اصول ششگانه جاذبه و دافعه امام خمینی (ره)

  او آن «روح الله» بود که با عصا و ید بیضاى «موسوى» و بیان و فرمان مصطفوى به نجات مظلومان، کمر بست؛ نخست، فرعون‏هاى زمان را لرزاند و دل مستضعفان را به نور امید، روشن ساخت. گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعلی طباطبایی از نویسندگان و اساتید حوزه اصول ششگانه جاذبه و دافعه امام خمینی را به بحث نشسته است.

*مقدمه بحث

عالمان دینی  مردمان را بر بال عرفان ناب محمدى صلى الله علیه و آله نشانده و به مشکات ملکوت، عروج مى‏دهند. قرآن مجید در وصف آنان فرموده است: «وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتِی بارَکْنا فِیها قُرىً ظاهِرَهً وَ قَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنِینَ» و میان آنها و شهرهایى که برکت داده بودیم، آبادى‏هاى آشکارى قرار دادیم؛ و حرکت میان آنها را به طور متناسب مقرّر داشتیم‏ [و به‏ آنان گفتیم:] شب‏ها و روزها در میان این آبادیها با ایمنى حرکت کنید.امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه شریف فرمود: «آن شهرهاى مبارک ما هستیم و آبادى‏هاى آشکار، فرستادگان، راویان و فقهاى شیعه‏اند که علم‏ و دانش دین را از ما مى‏گیرند و به شیعیانمان مى‏رسانند.»

در میان آن دین باوران کفر ستیز، چهره محبوب قرن، فقیه تیزبین، سیاستمدار خداجو، فیلسوف عارف، مفسر ژرف اندیش، عالم متخلق و رهبر دوراندیش و بنیانگذار جمهورى اسلامى، حضرت امام خمینى قدس سره، از موقعیتى والا و ویژه برخوردار است.

«او با عمرى که روزها و ساعت‏ها و لحظه‏هایش با مراقبه و محاسبه سپرى مى‏شد، صدها آیه قرآن را، که در توصیف مخلصین و متقین و صالحین است، مجسم و عینى ساخت، او قرآن را نه فقط در محیط زندگى جامعه و با تشکیل جامعه اسلامى، بلکه در نفس خود و در زندگى خود، تحقق بخشید.

او آن «روح الله» بود که با عصا و ید بیضاى «موسوى» و بیان و فرمان مصطفوى به نجات مظلومان، کمر بست؛ نخست، فرعون‏هاى زمان را لرزاند و دل مستضعفان را به نور امید، روشن ساخت. او به انسان‏ها، کرامت و به مؤمنان، عزّت و به مسلمانان، قوّت و شوکت و به دنیاى مادى و بى روح، معنویت و به جهان اسلام، حرکت و به مبارزان و مجاهدان فى سبیل الله، شهامت و شهادت داد. او بت‏ها را شکست و باورهاى شرک آلود را زدود. او به همه فهماند که انسان کامل شدن، على وار زیستن و تا نزدیکى مرزهاى عصمت پیش رفتن، افسانه نیست، او به ملت‏ها فهماند که قوى شدن و بند اسارت و گسستن و پنجه در پنجه سلطه گران انداختن، ممکن است.

بحثی را که به طور خلاصه در این مجال مطرح می شود، تحت عنوان جاذبه و دافعه امام خمینی است که به نظر می رسد باید اهل نظر و اندیشمندان و علاقمندان به حضرت امام به این مطلب بیشتر بپردازند .جاذبه و دافعه حضرت امام بر اساس اصولی تنظیم می شد که به بعضی از آن اشاره می کنیم و توضیح مختصری نیز می دهیم. این اصول ششگانه محور اصلی جاذبه و دافعه حضرت امام را تنظیم می کرد .

*اصل اول: عقلانیت همراه با تعبد:

امام متعبد بود، اما متحجر نبود، تصمیمات او بر اساس عقلانیت بود نه روشنفکر مابی امام عقلانیت همراه با تعبد را اجرایی کرد، ابن سینا در دستور العملی که برای ابو سعید ابوالخیر نوشته است، این جمله را آورده است که “با مرکب عقل در ملکوت اعلی و آیات کبری الهی باید سفر کرد” یعنی تعبد هم باید عقلانی باشد و اگر تعبد عقلانی نبود به تحجر می کشد ایشان می‌گوید؛ با مرکب عقل باید سفر معنوی نمود و عبودیت باید عقلانی باشد و عقلانیت هم  باید در چهار چوب نظامی که وحی برای انسان تشریح می کند باشد، این یک اصل در سیره حضرت امام بود که جاذبه و دافعه او را تنظیم می کرد.

