کتابسازى و جمع و جور کردن کتاب در زمان کم، در اختیار ما قرار گرفته است. مرحوم علامه امینى براى نگارش الغدیر پانزده هزار جلد کتاب را از اول تا آخر مطالعه کرده بود. الآن بعد از تهران، استان قم بالاترین مصرف کننده ى کاغذ است، امّا از نظر تولید علم و تولید فکر، انتظارات بسیار بیشترى از حوزه مى رود و تقاضا و نیاز، در حدّى بسیار بالاتر از تولید کنونى است و در عین حال وضع موجود نیز نسبت به دیرینه قابل قیاس نیست.

از جمله مباحثى که اخیراً در فضاى فکرى مطرح شده، بحث شوراى افتا و فتواهاى گروهى است. نظر حضرت عالى در این باره چیست؟

ـ شکى نیست در استنباط احکام، کار گروهى از اتقان و استحکام بیشترى برخوردار است و این تنها اختصاص به مسأله ى افتا ندارد، بلکه هر نوع کار فکرى که به صورت گروهى انجام گیرد و همه از فکر یک دیگر استفاده کنند، بازتاب بهترى خواهد داشت و ما هم به این اصل اعتقاد داریم، ولى مرجعیت را نمى توان، شورایى کرد. زیرا قدرت مرجعیت در فرد متمرکز است که مردم نسبت به آن شناخت داشته و از صمیم دل، به او ارادت مىورزند، لذا کارآیى مرجعیت فردى در خنثى کردن نقشه هاى دشمنان، تحقق مى پذیرد. فتواى میرزاى شیرازى توانست، استعمار انگلیس را به زانو درآورد. حکم امام در آستانه ى انقلاب براى درهم شکستن حکومت نظامى، نقشه ى دشمن را نقش بر آب کرد. رحلت مرحوم آیه الله اصفهانى در آذرماه ۱۳۲۵ شمسى که طوفانى از حرکت ملّت غیور آذربایجان بر حکومت دست نشانده ى شوروى پدید آورد و آن حکومت به اصطلاح دموکراتیک و در واقع خشن کمونیستى را شکست داد.

بنابراین، براى آن که هم از مزایاى افتاى گروهى بهره مند شویم و هم قدرت مرجعیت محفوظ بماند بهتر است مراجع عظام، از شخصیت هاى علمى در مسائل بغرنج، استمداد کرده و پس از طرح مسأله در مجالس استفتا، فتوا دهند، خوش بختانه این جریان، هم اکنون حاکم است و در گذشته نیز حاکم بوده است.

خداوند متعال پیامبر را مأمور مى سازد که با مردم مشورت کند، ولى آن گاه به او دستور مى دهد که پس از مشورت، خود او تصمیم گیرنده باشد و مى فرماید: ( وَشاوِرْهُمْ فِى الأمرِ فَإذا عَزَمْتَ فَتَوکَّل عَلى الله ) . هر چند میان مشاوره معصوم با مشاوره دیگران، تفاوت بارزى هست.

آیا حضرت عالى با این عقیده موافقید که روشن فکرى در کشور ما بیمار به دنیا آمده و با مسائل بومى نسبتى ندارد؟ به روشن فکرى دینى چه نگاهى دارید؟

ـ بنیادهاى روشن فکرى ایرانى غالباً بر اثر مواجهه ى ایرانیان با اروپاى جدید پدید آمد . اوایل زمان قاجار که رابطه ى ما با کشورهاى غربى کم و بیش گسترش پیدا کرد، گروهى براى تحصیل به کشورهایى مانند فرانسه، سوئیس و اتریش رفتند و طبعاً با تأثیرپذیرى هایى از افکار آنان برگشتند. در عین حال خودشان عالم دین نبودند و اقتضائات بومى را هم که مذهب، بخشى مهمى از آن بود، نمى دانستند و مى خواستند در مسائل دینى هم اظهار نظر کنند. به همین دلیل من با این عقیده که این روشن فکرى از همان اول بیمار به دنیا آمده، موافقم; مثلاً میرزا فتحعلى آخوندزاده در آذربایجان ما در سال ۱۲۹۷، اصرار بر تغییر الفبا داشت تا مثلاً با جهان علم همراه باشیم، اما براى این سؤال پاسخى نداشت که با تغییر حروف، تکلیف علومى که در این ۱۴۰۰ سال به دست آورده ایم چه مى شود.

در سفرى به ترکیه به مسجد ایاصوفیا رفتم. محلّى ها نمى توانستند جملات عربى نقش بسته در داخل مسجد را بخوانند.