* اصل دوم: سیاستمداری منزه از سیاست بازی :

آنچه به سیاستمداری در اسلام بر می گردد این است که انسان اصول اساسی سیاست در اسلام را بفهمد و به آن عمل نماید، در مقابل سیاست بد بازی ا ست زیرا محور اصلی آن سیاست های ماکیاولی و مانند آن است .

ما این مطلب را بطور مبسوط در جلد سوم شرح نهج البلاغه با عنوان” تبیین اندیشه های سیاسی امیر المومنین” آورده ایم . عده ای نزد امام علی علیه السلام رسیدند و گفتند؛ شما همه خوبی ها را دارید، اما سیاست مدار نیستید و معاویه از شما سیاست مدارتر است، امام فرمود؛ من معتقدم و پایبند به اصول اساسی اسلام هستم، چون اسلام برای سیاست اصولی دارد یکی از اصول این است در هیچ شرایطی هدف وسیله را توجیه نمی کند، این از اصول سیاسی اسلام است و سیاستمدار به این اصول پایبند است، اما اگر سیاستمداری تبدیل به سیاست بازی شد، آنجا دیگر اصول مطرح نیست  بلکه سیاست های معاویه است، چه سیاست های ماکیاولی عصر صدر اسلام، چه سیاست های ماکیاولی عصر اروپای کنونی، که هدف وسیله را توجیه می کند در این نگرش اصول مهم نیست در آنجا برای رسیدن به ریاست هر کاری باید انجام داد لذا باید مرز بین سیاسمتداری و سیاست بازی مشخص شود، امام راحل یک سیاستمدار اسلامی بود که یک قدم از اصول سیاسی اسلام انحراف از خود نشان نداد، حتی در کل زندگی سیاسی ایشان یک مورد سیاست بازی دیده نشد این یک اصل است .

خمینی

اصل سوم : حاکمیت همراه با عرفان عملی :

 عرفان امام تنها نظری نیست، او تنها شارح کتب ابن عربی نیست ، او تنها تعلیقه بر «فصوص الحکم محی الدین ابن عربی» و «مصباح الانس ابن فناری» ننگاشت ، بلکه خود را در کنار عرفان نظری به عرفان عملی در حدی که برای غیر معصومین میسور بود به اوج ولایت رساند.

حکومت را زمانی در دست گرفت که در عرفان عملی کتل ها طی کرده بود بر این اساس حکومت برای او صرفا وسیله بود نه هدف ، او به حکومت به عنوان وسیله نگاه می کرد نه هدف ، همانطوری که جد بزرگوارش امیر المومنین درباره حکومت حرفش همین بود، قتی در خطبه شقشقیه فرمود : «ُ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ  وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ  أَنْ لَا یُقَارُّوا عَلَى کِظَّهِ  ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ  مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا»

اگر این بیعت‌کنندگان نبودند و حجت بر من تمام نمی‌نمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابیده و به یاری ستمدیدگان بشتابید، رشته این کار را به کنار می‌گذاشتم و پایانش را چون اولش می‌انگاشتم. لذا از دیدگاه ایشان حکومت به عنوان هدف نیست بلکه به عنوان سرپلی بسوی اهداف الهی است.

* اصل چهارم: جذب و دفع دور از خواهش های نفسانی

حب و بغض نفسانی مخرب است، هر جا حب و بغض نفسانی حاکم بود با تدین هماهنگی ندارد، اگر جذب و دفع دور از خواهش های نفسانی بود، بلکه بر محورهای عقلانی  و اصول تدین، تبیین شد این جذب و دفع هرگز مخرب نخواهد بود، اگر اینگونه بود دافعه او هم یک نوع جاذبه خواهد بود، لذا در جذب و دفع های امام هیچگاه خواهش های نفسانی حاکم نبود، مثلاً جایی میلش بکشد چیزی را جذب کند و یا میلش نکشد و امری را دفع  کند، اینگونه نبود .دیدگاه او دیدگاه الهی بود نه نفسانی، هر جا وظیفه ایجاب می کرد و لازم به جذب یا دفع بود اقدام می کرد.

*اصل پنجم: پیشتوانه حکومت او تنها مبارزه سیاسی نبود

امام یک شخص سیاسی محض نبود که جاذبه و دافعه او یک جاذبه سیاسی باشد، ایشان نظیر دیگر رهبران نبود که انسانی صرفا سیاسی باشند و بر اساس مبارزات سیاسی حکومتی را به دست بیاورند، بلکه قبل از هر چیز یک فقیه و عارف و اسلام شناس و مصلح زمانه بود و به این نتیجه رسیده بود برای اصلاح امور جامعه، چاره ای جز مبارزه و حکومت نیست بر این اساس جاذبه و دافعه او سیاسی نبود، چرا که امور سیاسی گذرا است و جذب و دفع ها و منافع سیاسی، گذراست، در یک برهه ای هست و در برهه دیگر عوض می شود، اما اگر بر یک اساس الهی باشد باقی خواهد ماند.

*اصل ششم: امام خمینی دنیا را شناخته و از آن رهیده بود

 ایشان کسی بود که بر اساس همان عرفان نظری و عرفان عملی و ریاضت‌های طولانی و تعبدهای عقلانی به جایی رسید که دنیا را شناخت و با معرفت از او رهید، زیرا رهیدن از دنیا جز با شناخت دنیا امکان ندارد لذا جذب و دفع ایشان به اقتضای دنیای طلبی نبود که برای منافع دنیا کسی را جذب بکند و برای منافع دنیا کسی را دفع بکند .

*نتایج اصول ششگانه

این اصول ششگانه ای بود که تنظیم کننده جاذبه و دافعه امام بود، بر اساس این اصول چندین نتیجه می توان گرفت :

۱: بر اساس این اصول جاذبه امام  در حد اعلی و دافعه او در حد ضرورت بود : این مطلب  را عملا اثبات کرد و در مقام ادعا نبود ،همه گروه های سیاسی که اصل اسلام و انقلاب را قبول داشتند جذب می کرد و همه کسانی که در صدد اختلاف و خیانت بودند بدون هیچ ملاحظه ای دفع می کرد و با هیچ کس ملاحظه ای نداشتند نه در دفع و نه در جذب.

۲: بر اساس این اصول ،امام هرگز، سلایق گوناگون در متن نظام را مخالف با نظام نمی دانست، چون دید او وسیع و الهی و ملکوتی بود و افق دید او تنها به یک افق دید سیاسی محدود نمی شد، لذا افق دیدش بگونه ای بود که تمام سلایق سیاسی را در متن نظام در کنار هم قرار می داد، کسانی که نمی توانند این سلایق را با هم وفق دهد بخاطر این است که دیدشان ضعیف است و سیاسی ، یک رجل سیاسی سلایق مخالف خود را نمی تواند تحمل کند، اما چون حضرت امام سیاسی نبود بلکه سیاستمداری حکیم و عارف بود، افق دیدش چنان وسیع بود همه کسانی که در درون نظام بودند را کنار هم قرار می داد، به عنوان نمونه زمانی که در بین روحانیت دو طرز تفکر سیاسی بوجود آمد جامعه روحانیت تهران که بزرگانی در آن بودند و به مرور عده ای دیگر اختلاف نظر داشتند، گروه دیگری به نام روحانیون مبارز : تشکیل دادند، امام همانطوری که قبل از انقلاب به روحانیت مبارز کمک مالی می کرد بعد که به ظاهر روحانیون مبارز تشکیل شد، به همان میزان هم به این گروه کمک مالی می کردند و این ها را در کنار هم قرار می داد و این جاذبه و دافعه الهی است .

حاصل این جاذبه و دافعه الهی امام باعث شد که ایران اسلامی را به عنوان ام القرای اسلام معرفی کرد و ستمدیدگان جهان را تشنه این ام القری قرار داد .

۳: امام با این جاذبه و دافعه از «ضد انقلاب» «شهید» می ساخت :یعنی افرادی که ضد انقلاب بودند در اثر برخورد و آشنایی با امام و سیره او منقلب می شدند و با وجود سابقه غیر انقلابی به خیل شهدا می پیوستند و در همه این موارد جاذبه و دافعه ایشان تاثیر گذار بود، حتی در جریان سلمان رشدی آمده است؛ عده ای گفتند، این حکم شما باعث می شود عده ای از کشور ها با ما قطع رابطه کنند، امام بر اساس همین دافعه و جاذبه الهی فرمود : مگر همیشه باید اسلام فدای ما بشود، یکبار هم بگذارید ما فدای اسلام بشویم.تمام این مطالب مستند به گفتار و رفتار امام است.






دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


1 + = 5