گروهى از روشن فکران ما در برخورد با تمدن غربى و جستجوى علل عقب ماندگى شرق، احساس حقارت مى کردند و دواى درد را در دسترس ترین ابزار مى دیدند که همان راه و روش غربى بود; در حالى که به ویژگى هاى مردم و کشور خودشان فکر نکرده بودند و تقابل آن ها را با اسلام و هویت ملى درنیافته بودند. تقى زاده پیشنهاد مى کرد که ایرانى باید از سر تا پا فرنگى شود. اواخر عمر ازاین حرف برگشت و گفت«فرنگى مآب» شود. به دلیل همین تناقض ها و تضادها بود که عموم مردم به این گروه بدبین بودند.

هم چنین احزاب هیچ وقت در ایران پا نگرفتند. چون نوع احزاب در ایران، احزاب مستقل نبودند; یا وابسته به خارج ، یا فرمایشى و مطیع قدرت حاکم بودند. معناى بیمار بودن هم همین است، لذا تاکنون در ایران حزبى به معناى واقعى نداشته ایم.

مظاهر زننده و دور از عفت عمومى غرب، علت پیشرفت آن ها نبوده، بلکه باید علت آن را در جاى دیگر جستوجو کرد و آن این که غربیان علم و فن را و به تعبیر قرآن اندیشیدن در اسرار هستى و به دست آوردن اقتدار علمى (سلطان) را وجهه ى همت خود ساختند و تاریخ علوم تجربى در غرب، روشن ترین گواه بر گفتار ماست.

دکتر محمد اقبال لاهورى در دیوان خود چنین سروده است:

قوّت مغرب نه از چنگ و رباب *** نى ز رقص دختران بى حجاب

نى ز رقص ساحران لاله رو *** نى ز عریان ساق نى از قطع مو

قوت افرنگ از علم است و فن *** از همین آتش چراغش روشن است

 در تاریخ معاصر، روشن فکرى دینى تا چه اندازه در پیشبرد دین باورى نقش داشته و نقش آن مثبت بوده یا…؟

ـ روشن فکرى دینى به معنى صحیح، یعنى بهره گیرى از دین در عین بهره گیرى از وسایل پیشرفت که مایه ى سعادت است و مى تواند مبدأ خدماتى باشد و اندیشه ى تضاد دین و علم را از میان بردارد. خوش بختانه در طول تاریخ، بزرگانى از علما، توانستند با حفظ اصول اسلامى و تعبّد صد در صد، به معارف و احکام، از علوم روز، بهره  گرفته و به نشر حقایق بپرازند. در این میان مى توان از شخصیت هایى مانند آیه الله کاشف الغطاء، آیه الله سید محسن امین جبل عاملى، آیه الله سید عبدالحسین شرف الدین عاملى، و آیه الله سید هبه الدین شهرستانى در لبنان و عراق و در ایران شخصیت هاى علمى و عظیمى مانند مرحوم مدرس و علاّمه طباطبایى و علاّمه شعرانى و علامه مطهرى و آیه الله طالقانى و… را مى توان نام برد.

آنان توانستند قرآن و نهج البلاغه را وارد دانشگاه کنند و روشن فکرى دینى را به معنى درست به مجامع علمى هدیه کنند.

آنان گروهى بودند که زمان را به خوبى درک کرده و با مقتضیات زمان، آشنا بودند و حدیث امام صادق (علیه السلام) را به خوبى چشیده بودند که مى فرمود: «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس ; آشناى با شرایط زمان، غافل گیر رویدادهاى پیچیده نمى شود».

آن گاه با حفظ تمام اصالت ها و هویت دینى و ملى توانستند با علوم روز مجهز شده و دانشگاهیان را با معارف و احکام اسلام آشنا سازند.

روشن فکر دینى باید زمان شناس و آگاه از شرایط باشد،ولى این آگاهى نباید او را به مصالحه و عدول از اصول بکشاند. استاد بزرگ، حضرت امام خمینى فقیهى زبردست و فیلسوفى عالى قدر، عابد و پارسا بود و توانست از شرایط زمان به نفع دین، بهره بگیرد و کلیه ى ابزار علمى را در اختیار ملت مسلمان قرار دهد و در عین حفظ استقلال کشور و تمامیت ارضى، از پیشرفت هاى علمى بهره بگیرد.

امام کاظم (علیه السلام) فرمود:

«إنَّ الزَّرْعَ یَنْبُتُ فِى السَّهْلِ وَلا یَنْبُتُ فِى الصَّفا، فَکذلِکَ الْحکْمَهُ تَعْمُرُ فِى قَلْبِ الْمُتَواضِعِ، وَلا تَعْمُرُ فِى قَلْبِ الْمُتَکَبِّر» .

بحارالأنوار، ج۷۸، ص ۳۱۲

«همانا زراعت در زمین نرم مى روید و نه بر صخره و سنگ سخت، همچنین حکمت در دل انسان هاى متواضع جوانه مى زند و نه در دل متکبران و گردن فرازان».






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


2 + = 3